به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 34

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 18 آبان 95 [ 10:25]
    تاریخ عضویت
    1394-7-15
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,439
    سطح
    21
    Points: 1,439, Level: 21
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    57

    تشکرشده 47 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array

    1 دخالت های مادرشوهرم و دهن بینی شوهرم داره زندگیمو از هم می پاشه

    سلام دوستان یه مدت بودم که خیلی درگیر بودم بهتره بگم که اصلا تو حال خودم نبودم الان که دارم براتون مینویسم خیلی از لحاظ روحی داغونم خیلی احساس پشیمونی میکنم و تنها چیزی که شب و روز با خودم تکرار میکنم چرا چرا چرا
    منو همسرم 3 سال با هم دوست بودیم و 2 سال نامزدی و 2 ساله که ازدواج کردیم هر دومون عاشق هم بودیم با عشق شروع کردیم اصلا فکر نمیکردم اینهمه مشکللات سرم بیاد مادر شوهرم بی نهایت حسود هستن طوری که وقتی خواستن بریم خونه اونا زندگی کنیم طبقه دوم رو که درست کردن خودشون رفتن بالا و برای رفت و آمد به حیاط از خونه ما استفاده میکنن و خیلی دوست داره همیشه زیر نظرش باشیم کجا میریم از کجا میایم یا اصلا هر چی که من خرید میکنم باید باشه نظر بده همسرم هم که هر روز فکر کنم توی 4 ساعتی که شبا خونه هست 5 بار بالا سر میزنه خلاصه ما هیچ چیز پنهانی برا خودمون نداریم مادرشوهرم هر چی دلش میخواد بهم میگه و بعد خیلی راحت میگن از دهنش در رفته یا ناراحت بوده و از این چیزا تو این 2 سالی که ازدواج کردم حتی یک مسافرت تنهایی نرفتیم و همیشه باید خواهر و مادرش باید باشن برای بیرون رفتن ساده هم که باید موقعی بریم که اونا خونه نباشنخیلی وقتا میاد دنبالم سر کار با همون لباسای اداری میبرتم بیرون اونم با کلی منت که ببین بردمت بیرون
    از طرف دیگه همسرم از ابتدای عقدمون رابطشو با خانواده من خیلی محدود کرد همیشه همه رو زیر نظر قرار داده که مثلا یه اتویی ازش بگیره و این بهونه ای باشه برای قطع رابطه باهاشون منم این مدت خیلی خسته شده بودم از اینکه خانواده خودم چقدر ناراحتن و بهانه های الکی ایشون وخیلی مشکلات دیگه رفتم خونه پدرم تازه رسیده بودم که مادرشوهرم زنگ زد که چرا به من نگفتی و رفتی سوار فلان ماشین شدی و رفتی ان شا الله با همون برمی گردی و خیلی چیزای دیگه خیلی دلم شکست پدر شوهرم اومد با کلی اصرار برم گردوند خونه ولی اوضاعم اصلا خوب نیست شوهرم هم که اصلا به غیرتش برنخورده بود الان چون 3 هفته هست خونشون نرفتم شوهرم تمام سعیشو میکنه منو بفرسته خونشون و چون نمیرم توی خونه زوری رفتار میکنه انگار دارم با یه مجسمه زندگی میکنم خیلی خسته ام از خونه دل زده شدم فقط میخوام از اون خونه بریم ولی شوهرم قبول نمیکنه چیکار کنم

  2. کاربر روبرو از پست مفید دل آرا تشکرکرده است .

    Somebody20 (سه شنبه 27 بهمن 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.