به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 31

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 فروردین 95 [ 14:44]
    تاریخ عضویت
    1394-10-09
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    346
    سطح
    6
    Points: 346, Level: 6
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 13 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array

    دلم نمیخواد اما باید اعتراف کنم اشتباه کردم

    سلام
    مسله ای که این روزها ذهن منو به شدت درگیر خودش کرده اینه که چرا من اون اشتباه و کردم و عذاب وجدان ناشی از اون اشتباه خیلی آزارم میده. شاید به نظر بعضیا کار من اوتقدرهام اشتباه بزرکی نباشه اما برای من که سالها به اخلاق و خانواده و ابروم وفادار بودم اشتباه بزرگیه و نمیتونم خودم و ببخشم.
    از دادن اطلاعاتی بیشتر از آنچه خودم میگم معذروم. امیدوارم منو درک کنید.
    و اینکه خواهش میکنم حرفامو باور کنید و مثل روانشناسی که رفتم پیشش منو متهم نکنید. قسم میخورم هر انچه که میگم درسته چون میخوام کمکم کنید. مس باید واقعیت و بهتون بگم.

    نزدیک به 12 سال از زندگی مشترک من و همسرم میگذره. من سن پایین ازدواج کردم. اون موقع همسرم درسشو تموم کرده بود و من به خاطر بچگی فقط به خاطر موقعیتش بله رو گفتم. اونم از ظاهر من خوشش اومده بود. منم دوستش داشتم اما نه عاشقانه. نه اونجوری که ادم دوست پسرشو عاشقانه دست داره. اما همیشه خودمو پایبند به دوست داشتن اون و وفادار به رابطمون میدونستم.
    با اون سن کم من تو خانواده پرجمعیت همسرم بهم خیلی سخت گذشت و منو خیلی ازاردادند تا تونستیم ازاون خونه بریم و خونه مستقل بگیریم.
    همسرم اخلاقش خیلی بد بود. خیلی. در حدی که وقتی اولین حقوقش و گرفت ازم پنهون کرد و برای مادرش کادو گرفت و به من که گفتم پیراهن ندارم برام بخر گفت خودت بخر به من چه. گفتم با کدوم پول گفت گوشواره هاتو بفروش. منم فروختم با پولش لباس خریدم.
    ازم توقع داشت خیلی کار کنم.و اکثر اوقات پولاشو برا خانوادش خرج میکردارحالیکه اونا وضعشون خوب بود ولس ما هیچی نداشتیم هیچی.
    من درمقابل همه کارای بد خودش و خانوادش سکوت میکردم چون اصلا جرات نمیکردم اعتراض کنم میگفت خفه.
    به خدا من تمام این سالها با همه این بداخلاقیاش دوستش داشتم. حتی روز به روز بیشتر دوستش داشتم. و فکر میکردم میگفتم مرده دیگه.
    تا خودم رفتم دانشگاه و کارشناسی و بعد ارشد خوندم. دیدم باز شد رشته ام طودی بود که مطالب زیادی در نورد فمینیسم خوندیم و بعدها کمی سیاست زنانه هم یاد گرفتم اما باز همسرم تغییر زیادی نکرد. بداخلاق بود و هرچقدرم سعی میکردم یادش بدم یادنمیگرفت ونمیخواست یادبکیره که باید اونم به من ارزش قائل بشه.
    اونم نوازشم کنه. وقتی یه روز یا دوروز خونه نیستم بهم حاقل یک پیام بده. یا وقتی مریضم سرم داد نزنه و دعوا نکنه و جو متشنج نکنه.
    من همه اون کارایی که خودم ارش انتظار داشتم از روز اول ازدواج براش انجام میدادم.
    همسرم مشگل نازایی هم داشت. و من بارها و بارها به خاطر مشکل اون زیر بار میکرو رفتم .
    حدود دوسال قبل من باردارشدم.خوشحال بودم که حداقل فرزندی میاد و من از تنهایی و بی مهری راحت میشم. اما خوشی من طولی نکشید که سونو گفت قلب نمیزنه. مجبور به سقط و کورتاژ شدم. درد زیادی برای سقط کشیدم و بعد سقط هم.
    اما همسرم نه تنها کنارم نبود بلکه بیشتر به دردم اضافه میکرد. ت ازم دور شد.
    و من این بار بعد سالها به خودم قول دادم از دلم بیرونش کنم. طول کشید اما یه روز دیدم عشقش تو قلبم نمونده.
    تو همون اثنا یه بار با یکی از همکارای مجردش که دوستشم هست دیداری داشتیم.

    اون دیدار طوری بود که دوست همسرم خیلی بهم توجه کرد. منم که تشنه توجه همسرم بودم انگار یه دفعه برای یکی مهم شدم اونقدر برام این توجه عحیب بود که فکر کردم طرف دوستم داره و من تابه خودم بیام دیدم دلم رفته.
    و مثل یک احمق براش پی ام دادم و گفتم نمیشناسه در حالیکه پی ام مرتبط با رشته ام بود و حتما فهمیده و اینکه واتساپ هم اسمم بود و اون موقع من حواسم نبود به اسن مسله. بعد دو روز الکی الکی با تلگرامم براش یکی دو تا شکلک چشم و دست فرستادم.

    طولی نکشید که انگار ترسم ریخته باشه براش یه پیام نسبتا عاشقانه فرستادم.
    همه این پیاما بی جواب موند.
    من تمام این مدت بهش فکر میکردم.
    تا بعد چند ماه طرف من و همسرمو و یکی دیگه از همکارا و خانمشو دعوت کرد
    اون شب حتی به من خوش امد گویی نگفت. فقط موقع ورود که ما سلام کردیم با نوک زبان جوابمو داد. اما در عوض با خانم اون یکی همکارش که اصلا نمیشناختش خیلی گرم برخورد کرد و خیلی بهشون میرسید.
    اون شب وقتی برگشتم صدبار خودمو به خاطر کارم لعنت کردم.
    گفتم الان اون احمق راجبت چه فکری کرده.
    خی اونم بی تقصیر نبود.
    من اشتباه کرده بودم.
    تا هفته قبل که عروسیش بود و باز مارو دعوت کرد.
    باز اون همکار و خامش و یه همکار دیگه و خانمشو دعوت کرد.
    این بار دیگه بدتر از قبل منو تحقیر کرد انگار صدتافش بد بهم داد.
    اصلا جلوی همه با اون عین خواهر رفتار کرد و گرم وصمیمی شد اما دقیقا انگار من نامریی بودم. اشکام داشت میومد اما از ترس ابرو ساکت شدم.
    الان شب و روزم گریه است
    نه که الانم دوستش داشته باشم نه به خدا
    الان ازش بدم میاد.
    اما از تحقیر شدنم ناراحتم.
    نمیدونم چه فکری راجع به من کرده و احساس میکنم ابروم رفته و شایدم پیش بقیه همکاراش ابرومو برده.
    تحقیر شدم خورد شدم
    الان خیلی احساس بدی به خودم دارم مشکلم اسنه.
    توروخدا کمکم کنید چطور با این ابرو ریزی کنار بیام؟

  2. 3 کاربر از پست مفید eshtebah تشکرکرده اند .

    anisa (شنبه 01 اسفند 94), danger (جمعه 11 دی 94), maryam240 (یکشنبه 05 اردیبهشت 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. با همسر معتادم چه کنم
    توسط روناک محمدی در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 66
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 تیر 97, 22:55
  2. پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: جمعه 21 شهریور 93, 11:37
  3. چطور بدون قهر کردن، اعتراضم را به همسرم اعلام کنم؟
    توسط هستی در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: جمعه 23 دی 90, 00:08
  4. اعتراف به خیانت
    توسط dorsa65 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 48
    آخرين نوشته: چهارشنبه 12 مرداد 90, 11:43
  5. اعتراض به قوانین تالار
    توسط ashnayedirooz در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: چهارشنبه 29 دی 89, 12:59

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.