خانم گیسو کمند عزیز و گرامی
من هم مثل شما بند بند وخوشگل میگم:
1- این فروم اسمش همدردی هست. تاپیک من هم در قسمت مشاوره نیست. چون ترجیح میدم از کسانی نظر بگیرم که خودشان شرایط مشابه ای را تجربه کرده اند، نه از مشاورانی که یکسری کتاب و جزوه که 99.9% بر مبنای مطالعات غربی ها و بر اساس فرهنگ دیگرکشورهاست را خوانده اند و .. مشاور من مردم عادی هستند همین هایی که اینجا زحمت میکشند و نظر میدهند
2- پست من در قسمت متارکه زده شده نه در قسمت مشکلات زندگی مشترک و ... پس مشخصه که تصیمم چی هست. در پست قبلیم هم علت اینکه اینجا تاپیک زدم را نوشتم. خواهش دارم بخوانید. جدایی برای من سخته چون همه جای زندگیم موفقم غیر از زندگی مشترک. اما به یه چیز مهم رسیدم. اینکه شما میتونید خودتان تنهایی نفر اول کنکور بشید، استاد هاروارد بشید، میتوانید به تنهایی قهرمان المپیک بشید، میتوانید به تنهایی قله های بلند دنیا را فتح کنید، میتوانید در همه امور موفق باشید اما.. به تنهایی نمیتوانید یک زندگی مشترک را حفظ کنید چون متاسفانه یک ظرف دیگر این جام شیشه ای در دست شخص دیگریست که هر لحظه میتواند آنرا رها کند و ... دانستن همین نکته کافیست که هیچ کس از جدایی و عدم موفقیتش در زندگی مشترک شرمنده نباشد.
3- با نظر شما در مورد اینکه ممکن بوده ایشون از این بابت که خانواده شان کم مسولیت و کم توجه بودند 100% موافقم و نکته ای خیلی مهمی را اشاره کردید. دقیقا مواقعی که خانواده من با من تماس میگرفتند با گذشت چند ساعت از طرف خانواده ایشون باهاشون تماس میگرفتند و میپرسیدند چیکار داشته که براشون پیغام گذاشته که باهاش حتما تماس بگیرند!!
4- متاسفانه روابط ما واختلاف ما از مرحله امکان اصلاح گذشته و بقول معروف حرمتها شکسته شده.علاوه بر این ایشان هم تمایلی به اصلاح روابط نشان نمیدهند (مساله مهم) که این مساله خیلی کار را سخت میکند. من هنوز نمیدانم که ایشان به زندگی علاقه دارند یا خیر و اگر بله تحت چه شرایطی؟!
صحبتهای شما بسیار عالی ، فنی ، سنجیده و تمام عیار بودند. اما اگر زن و شوهری ( یا هر دو طرفی) اینقدر منطقی باشند که کار به جدایی نمیرسد. تمام پست های من در جهت این بود که نشان دهم چقدر ایشان غیر منطقی رفتار کرده اند.
با اینکه نکته بینی، تیز هوشی و تسلط شما به موضوع را معترفم اما باید عرض کنم که خانم سحرناز درک موقعیت خیلی بهتری دارند. شاید به این علت که ایشان خودشان شرایط را تجربه کرده اند. پست آخر ایشان دقیقا جواب بی نقصی به پست شماست. امیدوارم بپذیرید که موضع من دوستانه ولی واقع بینانه هست.
5- ما برای جدایی چند تا راه داریم: اول اینکه خودمان توافق کنیم که اموال چطور تقسیم شود ( طبیعی هست که هر کدام از طرفین سهم بیشتری از حقش طلب کند و توافق در مرحله اول بعید است مثلا خانم بنده توقع 50% دارند)
دوم اینکه یکی از طرفین قدم پیش بگذارد و وکیل بگیرد و به دادگاه برود ( که هر کسی اینکار را انجام دهد متضرر میشود چون هزینه وکیل و دادگاه سرسام آور هست و طولانی، همینقدر میگم که وکیل ساعتی 400 دلار برای مشاوره. رقم نهایی تا اتمام پرونده چیزی بین 10 هزار تا بیش از صد هزار دلار خواهد بود. بنابراین فرد اقدام کننده در نهایت بدهکار هم میشود)
پس هیچ کدام از طرفین تمایلی به اقدام ندارند و منتظر میمانند تا طرف مقابل از وضعیت موجود خسته شده و اقدام کند.
بهمین دلیل هست که ایشان تلاش دارند من را تحت فشار روحی بگذارند.
و در آخر اینکه اینجا باید محلی برای تسلی دل همه باشد. ما اینجا می اییم که داستان درد همدیگرو بشنویم و بهم کمک کنیم تا حس نکنیم تنها هستیم. اینجا یک جلسه مشاوره برگذار نمی شود. اینجا ، دست کم در تاپیک من، جلسه هم فکری، نظرخواهی و همدردیست.
وقتی پست های خانم سحرناز و داستان ایشون را میخونم انگار حرف دلم را میشنوم و این تسکین دهنده هست.
حالا چند تا سوال از شما میپرسم و خواهش میکنم بهم کمک کنید
1- از کجا میشه در این شرایط فهمید که زن من علاقه به زندگی دارد یا خیر؟
2- از کجا مطمن شوم که هدف ایشون از اینهمه جنگ و جدل قطع ارتباط من با خانواده، دوست، اقوام و ... نبوده تا اختیار دار همه امور شوند و بقولی حرف حرف اونه نبوده و صرفا از ته دل ناراحت هستند؟
3- فعلا که ایشون تمام همیتشون را گذاشته اند تا من را آزار دهند. من چطور میتونم ایشون را آزار بدهم ؟ چه کاری اون را اذیت میکنه ؟
امیدوارم تیزهوشی شما به جواب درستی برسونه من را
خانم شیدا
پستتون را 10 بار خوندم و حرفهاتون کاملا درست هست.
من خودم هم میدونم که اینقدر خودمو پایین بردم و همسرم را بالا که شاید براش بی ارزش شدم. شاید چسبیدن زیاد من این مسایل را بوجود آورده ولی خب بدی من این هست که وقتی کسی خوب باشه خیلی دوسش دارم. زنم یه زمانی خوب بود.
من گفتم زنم حق داره بزار سهمی بهش بدم که دلش گرم باشه. حالا دیگه گذشته
ولی واقعا بعد 7 سال تا همین سه هفته قبل من بی اغراق روزی 2ساعت در مجموع باهاش تلفنی و تصویری تماس داشتم. فکر میکردم خب تنهاست وظیفم هست
زن من اصلا اجتماعی نیست اما مهره مار داره. همین الان میتونه با شما کاری کنه که بگید این آدم فرشته هست/ مهمترین اسلحه ش هم رفتار مظلومانه اش هست.
هرکی ببینش میگه آخی چقدر مظلومه. حرف زدنش آروم و یواش هست. حرکاتش خیلی آهسته و سرد هست مثل کسی که خیلی بدبخته
برای همین هرچی بگه همه باور میکنن. حتی به مادرم گفته بود که من میزنمش اما قسمش داده بود که به من نگه. مادرم تازه بعد این جریانات گفت که چرا زدیش؟ گفتم مامان من تا حالا داد نزدم سرش زدن چیه. یعنی میخوام بگم حتی کاری میکنه که مادر آدم که بچه ش رو میشناسه هم باورش میشه. فامیلامون الان فکر میکنن من هیولام. از خونه گذاشت رفت به اونا گفت منو بیرون کرده!!
خانم شیدا، طبق قانون باید یکسال جدا باشیم اما میشه جدا ولی زیر یک سقف بود.!
- - - Updated - - -
اوایل که اومده بودیم اینجا با این فامیلای من رفت و آمد داشتیم اما هی بهانه میگرفت که نه دوست ندارم اینا خودشونو میگیرن جوادن تیکه میندازن بی ادب هستن و اینجورین اونجورین. منم گفتم باشه دوست نداری نمیریم. بعدها فهمیدم که خودش یواشکی باهاشون در تماس بوده همیشه.
تو کوچه یه همسایه داریم افغانی هستند آدم های بدی نیستند. فهمیدن ما ایرانی هستیم خوشحال شدند میومدن سر میزدن و ... هی میگفت خوشم نمیاد از اینا میاد اینجا با بچه هاش حوصلم سر میره از دستشون اعصابمو خورد میکنن. بعد متوجه شدم وقتی من نیستم باهاشون رفت و آمد داره. با دختراش تکست میزنن و..
خانم شیدا، طبق قانون باید یکسال جدا باشیم اما میشه جدا ولی زیر یک سقف بود.!
هر خونه دو تا سطل آشغال 60 لیتری داره یکی خشک یکی تر که دم در جلوی پارکینگ هست. هفته ای یبار میذاری تو خیابون میان خالی میکنن.سطل آشغالو گشتم چون همه خوراکی ها بطرز مشکوکی نبودند و خدس زدم ریخته باشه دور که من میام چیزی نباشه









علاقه مندی ها (Bookmarks)