ايا شما تو اين چهارسال اقدام جدي براي حل مشكلتون كرديد؟ همسرتون چه ويژگي هاي مثبتي ( خصوصا در برخورد با شما ) دارن؟ ايا كوچكترين علاقه اي نسبت به شما در همسرتون وجود داره؟ يا حداقل قبلا وجود داشته؟
تشکرشده 190 در 56 پست
ايا شما تو اين چهارسال اقدام جدي براي حل مشكلتون كرديد؟ همسرتون چه ويژگي هاي مثبتي ( خصوصا در برخورد با شما ) دارن؟ ايا كوچكترين علاقه اي نسبت به شما در همسرتون وجود داره؟ يا حداقل قبلا وجود داشته؟
ویرایش توسط Kimia7 : پنجشنبه 28 اسفند 93 در ساعت 19:16
تشکرشده 4 در 3 پست
من تمام تلاشمو کردم اصلا شوهر من حتی حرف هم دیگه باهام نمیزنه ای خداااا میگه من از تو خوشگلترم مردم تف تو قیافم نمیندازن تو رو گرفتم چه اقدام جدی ای می تونم کنم چون اون اصلا کاری نمی کنه نه واقعا علاقه ای نیست فقط بعضی وقتا که خیلی دقم میده و من 2 ساعت گریه می کنم میاد میگه بسه دیگه عزیزم همین از قبل هم به نظر من نبوده آخ به خدا نمیدون چکار کنم
- - - Updated - - -
من پاسخ شما رو خوندم و فکر میکنم خیلی بتونید بهم کمک کنین چون با کاری که گفتین موافقم اما همین بینابین نگه داشتن تا زمانی که بتونم طلاق بگیرم خیلی سخته ما هر یک شب درمیون دعوا داریم او هفته ای یکبار میگه به من برو حالا شما بگو لطفا بمن من چکار کنم مثلا من اصلا نمی تونم برم تنهایی بی دلیل مثلا برای خرید بیرون باید بیرون رفتن من از خونه موضوعیت داشته باشه با هماهنگی قبلی حالا اینا مشکل من نیست مشکل من اینه من دعوایی که داشتیم و میگم شما یکم براتون واضح تر شه مثلا من تو خونه ساعت 10 شب منتظرش بودم اومد در و واکرد منو دید بهم گفت آشغالو بده بذارم دم در منم دادم اما گفت بهم بی عرضه بدون هیچ زمینه و علتی منم براش سوهان عسلی و شام خوشمزه درست کرده بودم اومد توی خونه منم بهش گفتم با اینکه باهام دعوا کرده بود گفتم بیا واست سوهان که دوست داشتی درست کردم بعد گفت اوکی باشه برو الان حالا خسته ام بعد سر شام بهم گفت سوهان آماده هست درست نکن با اینکه خیلی خوشمزه شده بود اما….فردا شبش هم اومد خونه باهام الکی واقعا بی هیچ زمینه ای دعوا کرد واقعا به همفکری احتیاج دارم البته این یک نمونه بود ما هر روزمون اینه
اقای نجار (جمعه 07 فروردین 94)
تشکرشده 27 در 12 پست
بسیار متأثر شدم و متأسفم...
برخی از تاپیکها رو که میخونم باورم نمیشه!
ببخشین اما با توجه به اطلاعاتی که شما نوشتین مجبورم یه کمی در مورد شما و همسرتون قضاوت کنم تا شاید کمکی کرده باشم.
ظاهراً شما:
از اعتماد به نفس بسیار پایین رنج میبرید.
دچار یه گیجی و عدم تصمیم گیری شدی.
عوارض رابطه باعث شده تا توجه مورد نیاز رو به زندگی و خانه نداشته باشی.
پذیرای دریافت هرگونه انتقادی هستی چه درست و چه غلط.
فرار رو ترجیح میدی چون احساس میکنی توان ایستادگی نداری.
سعی کنین هر کدم رو که حس میکنین درست هست رو با تمرکز و دقت بیشتری بهش بپردازین تا توی این زمینه بهتر بشین.
همسرتون:
وارد یه رابطه ناخواسته شده.(که به نظرم اون با خواست خودش با شما ازدواج کرده حتی اگر شما از ایشون خواهش هم کرده باشین اون حق انتخاب داشته میتونسته انتخاب نکنه (توی رو در بایستی مونده!))
عدم تمایل به این ازدواج باعث شده دچار منفی بافی باشه و روز به روز علاقهاش به شما کمتر و کمتر شده شایدم تبدیل به نفرت.
ظاهراً از روز اول خواستار جدایی بوده و الان هم داره براش تلاش میکنه(چون به نظر خودش سعادت رو توی جدایی میبینه).
---------------------------------------------------------------------
راستش وقتی داشتم این خصوصیات رو مینوشتم به خودم میگفتم داری چیکار میکنی؟ تو نه روان شناسی نه اطلاعات آکادمیکی در این زمینه داری فقط تنها چیزی که باعث شد ادامه بدم اینه که شاید کمکی بشه، انشالله.
---------------------------------------------------------------------
به نظرم (که احتمال درستی اون نامشخصه) ایشون میخواد از این رابطه بدون هیچ ضرری خارج بشه یعنی کلافه کردن شما و طلاق توافقی بدون پرداخت مهریه یا هر چیز دیگهای، اینطور که به نظر میرسه فکر کنم شما مهریه رو هم زمان عقد در نظر نگرفتین
چیزی که مهمه اینه که شما با هم توانایی داشتن یک زندگی خوب رو دارین(واقعاً مشخص نیست توی ذهن همسر شما چی میگذره و چقدر این ذهنیت درسته اما د رانسان بودنش شکی نیست)
فقط مشکل تا زمانی که شما همینطور سست و ضعیف هستین ادامه خواهد داشت
تصور کنین شما درون چرخ و فلکی هستین که در حال چرخیدنه ما از بیرون به شما راهکار میدیم بدون اینکه حس سرگیجگی شما رو داشته باشیم پیشنهادات ما میتونه خیلی درست و سازنده باشه اما شما تمرکز و انژی لازم رو برای اجرای اونها ندارین
عذر میخوام ولی شاید شدت رفتار به گونهای بوده باشه که شما احتیاج به درمان داشته باشین با این جِراحات نمیگم نمیشه ولی کارتون سخت خواهد بود.
اگر از نظر هزینه دچار مضیقه هستین از مشاورین همین سایت کمک بگیرین اما بدونین تلاش بیشتری لازمه اونهم از سوی شما
نمیدونم ولی شاید همسرو شما دچار بیماری باشه اگر تمام زندگی شما این طور که میگین باشه(سیاه) بدونین این تلاشتون برای رسیدن به زندگی خوب بینتیجه نمیمونه و به قول دوستی تمام نارضایتی ما از زندگی به واسطهء نادانی ماست انشالله که همسرتون هم سر عقل بیان.
هوز هم تأکید میکنم اگر ایشون اونقدر که میگین بد باشه و شما به همین خوبی که در تاپیک نوشتین باشین تلاش شما برای رسیدن به زندگی خوب هیچوقت از یادش نمیره و زمانی که توانایی درک چنین مسألهای رو پیدا کنه بسیار از رفتارش شرمگین خواهد بود.
این فقط یه نظر شخصی هست و امیدوارم کمکی شده باشه.
هم آوا (شنبه 08 فروردین 94)
تشکرشده 3,056 در 916 پست
خواهر خوبم از خوندن مطالبی که نوشتید واقعا متاسف شدم . من نمیگم همسر شما تقصیری نداره ولی خود شما هم در ایجاد و ادامه این وضعیت دخیل بوده اید . لذا برای تغییر وضعیت سهم خودتون رو حداقل انجام بدید . رویه منفعلانه ای که شما در پیش گرفتید اصلا درست و منطقی نیست . یعنی شما اونی شدید که همسرت بهت تلقین کرده . روی عزت نفس و اعتماد به نفس خودت کار کن . روی شادی خودت کار کن . فکر کن شما فرد مجردی هستی که فقط با یک دوست هم خونه ای . شاد و مستقل و محکم باش . برای خودت برنامه ریزی کن . نمیگم به شوهرت نرس . ولی بی تفاوت و افسرده و منفعل نباش . مثلا وقتی میگه دیگه سوهان درست نکن بیرون هم میفروشند . شما بگو فکر میکردم تو دوست داری برای همین درست کردم . یا بگو من خانگیش رو دوست دارم . یا بگو خانگیش بهتر نیست ؟ در هر حال یه چیزی بگو . نظر داشته باش . یه مدتی فقط روی خودت و عزت نفست کار بکن . به همسرت بی توجه نباش ولی عزت نفست رو زیر پا نگذار .
به اعتقاد من هر کجا ظالمی هست دلیلش اینه که مظلومی هم هست . یعنی فرد مظلوم با رفتار نادرست موجبات ظلم به خودش رو فراهم میکنه . منظورم این نیست که ظالم تقصیری نداره . ولی سکوت و پذیرش رفتار ظالمانه نشانه تائید و در نتیجه ادامه اون رفتار هست . شما از نقش مظلوم بودن بیرون بیا .
ویرایش توسط واحد : دوشنبه 10 فروردین 94 در ساعت 11:18
آنیتا123 (دوشنبه 10 فروردین 94)
تشکرشده 4 در 3 پست
تشکرشده 20 در 12 پست
عزيزم اصلا نگران نباش به نظر من تو با جدا شدن از اون چيزيو از دست نميدي
چون واقعا چيزي وجود نداره كه نگران از دست دانش باشي
اين وسط فقط تويي كه داري مايه ميذازي
مردي كه از پس معاشقه با همسرش بر نياد
نتونه هزينه هاي تو رو تامين كنه
ادب و شعور صحبت كردن نداشته باشه حتي به درد سطل زباله هم نميخوره
حيف اسم مرد كه رو اين ادم بذاري
تو تازه ٢٨ سال داري
هرچقدر كه شرايط بدي داشته باشي از نظر خانوادگي توي سختي باشي بازم لياقت خوشبخت شدن رو داري
يك بار بيشتر به دنيا نمياي
پس همين يكبار بايد راه خوشبختي رو پيدا كني
حتي اگر ١٠ بار جدا بشي
روزي كه تورو از دست بده ميفهمه چه به سرش اومده
خدا زماني كه ايه طلاق رو نازل كرد به امثال تو داشت فكر ميكرد
تو با زندگي با اين مرد داري گناه ميكني چون نفست رو داري ازار ميدي عزيزم
به نظر من به هيچ وجه ترديد نكن
طلاقت رو بگير
به زندگي مجرديت برگرد
تازه ٢٨ سالت هست
تو شاغل بودي و بازم ميتوني كار كني
اين مرد انقدر شوم بوده تو زندگيت كه زيبايي، سلامت، موقعيت اجتماعيت و كارت رو ازت گرفته
هرچه زودتر نحسي اين مرد رو از زندگيت خارج كن
واسه خودت زندگي كن
حداقل واسه يه ادم نمك نشناس اشپزي نميكني
ببخشيد كه اينو ميگم ولي حتي كارگرايي كه تو خونه مردمم كار ميكنن يه مزدي ميگيرن
شايد مرقعيت يه زندگي جديد هم واست پيش بياد
همون دختر شاد و بشاش شو
تو يه اشتباه كردي قرار نيست كه تا اخرش بري هرچه زودتر برگرد به زندگي خودت
با ارزوي بهترينها ❤❤❤
maryam240 (جمعه 19 تیر 94), نادیا-7777 (سه شنبه 18 فروردین 94)
تشکرشده 10,025 در 2,339 پست
good luck عزیز سلام
این همه راهکار دادن دوستان...اما متاسفانه شما هنوز نتونستی نتیجه بگیری....ولی احتمالا بعد یک اسیب جسمی جدی که ببینی به خودت میای....یه سوال ازت دارم:
چیز خاصی رو میخوای بشنوی که هنوز بعد از 26 تا پست امدی و میگویی راهکار بدین؟
این همه برات نوشتیم دقیقا انگار این اخرین پست شما ، اولین پستته....مشکلت رو نوشتی و راهکار میخوای....شما داری راه خودتو میری...هر کاری هم که دوست داری میکنی....پس قطعا از عواقبش هم اگاهی.....
به خودت بیا...
گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.
نادیا-7777 (سه شنبه 18 فروردین 94)
تشکرشده 4 در 3 پست
تشکرشده 4 در 3 پست
دوستان من تصمیم به طلاق گرفتم اما نمی دونم چه کار باید بکنم چون خانوادم اون سر دنیان هیچ دوست صمیمی و خواهری ندارم خیلی افسرده ام برم پیش خانوادم؟بمونم و تنها زندگی کنم که شوهرم نمیذاره میگه باید زنگ بزنی خانوادت اونم گوشی رو میگیره فهش میده بهشون چه جوری این گار رو بکنم که اونا کمترین آسیب رو ببین آخه مادرم مریضه.
پی نوشت: روزی نیست که گریه نکنم خیلی غصه دارم هر روز شوهرم باهام دعوا میکنه مثلا یه هو میگه بهم دروغگو میگم چرا با چه دلیلی میگه خودت میدونی بعد هم بهم میگه همش صداتو بلند میکنی در صورتی که این طور نیست سر چیزای الکی باهام دعواهای بزرگ درست میکنه بعد زنگ میزنه به خواهرش هر چی دوست داره راجع به من و خانوادم میگه .من چه کار کنم آخه.میگم حالم خوب نیست میکه انشاللله بمیری خیلی جدی
تشکرشده 433 در 149 پست
خواهر گلم .. من یه بار بهت گفتم که مواظب عزت نفست باش.
ایشون به چه حقی این همه شمارو توهین و تحقیر میکنن؟
من فبل نظری ندادم د مورد طلاق یا ا دامه . اما الان میگم سریعتر اقدام کن. حداقل با اقدام به طلاق بهش بفهمون که تحملش دیگه واست غیر ممکنه.
این موجود واقعا آدمه؟انسانه؟؟
اینطور که پیداست ایشون منتظره شما ازش عاصی بشین و خودتون برین اقدام به طلاق کنین و توافقی خلاص بشه از دستتون.با کمترین هزینه مالی.
من زیاد در مورد قوانین و دادگاه و اینا نمیدونم. فقط در بهترین حالت تمام حق و حقوقتون رو میگیرین و بدترین حالت هم باز برای شما بهترین حالته چون از شر چنین موجود بی شخصیت راحت میشین. ببخشید واقعا ناراحتم از توصیفاتی که کر ین ازش. ادم تا اخر عمرش مجرد باشه میلیو ن ها بار می ارزه به این زندگی کردن.
بسته دیگه تحمل کردن
بسته تحقیر شدن
خدایی واسه چی منتظری؟ بسته دیگه
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)