به علت انحراف از روند داستان و تغییر یافتن آن
لطفاً دوستان بدون اعتراض به یکدیگر و بدون توضیحات ادامه داده و هرکس سه سطر بیشتر ننویسد ضمناً هیچ تاپیکی در همدردی خلاف قوانین و استراتژی همدردی پذیرفته نیست لذا دقت داشته باشید که محتوای این داستان خلاف قوانین نباید باشد.
این پست متعاقباً حذف خواهد شد






پاسخ با نقل قول
خیلی مسکن و مورفین بهم تزریق کرده بودن ، طوری که چشمهام همه جا رو تار میدید ، اول فکر میکردم توی بیمارستان هستم ولی خیلی هم شبیه بیمارستان نبود ، محیط یک دست سفید و کاملا اروم ، نرده های اهنی پشت پنجره و قفلی که موقع خروج از اتاق ، یکی از پرسنل از اونطرف در باز کرد شکم رو به یقین تبدیل کرد که من توی بیمارستان نیستم….

علاقه مندی ها (Bookmarks)