به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 38

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    باشه چشم از همه ممنونم

    الان بردار شوهره زنگ زده به شوهرم میگه تولد باباست براش چی بخریم

    شوهرم گفته من نمیدونم هر چی دوست داری بخر
    و شوهرم گفته باید از خانمم بپرسم

    منم گفتم نمیدونم هر چی میخوان بخرن
    من تا حالا برای تولد پدر شوهرم هیچی نخریدیم
    حالا باید بخرم چون اون میخره ؟
    فکر میکنه به اونا نگاه کردیم خریدیم
    باید برم خونه پدرشوهرم ؟
    البته به پدر شوهرم میرم سر میزنم ولی تصمیم دارم فردا شب نرم
    چه کار کنم ؟

  2. #2
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    چرا زندگیتو بر مبنای رفتار اونا می چینی ؟
    نمی ری چون اونا میرن ؟
    خب چرا جواب شوهرتو اینطوری دادی ؟
    منم گفتم نمیدونم هر چی میخوان بخرن
    خب نظرتو می دادی که یه چیزی بخرین یا می گفتی عزیزم هر چی که دوست داری بخر
    اینقدر خودتو منفی نکن خودتو افکارتو
    خب این همه سال نخریدین یه سال بخرید
    مگه چی میشه ... شاد کردن دل انسانها کار خوبیه نه تقلید نه بر خلاف اونا عمل کردن شما زندگیتو بکن
    صبح تا شب شده کارت فکر کردن به جاری و برادر شوهر
    برای زندگیت برنامه ای بچین وگرنه لطمه خیلی بدی می خوری
    مثبت باش برنامه داشته باش
    پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا, و در آن باغ کسی می خواند, که خدا هست، دگر غصه چرا ؟

  3. کاربر روبرو از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده است .

    نیکیا (سه شنبه 06 آبان 93)

  4. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 20 آبان 93 [ 14:19]
    تاریخ عضویت
    1392-7-22
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    41
    سطح
    1
    Points: 41, Level: 1
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    500 Experience PointsTagger Second Class1 year registered
    تشکرها
    58

    تشکرشده 135 در 50 پست

    Rep Power
    0
    Array
    تنهايى جان.
    به نظر من واسه مهمونى خونه پدرشوهرت,کارايى که پريا گفت رو انجام بده,بعدم ديگه خودتو بکش کنار,واقعا به نظر من وظيفه اى ندارى,اين داره لطف و بزرگى تورو ميرسونه که به يه پدر شوهرت کمک ميکنى که مهمونى بگيره,فقط لطفه,وظيفه تو نيس.بزار پدرشوهرت اين بار هم خوشحال بشه.
    راستى چرا انقد خودتو پايين تر از اونا ميبينى؟ مگه اونا کى هستن؟هممون آدم هستيم و بنده خدا,به نظر من هيچکس به اون يکى برترى نداره,پول و ثروت و مدرک تحصيلى هيچوقت نشون دهنده برترى کسى به کسى نيس,حداقلش که من اينجورى فکر ميکنم.
    من نه کسى رو از خودم بالاتر ميبينم و نه خودمو از کسى بالاتر.

    نزار اين مسائل تو رو به يه آدم کينه اى و حسود و . . . . تبديل کنه.
    نزار دوتا آدم ديگه تو زندگيت تاثير منفى بزارن.

    اونا عملا با تو کارى ندارن,به جز اون حرکت زشتى که زدن که اونم نشون دهنده شخصيت خودشون بود ولى جوره ديگه بهت کارى ندارن,تو هم ذهنتو ازشون پاک کن.
    سرتو به زندگى خودت گرم کن.

  5. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    ممنونم از همه بچه ها
    دیشب یک بهترم بودم برای تولد پدر شوهرم همسرم گفت که پدرش زیاد اهل اینجور چیزا نیست و نمیخواد کادو بخریم و گفت برادرش که آمدو رفت بعدش ما میریم سر میزنیم به پدرم
    در ضمن شوهرم به برادرش اس ام اس داده بابا زیاد اهل اینجور کارا نیست ما چیزی نمیخریم .

    میخوام کار کنم بر روی اینکه هیچ کس به کسی برتری نداره
    دنبال راهکار هستم .....ممنون میشم یکسری راهکاربنویسید ک از این حس خلاص بشم


    برای مهمونی پدر شوهرم هم شوهرم گفت حق نداری بری کاری انجام بدی ... اگر پدرم آمد گفت میریم مثل مهمون میشینیم و شام میخوریم و میایم



    در ضمن برادر شوهر من اصل اهل کادوی تولد اینا نبود . این اولین بار که من میبینم ازش میخواد برای پدرش که اصلن باهم حرف نمیزدن کادو بخره حتی با پدرش سلام و علیکم نداشت ... برادرشوهرم اصلن اهل مشورت نیست هر کاری که بخواد میکنه.مثلا اگر ما مهمون شب چله باشیم که قبلا هم بودیم دوست داشت میامد دوست نداشت میرفت میخوابید.

    تصمیم گرفتم اونا برام مهم نباشن ... فقط باید بتونم ااینطور باشم و درجه اهمیت دیگران را برای خودم پایین بیاورم
    تصمیم گرفتم اولویت اول خودم و همسرم باشیم

    فقط وقتی میان بالا استرس و تپش قلب میگیرم از اعصبانیت از اونا نمیدونم چرا اینطوری میشم هی به خودم میگم آروم باش مگه اونا کی هستن تا یکم آروم میشم



  6. #5
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    خب عزیزم آدم وقتی ازدواج می کنه یه سری از رفتارهاش عوض می شه طبیعیه دیگه
    احتمالا خانومش اینا برای تولد هم کادو میخرن و پیشنهاد داده برای پدرهمسرت هم چیزی بخرن
    بعضی ها تولد رو جدی می گیرن و حتما دوست دارن کادو بدن بعضی ها هم نه زیاد براشون مهم نیست
    بعد اونا تازه سال اولشونه تازه اوایل عقدشون هست یه مدت با هم خیلی خوبن بعدش مثل خیلی از زوج ها بعد از سال اول تازه اختلافها خودشو نشون میده
    تو رو خدا بی خیالشون باش گناه دارن
    حالا یه اشتباه کردن تو مراسم پاگشا اینو تا آخر عمر تو دلت نگه ندار ببخش تمومش کن هم برای خودت هم برای بقیه
    پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا, و در آن باغ کسی می خواند, که خدا هست، دگر غصه چرا ؟

  7. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 20 آبان 93 [ 14:19]
    تاریخ عضویت
    1392-7-22
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    41
    سطح
    1
    Points: 41, Level: 1
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    500 Experience PointsTagger Second Class1 year registered
    تشکرها
    58

    تشکرشده 135 در 50 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اين خيلى خوبه که همسرت پشت تو هست و متوجه رفتارهاى برادرش هست,ديگه چى ميخاد از زندگى
    آخرش همه ميرن و اين زن و شوهر هستن که تا آخر عمر باهم ميمونن.

    در مورد اون حس هم من تا جايى که ميتونم راهنمايى ميکنم.
    بايد اول از همه خودتو دوست داشته باشى,واسه خودت ارزش قائل باشى,از همه نظر.
    يه بار بشين و خصوصيات مثبت و منفى خودتو دربيار چى هست,مثبت هارو تو خودت تقويت کن,ببين تو چندسال عمرت تا همينجا چه کارهايى مفيدى انجام دادى و چه کارهايى تصميم دارى انجام بدى,بعد فقط خودتو با خودت مقايسه بکن,بگو من اين کارو انجام دادم چون تا همين حد توان دارم,نگو من اين کارو اينطورى انجام دادم ولى فلانى,اونطورى انجام داد يا بهتر انجام داد.
    اصلا نياز نيس کاره خاصى انجام بدي که حس مفيد بودن بهت دست بده,همين که بتونى يه زندگى آروم و شاد واسه خودت و همسرت فراهم کنى و نزارى اون شادى با وجود ديگران لکه دار بشه خيلى مهمه.

    منم از سه نفر تو زندگيم متنفرم هستم بنا به دلايلى,يه مدت همش ذهنم مشغول اونا بود,ديگه داشتم داغون ميشدم و روز به روز تنفرم بهشون بيشتر ميشد ولى از يه موقعى شروع کردم و هروقت يادشون ميفتادم,سريع ذهنمو متوقف ميکردم و چندتا نفس عميق ميکشيدم بعد فکرمو ميبردم طرف خودم,به خودم و برنامه هام فکر ميکردم.

    اگه بتونى زياد تمرين کنى,موفق ميشى ولى من کم تمرين کردم و چندبار وسط راه جا زدم ولى دوباره چندروزه که شروع کردم.

  8. کاربر روبرو از پست مفید niki.69 تشکرکرده است .

    گوش ماهی (چهارشنبه 07 آبان 93)

  9. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 11 دی 95 [ 09:45]
    تاریخ عضویت
    1391-12-20
    نوشته ها
    343
    امتیاز
    5,466
    سطح
    47
    Points: 5,466, Level: 47
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    59

    تشکرشده 378 در 207 پست

    Rep Power
    55
    Array
    من خودم عروسم
    روابط بين آدمها و خونه شوهر رو مي دونم مي دونم كه بعضيا برا خودشيريني و يا بد نشون دادن كسي چقدر خرج مي كنن و چقدر دو به هم زني مي كنن. عزيزم شما رفتار خودت رو داشته باش. متين و خانمانه رفتار كن. لزومي هم نداره كادو بگيري يا بري. به شوهرت بسپار اگه زماني پدر شوهرت گله كرد اون بگه ماكه عمريه باهم زندگي مي كنيم كي ازين اخلاقا داشتيم و خودتون خوب مي دونين چقدر برامون عزيز هستين.بسپر به شوهرت خودت رو قاطي نكن.

  10. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    ان شااله همه شاد و خرم باشید که این چند روز منو راهنمایی و همدردی کردید
    ممنونم تقریبا یکم دیدگاهم عوض شد
    زندگی موفق من زیاد با اونا کار ندارم و نداشتم
    اگر خودمو قاطی میکردم فقط به خاطر این بود برادر همسرم تنها نباشه که خواهرو مادر نداره.
    خواستم نقش خواهر بازی کنم ولی خب نشد.عیبی نداره
    دیدگاهم عوض میکنم و رویه ام هم همین طور .. خیلی متین برخورد میکنم. دیگه میخوام این موضوع رو تموم کنم به امید روزهای بهتر برای همه
    ان شاله در پستهای بعدی خیر از اصلاح خودم . تغییر رویه و دیدگاهم در زندگی و ارزش نهادن بر زندگی خود وهمسرم .
    ممنونم که با من احساس همدردی کردید و همراه من بودید
    من منتظر راهنمایی و پیشنهادی بعدی شما هستم برای مثبت زندگی کردن و شاد بودن .توکل بر خدا و حسین خدا در این روزهای عزیز

  11. کاربر روبرو از پست مفید tanhai تشکرکرده است .

    zendegiye movafagh (چهارشنبه 07 آبان 93)

  12. #9
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    شما باید الان خوشحال باشی

    برادر شوهرت ازدواج کرد و خونه مستقل می گیره و هم زحمتش از روی دوش شما برداشته می شه و دیگه نمی گی خواهرو مادر نداره، کمکش کنم و
    هم مقایسه ای که با همسرت داشتی و علاقه ی خطرناکی که به برادر شوهرت حس می کردی، رفع شد و دیگه رفتن دنبال زندگیشون.

    جاری اومد توی خانواده و مسئولیتت نصف شد.
    حالا یه خانم دیگه هست که همون نسبتی را با پدرشوهرت داره که شما داری. گاهی هم ایشون کمک می کنه و همه زحمتها با شما نیست.

    فشار زندگیتون قبلا خیلی زیاد بود. یک زن تنها، با سه مرد. جای خالی مادر و خواهر و همسر و ... همه روی دوش شما بود
    الان خدا را شکر هم یکی از آقایون کم شد، هم یه نیروی خانم کمکی براتون اومد باید خوشحال باشی.

    می تونی بیشتر روی همسرت و زندگی خودت تمرکز کنی. مشکلات شخصیتون را حل کنی. دیگه نگران زندگی اونها نباشی.

    واسه تولد هم اگر دوست داری
    می تونید شما هم یه کادو بخرید و اون شب برید. بگو من شام را حاضر می کنم، شما هم کیک بخرید بیایید.
    بعد هم دور هم خوش باشید و برگردید خونتون.
    چرا اینقدر سختش می کنی؟
    می تونی بگی ما رسم تولد گرفتن نداشتیم، امسال که ... جون گفتن می خوان واسه تولد بابا بیان، گفتیم چه بهتر و چه فکر خوبی. بهانه ای شد دور هم باشیم ...

    اینقدر به دیگران فکر نکن
    ببین خودت چطوری خوبی
    راحتی
    آرامش داری
    همون کار را بکن.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا
    ویرایش توسط شیدا. : چهارشنبه 07 آبان 93 در ساعت 14:11

  13. 2 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    zendegiye movafagh (چهارشنبه 07 آبان 93), آویژه (چهارشنبه 07 آبان 93)

  14. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    شیدا جون ممنون از رهنماییات
    اولا جاری من اونطور که پیداست وظیفه نمیدونه که بیاد خونه پدر شوهرم بمونه الان دوماهه نامزدن در حد این ساعت 6 غروب امده شام خورده رفته اونم فقط دو بار شام آمده
    ون.
    تواضع که چه محبوب است و فضل بیکران دارد
    بیش از حد نباید کرد که هییبت را زیان دارد

    توی هییت اتفاقی جاریمو دیدم فقط سلام و احوال پرسی کردیم بعد ده دقیه اومد پیشم ..... گفت خجالت میکشم حرف بزنم نمیدونم چی باید بگم

    منم با همه بعد از هییت که داشتیم مثل پدر جاریم سلام احوال پرسی کردم به جز برادر شوهرم
    برادر شوهرم موقع رفتن اومده میگه چرا تحویل نمگیری گفتم خوب دیگه بعدش ام گذاشتم رفتم یک سمت دیگه

    اونم فقط یک کلمه گفت باشه......

    الان حس خوب دارم .... ولی هر دفعه که میان بالا و میرن یکم عصبی میشم به شوهرم میتوپم بی دلیل


    .

    - - - Updated - - -

    شیدا جون ممنون از رهنماییات
    اولا جاری من اونطور که پیداست وظیفه نمیدونه که بیاد خونه پدر شوهرم بمونه الان دوماهه نامزدن در حد این ساعت 6 غروب امده شام خورده رفته اونم فقط دو بار شام آمده
    ون.
    تواضع که چه محبوب است و فضل بیکران دارد
    بیش از حد نباید کرد که هییبت را زیان دارد

    توی هییت اتفاقی جاریمو دیدم فقط سلام و احوال پرسی کردیم بعد ده دقیه اومد پیشم ..... گفت خجالت میکشم حرف بزنم نمیدونم چی باید بگم

    منم با همه بعد از هییت که داشتیم مثل پدر جاریم سلام احوال پرسی کردم به جز برادر شوهرم
    برادر شوهرم موقع رفتن اومده میگه چرا تحویل نمگیری گفتم خوب دیگه بعدش ام گذاشتم رفتم یک سمت دیگه

    اونم فقط یک کلمه گفت باشه......

    الان حس خوب دارم .... ولی هر دفعه که میان بالا و میرن یکم عصبی میشم به شوهرم میتوپم بی دلیل


    .


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:24 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.