به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 84

Threaded View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 بهمن 93 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    2,352
    سطح
    29
    Points: 2,352, Level: 29
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points3 months registeredSocial
    تشکرها
    1,083

    تشکرشده 1,447 در 508 پست

    Rep Power
    113
    Array

    تصمیم قطعیمو برای رسیدن به هدفم ( ازدواج ) گرفتم

    سلام به همه دوستای خوب همدردیم
    میدونم الان میگید اااه مائده باز اومد با یه داستان جدید که میخوام ازدواج کنم منم میگم متاسفانه بله مائده بازم اومد
    توی این چند وقت وقتی با خودم فکر کردم دیدم 2 راه بیشتر ندارم
    1.بسوزم و بسازم و کسی باشم که ذاتا" نیستم اونطوری باشم که خانوادم میخواد حالا چطوری
    کارکنم.خرج خودمو بدم.درس بخونم.اسم شوهر تا 7 سال دیگه نباید بیارم.تو خونه ای که دوست ندارم باید زندگی کنم.یه سری از مشکلات خونمون رو بهتون میگم 1.چند وقت پیش قفل خونه رو عوض کردیم طبق معمول خالم خونمون بود مامانم اولین نفر کلید به اون داد .2.دیشب دوستم خونمون بود با دخترخالم مامانمم نبود داییم زنگ زد خونمون تا فهمید دوستم خونمون تلفن رو قطع کرد و گفت اومدم 1 دقیقه دیگه جلو درمون بود آبروم پیش دوستم رفت.همه تو زندگی ما دخالت میکنن ..خاله...مادربزرگ...دایی و ... همشم به خاطر مادرم و درست هم نمیشه )یه چیزی ناگفته نماند مادرم نه خودش ازدواج میکنه نه اجازه میده دخترش ازدواج کنه
    2.اون راهی رو که خودم دوست دارم رو انتخاب کنم .. من به دلایل زیادی میخوام ازدواج کنم
    1.تکامل که در دلایل منطقی خلاصه میشه
    2.اختیار زندگی داشتن.اونطوری که خودم دوست دارم زندگی کنم.کسی تو زندگیم اجازه ندم دخالت کنه.فشار زندگی روی من خیی زیاده(مالی).من اصلا دوست ندارم برم سرکار.خواستگارای قبلی دست بردار نیستن همش اذیتم میکنن.وقتی میبینم توی 22 سالگی دارم جوری زندگی میکنم که همه چیزش خلاف میلم افسرده میشم.اطرافیانم همش بهم میگن چرا واسه خواستت نمیجنگی چرا خودتو از این عذاب و سردرگمی راحت نمیکنی؟


    اما بحث اصلی ...
    تصمیم گرفتم پای هدفم بمونم و بخاطر هدفم بجنگم مردی که میخوام بهش تکیه کنم باهاش زندگی کنم صادقانه عاشقانه عارفانه

    اما نمیدونم بحث رو چطوری تو خونه بندازم و بتونم دل سنگ باشم و بجنگم
    خواهش میکنم سرزنشم نکنید فقط راهنمایی میخوام که الان چطوری به هدفم برسم
    ممنون از راهنمایی هاتون ببخشید که طولانی شد

  2. 2 کاربر از پست مفید maedeh120 تشکرکرده اند .

    Nilofar mordab (شنبه 29 شهریور 93), آرام دل (شنبه 29 شهریور 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. من شخصیت بسیار ضعیف و بدی دارم
    توسط carameli در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 شهریور 95, 14:30
  2. منفی بافی های مادرم به اوج رسیده و من به شدت ضعیف و آسیب پذیر شدم
    توسط tanhaeii در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 تیر 95, 11:28
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 22 مرداد 94, 22:22
  4. به معنای واقعیه کلمه به ته ته خط رسیدم (نمیدونم چرا... )
    توسط Rezaydc در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 37
    آخرين نوشته: پنجشنبه 05 بهمن 91, 16:05

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.