به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 38
  1. #21
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    چرا یک پدر با نفوذ و مقام ، فقط برای اینکه مقامش حفظ شود و یا فقط برای اینکه دهن همه مردم را بسته نگه دارد حاضر است فلاکت دخترش را تماشا کند و به او بگوید تحمل کن و بدان اگر به جز این باشد هیچ حمایتی از تو نمی کنم و باید گوشه خیابان بروی ؟
    چون بجه اشو دوست نداره. مقامشو دوست داره.

  2. 4 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    fariba s (شنبه 24 خرداد 93), heaven65 (پنجشنبه 22 خرداد 93), mis-marjan (پنجشنبه 22 خرداد 93), فرهنگ 27 (جمعه 23 خرداد 93)

  3. #22
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 مرداد 95 [ 11:31]
    تاریخ عضویت
    1392-7-29
    نوشته ها
    211
    امتیاز
    3,415
    سطح
    36
    Points: 3,415, Level: 36
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    320

    تشکرشده 515 در 170 پست

    Rep Power
    35
    Array
    چندین بار خواستم پست بذارم سایت اجازه نداد
    بازم از همه دوستان ممنونم که راهنمایی کردین
    fariba عزیز نمیخوام بگم این سایت صرفا تاثیر منفی گذاشته بلکه اتفاقا مثل شما مشتاق هستم که با بررسی خواستگارا ازدواج کنم فقط تا یکی از خواستگارا جدی میشه مشکلات بچه های همدردی جلوی چشمام ظاهر میشه و ترس تمام وجودم رو میگیره خودم هم میدونم اشتباهه ولی کاریش نمیتونم بکنم اتفاقا این مواقع سعی می کنم مثبت فکر کنم فقط گاهی حس می کنم شاید دارم زیاده روی می کنم و میترسم با این مثبت اندیشی انتخاب نادرستی داشته باشم
    نوپو جان فرمایش شما رو هم قبول دارم و مطمئنم مشکلات اطراف ما درصد بالایی اش بازخورد رفتارهای خودمون هست ولی نمی شه برای همه این نسخه رو پیچید گاهی وقتا مشکلات ناخواسته سراغ ما میان و البته گاهی باید ازشون با روی باز استقبال کرد چرا که همین مشکلات ما رو پخته تر و باتجربه تر می کنن
    اما در مورد مثالهایی که زدین مثال اولتون میگم خانم درصد بالایی مقصره و باعث مشکلاتی هست که براش اتفاق افتاده
    جالبه که با اینهمه مشکل میگه دوسش دارم در حالی به نظرم هیچ کس عشقی رو که بهش ضربه میزنه دوست نداره
    اما مورد دوم تاپیکش رو کامل خوندم و معتقدم اطرافیان به شدت مقصر بودن خصوصا پدر و مادر خانم
    چرا که در دوران تجرد ایشون رو دختری به شدت وابسته تربیت کرده بودن که قدرت تصمیم گیری نداشت و حتی در انتخاب همسر هم ایشون رو راهنمایی نکردن و بعد از ازدواج هم به جای حمایت (کمترین کاری که می تونستن در قبال قصور خودشون در گذشته دختر انجام بدن) از ایشون از دخترشون خواستن که مدارا کنه و حتی مشاوره نره چون آبروشون میره!
    این چه آبرویی که دختر مردم باید کتک بخوره ولی هیچ کس نفهمه اونم به خاطر خواب موندن صبح!

  4. #23
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بیشترین چیزی که من دیدم میس مرجان عزیز و البته در زندگی واقعی بیشتر دیدم این بود : اگر می بینی کسی از خانواده همسر و یا از فامیل همسر خانمی را اذیت می کند یا بی احترامی می کند به دلیل این است که شوهر از ته دلش نمی خواهد از همسرش دفاع کند. ممکنه در ظاهر به همسرش بگه که من تو رو دوست دارم اما طوری رفتار می کنه که کاملا مشخصه که در جبهه اونها قرار داره. ببین یکی از اقوام من این مشکل را داشت . شوهرش مرد بدی نبود اما خانواده و فامیلش دائما خانم را آزارش می دادند. عروس و دامادهای دیگری هم در این فامیل بودند اما همه شان احترام داشتند و کسی نازک تر از گل جرات نداشت بهشان بگوید. وقتی تعریف می کرد می گفت پسر و دخترهای دیگر فامیل جلوی خانواده و فامیلشان طوری رفتار می کنند که انگار دارند می گویند احترام به همسر من واجب است و پذیرش او به عنوان فردی از خانواده برایم مهم است. اما این آقا همه اش طوری رفتار می کرد که به فامیلش بگوید من طرف شما هستم. گاهی وقت ها هم پسرها کاملا وابسته به مادرشان هستند و نمی توانند حرفی بزنند.
    ببین میس مرجان اگر می خواهی بسیاری از مشکلاتی خانوادگی که در این سایت دیدی برایت پیش نیاید و زندگی آرامی داشته باشی با مردی ازدواج کن که وابسته نباشد ، قدرت نه گفتن داشته باشد و محافظت از احترام و آبروی همسرش را وظیفه خودش بداند . مردی که خواهان احترام داشتن شما در خانواده و فامیلش باشد. اگر مردت پشت شما نایستد مشکلات بسیاری با خانواده و فامیل همسر پیش می آید. مثلا دخترخانمی آمده بود در تالار و می گفت شوهرم دائما من را ول می کند و با خانواده اش گردش و مسافرت می رود من را هم نمی برد. چون مادرشوهرم نمی خواهد من بیایم. شوهرم هم بچه مامانش است و کیف می کنه وقتی این کار را می کند. اصلا متوجه نیست که ازدواج کرده. در مقابل این مرد کس دیگری بود که اصلا اجازه نمی داد کسی درباره همسرش اینگونه حرف بزند و روی او عیب بگذارد یا طردش کند. می گفت من شما را دوست دارم و هر کاری برایتان می کنم اما بدانید من از همسرم جدا نیستم و احترام به او برایم از همه چیز مهمتر است.
    ویرایش توسط نوروزیان. : جمعه 23 خرداد 93 در ساعت 11:30

  5. 3 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    Amir_23 (جمعه 23 خرداد 93), meinoush (جمعه 23 خرداد 93), mis-marjan (جمعه 23 خرداد 93)

  6. #24
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 12 دی 93 [ 13:59]
    تاریخ عضویت
    1393-2-11
    نوشته ها
    268
    امتیاز
    1,216
    سطح
    19
    Points: 1,216, Level: 19
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    291

    تشکرشده 1,029 در 261 پست

    Rep Power
    41
    Array
    به نظرم خانم نوپو به نکته مهمی اشاره کرد
    حتما موقع ازدواج دو چیز رو در خانواده طرف مقابل درنظر بگیرید

    اول اینکه مادر و خواهر طرف مقابل نظرشون نسبت به شما مثبت باشه و تا این مسئل براتون کاملا اثبات نشده و اونها نظر مثبت خودشون رو عنوان نکردند، تن به ازدواج ندید

    دوم اینکه ببینید خانواده طرف مقابل چه فرهنگی دارند و اهل دخالت کردن در زندگی شما هستند یا نه


    به نظر من مردی که در این حد مستقل باشه که موقع دعوا طرف همسرشو بگیره و یا در این حد وابسته باشه که موقع دعوا طرف خونوادشو بگیره مناسب ازدواج نیست

    چون خانوادش از گوشت و پوست و خون خودش هستند و نباید بین مادر و خواهر و همسر تفاوت قائل شد یا با جانب داری از یکی آتش دعوا رو شعله ور کرد

    من پسرای مستقل زیادی رو میشناسم که علی رغم اینکه نظر خانوادشون مثبت نبوده و تمایلی به ازدواج پسرشون نداشتند تن به ازدواج دادند و دیگه سراغی از خانوادشون نگرفتند
    مطمئنا این طور مستقل بودن ذره ای ارزش نداره

    من اگر جای شما بودم با پسری ازدواج میکردم که عاشق خونوادش و پدر مادر و خواهرشه و در ضمن نظر خونوادش مثبته و فرهنگشون طوریه که در زندگی بچه هاشون دخالت نمیکنند

    و در کل به نظر من نباید همسرتون رو مجبور به جبه گیری کنید اونم جبه گیری بین دو طرف دعوایی که هر دو رو دوست داره و کوچکترین حرف یا عکس العملی به یکی از طرفین نتایج بدی بدنبال داره به نظرم دختر باید از فبل این روابط رو مدیریت کنه تا هیچ بگو مگو و دعوایی رخ نده

    بحرحال خانم مرجان شما احتمالا برادری هم دارید و اگر فقط به این مسئله فکر کنید که پسر باید جانب همسرش رو بگیره پس نباید از این مسئله ناراحت بشید که روزی برادرتون موجب آزردگی شما و پدر مادرتون بشه

    .................................................. .............................................
    پ.ن: معمولا در دعواهای عروس و مادر شوهر خیلی نمیشه مشخص کرد که حق با کیه و کی شروع کرده و ... چون توپ دست هرکدوم از طرفین باشه تا به طرف مقابل گل نزنه ولکن ماجرا نیست و بعد از لو دادن توپ طرف مقابل حملات رو شروع میکنه (از جام جهانی هم بهتر بازی میکنند)

  7. 2 کاربر از پست مفید معاون کلانتر تشکرکرده اند .

    mis-marjan (جمعه 23 خرداد 93), فرهنگ 27 (جمعه 23 خرداد 93)

  8. #25
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خود من آدم های اطرافم را دوست دارم اما وقتی ببینم دارن کار اشتباهی در حق همدیگر مرتکب می شوند دوست داشتن کاملا از یادم می رود و به کسی که مقصر است صراحتا اعتراض می کنم. اصلا هم برایم مهم نیست که اون از محبتش به من کم می شه یا نه. چون اگر محبت کسی به من این طوری باشه که اگر من حرف حقی زدم از بین برود همان بهتر که نباشد.
    اونها هم همین طور هستند و اگر من بخواهم دردسر درست کنم یا کار اشتباهی کنم که نظم خانواده را به هم بزند ، به هیچ عنوان به من اجازه نمی دهند از سپر دوست داشتن استفاده کنم.
    اگر مردی بخواهد مدیریت زندگی اش را بکند باید بداند که دوست داشتن نباید باعث بشه حق کسی ضایع بشه. چه خانواده اش چه همسرش . هیچکدام حق ندارند کارهای ناشایست انجام دهند.

    - - - Updated - - -

    در مورد برادرم هم باید بگویم برادرم به هیچ عنوان به من اجازه نمی دهد در روابطش با همسرش دخالتی بکنم. وقتی با من حرف می زنه کوچکترین اشاره ای به زندگی مشترکش نمی کند نه می گه همسرم خوبه نه می گه بده. اصلا راجع به همسرش با من حرف نمی زند. وقتی ما با هم صحبت می کنیم فقط راجع به مسایلی که بین یک خواهر و برادر هست صحبت می کنیم. با این رفتارش به من می فهمانه که دوست نداره من در زندگی مشترکش دخالتی بکنم و به همسرش کاری داشته باشم. من هم فقط از احوال همسرش می پرسم و اینکه چی کار می کنه گاهی هم از خانواه همسرش احوالپرسی می کنم. فقط همین.
    در مورد همسر خواهرم هم همین طور است. اگر من حرفی بزنم که خواهرم حس کند بی احترامی به همسرش است ( البته فقط یکی دوبار این اتفاق افتاد آنهم منظوری نداشتم ) صراحتا به من اعتراض می کنه. من هیچ حق ندارم در مورد همسرش موشکافی کنم یا حرفی بزنم که به من مربوط نیست. البته برای منم کم نمی ذاره و به همسرش اجازه نمی دهد که حرفی به من بزند و یکبار که این اتفاق افتاد جلوی همسرش ایستاد.

    - - - Updated - - -

    آن اوایل که خواهرم ازدواج کرده بود و من نوجوان بودم مادرم آنقدر روی این موضوع یعنی حفظ احترام داماد خانواده اصرار داشت که من گاهی وقت ها دلم می خواست فرار کنم. یادمه یکبار از مدرسه برگشتم و وقتی دیدم خواهرم خانه است بهش گفتم .... اینجا است ؟ یعنی اسم همسرش را بدون اینکه پسنوند آقا را اضافه کنم گفتم. مادرم چنان تنبیه کرد که هیچ وقت یادم نمی رود.

  9. کاربر روبرو از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده است .

    mis-marjan (جمعه 23 خرداد 93)

  10. #26
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 مرداد 95 [ 11:31]
    تاریخ عضویت
    1392-7-29
    نوشته ها
    211
    امتیاز
    3,415
    سطح
    36
    Points: 3,415, Level: 36
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    320

    تشکرشده 515 در 170 پست

    Rep Power
    35
    Array
    مرسی از توضیحات نوپو جان که راهنمایی خوبی بود
    و این نکته رو به من یادآوری کردی هرچند که یکی از مهم ترین معیارهای من برای انتخاب همسر مستقل بودن فرد هست چون خودم دختر مستقلی هستم و از وابستگی به شدت بیزارم
    طوری که چند وقت پیش برای خواستگاری که داشتم تاپیکی باز کردم با این عنوان:
    نحوه شناخت در مورد استقلال خواستگار


    چون از دغدغه های منه و البته با راهنمایی های دوستان به نتیجه هم رسیدم و متوجه شدم که آقا به خانوادش خیلی وابسته است خصوصا پدر و حرف اول رو در کل خانواده پدرشون میزنه پس در اینصورت استقلال من در زندگی کمتر خواهد بود چون که حتی آقا پسر هم دلیلی نمی دیدن که روی حرف پدرشون حرف بزنن
    حتی وابستگی به خانواده خودم طوری که از الان با خودم فکر می کنم من باید فقط هفته ای یک بار به خانوادم سر بزنم و البته دورادور جویای احوالشون باشم چرا که معتقدم ارتباط بیش از حد وابستگی میاره و انتظارات بالا می ره پس از قدیم گفتن دوری و دوستی!
    نوپو جان آفرین به مادر شما با این شیوه تربیت
    به نظر من خانواده در این زمینه نقش بسیار مهمی دارن و در واقع خانواده به فرزندان قدرت تصمیم گیری و اختیار میده (جا داره از مامان و بابای عزیزم هم تشکر کنم چون همیشه نکات اینچنینی رو بهم توصیه می کرده)
    معاون کلانتر هم نکته بسیار مهمی رو اشاره کردن
    همه این موارد مصداق های استقلال و مدیریت روابط با نزدیکان هست
    که باید سعی کنم به طور موشکافانه در رفتار خواستگار به دنبال این موارد بگردم که نیاز به مهارت و مطالعه زیادی داره
    در مورد برادرم عادت ندارم توی مسائل خصوصیش دخالت کنم اگر حرفی بزنه یا بحثی مطرح کنه به طور غیرمستقیم بهش می فهمونم که مسائل شخصی زندگیش به خودش ارتباط داره
    حتی در مواردی که خواهرم که بزرگتر هست سعی داشت زن برادرم رو راهنمایی کنه و باهاش در مورد مشکلاتشون صحبت کنه مادرم اجازه همچین کاری بهش نداد
    حتی اگر زن برادرم رفتاری بکنه که باعث آزردگی ما بشه ازش می گذریم و به هیچ وجه با برادرم در این مورد صحبتی نمی کنیم
    در واقع راهنمایی مادرم باعث میشه که اعضای خانواده در زندگی همدیگه دخالت نکنن و این رفتارش برای فرزندان هم الگو شده
    هر چند که اکثر پسرای ایرانی به خانوادشون وابسته هستن و تمام دخترای ایرانی باید دوره "سیاست های ارتباط با خانواده شوهر" رو بگذرونن حتی اگر آقا پسر وابسته نباشن انقدر مسائل خاله زنکی پیش میاد که واقعا انرژی عروس خانم رو میگیره پس تنها راه حل مدیریت صحیح روابط هست

  11. #27
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خوب میس مرجان من لینک تاپیکت را خواندم. من خودم یک تجربه دارم که برایش تاپیک زدم. اینم لینکش :
    http://www.hamdardi.net/thread-30354.html
    خوب می دانی میس مرجان من بدون سوال و جواب و حتی بدون اینکه آنها را ببینم می دانستم چه جور آدم هایی هستند. هر چه باشد دیگر آنقدر بچه سال و جوان نیستم که این چیزها را ندانم. توی تاپیک توضیح داده ام. امیدوارم به دردت بخورد. طفلکی ها خودشان هم فهمیدند با هم جور نیستیم و اصراری برای خواستگاری نکردند. فقط یک چیزی می خوام بگویم. به حس درونی خودت اعتماد کن . حس درونی ما از هزاران تجربه ای که در ضمیر ناخودآگاه ما نهفته است سرچشمه می گیرد. ممکن است ما آن تجربه ها را به یاد نیاوریم اما ضمیر ناخوداگاه بدون اینکه ما بفهمیم آنها را تجزیه و تحلیل می کند و نتیجه اش می شود حس درونی ما. چکیده هزاران تجربه.
    یک بار دیگر هم در زمینه خواستگاری این حس به من کمک کرد و بعدها که اطلاعات دیگری از خواستگار سابقم به دست اوردم تازه به ارزش این حس پی بردم.

  12. کاربر روبرو از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده است .

    mis-marjan (شنبه 24 خرداد 93)

  13. #28
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 مرداد 95 [ 11:31]
    تاریخ عضویت
    1392-7-29
    نوشته ها
    211
    امتیاز
    3,415
    سطح
    36
    Points: 3,415, Level: 36
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    320

    تشکرشده 515 در 170 پست

    Rep Power
    35
    Array
    مرسی نوپوجان نکات خوبی رو مطرح کردی
    لینک شما رو خوندم و البته خودمم به این حس درونی اعتقاد دارم ولی یه جاهایی این حس درونی ما رو به اشتباه میندازه
    در واقع این حس زمانی کارامد هست که ناشی از شناخت باشه که البته در مورد شما صحت داشت شما از اون خانواده شناخت اولیه داشتی حتی اگر یه تحقیق جزئی در مورد تبریزی ها انجام میدادین خیلی راحت متوجه تفاوت ها می شدین
    اصالت و رسم و رسوم بین تبریزی ها حرف اول رو میزنه و یه سری آداب و رسوم خاصی دارن (ما یه آشنای تبریزی داریم که رفت وآمد زیادی هم داریم و کاملا اشنا هستم)
    ولی در مورد خودم نمیدونم میشه گفت شناخت هست یا نه!
    شاید این وسواس و ترسی که دارم به خاطر شرایط فعلی خودم هست
    وقتی شرایط خواستگارم به شرایط شوهرای صاحبان تاپیک نزدیکه ناخودآگاه همون سرنوشت و خصلت ها رو برای زندگی آینده خودم تصور می کنم!
    مثلا خواستگاری داشتم که چهره خوبی داشت و به خیال خودم از من بهتر بود در حالی که مادرش خیلی از من تعریف می کردم (همچنین اطرافیانم) و شرایط نسبتا خوبی داشت و من ایشون رو رد کردم بعدش هم پشیمون شدم تاپیکش موجوده
    خواستگارم ظاهرا از من سرتر است و من ...

    چون تاپیکی رو خونده بودم که آقا چهره بهتری داشت و البته با دخترای زیادی هم در ارتباط بود و بعدها از همسرش سرد شده بود و میگفت چهره خوبی نداری
    یا خواستگاری داشتم که وضع مالی خیلی خوبی داشت و البته از لحاظ اخلاقی هم خوب بود و تقریبا به ملاک های من نزدیک بود ولی چون در چندین تاپیک خوندم که اکثر آقایون با این شرایط به همسراشون خیانت کردن ناخوداگاه این فکر به سرم زد!
    هرچند که ایشون رو هنوز رد نکردم ولی به خاطر مسئله ای که براشون پیش اومد فعلا خواستگاری عقب افتاده
    به طرز وحشتناکی اتفاقات این سایت برای من الگو شده!
    از طرف دیگه یه الگوی اشتباه توی ذهنمه که همیشه از همچین مواردی خوشم میاد شاید خندتون بگیره
    من دوست دارم همسرم مهندس باشه و همیشه یه کیف دستش باشه
    یا روابط اجتماعی بالایی داشته باشه و همیشه به روز باشه (از لحاظ فکری)
    یا گرایش شدیدی به این مسئله دارم که با من هم رشته باشه !
    همه این افکار ریشه در گذشته من داره (3 سال پیش همکارم رو دوست داشتم و علاقه دو نفره بود و بنابه دلایلی از جمله نبود شرایط ازدواج کنسل شد البته فکر نکنید ما با هم دوست بودیما ما آشنای خانوادگی بودیم و من از طریق واسطی در جریان علاقه ایشون و بحث ازدواج که بین خانواده مطرح شده، بودم و البته ایشون غیرمستقیم ابراز علاقه کردن)
    فردی که بهش علاقه داشتم شرایط مطرح شده رو داشت به همین خاطر الگوی اشتباهی در ذهن من نشات گرفته
    نمیدونم ایشون مورد خوبی بود یا نه!
    ولی در حدی که می شناختم شرایط خوبی داشت
    گاهی به این نتیجه میرسم که اشتباه می کنم و باید عاقلانه انتخاب کنم و گاهی دیگه تاپیک های ازدواج عاشقانه رو میخونم یا از آشنایان سرنوشت های مشابه رو می شنوم که به نتیجه رسیدن و ازدواج کردن امیدوار میشم
    وای خدای من چقدر مطالب پراکنده ای نوشتم خیلی سعی کردم دسته بندی کنم ولی واقعا حس کردم این مسائل به افکار من دامن میزنه

  14. #29
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من الان اون مشکلی که در تاپیکم مطرح کردم ندارم. یعنی دیگر به این تیپ مردها که گفتم علاقه ندارم و خداییش راحت شدم من به خودم می گفتم اگر بخواهی حتما محقق می شود ، جذبش می کنی و از این حرف ها . اما خودم هم می دانستم که اشتباه می کنم. اما دل کندن کاری بسیار مشکل است و نمی توانستم از رویاهایم دل بکنم. اما یک روز تصمیم گرفتم این کار را بکنم. باور کن اصلا نمی توانستم فکر کنم که واقعا من چه جور مردی می خواهم . تا می آمدم فکر کنم همان رویا در ذهنم می آمد. اما الان راحت می توانم فکر کنم و ارزیابی کنم. خواهش می کنم تصمیم بگیر این آرزو و رویایی که ریشه در گذشته و علاقه به آن آقا دارد از ذهنت پاک کن. آن وقت می توانی بهتر فکر کنی.
    در مورد ترس هایت باید بگویم بیراه هم نمی گویی. مردانی که شرایط خیلی خوبی دارند مثل قیافه خوب ، پول زیاد و از این قبیل معمولا مورد توجه دخترها هستند و بالاخره بعضی ها ممکن است وقتی می بینند خیلی خواهان دارند در شیوه زندگی شان تغییراتی بدهند

    - - - Updated - - -

    می دانی چرا اینقدر اظطراب دارید ؟ چون ازدواج در جامعه به مشکل خورده است و همراه با آن فضا هم باز شده است و قید و بندهای گذشته بین زن و مرد خیلی کمتر شده است. نتیجه اینکه تعدادی از دخترها که هیچ قید و بندی ندارند وقتی چشمشان به مردی با شرایط خوب می افتد سعی می کنند به هر ترفندی او را به دست بیاورند و هر کاری می کنند. آن وقت ما اینجا می خوانیم : شوهرم در محل کارش دوست دختر دارد!

    اما همه اینها دلیل نمی شود که اگر کسی شرایط خوب دارد ردش کنی. راهش این است که مشاوره بروید ، دوره شناخت و رفت و آمد داشته باشید و کاملا حواست را جمع کنی. یک راه علمی اش این است که سوالی را به چند شیوه مختلف مطرح کنی و ببینی آیا جواب ها تفاوت می کند یا نه. به هر حال اگر دوره شناخت کاملی را طی کنید و مطمئن شوید که این مرد از نظر اخلاقی مشکلی ندارد و اصیل است و اهل توجه به دخترهای بی قید نیست ازدواجتان مشکلی ندارد.

    ببین اگر مشکل در ازدواج نبود می گفتم شما که نگرانی می توانی مرد معمولی تری را انتخاب کنی تا خیالت راحت باشد. اما چون الان ازدواج سخت شده طبعا انتخاب ها هم محدودتر شده است. پس خواستگارت را به خاطر ترس رد نکن. اول بشناس بعد جواب رد بده.

  15. کاربر روبرو از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده است .

    mis-marjan (شنبه 24 خرداد 93)

  16. #30
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array




    وقتی بگراند نگاه و نگرش ما ترس و احساس ناتوانی باشد کار به اینجا می کشد که رویکرد اجتناب را در پیش می گیریم . اما اگر بگراند نگاه و نگرش ما درس آموزی همراه با اعتماد به نفس و احساس توانمندی باشد از همه اینها درس می گیریم و آموخته ها را به کار می گیریم و در نتیجه موفق عمل خواهیم کرد مثلا در تشخیص و در انتخاب ...... و بعد هم حالشو می بریم


    بگراند نگاه و نگرشت را تغییر بده وگرنه همیشه در جا می زنی


    موفق باشی





  17. 5 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    kamran2007 (یکشنبه 25 خرداد 93), mis-marjan (شنبه 24 خرداد 93), فرهنگ 27 (شنبه 24 خرداد 93), مصباح الهدی (شنبه 24 خرداد 93), بی نهایت (شنبه 24 خرداد 93)


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تاپیک های نیازمند به حضور کارشناسان تالار
    توسط بالهای صداقت در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 285
    آخرين نوشته: جمعه 03 دی 00, 17:47
  2. پاسخ ها: 35
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 92, 02:53
  3. پیمان شکنی‌های آن‌لاین
    توسط ویدا@ در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 شهریور 92, 07:59
  4. تاثیرات منفی! تاپیک های خیانت!!!!!!!!
    توسط del در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 33
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 دی 90, 12:47

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:41 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.