به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 46

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    نه عزیزم.
    ناراحت نشدم از حرفات.
    ممنون از اینکه نظرت رو برام گفتی و برام وقت گذاشتی.
    من هم مدتیه همین فکرایی که تو میکنی میکنم.
    ولی هی به خودم میگم چرا مریضی بابا غمگینم نمیکنه؟ چرا از اینکه از دستش بدم نمیترسم؟ چرا مثل مامان و خواهرام گریه نمیکنم به خاطر مریضی بابا؟
    فکر نمیکردم تا این حد بی حس شده باشم.

    الان هم بیشتر از حد وظیفه ام کاری نمیکنم. مثلا اگه خواهر زاده ام بیاد خونمون و مثلا اسباب بازیهاشو بریزه و جمع نکنه و ... من بلند نمیشم جمع کنم. (چون به نظرم اونا خونه ی ما مهمون هستن و وظیفه دارن نظم خونه ی میزبان رو حفظ کنن. به خاطر همین میذارم خود خواهرم جمع کنه. یا خود خواهرزاده ام. ولی اگه ده ساعت هم بگذره و جمع نکنه من جمع نمیکنم)(ولی قبلا جمع میکردم)

    بعد مامانم میگه تو ادب نداری و یه جوری رفتار میکنی که انگار مزاحمن و تو باید احترام بذاری و خواهر بزرگته و ...یا الان شوهرش میاد و جلو شوهرش زشته و بلند شو جمع کن...

    منم با پررویی میگم خودشون ریخته اند. خودشون هم باید جمع کنند. به من هیچ ربطی نداره.

    - - - Updated - - -

    اینکه من مثلا الان از حال بابا احساس غم نمیکنم و گریه نمیکنم و... به این معنی نیست که قسی اقلب شده ام و خدا مهر به قلبم زده و از این چیزا؟

    - - - Updated - - -

    قسی القلب
    چرا ویرایش نداره

    - - - Updated - - -

    الان من که نسبت به خانواده ام که از یک خون هستیم اینجوری بی احساسم، میتونم بعدا نسبت به شخصی به نام همسر عاطفه داشته باشم؟
    حس میکنم دیگه نمیشه. حس میکنم قلبم اونقدر سنگ شده که عشق رو دیگه هرگز نخواهد فهمید.
    چطوری من حتی ترس از دست دادن بابامو ندارم؟؟؟!!!! غمی حس نمیکنم؟؟؟؟!!!!!!
    اصلا شباهتی به آدمیزاد دارم؟

  2. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 بهمن 92 [ 11:43]
    تاریخ عضویت
    1392-3-01
    نوشته ها
    191
    امتیاز
    909
    سطح
    16
    Points: 909, Level: 16
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    67

    تشکرشده 218 در 126 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    33
    Array
    سلا pooh
    چرا شبيه ادم نباشي منم اگه جاي تو بودم همينجوري ميشدم
    شنيدي ميگن وقتي به كسي احترام ميزاري در حقيقت داري واسه خودت احترام ميزاري
    وقتي كسي محبتي به تو نكرده و نميكنه تو از كجا بياري كه بهشون محبت كني
    اونا پدر مادرت هستن درست
    پدر و مادر نميتونن فرزندشون رو تا سر حد جنون ببرن
    من اگه بخام قضيه از ديد خودت نگاه كنم اره اونا چيزي برات باقي نزاشتن
    و فقط وظيفه فرزنديت رو انجام بده
    معذرت ميخام اين حرف رو ميزنم ولي ترس چي رو داشته باشي
    پدري كه ازش محبت نديدي درستش اينه از اين بترسي كه سر پناهت رو از دست ميدي-چون بازم بقيه هستن و اين غصه تقسيم ميشه چيز زيادي به تو نميرسه
    موقعي كه ارومي چشماتو ببند --يه كسي مثل علي (نه خودش)رو تصور كن كه
    دوستت داره داره بهت ابراز احساسات و وجود ميكنه
    نوازشت ميكنه و تو كنارش ااحساس ارامش ميكني
    خب چه احساسي بهش داري؟

  3. 2 کاربر از پست مفید gisu تشکرکرده اند .

    meinoush (پنجشنبه 16 آبان 92), Pooh (پنجشنبه 16 آبان 92)

  4. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 اردیبهشت 94 [ 14:05]
    تاریخ عضویت
    1392-2-29
    نوشته ها
    31
    امتیاز
    1,615
    سطح
    23
    Points: 1,615, Level: 23
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    76

    تشکرشده 36 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام عزیزم
    من هم توی زندگی گاهی به همین مراحل رسیده ام...

    به نظر من برای خودت هدف گذاری های جدید کن . از لحاظ درسی، کاری، اقتصادی، زبان ، مهاجرت...
    به طوریکه مجبور شی ساعت ها خونه نباشی و کسی رو نبینی تا دو طرفه (تو و خانوادت) دلتون برای هم تنگ بشه. بتونی درامد داشته باشی هم کلی عزت نفست بالا میره هم دید افراد توی خونه بهت عوض میشه. بعد با پول هات سرمایه گذاری های موفق داشته باشی و هوش اقتصادیتو نشون بدی ... . سرگرم که باشی کمتر وقت میکنی به مشکلاتت فکر کنی و تو ذهنت پر و بال بدی. باعث افتخار خانوادت (از دید خودشون ) میشی و بیشتر قدرتو میدونن. بیشتر که بیرون باشی کمتر میتونی بری نت و میتونی 2-3 ماهی مودمتو بدی به یکی از دوستات که نتونی بری اینترنت. با دوستای جدیدت تو کلاس زبان و .. میتونی بری گردش و ورزش و روحیه ات باز میشه.

    در ضمن هر انسانی عقاید خاصی داره. دلیل نداره که شما مثل خانوادت باشی و اونا بخوان بخاطر این چیزا شمارو مسخره کنن. بخصوص که شما در راه خدا هستی.
    من خیلی وقتا این موقع ها مثلا یه دعای کمیل هست که با صوت حزین خونده شده رو گوش میدم و به خدا میگم که خیلی دوستت دارم و کمکم کم و اینقدر گریه میکنم که نصف جعبه دستمال کاغذی تموم میشه! ولی خالی میشم و احساس میکنم تنها نیستم و اینجوری احساسم هم نمیمیره...
    میتونی ظهرا یا شبا به مسجد محلتون بری (یا جلسات هفتگی بسیج و ...) و با کسایی که به دید مذهبی شما نزدیکترن اشنا بشی و از هم صحبتی باهاشون ارامش بگیری. و چیزهای جدیدی هم یاد بگیری.

    کلا بنظر من یه مدت خانوادتو از خودت محروم کن و تو این مدت سعی کن اوج بگیری و اونا احساس خسران کنن که از تو محروم شدن.
    ندار تو زندگیت لطف مکررت برای بقیه تبدیل بشه به حق مسلم.

    و مدتی که رشد کنی و رشد خودتو ببینی خودتم اعتماد به نفست زیادتر میشه و مصمم تر میشی. تو محیط کار و بیرون میتونی با اقایون مختلفی اشنا بشی و برای ازدواج هم برنامه ریزی کنی. منم یک بار بعد یک شکست عاطفی تا مدتها بعدش فکر میکردم عشق در وجود من مرده و قسی القلب شدم و چقد بخاطرش گریه کردم .اما نگران نباش اگر اون نفر بعدی فرد مناسب باشه یواش یواش خودت سعی میکنی بخاطر زندگیت بجنگی و عاطفه ات بیدار میشه.

    برای هدف گذاری بهتر کتاب قورباقتو قورت بده رو بخون و "عمل کن"

    لطفا اگر هدفگذاری کردی و انجامش دادی بیا گزارش بده تا فالو آپت کنیم و روند بهبودی روحیه ات رو شاهد باشم.

  5. 2 کاربر از پست مفید yasi_20 تشکرکرده اند .

    meinoush (پنجشنبه 16 آبان 92), Pooh (پنجشنبه 16 آبان 92)

  6. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 دی 92 [ 19:23]
    تاریخ عضویت
    1392-7-26
    نوشته ها
    71
    امتیاز
    398
    سطح
    7
    Points: 398, Level: 7
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    92

    تشکرشده 77 در 41 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام pooh عزیز. خوبی؟
    دو تا از تاپیک هاتو خوندم و کم و بیش از مشکلاتت اطلاع پیدا کردم.
    ببین به نظر من فعلا یکم بیشتر به خودت برس و کارهایی که به نظرت برای زندگیت مفید هست را انجام بده و تمام این حرف ها و مشکلات را بزار کنار و سعی کن ذهنت را روی چیزهای دیگه متمرکز کنی.
    امکان اینکه یک کار پیدا کنی را داری؟ و یا حتی شغل غیر مرتبط با رشته تحصیلی البته در صورت تمایل.
    و قصد ادامه تحصیل داری؟ اگه پاسخت مثبت به درس ها برس.
    یا اینکه برو کلاس زبان یا موسیقی یا کامپیوتر یا هر کلاس دیگه ای که دوست داری و یا برات مفیده.
    خلاصه هر کاری که برای ساختن زندگیت و پیشرفت و موفقیت ات لازم هست را انجام بده.
    و خیلی به گفته های خانوادت فکر نکن و گذشته را مرور نکن. با این فکرا فقط خودت را نارحت می کنی و وقت و عمرتم از دست میره. به هر حال زندگیه دیگه! کلی فراز و نشیب داره!
    ببین فعلا به ازدواج فکر نکن. ذهنت را روی خودت متمرکز کن که چیکار کنی که پیشرفت کنی و وارد اجتماع هم که بشی با افراد مختلف هم اشنا میشی و شخص مورد علاقه ات را انشاا... پیدا می کنی.و کم کم هم که خانواده تلاش و کوشش شما را ببینن احتمالا بهتر رفتار می کنند و در نتیجه رابطه تون گرم تر میشه.
    البته بهتون حق میدم که نارحت باشین. خانواده جاهایی خیلی تند رفتن و به شما بی احترامی کردند و شما را ناراحت. ولی شما به دل نگیر و بیا به این حرفا توجه نکن. با فکر کردن به این حرفا هیچی درست نمیشه و بیشتر ناراحت میشی.
    این بی احساسی را درک می کنم. ولی سودی نداره. بیشتر از همه خودت ضرر می کنی وتازه باعت میشه رابطه ات با خانواده بدتر بشه.
    بیا کارهایی را انجام بده که باعث رشدت میشه تا هر روز از خودت احساس رضایت بیشتری داشته باشی.
    و راستی 10 مورد را نوشته بودی و گفته بودی فعلا فکر می کنی مشکل اینها است.
    خب بیا فعلا با حل همین 10 مورد شروع کن و نتیجه اش را ببین.
    بیا ببین از زندگی چی می خوای و هدفت چیه؟ فعلا ازدواج و مشکلاتی که در گذشته بین خودت و خانواده به وجود امده را بزار کنار.
    ببین هدفت در زندگی چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    این 10 موردی که نوشتی نشون میده که خیلی ناراحت و بی برنامه و بی انرژی هستی و هر روز زندگیت داره تلف میشه.
    توی یکی از تاپیکها نوشته بودی 25 سالته ولی گویا برای سال پیش بود.
    ببین الان در اوج جوانی هستی, حیف با این حرفا از دست بره.
    بیا بفکر کن و هدف هایی که داشتی و فراموش کردی را به یاد بیار و یک برنامه ریزی کوتاه مدت بکن و شروع کن به محقق کردنش. اینطوری نه عمرت بیهوده تلف میشه (صرف نت و خواب و..) و کمتر هم با خانواده دچار بحث میشی. این بی اشتهایی ات هم بی ارتباط با این ناراحتی ات نیست. یکم سعی کن خوشحال باشی اشتهات هم خوب میشه.
    و کلا هم انقدر ناراحت حرفایی که بهت میزنن نباش. ادم ها متفاوت هستند و طرز فکرشون متفاوته. منظورم در مورد اختلاف نظرهایی که با خانواده مثلا در مورد مبحث حجاب و... داری, هستش.
    منم از این مشکلا دارم و شما تنها نیستی! به من هم گفتن امل ولی اصلا به دل نگرفتم و وقتی مامانم اینو گفته خندیدم و گفتم خدا به انسانها اختیار داده و ادمها طرز فکراشون با هم فرق می کنه و البته محترمه.
    منم علاقه دارم کتابهای استاد مطهری و مذهبی و خاطرات شهداو... را مطالعه کنم و وقت پیدا کنم می خونم ولی دربارش با خانواده صحبت نمی کنم چونکه طرز فکرشون فرق می کنه. وقتی صحبت می کنم و می بینم چه جوری فکر می کنن ترجیح میدم اصلا چیزی نگم و از این بابتم خودمو ناراحت نمی کنم و به خودم میگم ادامه متفاوتن.
    یا ببین پدر من تا حالا اجازه ندادن که حتی یک خواستگار هم برای من بیاد. به نظرشون هنوز زوده. من الان 25 سالمه. ولی کلا خودم قصد ازدواج در حال حاضر ندارم. ولی قصدم از گفتن این موضوع این بود که بهت بگم همه خانواده ها سخت میگیرن و نگران بچه هاشون هستن و خیلی خودت ناراحت نکن. مطمئن باش که اگر موردی خوبی باشه حتما قبول می کنن.
    و یک سوال دارم. چرا با خواستگار قبلی تون مخالفت کردند؟ مطمئننا دلیلی داشتند. نه؟
    ببین انها هرچه قدرم که با شما بدرفتاری کنند ولی باز هم پدر و مادر شما هستند و شما را از هر کس دیگه ای بیشتر دوست دارند حتی اگه در ظاهر نتونن نشون بدن.
    به هر حال انها هم برای خودشون کلی مشکل دارند و نارحتن و در نتیجه ناراحتی هاشون به بچه هاشون منتقل می کنند. البته نمی خوام بگم انها حق دارند به شما بی احترامی کنند ولی می گم بیشتر درکشون کن و بیا همه چیز را فراموش کن و سعی کن یک زندگی جدید را شروع کنی.
    و راستی سعی کن از خودت محترمانه دفاع کنی. وقتی خواهرتون میگه کاری نمی کنی, سکوت نکن و انچه که فکر می کنی را همینطور که به ما میگی, به انها هم محترمانه بگو. بهشون بگو که کمک به خانواده از جمله نگهداری از فرزند شما خودش کار ارزشمندیه و....
    و اگه بیشتر به خودت برسی و همه وقتت را هم برای خانواده صرف نکنی و بین کارها تعادل برقرار کنی, این مشکلات کمتر میشه.
    و ادم باید بپذیره که زندگی پرفکت! نیست و هر کسی برای خودش یک جور مشکل داره.
    شما سعی کن در اینده برای بچه خودت مادر بهتری باشی.
    و بچه اینده نیاز به یک مادر سالم و شاداب و موفق داره.
    ما منتظریم که بیای بهمون بگی برای اینده چه هدف هایی داری؟ و برای زندگیت که هر روز از بین نره چه کارهایی در نظر داری بکنی؟
    امیدوارم که هر چه زودتر در زندگیت تغییراتی بدی و از زندگی ات بیشتر لذت ببری و با خانواده هم هر روز رابطه گرم تری پیدا کنی.
    و ببین اینکه میگی نسیبت به بیماری پدرت احساسی نداری را من باور نمی کنم.
    شما الان خیلی ناراحت و رنجیده خاطر و عصبانی هستی برای همینه که چنین احساسی داری.
    اگه ناراحت نبودی الان اینجا نمی نوشتی. به نظر من چون مدتها است از خانواده دور شدی و بدی دیدی اینطوری شدی. یکم به گذشته ها فکر کن, به روزهای شیرین کودکی و تمام روزهای شیرینی که با پدرت داشتی. و باور کن که پدر و مادرت بیشتر از هر کس دیگه ای دوستت دارند اما نتونستند اینو بهت بگن و نشون بدن.
    و ببین الان خیلی عصبانی هستی و به نظر من در حال جنگ با خانواده ای! البته حق داری چون کلی تلاش و خوبی کردی و ندیدن. ولی به نظرم بهتره علی رغم همه چیز باهاشون سازش کنی.
    و بیا تعادل را برقرار کن. نه از صبح تا شب همه وقتت را به خواهرزادت اختصاص بده و نه کلا هیچ کمکی نکن. افراط و تفریط هیچ وقت نتیجه نمیده.
    من فکر می کنم اگه وقتت را هم به خودت و هم به خانوادت اختصاص بدی, زندگیت بهتر میشه

    سلامت و شاد و موفق باشی

  7. کاربر روبرو از پست مفید N.I.K.I تشکرکرده است .

    Pooh (پنجشنبه 16 آبان 92)

  8. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 دی 92 [ 19:23]
    تاریخ عضویت
    1392-7-26
    نوشته ها
    71
    امتیاز
    398
    سطح
    7
    Points: 398, Level: 7
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    92

    تشکرشده 77 در 41 پست

    Rep Power
    0
    Array
    یکم سریع نوشتم برای همین چند جا اشکال نگارشی و تایپی وجود داره و اجازه ویرایش هم که نداریم!
    از این بابت عذر خواهی می کنم.

  9. #6
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    چرا باید برای کسانی ارزش قایل بشم که هیچ ارزشی برای من قایل نیستن؟ چرا باید غم و درد کسانی برام مهم باشه که من براشون اهمیتی ندارم؟ چرا باید زندگی کسانی برام مهم باشه که زندگی من براشون مهم نبوده؟ چرا باید خوب و مهربون باشم؟

    قطعا نیازی نیست که به کسایی اهمیت بدی که بهت اهمیت نمیدن. اهمیتی که بهشون می دی باید در اصل به خاطر خودت باشه.
    اولویت اول و اخر همه چیز رو بذار به خودت. تو خیلی بیشتر از اونچه که باید براشون وقت و انرژی گذاشتی. پس انقدر سوال تو ذهنت نیار که چرا حسی بهشون نداری. طبیعیه. هرکسی هم جای تو بود بی حس میشد. خیلی هم زودتر. پس خودتو نباید سرزنش کنی.
    کارت اینه که به خودت و اینده ات برسی. باری و مسوولیتی نسبت به اونا روی دوش تو نیست. احترام بذار و حرمت نگه دار و در حد ضرورت وظایفی رو انجام بده. به حرفا و گوشه کنایه هاشون اهمیت نده. در کل خودتو درگیر مشکلاتشون خیلی نکن. شروع کن برای اینده ات قدم به قدم و کم کم برنامه داشته باش. لازم نیست که هر کاری که می کنی بهشون اطلاع بدی. خودت خودتو تشویق کن. در مجموع هیچ عذاب وجدانی نسبت به هیچی نداشته باش. تو مسیر زندگی برو جلو. زندگی کن. فقط به خودت فکر کن. بیشترین ارزشو به جای اینکه به این و اون بدی به خودت بده. مطمن باش خودت از همه بهتری.
    بی حسیت هم فکر می کنم فقط نسبت به کسایی باشه که ازارت دادن. قاعدتا نسبت به ادمای دیگه و کسایی که در اینده دوستشون خواهی داشت بی حس نمی مونی. به این چیزا فکر نکن. برای خودت و زندگیت برنامه ریزی کن و انجام بده.
    موفق باشی عزیزم.
    ویرایش توسط meinoush : پنجشنبه 16 آبان 92 در ساعت 20:36

  10. 2 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    gisu (پنجشنبه 16 آبان 92), Pooh (پنجشنبه 16 آبان 92)

  11. #7
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    یعنی باید خودت برای خودت مهم باشی. تو برای خودت از همه ی ادما باید مهمتر ارزشمند تر و دوست داشتنتی تر باشی. باید با خودت مثله بهترین رفتار کنی. خودتو از همه چی بیشتر دوست داشته باشی. این میشه خود عشق. وقتی در وجودت علاقه و مهر نسبت به شخص خودت پر باشه می تونی یه مقداری هم از این مهر رو به دیگران هم بدی. وقتی خودتو دوست داری به خودت ارزش می دی خودت به خودت احترام می ذاری، برای خودت کم کم و با خوشحالی تلاش می کنی توی زندگیت هم می بینی پیشرفت می کنی و چون اصل و معیار همه ی کارات و همه ی حس هات خودتی و خودت همیشه پیش خودتی و با خودت مهربونی، پس یه حالت ثبات هم درت همیشه خواهد بود. اون تاییدی هم که دیگران از ادم دریغ می کنن هم خودت می تونی به خودت هر وقت خواستی بدی.
    در نهایت همه ی این کارا و احساس ها باعث میشن شخصیت و رفتاری ارایه بدی که محترم دوست داشتنی و با ثبات و محکمه. و دیگران هم خوشحال میشن که کنارت باشن. یعنی به جای اینکه بخوای مثله اون کسی باشی که این و اون می خوان همونی بشو که شخص خودت می خوای. وقتی ادم هی بخواد این و اونو راضی نگه داره هم کارش سخت میشه چون هر کی یه مدلیه و هم اینکه اخرش همه ناراضین. اما اگه در راستای پیشرفت شخصی فردی اجتماعی درسی روحی خودت قدم برداری هم اعصابت راحت تره چون فقط طرف حسابت خودتی هم اینکه هر کسی که باهات متناسبه می تونه باهات توی زندگی یا یه مقطعی از زندگی همراستا بشه و خوشحال تر بشین هر دوتون. بقیه هم خود به خود بهت احترام میذارن وقتی خودت به خودت اهمیت بدی. هر کاری که می کنی و نمی کنی به خاطر خودت باشه.
    ویرایش توسط meinoush : پنجشنبه 16 آبان 92 در ساعت 23:00

  12. کاربر روبرو از پست مفید meinoush تشکرکرده است .

    Pooh (جمعه 17 آبان 92)

  13. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 خرداد 93 [ 17:18]
    تاریخ عضویت
    1392-8-09
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    554
    سطح
    11
    Points: 554, Level: 11
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 46
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 21 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوستان ببخشینا ، فکر می کنم این طوری که شما می گین خیلی خوبه و از تهش هم نتیجه خوبی در میاد .
    فقط یه چیزی هست که من متوجه نمی شم ، اگه برام توضیح بدین خیلی ممنون می شم. اگه این که می گم به نظرتون به موضوع تایپک پوه مربوط نیست طبق قوانین سایت کاملا درسته که اصلا بهش جواب ندین.
    ( پوه عزیزم اگه چیزی که می خوام بگم به نظرت خیلی بی ربط بود لطفا ناراحت نشیا . خودمم مطمئن نیستم که درست می گم . فقط یه چیزیه که هی میاد تو کله ام و همه اش به نظرم میاد که ربط داره به این صحبت ها ...)
    دوستان من فکر می کنم ما همگی و این جا (پوه به طور خاص) عذاب وجدان می گیریم از بیان این که خانواده مونو و مخصوصا پدر و مادرمونو دوست نداشته باشیم و بنابراین اگر دوستشون نداشته باشیم هم تمایل داریم که انکار کنیم که دوستشون نداریم.
    و فکر می کنم کلا همیشه یه ربطی بین چیزی که بهش می گن محبت با چیزی که بهش می گن عذاب وجدان وجود داره...
    و پوه هم الان عذاب وجدان گرفته و خودش متوجه نیست...
    و عذاب وجدانه که باعث شده این تایپکو ایجاد کنه...
    پوه جان لطفا اگه خیلی غلط می گم ببخشینا .

    با عرض معذرت از همگی اگه خیلی بی ربط بود و اگه خیلی اشتباه فهمیده ام...

  14. کاربر روبرو از پست مفید ساکورا تشکرکرده است .

    Pooh (جمعه 17 آبان 92)

  15. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 خرداد 93 [ 17:18]
    تاریخ عضویت
    1392-8-09
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    554
    سطح
    11
    Points: 554, Level: 11
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 46
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 21 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    یعنی منظورم این بود که به پوه بگم که تو آدم خوبی هستی و خانواده ات هم آدمای خوبی هستن و تو یه کارایی که وظیفه ته انجام می دی و اونا هم لابد یه کارایی که وظیفه خودشون می دونن رو انجام می دن .
    ولی مجبور نیستین همدیگرو دوست داشته باشین که مثلا از این که گاهی جس کنی دوسشون نداری عذاب وجدان بگیری.

    یعنی این که آدم کسی رو آدم خوبی بدونه ملازمه نداره با این که آدم اونو دوست داشته باشه.
    یعنی این توهین به کسی یا صدمه زدن به کسی یا بدرفتاری با کسی نیست که آدم اونو دوست نداشته باشه.

    الان حس می کنم که در تایپک پوه اخلال ایجاد کردم و حرفا رو زیادی تئوری کردم.
    اصلا این چیزایی که من گفتم مربوط بودن؟
    یه جورایی حس می کنم اگه نمی گفتم بهتر بود... احساس می کنم بحث دوستامو منحرف کردم...
    الان خودم عذاب وجدان گرفتم!

  16. کاربر روبرو از پست مفید ساکورا تشکرکرده است .

    Pooh (جمعه 17 آبان 92)

  17. #10
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    ساکورا جان...
    اصلا ناراحت نشدم عزیزم
    بحث هم منحرف نشده. نگران نباش.
    اتفاقا درست میگی. من همش فکر میکنم خیلی بدم که احساسی به دیگران ندارم.

    بعدشم اینجا هر کسی یه نظری داره. ممکنه نظر دو نفر با هم حتی متضاد هم باشه. ولی نظر همه محترمه. ساکورا جان..اصلا نمیخواد اینقدر عذاب وجدان داشته باشی که نظرهات درسته یا نه. اینجا هر کسی نظر خودشو میگه.
    و منم ممنونم ازت که نظرت رو برام میگی. و نظرت هم تقریبا در مورد من صدق میکنه.


 
صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:21 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.