به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 34

Hybrid View

  1. #1
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array
    negad جان عزیزم ، وقتی که تو با همسرت خوش باشی ، و توی زندگیت آرامش داشته باشی ، خانوادت هم خوشحال تر هستند و از اینکه دخترشون خوشبخت شده خوشحالن .
    تو سعی کن روابطت رو با همسرت روز به روز بهتر کنی ، حتی اگر مجبور باشی که به خونه مادرت نری ، ولی همین که پدر و مادرت بدونن تو خوشحالی یک دنیا براشون کافیه .
    به مرور زمان همسرت هم رفتارش عوض میشه .
    اگر با همسرت لجبازی کنی ، اون هم با تو لجبازی میکن، خودت بگو زندگی با لج و لجبازی میشه ؟؟؟؟

    سعی کن با تغییر رفتار خودت رفتار اون رو تغییر بدی . بهش نشون بده که دوستش داری ، بهش محبت کن ، اونوقت ببین اون هم برای تو چه کارها که میکنه .

  2. کاربر روبرو از پست مفید tamanaye man تشکرکرده است .

    malakeh (شنبه 11 آبان 92)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 27 مهر 97 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1392-7-30
    نوشته ها
    154
    امتیاز
    6,302
    سطح
    51
    Points: 6,302, Level: 51
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 125 در 66 پست

    Rep Power
    32
    Array
    واقعیتش نمی دونم با چه حرفهایی بهش بگم که اون مهمتر از خانوادم ... ولی تو این 6 روز اون زیاد با من گرم نیست و این جوری احساس می کنم که هم روحن همم جسمن خیلی خستس صبح میره شب می یاد خونه. خودشم یه قدمهایی برداشته مثلا اسنادش تو خونه مامانش نگه می داشت که من تو دعوا اعتراض کرده بودم اونا رو آورده گذاشته خونه خودمون البته تو کمد اونم قفل زده ،یا برای اولین بار امروز بهم گفت تا تنهایی برم بیرون چون وسایل نیاز بود تو خونه که قبلا اصلا تنهایی بیرون نمی گذاشت. یا مثلا قبلا زیاد اهل پول دادان نبود همش می گفت هر چی لازمت بگو باهم بریم بخریم دیروز پول داد که بیا همراهت باشه. یا تو کارای خونه قبلا کمک نمی کرد که الان کمک می کنه ....
    اینا کارایی بودن که قبلا نمیکرد بعد اینکه دعوا کردیم و من اعتراض کردم این کارارو می کنه. البته تو این 6 روز این تغییرات داده.
    اصلا درمورد خانواده لام تا کام حرف نزدیم. البته منم زیاد با خانوادش گرم نیستم. فقط در حد احوال پرسی دیگه باهاشون زیاد صحبت نمی کنم. واقعیتش ازشون بدم می یاد چون اونا باعث شدن شوهرم از خانوادم فاصله بگیره با خاله زنک بازی هاشون این کارو کردن .

  4. 2 کاربر از پست مفید negad تشکرکرده اند .

    malakeh (سه شنبه 14 آبان 92), الهام20 (جمعه 24 آبان 92)

  5. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array
    negad عزیز


    همسرت قدمهای خوبی رو برداشته تشویقش کن واسه ادامه این تغییرات ... این هم بدون که همسرت هم قطعات تغییرات مثبتی رو در تو دیده که این قدمها رو برات برداشته اینکه تو ذهنش مونده که تو از چه مسائلی ناراحت بودی که تو دعوا عنوانش کردی و حالا داره یواش یواش خواسته های تو رو بر آورده میکنه خیلی خوبه بهت تبریک میگم ....

    در ضمن تو 15 روز خونه و زندگیت رو رها کرده بودی و حالا تو این 6 روز انتظار نداشته باش خیلی سریع همسرت همه جوره با تو گرم بگیره و ... هرچی باشه اون هم براش سخت گذشته و داره فکر میکنه

    اینکه میگی خسته است شاید به خاطر این تغییراتی که داره در خودش ایجاد میکنه هست اون هم مثل تو انسانه وقتی همسرت میگه نرو خونه مادرت برای تو سخته که قبول کنی برای همسرت هم الان سخته بعضی کارهائی رو انجام بده که دوست نداره یا تا حالا انجام نداده شاید اون هم الان مثل ماها گاهی واسه خودمون سوگواری میکنیم اون هم داره واسه خودش سوگواری میکنه به خاطر کارهائی که باید انجام بده در قبال تو و تا حالا انجام نداده ... بهش زمان بده راحتش بزار برای هر کار مثبتی که واست انجام میده هر خواسته ای که واسه تو برآورده میکنه ازش تشکر کن و قدر دانش باش بذار بدونه که متوجه تغییرات و محبتهائی که میکنه بهت هستی بزرگش کن خوشحالیت رو بروز بده ...

    تو هم همه تلاشت رو بکن درخواستهائی که همسرت ازت خواسته انجام بدی یه قدم اون یه قدم تو یه قدم اون یه قدم تو دلسردنشو و دلسردش نکن ...

    در ضمن همونطور که تو دوست داری و این حق رو برای خودت و خانواده ات قائل هستی که همسرت به خانواده ات احترام بزاره و باهاشون رفت و آمد کنه تو هم وظیفه داری که به اونها احترام بزاری و باهاشون رفت و آمد کنی ...

    من شاید اگه جای تو بودم اول پیشنهاد رفتن به خانه مادر همسرم رو به همسرم میدادم که یه شب شام بریم خونه اونها ... بعد از چند روز پیشنهاد خونه پدر خودم رو میدادم ...

    - - - Updated - - -

    این رو یادم رفت بگم اکثر آقایون یه سری اسناد مدارکشون رو همیشه یه جائی میزارن که در دسترس نباشه این اشکالی نداره بهش توجه نکن همسر من هم اسناد مدارکش رو تو یه کیف رمزدار میزاره و هر وقت اون کیفش رو میاره با شیطنت رمزش رو باز میکنه یه جوری که جلب توجه کنه و من رو حساس کنه که رمز کیفش رو ازش بپرسم و اون هم بگه نه ... میدونی انگار خیلی حال میکنه مثلا من رمز کیفش رو ندونم شاید احساس اقتدار میکنه از اینکه یه چیزی داشته باشه و من اون رو ندونم ... احساس پیروزی میکنه .... حالا تو هم همینکه مدارکش رو آورده تو خونه خودتون راضی باش و اصلا شکایت نکن
    همه را دوست میدارم و همه دوستم میدارند

    او که به ظاهر دشمن است، از در دوستی در می آید، بسان حلقه ای طلائی در زنجیر خیر و صلاح من


    فلورانس اسکاول شین

  6. 4 کاربر از پست مفید malakeh تشکرکرده اند .

    kamr (چهارشنبه 15 آبان 92), she (چهارشنبه 15 آبان 92), tamanaye man (شنبه 18 آبان 92), الهام20 (جمعه 24 آبان 92)

  7. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 مهر 93 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1391-8-22
    نوشته ها
    603
    امتیاز
    2,846
    سطح
    32
    Points: 2,846, Level: 32
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    884

    تشکرشده 793 در 374 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    74
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بالهای صداقت نمایش پست ها
    kamr گرامی ، تاپیکتون رو خوندم


    شما بسیار با تفکر عمل کرده ای
    بسیار صبوری و گذشت داشته اید
    مشکلی که ایجاد شده ، اصلا مقصرش شما نیستی
    همسرت هم نیست
    مسئولیت شما هم این نیست که بگردی مقصر را پیدا کنی و مشکل را برطرف کنید
    (الویت زندگی ات خودت و همسرت هستید)
    --- اگرچه ، برداشتن قدم خیر و نیکی برای وصلت دادن دو نفری که با هم قهر هستند ، بسیار پسندیده و نیکو هست --- اما از مهمترین مسئولیت ها و دغدغه های شما نیست

    البته شما بسیار بزرگ منشی کرده اید و رفتار درست رو در پیش گرفته اید، اما با به پرو پا پیچیدن به شوهرت که مادرم من مقصر نیست ، فلان و بهمان ، شما نتوانسته اید از رفتار درستی که انجام داده ای ، بهره برداری خوبی داشته باشید

    توصیه می کنم ، تحت هر شرایطی شما رفتار درست را در پیش بگیرید ... و کارت های خود را جمع آوری کنید ... آنگاه به موقع کارت هایتان را بازی کنید ، جوری که به برد-برد برسید

    از نظر من
    زندگی زناشویی مثل یه بازی هست ، توی این بازی ، رفتارهایی که از خودمون نشون می دهیم ، کارت هایی هست که بازی می کنیم

    منتها برای بازی حتما باید برنامه داشت و بی گدار به آب نزد

    بعد از مدتی که زمان می دادید ، کمی این دلخوری ها کمرنگ شوند
    با همسرت صحبت می کردی و می گفتید ، من تو و مادرت را خیلی دوست دارم و برایتون خیلی احترام قائلم (در فضایی کاملا رمانتیک)

    یه ناراحتی برام ایجاد شده که می خواهم با تو در میان بگذارم
    اگر می دیدید همسرتون تمایل نشان می دهند ، ادامه می دادید (اگر نشان نمی داد ، موکول می کردید به وقت دیگری)

    بهشون می گفتید ، من با تو هم حسی می کنم که از خانواده ام دلخور شده ای ، الان مدتی گذشته و از اینکه تو خانه خانواده ام نمی آیی من رنجیده خاطر می شوم
    دوست دارم وقتی اونجا هستم ، تو هم کنارم باشی
    وقتی تنها هستم و تو نیستی انگار یه چیزی رو گم کرده ام
    دلم می خواد تو به خانه مادرم بیایی
    بهش می گفتی من که برای تو و مادرت کم نگذاشتم ، با اینکه دلخور بودم ، با عشق و علاقه اومدم خونه مادرت ، -- به خدا منتی هم نمی گذارم ---چون هر چی باشه مادرت از من بزرگتر هست .. اگرچه برای من هم کمی کنار اومدن با احساس منفی سخت بود ، اما به خاطر عشقی که به تو داشتم ، سعی کردم رابطه مون با مادرت خوب باشه ،
    الان هم از تو می خواهم ، برای اینکه من هم احساس خوبی داشته باشم ، دوتایی بریم خونه مادرم اینها
    الان هم خواسته ام رو بهت گفتم ، باز هم تصمیم تو برایم محترم هست... هرچی توبگی ، هر موقع برنامه ریزی کنی ، من آماده ام عزیزم
    مرصی از اینکه به حرفام گوش دادی


    ببین این نمونه دیالوگی هست ، که یک مرد رو ازموضع سخت ، کم کم نرم می کنه
    شاید همون لحظه تن به خواسته شما ندهد
    اما اگر کمی زمان بگذرد و باز هم از زنش محبت ببینه ، کم کم سعی می کنه برای زنش اون کاری رو انجام بده که زنش می خواد
    شک نکن

    اینجوری شما با رفتار خوبتون ، کارتت هاتون رو جمع کرده اید ، و الان موقع گفتگو ، یکی یکی کارت ها را بازی می کنید
    عزیزم این پستیه که بالهای صداقت عزیز برای من گذاشته بودند که مشکلی شبیه تو داشتم

  8. کاربر روبرو از پست مفید kamr تشکرکرده است .

    الهام20 (جمعه 24 آبان 92)

  9. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 27 مهر 97 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1392-7-30
    نوشته ها
    154
    امتیاز
    6,302
    سطح
    51
    Points: 6,302, Level: 51
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 125 در 66 پست

    Rep Power
    32
    Array
    بچه ها شوهرم قبول نمی کنه بیاد خونه مامانم اینا ولی خونه مامانش اینا منو خیلی راحت میبره واقعا این مسله داغونم می کنه که این طوری با هام برخورد می کنه.


    خانوادش همش خاله زنک بای می کنن همش از من به شوهرم می گن از این کارشون مطمئنم. و کاملا دیوونم می کنن.

    - - - Updated - - -


  10. #6
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عزیزم باز حرف خودت رو میزنی که ...
    یک مدت صبور باش ، به همسرت به هیچ عنوان اصرار نکن که بیاد خونه پدرت ... عزیزم این راه حل مشکل تو هست ... اگر ببینه داری اصرار میکنی بدتر لج میکنه و شاید خدایی نکرده یک دعوایی هم بینتون پیش بیاد که ظرایط رو بدتر کنه .
    یک بار دیگه برگرد و تاپیکت رو بخون ، دوستان راهنمایی های خیلی خوبی کردن .
    انقدر عجول نباش ، همه چی به این زودی اون طوری که میخوایم پیش نمیره
    خیلی از ماها این دوران رو گذروندیم ، میدونیم راح حلش اینه که همسرت رو به حال خودش بزاری
    تو انقدر خوب باش که اون از خوبی تو خجالت بکشه ، و بهت پیشنهاد بده ،
    حتی شاید هیچ وقت پیشنهاد نده ، و لازم باشه که یک بزرگتری واسطه بشه تا همسرت رو با خانوادت آشتی بده . ولی فعلا فقط صبر کن . داری راحت با همسرت زندگی میکنی ، الکی گیر نده بریم خونه بابام بریم خونه بابا ... والا اگر مشکلی بین تو و شوهرت پیش بیاد ، بیشترین کسی که ناراحت میشه و غصه میخوره پدر و مادرت هستند .
    بزار از اینکه تو در کنار همسرت داری زندگی میکنی و فکر اینکه تو خوشحال هستی ، شب با خیال راحت سرشون رو بالشت بزارن ...
    شاید یک ماه دو ماه یا بیشتر طول بکشه تا همسرت با خودش کنار بیاد . بهش فرصت بده . با خوبیهات و محبت کردن ... و اینکه اصلا حرفی از پدر و مادرت نزنی میتونی دلش رو به رحم بیاری تا خودش بهت پیشنهاد بده
    ولی اینم بهت بگم اگر خودت پیشنهاد بدی ، اون باهات لج میکنه و بدتر میشه
    بزار احساس کنه حداقل یک ماه ، که تو فقط همسرت رو میخوای دیگه هیچی ، عشقت رو بهش ثابت کن ببین دنیا رو به پات میریزه

  11. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 مهر 93 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1391-8-22
    نوشته ها
    603
    امتیاز
    2,846
    سطح
    32
    Points: 2,846, Level: 32
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    884

    تشکرشده 793 در 374 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    74
    Array
    نگاد عزیز میدونم الان این حرفایی رو که میخوام بزنم شاید خیلی ها اعتراض کنند ولی تو این زمونه عین حقیقه و نباید خیلی رمانتیک بازی دربیاریم که همسرت نمیاد تو برو تا به خاطر خوبیهای فراوانت خجالت زده بشه. من خودم این روش رو امتحان کردم اصلا جواب نداد و تنها چیزی که دیدم طلبکار بودن همسرم و مادرش بود. متاسفانه مردا تنها چیزی که ندارن تو دعوا خجالته و تنها چیزی که دارن ادعای بی جاشونه.

    منم مشکلی شبیه تو داشتم و به خاطر دعوایی که بین همسرم و مادرم که باعثش مادرشوهرم بود از عید همسرم به مدت 6 ماه یعنی تا شهریور خونه ما نیومد . واقعیتش منم حدود 4 ماه با اینکه مقصر اصلی این دعوا مادرشوهرم بود رفت و آمدم رو از خونه اشون قطع نکردم و تا تیرماه رفتم. ولی هر چقدر من با همسرم کنار میومدم اون بدتر ادعاش میشد و هر بار اعتراض میکردم که بیاد خونه امون آشتی میگفت من نمیام و دیگه هیچوقت هم اونجا پام رو نمیذارم. و در چندبار اعتراض با این جواب مواجه شدم: همسرم میگفت مقصر مادرته اگر واقعا مقصر مادر من بود تو هم حاضر نمیشدی به این راحتی خونه مادر من بیای. من نمیام . تو هم میخوای بیا نمیخوای نیا. به زور نمیبرمت. میای می شینی سر سفره اشون تازه اعتراض هم میکنی؟ با اینکه من اگر نمیخواستم برم از اول نمیرفتم.

    واسه همین چون دیدم با رفتن من بدتر خودم و مادرم کوچیک میشم و تازه طلبکار هم هستن حدود 3 ماه منم رابطه امو قطع کردم تا بالاخره همسرم مجبور شد به خاطر خودش هم که شده با مادرم اینا آشتی کنه و رفت و آمد داشته باشه.

    درسته از محبت خارها گل میشود**** ولی از محبت زیاد هم آدمان خل میشوند
    ویرایش توسط kamr : یکشنبه 19 آبان 92 در ساعت 10:25

  12. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 27 مهر 97 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1392-7-30
    نوشته ها
    154
    امتیاز
    6,302
    سطح
    51
    Points: 6,302, Level: 51
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 125 در 66 پست

    Rep Power
    32
    Array
    مرسی tamanaye man از راهنمایی هات ولی شما که شوهر من نمی شناسین که من هرچه قدر برم خونه خانوادش همش فکر می کنه وظیفه من ولی اومدن اون به خونه مامانم اینا وظیفه نیست لطف می کنه.

    الان 2 هفته هست که در مورد خانوادم صحبت نکردم ، 2 جا مهمونی دعوت کردن از فامیلامون نرفت منم نرفتم حتی اعتراضم نکردم. با اینکه می دونم خیلی بد شد نرفتنمون ولی اصلا به روشم نیاوردم

  13. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 03 خرداد 93 [ 23:46]
    تاریخ عضویت
    1392-8-26
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    479
    سطح
    9
    Points: 479, Level: 9
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    53

    تشکرشده 7 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام به همه ی عزیزان
    negad عزیز، همسر من هم دقیقا مشابه همسر شماست.
    من از راهنمایی های دوستان عزیز در این تاپیک استفاده میکنم و امیدوارم نتیجه ی خوبی داشته باشه.
    از همگی ممنونم.
    هنوز در دوران عقد به سر می برم و این مشکلات رو دارم.

  14. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 27 مهر 97 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1392-7-30
    نوشته ها
    154
    امتیاز
    6,302
    سطح
    51
    Points: 6,302, Level: 51
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 125 در 66 پست

    Rep Power
    32
    Array
    سلام الان 1 ماهی میشه که با شوهرم آشتی کردیم همه چی خوب یعنی بد نیست ولی اون هنوزم حاضر نیست بیاد خونه مامانم اینا.

    بد جوری احساس پوچی می کنم احساس می کنم عمرم داره تباه میشه می دونین من تو دوران مجردی خیلی فعال بودم اهل کار بودم اهل درس و.... ولی شوهرم اصلا اونجوری نیست اصلا دوس نداره من کار کنم یا برم یه کلاسی سر خودم گرم کنم.

    تو این گیر و دارهم از من بچه می خواد. واقعا نمی دونم چی کار کنم.

    - - - Updated - - -

    احساس می کنم من و شوهرم عاشق هم نیستیم فقط به هم عادت کردیم


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:58 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.