سلام محمد اقا
من مدتهاست که تاپیکت رو میخونم.اما با توجه به حضور فرشته مهربان و خانم معلم مهرااد جسارت نکرده و پستی نذاشتم.
محمد جان،به نظرم شما داری به این مشکلت همینطور جازه بزرگ شدن میدی.من تقریبا تو سن و سال شما دچار وسواس شدید شدم.در حدی که شما حتی فکرش رو هم نمی تونی بکنی.
اوایل مساله خیلی پیش و پا افتاده بود اما من بهش توجه نکردم و تا جایی هم که تونستم بهش فرصت بروز دادم.به افکارم.افکاری که میدونستم اشتباهه.
نمیدونم شما تا چه حدی این افکار در شما رشد کرده و مسلط شده.اما به نظرم بهتره شما توصیه فرشته مهربان و رو هر چی زودتر عملی کنید و به یک روان شناس بالینی مراجعه کنید.این توصیه فرشته مهربان با کلمه " حتما " تاکید شده بود.پس جدیش بگیر.
همین امروز اقدام کن.نگران نباش خوب میشی.اما هر چه دیرتر اقدام کنی درمانتون مشکل تر و زمان بر تر خواهد بود.
فقط خدا![]()







واسه مشکلی که گفته بودم به توصیه فرشته مهربان و خانوم مهرااد دو جلسه رفتم پیش روان شناس و با صحبتایی که کرد حالم بهتر شد و کم کم داشتم این عذاب وجدان و حسرت از نما ی خونمون رو فراموش میکردم تا اینکه هفته پیش همسایه مون از همون نمایی که به خاطر فقط اشتباه اون موقع واسه خودمون نزدیم رو واسه نمای خونه خودشون زدن من حالم نه بدلیل حسادت بلکه برای حسرت و بیشتر عذاب وجدان چندین برابر خرابه و دیگه اصلا حال و روز خوبی ندارم هی پیش خودم میگم چی میشد اگه خونمون رو بفروشیم و بریم جای دیگه یا چی میشه که خودکشی کنم

علاقه مندی ها (Bookmarks)