به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 25 , از مجموع 25
  1. #21
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 03 مهر 94 [ 16:31]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    991
    امتیاز
    7,073
    سطح
    55
    Points: 7,073, Level: 55
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,771

    تشکرشده 1,881 در 749 پست

    Rep Power
    114
    Array
    سلام آقای sci
    امیدوارم دوباره به اینجا سر بزنید و منو تنها نذارید
    من دارم سعی می کنم تو کارهام از بقیه کمک بگیرم. اما فوق العاده حس بد و تلخی بهم میده .
    مثلا امروز دیروقت یه کار بانکی داشتم. از برادرم خواستم برام انجام بده. جمله ای که گفتم این بود: یه کار بانکی فوری دارم. می تونی برام انجام بدی؟ گفت حوصله نداره. گفتم اون قدرا هم فوری نیست. تا یه ساعت دیگه هم میشه انجام داد. اون موقع هم نمی تونی؟ گفت حالا صبر کن. بعد از یه ساعت بهش یادآوری کردم. گفت : باشه و بعد گفت خودت انجام می دادی دیگه!! گفتم آخه ناگهانی شد. دوباره غر زد که رمز دومت رو چرا نمی گیری که بتونی از خونه انجام بدی؟ گفتم : درست میگی . باید این کارو بکنم. در آخر گفت برو کارت رو بیار. اما بازهم اتفاقی افتاد و نرفت!

    اون کار بانکی خیلی برام فوری نبود. فقط می خواستم تمرینی داشته باشم.

    من خیلی سعی کردم منفعلانه حرف نزنم. اما احساس می کردم یه چکش گرفتم دستم و دارم خودم رو خرد می کنم. خیلی حس تلخی بود برام. اگه سایر مواقع بود خودم آماده می شدم و با وجود اینکه دیر وقت بود به بانک می رفتم و کارم رو انجام می دادم و بر می گشتم و تازه حس افتخار هم می کردم که کسی کارم رو انجام نداده . یا اینکه هرقدر هم فوری بود می ذاشتمش برای بعد که خودم بتونم انجام بدم.

    نمی دونم ! اما احساس می کنم هیچ حقی ندارم که از کسی کمک بخوام !! برام غیر قابل درک میشه گاهی. که اونا یک انسانن و منم یک انسان و همه مستقل از هم. چرا باید بهم کمک کنن ؟ اگر بتونم این حس رو از بین ببرم فکر می کنم خیلی اوضاعم بهتر بشه.

  2. کاربر روبرو از پست مفید asemani تشکرکرده است .

    فرشته اردیبهشت (پنجشنبه 21 شهریور 92)

  3. #22
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    آسمانی عزیز
    تاپیکت را دنبال می کنم و البته از راهکارها استفاده می کنم.

    فکر می کنم مثالی که زدی خیلی سنگین بود برای شروع.
    مخصوصا این که امکان "نه" شنیدن توش بالا بود و ممکنه دلسردت کنه.

    به کارهایی که اطرافیانت از همدیگه می خوان
    یا از خودت می خوان دقت کن و از اونها شروع کن.

  4. 2 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    asemani (پنجشنبه 21 شهریور 92), she (شنبه 23 شهریور 92)

  5. #23
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 آبان 04 [ 04:30]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    688
    امتیاز
    17,063
    سطح
    83
    Points: 17,063, Level: 83
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,002

    تشکرشده 1,784 در 580 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    122
    Array
    اسمانی جان منم به دلیل تجربیات مشابه نظرم رو می گم.

    اولا که افرین. دوما که مهم گفتن و درخاست کردن بود که شما انجام دادی( به نظرم انجام عمل فعلا هدف نیست) ! اتفاقا تمرین خوبی بود چون توش عکس العمل منفی زیاد بود! اخه به نظر من استمرار و پافشاری و زود میدون رو خالی نکردن خ مهمه. چون دقیقا ترس از نه شنیدن یکی از ترساییه که باعث میشه ادم ازدیگران کمک نخاد! چیزی که تو این وسط به من خ کمک کرد اینه که : من درخاست م یکنم اما حق طرف می دونم که پاسخ منفی بده! یعنی پیشاپیش خودم رو برای یه نه حتی بی "ادبانه " هم اماده می کنم و برای اون حالت هم جواب و عکس العمل اماده دارم.

    و یکی از چیزایی که به خود من در کاهش وجدان درد خ کمک می کنه تو این موارد اینه که خودم رو جای طرف می زارم! می بینم خب من بودم حتما انجام می دادم و اصلا زحمتی برام نبود! خوشحالم میشم که کاری ازدستم بر می اد! این باعث میشه قضاوتم به انچه واقعا هست نزدیک تر بشه!

    در ضمن کاری که ادم برای اولین بار انجام می ده همیشه سخته ! خ به سختیش توجه نکن!

    پ.ن: من خصوصیات مدیران موفق رو تو چند کتاب می خوندم در همگی بالاتفاق " محول کردن قسمتی از کار بدوش دیگران" رو جز یکی از هنرهای این مدیران معرفی کردن. چون هم زمانشون رو دخیره می کنه و خودشون می تونن به کارهای مهمتر برسن. هم این حس رو در دیگران القا می کردن که مفید هستن و میتونن در انجام کاری سهیم باشن!



    نقل قول نوشته اصلی توسط asemani نمایش پست ها
    سلام آقای sci
    امیدوارم دوباره به اینجا سر بزنید و منو تنها نذارید
    من دارم سعی می کنم تو کارهام از بقیه کمک بگیرم. اما فوق العاده حس بد و تلخی بهم میده .
    مثلا امروز دیروقت یه کار بانکی داشتم. از برادرم خواستم برام انجام بده. جمله ای که گفتم این بود: یه کار بانکی فوری دارم. می تونی برام انجام بدی؟ گفت حوصله نداره. گفتم اون قدرا هم فوری نیست. تا یه ساعت دیگه هم میشه انجام داد. اون موقع هم نمی تونی؟ گفت حالا صبر کن. بعد از یه ساعت بهش یادآوری کردم. گفت : باشه و بعد گفت خودت انجام می دادی دیگه!! گفتم آخه ناگهانی شد. دوباره غر زد که رمز دومت رو چرا نمی گیری که بتونی از خونه انجام بدی؟ گفتم : درست میگی . باید این کارو بکنم. در آخر گفت برو کارت رو بیار. اما بازهم اتفاقی افتاد و نرفت!

    اون کار بانکی خیلی برام فوری نبود. فقط می خواستم تمرینی داشته باشم.

    من خیلی سعی کردم منفعلانه حرف نزنم. اما احساس می کردم یه چکش گرفتم دستم و دارم خودم رو خرد می کنم. خیلی حس تلخی بود برام. اگه سایر مواقع بود خودم آماده می شدم و با وجود اینکه دیر وقت بود به بانک می رفتم و کارم رو انجام می دادم و بر می گشتم و تازه حس افتخار هم می کردم که کسی کارم رو انجام نداده . یا اینکه هرقدر هم فوری بود می ذاشتمش برای بعد که خودم بتونم انجام بدم.

    نمی دونم ! اما احساس می کنم هیچ حقی ندارم که از کسی کمک بخوام !! برام غیر قابل درک میشه گاهی. که اونا یک انسانن و منم یک انسان و همه مستقل از هم. چرا باید بهم کمک کنن ؟ اگر بتونم این حس رو از بین ببرم فکر می کنم خیلی اوضاعم بهتر بشه.

    نیایش به قصد این نیست که خدا را به برآوردن آرزوهایمان وادارد، بلکه برای آن است که اشتیاق به خدا را در ما برافروزد و ما را به سوی خدا فرا ببرد. دیونوسیوس مجعول می گوید:
    "کسی که در قایقی نشسته و طنابی را که از صخره ای به طرفش پرت شده می گیرد و می کشد، صخره را به طرف خود نمی کشد، بلکه خودش و قایق را به صخره نزدیک تر می کند".
    فریدریش هایلر، نیایش، ص 331


  6. 4 کاربر از پست مفید مهرااد تشکرکرده اند .

    asemani (پنجشنبه 21 شهریور 92), saraamini (پنجشنبه 21 شهریور 92), she (شنبه 23 شهریور 92), ویدا@ (پنجشنبه 21 شهریور 92)

  7. #24
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 03 مهر 94 [ 16:31]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    991
    امتیاز
    7,073
    سطح
    55
    Points: 7,073, Level: 55
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,771

    تشکرشده 1,881 در 749 پست

    Rep Power
    114
    Array
    به خاطر خداحافظی از تالار مجبورم تاپیکم رو نیمه کاره رها کنم. از همه کسانی که کمکم کردن واقعا ممنونم.
    سعی می کنم کم کم روشم رو تغییر بدم. هرچند که دومین تلاشم هم ، هم با عدم موفقیت مواجه شد و هم سرزنش اینکه " به جای اینکه زبونت رو به کار بندازی و از کسی کمک بخوای ، پات رو به درد بیار و خودت کارت رو انجام بده" . این عینا جمله ای بود که برای یه درخواست خیلی کوچیک و بی زحمت شنیدم. اگه آقای sci به این تاپیک سر نزده بودن با دیدن این عکس العمل ها یقین پیدا می کردم که روشی که دارم میرم درسته. اما الان یقین ندارم. شاید تو زندگی امروزم مشکلی نباشه ، اما احتمالا در زندگی آینده ام مشکل ایجاد خواهد شد. حس ام به شدت میگه غرورت رو حفظ کن و از این به بعد از هیچ کسی - مطلقا - هیچ کسی درخواست کمک نکن. باید بتونم بر این حسم غلبه کنم. شاید هم اون بر من غلبه کرد. هنوز نمی دونم .
    از همه دوستان ممنونم. خدانگهدار

  8. کاربر روبرو از پست مفید asemani تشکرکرده است .

    she (شنبه 23 شهریور 92)

  9. #25
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 شهریور 93 [ 15:05]
    تاریخ عضویت
    1392-1-26
    نوشته ها
    67
    امتیاز
    1,125
    سطح
    18
    Points: 1,125, Level: 18
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    178

    تشکرشده 114 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آسمانی عزیز چرا میری؟

  10. کاربر روبرو از پست مفید aysu تشکرکرده است .

    she (شنبه 23 شهریور 92)


 
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. میل به ازدواج در کنار ترس از آن ، راه حل چیست ؟
    توسط یه آدم در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: چهارشنبه 10 تیر 94, 15:02
  2. همسرم پشت من نیست
    توسط hamdard20 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 27 مرداد 93, 09:00
  3. چک لیست بهداشت روانی = چک لیست مسلمانی
    توسط مدیرهمدردی در انجمن دین و روانشناسی
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 26 خرداد 93, 03:00
  4. در مسابقه ی زندگی گل زدن هنر نیست بلکه گل شدن هنره !
    توسط مو طلایی در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 09 مرداد 90, 10:40

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:05 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.