به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 103
  1. #21
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    از حرفای بعضی از دوستان خندم گرفت
    ویولت عزیز اون اصلا به من نگفته که دوستت ندارم فقط گفت نمیدونم تکلیفم چرا با احساسم نسبت بهت روشن نیست. گاهی خیلی دوستت دارم در حد مرگ گاهی حالم بده و فکر اون پسر میاد تو ذهنم. گفت من هرگز حاضر نیستم اگر حتی جدا بشیم با اون ازدواج کنم چون اون خیلی فهمیدم که ادم نامردیه و با اینکه میتونسته بیاد خواستگاریم نیومده و منم میخوام فراموشش کنم و دارم موفق هم میشم
    گفت به طلاق فکر نمیکنم و دوست دارم علاقم رو به تو زیاد کنم و یه زندگی عاشقانه داشته باشیم. واسه زندگیش داره تلاش میکنه و حاضره هر جوری که من میگم تلاش کنه از مشاوره و .... گرفته تا هر چیزی که من بخوام رو حاضره انجام بده تا احساسش رو بشناسه و بهتر بشه.
    منم دیروز عصبی بودم شدیدا... خیلی خیلی زیاد و رفتم خونشون و به مادرش قضیه رو گفتم (البته میدونست) و مادرش هم که اصلا موافق اسم طلاق هم نیست گفت اون قضیه علاقه بخدا هیچی نبوده و این دختر فقط داره بزرگش میکنه و بچه بازی در میاره گفت باور کنین اصلا من مجبورش نکردم با شما ازدواج کنه فقط گفتم محمد پسر خوبیه و مث این از نظر پاکی ممکنه پیدا نشه و قانعش کردم. گفت اولای ازدواج قبل عقد همش شوهرم شوهرم میکرده برات نمیدونم چطوریه که الان و حتی قبلا میگفته نمیخوام و ...گفت اگر نمیخوای واقعا برو جدا بشو ولی دخترم میگه مایل به جدایی نیست و منم دلیل محکمی ندارم واسه جدایی...به هیچ وجه به حدایی راضی نمیشه توافقی ولی گفت مهریه نمیخوام.
    گفت با میل خودش ازدواج کرده مامانش ولی خودش اینو قبول نداره. ولی اینو فهمیدم که مایل به حل مساله هست و از ته دل دوست داره حل بشه ولی مشکل اینه که فک میکنه حل نمیشه میگه علاقه هم داشته باشم بهت میترسم ناسازگاری های این مدت رو زیر سقف هم داشته باشیم و...
    دیشب ازم خواست بریم بیرون ولی متاسفانه وقتی کنارش راه میرفتم حس بدی داشتم همش فک میکنم داره به یکی دیگه فکر میکنه!! نمیتونستم دستش رو بگیرم و با فاصله ازش راه میرفتم که خیلی ناراحت شد و گفت اینطوری بود خودم میومدم بیرون.
    یکی از حرفایی ک میزد اینه که میگه همه دختر اازدواج میکنن خوشحالن پس من چرا خوشحال نیستم!!!!! البته خالی میبنده گاهی خوشحاله واقعا و از ته دل حتی به من انرژی میده

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  2. 3 کاربر از پست مفید mohammad2012 تشکرکرده اند .

    del (دوشنبه 14 مرداد 92), roze sepid (یکشنبه 13 مرداد 92), sookoot (دوشنبه 14 مرداد 92)

  3. #22
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 29 دی 97 [ 23:07]
    تاریخ عضویت
    1392-4-06
    نوشته ها
    57
    امتیاز
    4,770
    سطح
    44
    Points: 4,770, Level: 44
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 180
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    315

    تشکرشده 78 در 33 پست

    Rep Power
    0
    Array
    جالبه همه این رفتارای شماو خانمتون واسم خیلی آشناست با این تفاوت که شما یکم سنجیده تره برخوردت نسبت به نامزدم
    خانم شما علاقه زیادی داره که بگه خاطر خواه زیاد داشته قبل شما از جمله همین پسر عمه شون با اینکه اصلا ازشون خواستگاری نکرده ولی واسه خودش این قضیه رو بزرگ کرده واسه ارضای خلا درونیش سعی میکنه هر بهانه ای رو جور کنه اما رفتاری که شما باید داشته باشی اینه که بهش این حس اطمینانو بدین که با ارزشه و این طبیعی که قبل شما خاطر خواه زیاد داشته ولی الان شما تمامی خلا هاشو پر میکنین و نیازی نیست که نگران آینده با شما باشه چون شما میتونین خوشبختش کنین واسه این رفتار دو قطبی ایشون هم بهتره با یه روانپزشک مشورت کنین

  4. کاربر روبرو از پست مفید paniz93 تشکرکرده است .

    mohammad2012 (یکشنبه 13 مرداد 92)

  5. #23
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    رفتار دو قطبی نداره من بیشتر روی مقاله ای که اینجا خوندم در باره بی ثباتی احساسی مساله دارم چون خانمم کاملا منطبق بر اون مقاله است یک روز در عرش یه روز در فرش..
    یه مساله هست که اصلا حس خوبی نسبت به زندگی ندارم فقط اینکه هیچ دلیلی واسه جدایی نمیبینم جز اینکه حس خوبی ندارم و این حس شاید از وسواس و استخاره و فال هاییه که قبلا گرفتم و شاید توی دنیای واقعیت هیچ بازتابی نداشته باشه این احساسم . جالب اینه که خانمم همین حسو داره نسبت به اینده که البته حق هم داره...
    شایدم زندگیمون تکراری شده رفت و امد مهمونی بیرون رفتن مسافرت خونه هم رفتن و.. همه هست توی رابطمون ولی بازم انگار همه چی تکرار میشه. مث یه ساعت که همش دور میزنه زندگی ما هم همین شده..
    یه حقیقتی که هیچ وقت بهش نگفتم اینه که واقعا احساس یکنواختی دارم از زندگی باهاش... خیلی هم سعی کردم که بهترش کنم ولی چون رفتار اون هم ناپایداره بدتر دلسرد میشم.
    بدی ها و خوبی هاشو لیست کردم اون شب براش خوندم که ناراحتم شد چون بدی هاش رو بیشتر دید... ولی بهش گفتم با وجود اینا دوستت دارم

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  6. 2 کاربر از پست مفید mohammad2012 تشکرکرده اند .

    paniz93 (دوشنبه 14 مرداد 92), roze sepid (یکشنبه 13 مرداد 92)

  7. #24
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 08 آذر 92 [ 01:05]
    تاریخ عضویت
    1392-4-31
    نوشته ها
    100
    امتیاز
    359
    سطح
    7
    Points: 359, Level: 7
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    140

    تشکرشده 190 در 74 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خب خدارو شکر که انقدرها هم قضیه حاد نیست جناب mohammad2012 , من واقعا خوشحال شدم کامنتتونو خوندم اینکه گفتید بعضی وقتا با خوشحالیش به شما هم انرژی میده , این عالییه

    اینطور که معلومه خانومتون دوست داره که شما کنارش باشید و کمکش کنید از اون یه ذره فکری که داره نسبت به فامیلشون بیاد بیرون

    نگاهتونو هر دوتون یکم تغییر بدید , زندگیتون که انقدر خوبه , مسافرت می رید , مهمونی میرید , گردش میرید اینا کجاش یکنواخته ؟ فقط میمونه این که از کنار هم بودن نهایت لذتو ببرید

    یکم دیگه اخلاقاتون هم میاد دسته هم , اگر که با هم کنار بی یاید , دیگه همه چی عالی تر میشه

    شما هم از فکر اون فامیل نمیدونم کیشون بیاید بیرون , کاش می شد به خانومتونم گفت که دیگه اصلا به اون فکر کنه هم خودش اذیت شه الکی هم شمااا

  8. #25
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    اره تو زندگیمون همه چی بوده ولی مسافرت تنهایی نرفتیم.
    بیرون و گردش خیلی رفتیم و بیشتر مواقع هم خوش گذشته گاهی هم نگذشته...
    اینا مهم نیست اره اون فامیل هم تموم شده بحثش...
    بازم من حاضرم اگر قبول کنه ازش توافقی جدا شم چند دقیقه پیش هم باهاش حرف زدم و ازش خواهش کردم قبول کنه که توافقی تموم شه ولی میگه تو قبلا قبول نکردی جدا شیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!
    اره تعجب هم داره چون من اخرین بار توی عید بود که ازش حتی خواستم بیا و بذار تموم شه ولی گفت نه و حتی دست روی قران هم گذاشت ولی یادش نمیاد...
    وقتی حرفای گذشته خودش رو تکذیب میکنه حرصم در میاد.. واقعا حرص میخورم.
    واقعا راهی به نظرم نمیرسه جز اینکه یه مدت ازش فاصله بگیرم به قول دوستان و بذارم تو تنهایی خودش با خودش کنار بیاد
    قبول کرد یه مدت از هم فاصله بگیریم و یکمی اروم بشه و بتونه بهتر فکر کنه. خیلی عصبیم و میدونم اگر باهاش حرف بزنم یا ببینمش فقط عصبی تر میشم قسم خورد که به زور ازدواج کرده ولی مادرش میگه زور نبوده.. من موندم کدومو قبول کنم..

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  9. #26
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 08 آذر 92 [ 01:05]
    تاریخ عضویت
    1392-4-31
    نوشته ها
    100
    امتیاز
    359
    سطح
    7
    Points: 359, Level: 7
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    140

    تشکرشده 190 در 74 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خب اینکه به زور ازدواج کرده با شما یا نه دیگه الان که عقد کردین زیاد مهم نیست به نظرم , حالا با شما به فرض به زور ازدواج کرده , می تونه که زندگیشو الان و در کنار شما بودنو دوست داشته باشه , می تونه که بعد این یک سال به شما علاقمند شده باشه ,
    دیگه مهم نیست که گذشته چه اتفاقاتی افتاده , الان مهمه ! تو شرایط فعلی خودش راضیه و می خواد که زندگی کنید باهم و ازدواج کنید یا نه ! و همینطور شما , شما دنبال راهی هستی که زندگیتون درست بشه یا نه خسته شدی و به نظرت راه دیگه ای وجود نداره و فقط به تموم شدن فکر می کنی؟

  10. کاربر روبرو از پست مفید violet تشکرکرده است .

    asemani (دوشنبه 14 مرداد 92)

  11. #27
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    ببینین اون میگه تا مشکلمون حل نشده زیر یه سقف نریم خوب این قبول ولی تا کی؟؟؟؟؟؟؟
    وقتی یه سال به قول خودش تلاش کرده و وضعیت اینه !!!
    مشاوره یه زمانی گفت بهش بعد یه سال ببین چی میشه که یه سال هم شد و چیزی نشد..
    اره من خسته شدم ولی .... نمیدونم یه حسی هست که میگه نباید جدا بشی ولی فقط احساسه .. عقلم میگه تمومش کن.
    خانمم به توافقی راضی نیست

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  12. #28
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 مرداد 92 [ 02:16]
    تاریخ عضویت
    1392-4-24
    نوشته ها
    31
    امتیاز
    175
    سطح
    3
    Points: 175, Level: 3
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 12 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام و امیدوارم مشکلتون هرطور به صلاحتونه رفع بشه.
    فقط اومدم بگم چقدر آقایون راحت ترن تو این موضوع طلاق ومیتونن بگن بیا تموم کنیم راحت شیم. منم اینو شنیدم و آتیش گرفتم....

    به نظر من مشکل روزمرگی و یکنواختی شما گذراست. شما تو عقدین و همه چیز داره هی تکرار میشه. خوبی ها بدی ها.... خودمم تو همین شرایطم و میدونم که باید بگذره

    اینقدر به هم نگین جدا شیم. زوری بوده... من نخواستم دیگه نمیخوام و ... حداقل نگفتن اینا هم کمی تاثیر داره.

    محمد آقا فقط میگم زود تسلیم نشو. الان هر اندازه که گذشته ...2 سال... 3 سال ... اما زندگی کنار هم خیلی طولانی تر از ایناست. اگر میشه ساخت بسازش. تموم تلاشتو بکن تا بعدها پیش خودت ذره ای شک نداشته باشی.
    در گذشته هر کسی ممکنه شخص دیگه ای بوده باشه. من خودم کسیو از روی بچگی دوست داشتم. شوهرمم فهمید ولی هیچکدوم دیگه کشش ندادیم. شوهرمم قضیه خودشو تعریف کرد و بازم کش ندادیم. میدونم نباید میفهمیدی... میدونم فکر کردن بهش خونتو به جوش میاره. اما گذشت. توام بگذر... خانومت هم مطمئن باش یه روز حتی فکر کردن به اونو تموم میکنه.


    به خاطر یک فکر... یک شخص بیرون از زندگی خودتو از درون عذاب نده .

  13. کاربر روبرو از پست مفید آواز تشکرکرده است .

    sookoot (دوشنبه 14 مرداد 92)

  14. #29
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    اصلا اون قضیه واسم مهم نیست ولی وقتی خانمت بهت بگه نمیدونم چه حسی بهت دارم !!! فک میکنم بیشتر اتیش میگیری خصوصا که ببینی باهات خیلی صمیمیه وقتی کنارشی ، کنارت میخوابه بغلت میکنه میبوست و ....
    ادم به خودش میگه پس اینا تظاهره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه واقعیه که دوسم داره ولی اگر واقعی نیست پس چیه؟ قاطی کردم به معنی واقعی سیمام قاطی کرده.. چون نمیفهمم چی میگذره تو زندگیم... نمیدونم چه هدفی داره از ادامه دادن...
    فقط اینو میدونم که از جدایی میترسه چون چند بار گفته من دخترم درکم کن...

    - - - Updated - - -

    وقتی بهش میگم چرا قبول نمیکنی جدا بشیم میگه من دخترم درک کن واسه من خیلی بد میشه... همش همینو میگه

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  15. کاربر روبرو از پست مفید mohammad2012 تشکرکرده است .

    asemani (دوشنبه 14 مرداد 92)

  16. #30
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 مرداد 92 [ 02:16]
    تاریخ عضویت
    1392-4-24
    نوشته ها
    31
    امتیاز
    175
    سطح
    3
    Points: 175, Level: 3
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 12 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خب منظور اون از اینکه احساسم معلوم نیست میدونید چیه؟

    یعنی یه روز که خوبین و خوشین دوستتون داره و تو دعوا برعکس. خانومتون خیلی سادس که اینارو به زبون میاره. خیلی ناپخته عمل میکنه. اما اگر نمیخواستتون مطمئن باشین تظاهرش هم بعد مدتی تموم میشد.
    الان شما تو دوران عقد روابطتون کامله؟ یعنی میگید از این میترسه؟ اگه آره که خب ترسم داره ولی دلیل نمیشه فقط به خاطر این با شما مونده باشه
    اگر نه و شما هنوز بعضی فاصله ها رو حفظ کردید و اون بازم دوست نداره جدا شه بهتون اطمینان میدم که دوستتون داره و فقط با خودش درگیره. اینو از زبون یه خانوم 22 ساله تو عقد بشنوید
    ویرایش توسط آواز : دوشنبه 14 مرداد 92 در ساعت 01:34

  17. 2 کاربر از پست مفید آواز تشکرکرده اند .

    asemani (دوشنبه 14 مرداد 92), ساحل75 (دوشنبه 14 مرداد 92)


 
صفحه 3 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: چهارشنبه 08 اردیبهشت 95, 17:36
  2. دارم طلاق می گیرم ولی هنوز شوهرمو دوست دارم چیکار کنم؟
    توسط مینا 66 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 34
    آخرين نوشته: چهارشنبه 27 اسفند 93, 11:08
  3. برادرم هنوز زنش رو طلاق نداده دوست دختر پیدا کرده
    توسط saraamini در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: چهارشنبه 25 اردیبهشت 92, 01:10
  4. خانمم یک روز میگه بیا طلاقم بده یک روز میگه دوست دارم (شاخ در آوردم)
    توسط نیست در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 32
    آخرين نوشته: شنبه 21 اردیبهشت 92, 11:56
  5. دوست دخترم ازدواج کرده و من هنوز تو فکرشم
    توسط javad1368 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 اردیبهشت 92, 01:20

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.