به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 60

Hybrid View

  1. #1
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 فروردین 03 [ 01:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-11
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,483
    امتیاز
    37,786
    سطح
    100
    Points: 37,786, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteranOverdriveTagger Second Class
    تشکرها
    8,332

    تشکرشده 10,025 در 2,339 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    374
    Array
    سلام به شما

    این جمله ای رو که همسرت گفت و شما پررنگ نوشتی ، میتونستی بزرگتر و پررنگ تر از این هم بنویسی ....انقدر بزرگ و پر رنگش کنی که دیگه همه صفحه رو بگیره ....

    خیلی وقتها خوده ما هم در به وجود امدن یکسری حساسیتها نقش داریم...

    من چیزهایی رو که در نوشته های شما دیدم رو برات میگم:

    اینکه مثلا توی خونه تکانی شما باید خواهرهای شما بیان و کمک کنن.دلیل این کار چیه؟چرا باید یه کاری صورت بگیره و شما با دانستن حساسیت همسرت زمینه ناراحتی و کدورت رو فراهم میکنی؟

    نکته بعدی اینکه وقتی پول من و پول تو کردن بیاد بین زن و شوهر مشکلات سر به فلک میذارن....شما یه مدتی همسرت رو عادت دادی به اینکه خودت خریدهات رو بکنی.حالا خیلی سخته که بخوای یکباره این عادتش رو ترک بدی....

    وقتی با حالت تحکم به همسرت میگی خودت باید هزینه اش رو بدی تا بریم مسافرت..داشتیم میریم نداشتیم نمیریم....به نظرت این جملات شما رو بهم بیشتر نزدیک میکنه یا بیشتر دور میکنه؟

    بیشتر همسرت رو به پولش وابسته میکنه یا بیشتر اونو از پول دوستیش دور میکنه؟

    دوست خوبم..خواهر عزیزم...

    باید زنانه حرف زدن رو یاد بگیری...شما بیشتر رفتارت با همسرت مردانه است.به خاطر همین اونم با شما مردانه برخورد میکنه و دچار مشکل میشید.خیلی وقتها ما زنها میتونیم یا کمی ناز کردن و لوس کردنمون خواسته هامونو از همسرامون بخوایم.اکثر مواقع جواب میده.اما اگر بخواهیم مثل خودشون باهاشون برخورد کنیم اوضاع بهم میریزه.

    بررسی کن و ببین اگر کلا اخلاق همسرت اینطوریه اگر امکانش هست سرکار نرو.بذار خودش رو پای خودش بایسته تا حس مردانیگ و مسئولیت پذیری در اون تقویت بشه

    همسرت ناراحت بوده و حالا یه حرفی هم زده.همیشه میگن حرف باد هواست.مهم نباشه.شاید یه زمانی شما هم یه چیزی در مورد خانواده اون گفتی که اونو ناراحت کردی.(فحش نه، اما یه چیز ناراحت کننده شاید گفته باشی)

    زن و شوهرید.این چیزها مهم نیست.اصل زندگی رو بذارید به گذشت.

    خودت بگو:
    فرض کن بهش بگی بهت علاقه ندارم و ....

    چه اتفاقی میفته؟چه چیزی درست میشه؟چه چیزی خراب میشه؟
    مشکلات گمتر میشن یا بیشتر؟
    درگیریتون کمتر میشه یا بیشتر؟

    فاصله تون از هم بیشتر میشه یا کمتر؟

    من فکر میکنم مشکل اصلی شما اینه که دقیقا رو به روی همسرتی همیشه نه کنارش.و همین میشه استارت مشکلات شما

    آخه دختر خوب !
    همسرت معلومه ادم پاکیه که میخواد تو هم باهاش باشی.اگر ادم بدی بود و با دوستش میرفت و 4 تا کار غلط هم میکرد ....اونوقت چی؟
    اینجور مواقع شما باید زودتر از همسرت پیش قدم بشی برای همراهی کردنش...

    به خدا من نمیفهمم چرا بعضی از خانومهای ما انقدر به شغلشون بها میدن.....زندگیشون رو فدای شغلشون میکنن.....

    میبینی خانومی؟

    اخرش هم مجبور میشی بری....اما این رفتن کجا و اون رفتن کجا...میتونستی همون موقع که بهت میگه بریم میرفتی و چه بسا بهتون خوش هم میگذشت...اما شما تو این حالت از هر دو طرف بازنده شدی !

    هم دیروقت برگشتی و خستگیت موند و هم مجبور شدی بری و هم اعصاب جفتتون خورد شد !

    دوستان عزیزی هم که قصد راهنمایی دارن لطفا کاسه داغ تر از آش نشن.خود خانوم تنهایی کم مقصر نیست.

    دوست خوبم

    از خودت شروع کن
    اول خودت رو اصلاح کن
    همه این فکرهای منفی و بد در مورد همسرت رو بریز دور....تا تو نخواهی هیچی درست نمیشه
    گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.


  2. 3 کاربر از پست مفید maryam123 تشکرکرده اند .

    rozaneh (جمعه 25 اسفند 91), میشل (جمعه 25 اسفند 91), مسافر زمان (جمعه 25 اسفند 91)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 11 بهمن 98 [ 21:22]
    تاریخ عضویت
    1390-1-21
    محل سکونت
    یه جای دور دور دور
    نوشته ها
    662
    امتیاز
    12,717
    سطح
    73
    Points: 12,717, Level: 73
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 133
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,167

    تشکرشده 2,912 در 637 پست

    Rep Power
    88
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam123 نمایش پست ها
    سلام به شما

    این جمله ای رو که همسرت گفت و شما پررنگ نوشتی ، میتونستی بزرگتر و پررنگ تر از این هم بنویسی ....انقدر بزرگ و پر رنگش کنی که دیگه همه صفحه رو بگیره ....

    خیلی وقتها خوده ما هم در به وجود امدن یکسری حساسیتها نقش داریم...

    من چیزهایی رو که در نوشته های شما دیدم رو برات میگم:

    اینکه مثلا توی خونه تکانی شما باید خواهرهای شما بیان و کمک کنن.دلیل این کار چیه؟چرا باید یه کاری صورت بگیره و شما با دانستن حساسیت همسرت زمینه ناراحتی و کدورت رو فراهم میکنی؟

    نکته بعدی اینکه وقتی پول من و پول تو کردن بیاد بین زن و شوهر مشکلات سر به فلک میذارن....شما یه مدتی همسرت رو عادت دادی به اینکه خودت خریدهات رو بکنی.حالا خیلی سخته که بخوای یکباره این عادتش رو ترک بدی....

    وقتی با حالت تحکم به همسرت میگی خودت باید هزینه اش رو بدی تا بریم مسافرت..داشتیم میریم نداشتیم نمیریم....به نظرت این جملات شما رو بهم بیشتر نزدیک میکنه یا بیشتر دور میکنه؟

    بیشتر همسرت رو به پولش وابسته میکنه یا بیشتر اونو از پول دوستیش دور میکنه؟

    دوست خوبم..خواهر عزیزم...

    باید زنانه حرف زدن رو یاد بگیری...شما بیشتر رفتارت با همسرت مردانه است.به خاطر همین اونم با شما مردانه برخورد میکنه و دچار مشکل میشید.خیلی وقتها ما زنها میتونیم یا کمی ناز کردن و لوس کردنمون خواسته هامونو از همسرامون بخوایم.اکثر مواقع جواب میده.اما اگر بخواهیم مثل خودشون باهاشون برخورد کنیم اوضاع بهم میریزه.

    بررسی کن و ببین اگر کلا اخلاق همسرت اینطوریه اگر امکانش هست سرکار نرو.بذار خودش رو پای خودش بایسته تا حس مردانیگ و مسئولیت پذیری در اون تقویت بشه

    همسرت ناراحت بوده و حالا یه حرفی هم زده.همیشه میگن حرف باد هواست.مهم نباشه.شاید یه زمانی شما هم یه چیزی در مورد خانواده اون گفتی که اونو ناراحت کردی.(فحش نه، اما یه چیز ناراحت کننده شاید گفته باشی)

    زن و شوهرید.این چیزها مهم نیست.اصل زندگی رو بذارید به گذشت.

    خودت بگو:
    فرض کن بهش بگی بهت علاقه ندارم و ....

    چه اتفاقی میفته؟چه چیزی درست میشه؟چه چیزی خراب میشه؟
    مشکلات گمتر میشن یا بیشتر؟
    درگیریتون کمتر میشه یا بیشتر؟

    فاصله تون از هم بیشتر میشه یا کمتر؟

    من فکر میکنم مشکل اصلی شما اینه که دقیقا رو به روی همسرتی همیشه نه کنارش.و همین میشه استارت مشکلات شما

    آخه دختر خوب !
    همسرت معلومه ادم پاکیه که میخواد تو هم باهاش باشی.اگر ادم بدی بود و با دوستش میرفت و 4 تا کار غلط هم میکرد ....اونوقت چی؟
    اینجور مواقع شما باید زودتر از همسرت پیش قدم بشی برای همراهی کردنش...

    به خدا من نمیفهمم چرا بعضی از خانومهای ما انقدر به شغلشون بها میدن.....زندگیشون رو فدای شغلشون میکنن.....

    میبینی خانومی؟

    اخرش هم مجبور میشی بری....اما این رفتن کجا و اون رفتن کجا...میتونستی همون موقع که بهت میگه بریم میرفتی و چه بسا بهتون خوش هم میگذشت...اما شما تو این حالت از هر دو طرف بازنده شدی !

    هم دیروقت برگشتی و خستگیت موند و هم مجبور شدی بری و هم اعصاب جفتتون خورد شد !

    دوستان عزیزی هم که قصد راهنمایی دارن لطفا کاسه داغ تر از آش نشن.خود خانوم تنهایی کم مقصر نیست.

    دوست خوبم

    از خودت شروع کن
    اول خودت رو اصلاح کن

    همه این فکرهای منفی و بد در مورد همسرت رو بریز دور....تا تو نخواهی هیچی درست نمیشه
    سعی کن روزی چند بار این جمله ها رو بخونی بله مشکل اینه که از بس مردونه رفتار کردی حالا مردونه جواب همسرتو میدی ما مردها وقتی یه مرد بخواد بهممون بریزه بهمش میریزیم! اما یه زن رو میذاریم به حساب زن بودنش و نرمتر برخورد میکنیم دریاب حرفای مریم 123 رو. نه لازمه بری پیش روانپزشک(به قول بعضی دوستان) و نه لازمه جدا بشی . سعی کن تغییر رفتار داشته باشی همسرت قلباً دوست داره اما زبانت زبانش رو در جهت مخالف تقویت میکنه بله حرف باد هواست پس بهش فکر نکن.درست میشه.
    نمی دانم چه کرده ام
    اما
    می دانم به تو نیاز مندم


  4. 2 کاربر از پست مفید rozaneh تشکرکرده اند .

    she (شنبه 26 اسفند 91), میشل (جمعه 25 اسفند 91)

  5. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    یا همون خونه تکونی اینقدر بد برخورد کرد اول رفت غذا بخره یکی کم خرید بعد گفت اشتباه کردم و چون به خودش غذا نرسید آمده روی مبل با اخم نشسته بعد من و خواهرام وسط خونه تکونی و شلوغ پلوغی برگشته میگه برو زنگ بزن غذا آمده کنه رستوران برم بیارم منم گفتم توی میبینی سر من شلوغه خوب برو زنگ بزن و بگیر بیار خواهرام هم مشاهده میکرد و چیزی نمی گفتن اینقدر نسبت به وسایل ها حساسیت میده و یا ماشین که خانواده هم ازش متفنر شدن میگن خودت بیا اونو نیار چون ما نمی تونیم برای پذیرایی از ایشون اینقدر استرس بهمون وارد بشه


    یک بار بهش گفتم چرا وقتی کارت جور نبود و میدونستی که نمیتونی مغازه بزنی آدمی خواستگاری من براساس حرف تو و پدرت حساب کرده بود میدونید چی میگه میگه چرا پدرت تو معتاد بود به من نگفتی میگم مگه من پدرمو مخفی کردم همه روزهایی که آمدین خونه مون پدرمو حضور داشت

    در ضمن پدر من اگر اعتیاد داره توی زندگی من و تو هیچ نقشی نداره و ربطی نداره ولی کارت تو به زندگی من ربط داره

    باز میگیم من مقصرم

    من باید عوض بشم ........
    خدا نکنه یک بحثی بشه بین من و اون شروع میکنه پدرت معتاده تریاکیه ............ خدامیدونه توی اینهمه توهینی که به پدرم کرده تا حالا یکبار هم به پدرش فحش ندادم فقط گفتم پدرت با دروغی که روز خواستگاری گفت زندگی منو خراب کرده همین

  6. #4
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط tanhai نمایش پست ها
    یا همون خونه تکونی اینقدر بد برخورد کرد اول رفت غذا بخره یکی کم خرید بعد گفت اشتباه کردم و چون به خودش غذا نرسید

    عزیزم یعنی گذاشتی اون طفلک گشنه بمونه؟

    آخه گیریم که یکی کم گرفته که صرفه جویی کنه. حقشه اونجور باهاش برخورد بشه؟ اونجور سنگ رو یخ بشه؟

    گناه داره عزیزم، اینجور باهاش برخورد نکن.

    نقل قول نوشته اصلی توسط tanhai نمایش پست ها
    دیروز رفته خرید کرده برای من روسری و لباس و کلی خرید .... میگم منکه خرید کرده بودم چرا رفتی دوباره خرید بیجا انجام دادی میگه تو توی ذوقم میزنی آخه میگم خوب چی بهت بگم تو بگو ........ تو که میدونستی من خرید عید انجام دادم تو که میدونی میخواهیم بریم مسافرت پول نیاز داری چرا پس این کارا می کنی
    دوست خوبم، باور کن هرکس دیگه جای ایشون باشه، تصمیم میگیره دیگه هیچوقت برات خرید نکنه. و تا این اتفاق از دلش در نیاد، تصمیمش رو عملی می کنه. اگه با همین رفتاری که داری بازم برات خرید کرد، مطمئن باش خیلی عاشقته.

    گناه داره چرا اینطوری تو ذوقش می زنی؟ اون دوستت داشته برات خرید کرده. خودت ازش خواسته بودی مسئولیت مخارجت رو به عهده بگیره. حالا طفلک ناشی گری کرده، حقش نیست اینجور باهاش تا کنی.

    مگه تو نمی خواستی کم کم کاری کنی که هزینه ها رو به عهده بگیره؟ با این روش فکر می کنی به هدفت برسی؟

    عزیزم خواهش می کنم دست از هر اقدامی بردار، و با کمک این سایت سعی در بهبود نگاه و احساس و رفتارت داشته باش.

    خدا خییییلی دوستت داشته که قبل از اینکه زندگیت رو متلاشی کنی و هیچوقت هم متوجه نشی بالاخره چی این زندگی رو نابود کرد، به این سایت برخوردی.

    دوست خوبم، تو نه با خودت مهربونی، نه مهربونی کردن رو بلدی. مطمئنا این ریشه در زندگی گذشتت داره، بیا همت کن همه چی رو بازنگری و اصلاح کنی.

  7. کاربر روبرو از پست مفید میشل تشکرکرده است .

    she (شنبه 26 اسفند 91)

  8. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    دیروز رفته خرید کرده برای من روسری و لباس و کلی خرید .... میگم منکه خرید کرده بودم چرا رفتی دوباره خرید بیجا انجام دادی میگه تو توی ذوقم میزنی آخه میگم خوب چی بهت بگم تو بگو ........ تو که میدونستی من خرید عید انجام دادم تو که میدونی میخواهیم بریم مسافرت پول نیاز داری چرا پس این کارا می کنی

    الان میگه کل سیزده روز میخوام بریم مسافرت میگم دوست دارم دو روز بمونم خونه مهمون بیاد مهمونی بریم میگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟

  9. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    نوشته ی مریم123 رو صدهزار بار بخون شاید روت اثر کرد!
    به علاوه اینکه تشکر کردن از همسرت رو یاد بگیر!

    یه دستبند یا دامن یا انگشتر ... گل گلی بپوش که یادت بندازه تو یه زن هستی! نه یه مرد!

  10. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    زمانی که ما داشتیم ماشین میخریدیم که همسرم با اون کار کنه پولمو کم بود به پدرش گفتیم گفت ماشین به چه درتون میخوره پولتونو بزارین سپرده فکر کنید برای 4 تومان چقدر مگر سپرده میدن خلاصه به هر سختی بود خریدیم

    الان دوسال ماشین داریم پدر همسرم دو هفته پیش 10 تومن آورده میگه اینو بزارین به حساب و سودشو بگیرین من به همسرم گفتم نگیر ما که نیاز نداریم اون موقع داشتیم که حل شد گفت نه بگیریم فکر میکنید چطور داد

    پولو به همسرم نداد گفت بیا بریم بانک بزارم به حسابت فکر کنید مثل بچه های کوچیک که پدرشون براشون سپرده باز میکنه ... خلاصه رفتن بانک بازم فکر میکنید چیکار کرد گذاشت سپرده به اسم همسرم اونم یکساله که در این یک سال هیچ سودی نگیری تا یکسال تمام بشه بعد از یکسال که گذشت سود بگیری چون درصدش بیشتره ...... بعد به همسرم گفتم چرا گرفتی وقتی نمی تونی هیچ استفاده بکنی الان که اصرار داری بریم مسافرت به پول نیاز داری یا سال بعد که معلوم نیست من باشم تو باشی ......... یا نباشیم ......

    همسرم خیلی ساکت چیزی نگفت و کلافه شده بود و خسته و پرخاشگری میکرد ............. من الان چند وقته به پدر همسرم کاری ندارم . و طبقه بالای ما هستن دو بار گفته بیا شام درست کن گفتم خونه توکونی دارم و سر کار بودم خسته ام ......... تصمیم داشتم برم خونه تکونیشونو انجام بدم بازم نرفتم

    میدونید چرا چون با این همه سرمایه ایی که داری میگیم جارو برقی بخر میگه همی خوبه میگم اینکه کار نمیکنه میگه با جارو دستی میکشیم ..میگم ماشین لباس شویی بخر میگه با دستم میشورم حتی برادر شوهرم هم با دست میشوره و با جارو دستی اتاقشو جارو میزنه

    میگم به کارگ بگیر نهایت 100 بگیره تو که وضعت خوبه میگه خودم انجام میدم

    بعد راه به را میاد منو صدا میکنه میگه بیا چای بخور میرم که چای بخورم میبینم داره یک کاری انجام میده بعد طاقت نمی یارم ازش میگیرم انجام میدم


    بعضی مواقع فکر میکنم الکی میگه بیا چای و میوه بخور چون میخواد منو بکشه بالا و بعد میدونه که من طاقت نمیارم نمیتونم بیکار بشینم کارشو انجام بدم .... الان دو هفته است که هر دفعه که صدا میکنه بهونه میارم و نمیرم و یا جواب نمیدم میگم بزار فکر کنه خوابم

    احساس میکنم فکر میکنه خیلی زرنگه

    چنوقت پیش با همسرم حرفش شد همسرم گفت نمیخوام همسرم بره سر کار میخوام خودم کار کنم میدونید پدرشوهرم میگفت چرا نره سره کار تو خیلی وضعت خوبه که اون نره سرکار

    توی شهری که ما زندگی میکنیم پدر شوهر من خیلی سرمایه داره البته نصفش ماله همسرش بوده که رسیده به پسرا .... و مابقی مال خودشه که داده به اینو اون استفاده بکنن مثل یک قطعه زمین بزرگ داده هئیت و هئیت میگه بفروش به ما میگه الا به لا نمیفروشم تا وقتی هستم تو باشین بعدش مال بچه هاست

  11. کاربر روبرو از پست مفید tanhai تشکرکرده است .

    میشل (شنبه 26 اسفند 91)

  12. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط tanhai نمایش پست ها
    زمانی که ما داشتیم ماشین میخریدیم که همسرم با اون کار کنه پولمو کم بود به پدرش گفتیم گفت ماشین به چه درتون میخوره پولتونو بزارین سپرده فکر کنید برای 4 تومان چقدر مگر سپرده میدن خلاصه به هر سختی بود خریدیم

    الان دوسال ماشین داریم پدر همسرم دو هفته پیش 10 تومن آورده میگه اینو بزارین به حساب و سودشو بگیرین من به همسرم گفتم نگیر ما که نیاز نداریم اون موقع داشتیم که حل شد گفت نه بگیریم فکر میکنید چطور داد

    پولو به همسرم نداد گفت بیا بریم بانک بزارم به حسابت فکر کنید مثل بچه های کوچیک که پدرشون براشون سپرده باز میکنه ... خلاصه رفتن بانک بازم فکر میکنید چیکار کرد گذاشت سپرده به اسم همسرم اونم یکساله که در این یک سال هیچ سودی نگیری تا یکسال تمام بشه بعد از یکسال که گذشت سود بگیری چون درصدش بیشتره ...... بعد به همسرم گفتم چرا گرفتی وقتی نمی تونی هیچ استفاده بکنی الان که اصرار داری بریم مسافرت به پول نیاز داری یا سال بعد که معلوم نیست من باشم تو باشی ......... یا نباشیم ......

    همسرم خیلی ساکت چیزی نگفت و کلافه شده بود و خسته و پرخاشگری میکرد ............. من الان چند وقته به پدر همسرم کاری ندارم . و طبقه بالای ما هستن دو بار گفته بیا شام درست کن گفتم خونه توکونی دارم و سر کار بودم خسته ام ......... تصمیم داشتم برم خونه تکونیشونو انجام بدم بازم نرفتم

    میدونید چرا چون با این همه سرمایه ایی که داری میگیم جارو برقی بخر میگه همی خوبه میگم اینکه کار نمیکنه میگه با جارو دستی میکشیم ..میگم ماشین لباس شویی بخر میگه با دستم میشورم حتی برادر شوهرم هم با دست میشوره و با جارو دستی اتاقشو جارو میزنه

    میگم به کارگ بگیر نهایت 100 بگیره تو که وضعت خوبه میگه خودم انجام میدم

    بعد راه به را میاد منو صدا میکنه میگه بیا چای بخور میرم که چای بخورم میبینم داره یک کاری انجام میده بعد طاقت نمی یارم ازش میگیرم انجام میدم


    بعضی مواقع فکر میکنم الکی میگه بیا چای و میوه بخور چون میخواد منو بکشه بالا و بعد میدونه که من طاقت نمیارم نمیتونم بیکار بشینم کارشو انجام بدم .... الان دو هفته است که هر دفعه که صدا میکنه بهونه میارم و نمیرم و یا جواب نمیدم میگم بزار فکر کنه خوابم

    احساس میکنم فکر میکنه خیلی زرنگه

    چنوقت پیش با همسرم حرفش شد همسرم گفت نمیخوام همسرم بره سر کار میخوام خودم کار کنم میدونید پدرشوهرم میگفت چرا نره سره کار تو خیلی وضعت خوبه که اون نره سرکار

    توی شهری که ما زندگی میکنیم پدر شوهر من خیلی سرمایه داره البته نصفش ماله همسرش بوده که رسیده به پسرا .... و مابقی مال خودشه که داده به اینو اون استفاده بکنن مثل یک قطعه زمین بزرگ داده هئیت و هئیت میگه بفروش به ما میگه الا به لا نمیفروشم تا وقتی هستم تو باشین بعدش مال بچه هاست


    خدایا هزاران بار شکرت که این دختر رو به این سایت کشوندی تا حرفاشو اینجا بزنه. خواهش می کنم بهش کمک کن بتونه از این نعمتی که بهش دادی برای اصلاح زندگیش استفاده کنه.

  13. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    امروز قرار بوده بره یکجا تست بده تا الان نرفته میگه سرویس بودم نشد الان میرم گفتم خوب صبح که منو رسوندی میرفتی بعد بعد میرفتی سر کارت میگه نمیشد میگم تو ما بین کارت اکثر اوقات میای بعد از دو ساعت برمیگرده اتفاقی نمیفته الان امروز که باید میرفتی یکجا برای کار تست میدادی کارت دیر میشد و نمیشد ولش کنی


    به نظر شما قابل قبوله ؟؟؟؟؟؟؟ واله نیست به خدا نیست

  14. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    حالا به غیر از اون تهران یک واحد خونه داره داده مستاجر مستاجر یک ماه میده ده ماه نمی ده ... به شوهرم میگه الان تو و برادرت نیاز دارید یا دیگران

    توی شهرستان چند قواره زمین داره ولی همیشه میره بازار روز خرید میکنه که 2 تومن ارزون بیفته و همسر من و برادرش لب به چیزی که خریده نمی زنن

    همسرم با این شرایط بزرگ شده

    من اگر میدونستم پدر شوهرم چطور پسراشو بزرگه کرده توی چه شرایطی و مرگ مادر چه لطمه زده بهش هیچ وقت راضی به این وصلت نمی شدم

    مادر همسرم منو همه فامیل میگن از دست شورهرش دق کرده از بس کتک میزده و ولش میکرده میرفته

    همسرم من هم بعضی مواقع منو کتک میزنه واقع چه تضمینی هست که با اون زندگیمو ادامه بدم


 
صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:26 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.