
نوشته اصلی توسط
شیدا.
آقا محمد،
این همه دوستان نظر گذاشتند و توضیح دادند، شما حتی یک تشکر هم زیر پست شان نزدید که نشون بده خوندید. نه این که دوستان می نویسند که تشکر بگیرند، اما بی توجهی شما به این پست ها برام جالب بود.
مثلا پست خانم فکور خیلی کامل و قشنگ و با درایت نوشته شده، اما شما اصلا توجهی نکردید.
تنها پست مورد توحه شما که حتی بهش یک پاسخ بلند بالا هم دادید، پست رومینای عزیز بود ( با اجازه رومینا خانم، امیدوارم منفی برداشت نکنند)، که بیشتر بحث رومانتیک و احساسی قضیه بود تا حل مشکل.
شما هیچ قاطعیت و وضعیت مشخصی در مقابل بازیهای همسرتون و خانواده اش ندارید. راستش از این صحبت های شما هم نمی شه فهمید هدفشون چیه. چرا باید یک خانواده دست به دست هم بدهند تا دخترشون جدا بشه؟ منظورشون چیه؟
فرض که دختر خانم ساده است و بچه است و ... چرا خانواده به جای این که کمکش کنند که با مساله ازدواج و انتخابش کنار بیاد، آتیش بیار این معرکه شده اند؟
دادن حق طلاق به چنین خانواده ای ( نه فقط دختر که کل خانواده حق طلاق می خواهند!! ) و در چنین شرایطی اشتباه محض است. به فرض هم که شما با مادر خانمتان بحثی کردید، عذرخواهی کنید و تمامش کنید. نه این که به جاش حق طلاق بدهید.
به نظرم بهتر هست که پست خانم فکور را دوباره بخونید.
دوست عزیز سلام.
میدونم راست میگین تشکر هم نکردم ولی همه رو خوندم با دقت..
اگر پست رومینا خانم برام جالب بود چون شخصیت خانمم رو خیلی خوب تفسیر کرد . کاری که هیچ کسی نتونست انجام بده حتی کارشناسا...
البته اشتباهایی هم داشت . دوست داشتن خانمم عمیق نیست ولی هست . دو دلی داره واسه ادامه دادن ولی در واقع دوسم داره. درسته که بیشتر دوست داشتن من واسش مهمه ولی خوب به طور کلی دیر دل میبنده شخصیتش اینطوریه. ( این از نظر رمانتیک و احساسی)
اما اصل قضیه اینه که خانوادش حق طلاق رو میخوان و برای گرفتن این امتیاز دارن این کارا رو میکنن. من هرگز این کارو نمیکنم و هیچ امتیازی بهشون نمیدم نه که لجباز باشم میخوام قاطع باشم.
به خانم رومینای عزیز هم میخوام بگم شما اشتباه میکنی که همسرت رو با کس دیگه مقایسه میکنی و باید بذاری این شرایط جور بشه که بتونی بهش علاقه مند بشی.
معیار های همسر منو اشتباه تشخیص داده بودین شما معیارش فقط تیپ و شخصیت بوده و مسایل مالی در حد معمولی راضیش میکرده . ضمن اینکه دوست داشته حتی شوهرش زشت باشه ( چند بار گفته اینو)
من رویاهاش رو میدونم ولی خودش قبول کرده که رویا با واقعیت فرق داره . حتی توی شرایطی که ازش دلخور بودم هم قسم خورده که منو دوست داره همیشه هم رمانتیک نبوده رابطمون . خیلی وقتا اون ازم خواسته پیشش باشم و نازمم کشیده حتی.
ولی قبول دارم رابطمون و دوست داشتنش عمیق نشده هنوز و تکیه نمیتونه بکنه به این دوست داشتنش وقتی که چیزی ازم میبینه میگه فک میکنم دوستت ندارم و دوست داشتنم واقعی نیست
[size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی!
یکی دیروز و یکی فردا . [/size]
علاقه مندی ها (Bookmarks)