هاجس جان
من اگه حرفی میزنم به خاطر اینکهتجربه مشابه شما داشتم . و وقتی تو همین امتحانی که می گن موفق شدم . زندگیم شده عین بهشتی که من افتادم وسطش . من نمی گم خودت رو فرامورش کن . اتفاقا قبلا هم گفتم اول رو خودت کار کن . به خودت بیا بدون که تو دارای هویتی جدا از هویت همسرت هستی و به قول ... انقدر تو حلق شوهرمون نباشیم . یادبگیر که عقل رو بیشتر از احساس بکار بگیری. بعد وارد مرحله بعد یعنی جلب اعتماد شوهرت شو . و غرور از بین رفته اش رو ترمیم کن . که اگردر این موارد بی اعتنایی کرد شما دوباره خودت یاد نره احساست جریحه دار نشه .
هاجس درسته بعضی ها می گن همه چیز ازدواج نیست . اما بچه ها این جاایرانه . گیر دادن خانواده به زن مطلقه بیشتره . چون خیلی کار هایی رو که زن مطلقه یم تونه بکنه دختر مجرد نمی تونه بکنه . اون وقت می بینی از یک قفس در اومدی افتادی تو قفس دیگه. دوباره سعی می کنی دست به دامن ازدواج شی . اما این دفعه خیلی سخت تره . این رو من نمی گم از اون هایی که طلاق گرفتن می گم . شاید تا در موقعیتش نباشه آدم نفهمه . دیدم به چشم خودم که یکی چون طرف شوهر دومش بود و بعد مدتی تمام طلاهاش رو دزدید و رفت انور آب بدون هیچ نامه ای و خانواده پسره به دختر نگاهم نمی کردند وقتی پسر به خاظر بی پولی برگشت چون نمی خواست مردم بگن دومین بار هم طلاق گرفت با همون مرد دوباره زندگی کرد و جالب مرد هر روز از روز قبل تر طلبکار تره
هاجس نمی گم پس به هر قیمتی پا ازدواجت باش اما برس به جایی که از ته قلبت حس کنی همه تلاشت رو کردی .
هاجس شوهرت دوستت داره . خیلی تاکید دارم چون از حرف هات این رو کاملا حس کردم . یه وقت هایی برای رسیدن به چیز های بهتر باید تلاش کرد نه شونه خالی کرد .
موفق باشید .
من فکر می کنم همه گفتنی ها رو بهت گفتم از تاپیک قبلت تا حالا اما دیگه خودت می دونی . حرف های دوستان هم هست استفاده کن .









علاقه مندی ها (Bookmarks)