بدترین کاری که یه زن در حقیقت اول با زندگی خودش بعد شوهرش می تونه داشته باشه ، حس خود برتر بینی نسبت به همسرش و خونوادشه . یعنی تا جایی که می تونی مردت و شخصیتش رو سرکوب می کنی![]()
تشکرشده 25 در 11 پست
بدترین کاری که یه زن در حقیقت اول با زندگی خودش بعد شوهرش می تونه داشته باشه ، حس خود برتر بینی نسبت به همسرش و خونوادشه . یعنی تا جایی که می تونی مردت و شخصیتش رو سرکوب می کنی![]()
sun felowero (پنجشنبه 21 دی 91)
تشکرشده 19 در 11 پست
دوستان عزیز میدونم این تاپیکم رو خیلی طولانی نوشتم که شاید حوصله خوندنش نباشه. ولی اگه خوندین بگید اگه تو شرایط من بودین با این شوهر و مادرشوهر چه کار میکردین؟ بهترین کار تو این شرایط چیه؟
تشکرشده 527 در 189 پست
سلام عزیزم
اول به خاطر سلامتی ات آرامشت رو حفظ کن .
زندگی ب مرد خسیس خیلی سخته
و نظر دادن رد مورد شما با توجه به بیماریتون سخته
منتظر باشید مشاور ها به کمکه شما بیان
تشکرشده 428 در 112 پست
عزیزدلم
به حرفای دوستان توجه کن
اصلا و تحت هیچ شرایطی غرغر نکن...مگه نه اینکه شاید بخوای جدا شی..خیلی خب این راه رو هم امتحان کن اگه نتیجه نداد یه اقدام جدی کن.
قاطع ولی مهربان با همسرت رفتار کن، به خانوادش کاری نداشته باش اصلا در موردشون حرف هم نزن.
همه میدونن شما از کل خانواده اونا و کل عروسای خانواده خودتون از نظر ظاهر و تحصیلات و خانواده و غیره بالاترید ولی نیاز به این همه گفتن نیست ... عزیزم با اینهمه گفتن حس همه نسبت بهت خراب میشه تازه من هم یه طوری تو دلم می گم "چه از دماغ فیل افتاده ای هست این خانم" (معذرت میخوام اینو گفتم ولی باید بدونی که تکرار این صحبتها روی قضاوت دیگران تاثیر میذاره و حتی اگه حق با تو باشه هم دیگران یه حساب دیگه روت باز می کنن)
کار خوبی نکردی جلوی همسرت با مادرش کل کل کردی، باید فقط شنونده می بودی و حرفاش رو هم تایید میکردی و بعدا مواردی که بهشون اعتراض داشتی رو با نرمی و مظلومنمایی به همسرت انتقال میدادی و از همسرت میخواستی که به خواسته هات توجه کنه.
من از دیالوگ هات اینطور برداشت کردم که سیاست زنانه نداری و میخوای همش از موضع قدرت صحبت کنی کمی ملایمت و نرمش داشته باش و این طرز برخورد رو مدتی امتحان کن
منتظر دعوت کردن نمون...خودت بدون دعوت به خونه مادر همسرت برو و به همسرت بگو دلم واسه مامانت تنگ شده بود.
با شیوه رفتاری قبلی که به نتیجه ای نرسیدی حالا اینطوری رفتار کن ببین نتیجش چی میشه واسه دعوا و طلاق و جدایی هیچوقت دیر نمیشه.
sunlife (پنجشنبه 21 دی 91)
تشکرشده 89 در 49 پست
سلام صدف جان مطالبتو کامل خوندم.
خیلی ناراحت شدم. ولی عزیزم به خدا اگر ما هم بخوایم انقده با شوهرمون کل کل کنیم اونم اینطوری میشه.
به خدا همه مشکل دارن همه دردسر دارن .خود منم همچین مشکلی دارم البته مادرشوهرم انقده وقیح نیست ولی از خداشه برا پسرش خرج نکنه.
شوهرمنم اصلا دوس نداره بامادرش کل کل کنم .بهتره بری سمت شوهرت .ببین اونا چیکار میکنن تو هم اون کارو بکن.تازه زنانگی که تو داری رو اونا ندارن.فقط رو حرفات باش محکم و استوار و جوری که حقه (کاملا رو حرفت وایسا)
تنها راه نجاتت اینه شوهرتو جذب خودت کنی با هر روشی که بلدی.نزار زندگیت نابود بشه. میدونم ازش دلخوری ناراحتی.از مادرش متنفری.
ولی اینو بدون هیچکی عاشق مادرشوهرش نیست.مادرشوهرها طرف دخترشونن.بدونن یه بچه شون داره پیشرفت میکنه و اون یکی ها پسرفت .کاری میکنن که اون یکی ها بهش برسن.همشون همینطوری هستن .نمیخوان بچشه هاشون غصه بخورن.
به فکر شوهرت باش .باهاش صمیمی شو.خیلی فرصت ها رو از دست دادی ولی برای آینده ات بجنگ.
تشکرشده 19 در 11 پست
مرسی پریا جان. من بیشتر از مادرشوهر از شوهرم دلگیرم. چون برام مهمتر از همست و قراره باهاش زندگی کنم. اگه بدونم که میشه بهش اعتماد کرد و خیروشر خودشو میدونه و حدود دخالت دیگران رو بخاطر زنش تشخیص بده هیچ غمی نداشتم. تازه دارم میفهمم که اخلاق شوهرم کپ اخلاق مامانشه، همونطور سنگدل، خسیس، خودخواه و دروغگو و ظاهرساز در عین اینکه رفتاری بچگانه و ناپخته داره و تازه بدوران رسیدست. بخدا اصلن دارم اغراق نمیکنم و اصلن هم مغرور نیستم. اینارو هرکسی که رفتارشو ببینه تشخیص میده و بهم میگه. مثلا تو فیلم جشن عقدمون یکارایی ازش دیدم که واقعا پچ پچ همه فامیلارو پشت سرمون گذاشت. سر فیلمبرداری شام انگار نه انگار دوماده مث گشنه ها با ولع غذا میخورد و به فیلمبردار و دستوراتش توجهی نداشت. یا شاباشایی که بهش میدادن رو بجا اینکه بده به عروس و بذاریم تو کیف با ملایمت و سنگینی، با حرص ازشون چنگ میزد و تو وسط میدون رقص جلو اونهمه آدم مرتبشون میکرد پولارو رو هم میذاشت و میذاش تو جیب کتش. این داماد برا خونواده ما واقعن آبروریزیه با این رفتاراش که با هیچ لحنی اخلاق رفتارای زشتشو قبول نداره و خودشو اصلاح نمیکنه.نوشته اصلی توسط pariya-babak
میخام با شوهرم صمیمی شم ولی تا وقتی باهام خوبه که ازش کوچکترین خاسته ای نداشته باشم و هیچ نصیحتیش نکنم و در مورد زندگی و واقعیتاش و کارایی که باید انجام بده مث تدارکات و خرج عروسی چیزی نپرسم که در این صورت یا از پیشم میره یا گوشیرو قط میکنه یا مخالفت میکنه یا بدرفتار و کم محل میشه.![]()
تشکرشده 89 در 49 پست
عزیزم میدونم سخته ولی یه مدت یه جور دیگه باهاش رفتار کن..اصلا سوال نپرسفقط جذبش کن.ببین اونا چیکار کردن که برا اونا خرج میکنه ولی برا تو نه ؟
ولی تو هم اصلا خرج نکن.بزار بفهمه مسئولیت داره.رفتین بیرون اگر چیزی نخرید تو هم نخر.نخواه.
یه مدت امتحان کن.بیخیالشم بشو ببین چیکار میکنه. شاید خودش احساس مسئولیت کنه.غیر مستقیم ازش بخواه
اگر بخودش اومد که هیچی .
اگر نیومد بدون که به درد زندگی نمیخوره چون همش به فکر اینه پولشو ازت جدا کنه و یه پولی همیشه داشته باشه برا خودش.
ولی یه سوال : دوران دوستی هم خسیس بود وبرات خرج نمیکرد؟تو که دوستت بوده چطور نشناختیش؟یا از وقتی ازدواج کردین ایجور شده؟
اگر از موقع ازدواج ایجور شده بدون داره باهات لج میکنه وسر قضیه ای ازت دلخوره.وقتی کدورت ها برطرف بشه و جذبت بشه ازش بپرس.
بازم میگم دختر خوب از زنانگیت استفاده کن. استفاده کن استفاده کن. ابزاری داری که کسی دیگه نداره.
تشکرشده 19 در 11 پست
باشه پریاجون یه مدت باهاش سنگین تا میکنم و ازش چیزی نمیخام و نمیپرسم.
دوران دوستی ارتباطات کمتر بود. برا مناسبتا برام چیزای نسبتا خوبی میخرید با اینکه درآمدش کم بود. کم و بیش خساستش رو هم میدیدم مخصوصا سر غذا بیرون خوردن که گاهی میگفت تو اینبار حساب کن یا دنگی بدیم ولی الان که درآمدش بیشتر شده خیلی خسیس تر شده. اونموقع فک میکردم چون فعلا دوستیم یا نداره اینطوره و بعدن بی منت برا زنش خرج میکنه. ولی متاسفانه اشتباه کردم
تشکرشده 957 در 224 پست
صدف !! صدف جان !!! ببخشید ولی دوست دارم سرت داد بزنم : بیدار شو !!!
پست 21 رو که خوندم باورت نمیشه دهنم از تعجب باز مونده بود ..
شما چرا نگاهت به زندگی اینجوریه ؟ این چه طرز صحبت کردن با بزرگتره ؟!!
واقعا روت شد اون حرفها رو به مادرشوهرت بزنی و بعد هم اینجا تعریف کنی ؟
هر چی که باشه هر چقدر هم بد و شما هر چقدر هم خوب و استاد دانشگاه و با وضعیت مالی خوبی باشی حق نداری با یه بزرگتر اینجوری صحبت کنی .
باید هر حرفی که میزد با یه لبخند میگفتی مامان جون من نمیتونم تو این مورد نظری بدم لطفا با بزرگترم صحبت کنید ..
صدف این راهی که تو داری میری هیچی تهش نداره ..
بعد میگی یه مدت باهاش سنگین تا میکنم ؟؟
صدف جان پیشنهاد میدم بری بخش مقالات و کارگاه ها کلی وقت بذاری و مطالعه کنی ..
شدیدا نیاز داری مهارت های رفتاری و گفتاری رو یاد بگیری ..
صدف تصمیم بگیر که عوض بشی و نگاهتو عوض کنی ..
اگر میخوای واقعا زندگیت عوض بشه و حاضری برای زندگیت تلاش کنی بگو .. قسم میخورم کنارتم و کمکت میکنم ..
ولی دلم نمیخواد هر کدوم ما بیایم اینجا برات چند خط بنویسیم و بخونی و چند روز بعد فراموش کنی و دوباره برگردی سر خونه ی اول ..
تو پست قبلی من بهت گفتم شوهرتو جذب خودت کن ..
اینجوری جذبش کردی ؟ با دعوا کردن با مادرش ؟؟؟؟؟؟؟؟
راهتو داری اشتباه میری عزیزم ..
الف-ح (جمعه 22 دی 91)
تشکرشده 19 در 11 پست
عزیزم من با نیت مثبت رفتم خونشون که حرفاتونو عملی کنم و کدورتا رو رفع کنم ولی متاسفانه اونا از هر فرصتی برای زرنگی و اهداف کوچیکشون استفاده میکنن. در ضمن این حرفا رو کاملا محترمانه و در یک جو مثلا دوستانه زدم که به اون صورت حالت دعوا نداشت. ولی میدونم یچیزایی رو نباید مطرح میکردم و ساکت میموندم. ولی انتظارات غیر منطقی و نابجاش و انتظار گذشتن از حداقل حقم، سنگم به حرف میاورد چه برسه به یک انسان.نوشته اصلی توسط الف-ح
مرسی از پیشنهادت، حتما مقالات رو مطالعه میکنم.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)