به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 65

Threaded View

  1. #1
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    Question زود رنجی و مسائل دوران بارداری من با همسرم و خانواده اش

    سلام
    حالم اصلا خوب نیست و دارم تلخ ترین روزهای زندگیم رو تجربه می کنم
    روزهایی که برای هر کسی از اهمیت بالایی برخوردار و نیاز به آرامش و درک همسرش داره
    ولی برای من خالی از همه اینهاست
    هسته سیبم داره غصه می خوره مثل مامانش

    دیروز خانواره همسرم می خواستن برند ختم مادرشوهر خاله همسرم ،من از همسرم خواستم که ما نریم که اونم صبح قبول کرد طرفای ظهر بود که مادرشوهرم زنگ زد و در مورد ختم رفتن سوال کرد که من گفتم من نمی ام و حالم زیاد خوب نیست بعد راجب همسرم پرسید که من گوشی رو دادم به همسرم تا خودش بگه که نمی اد که اونم با اصرار از همسرم می خواست که بیاد و همسرم هم هی می گفت که اقلیما حالش خوب نیست و من نمی ام که خلاصه همسرم در مقابل اصرار اون گفت که می اد منم بعد تلفن زدم زیر گریه که چرا مامانت اصرار می کنه مگه کی می رده که اینجوری می کنه چرا واسه روزای تعطیل ما تصمیم می گیرند
    طرفای ساعت 3 بود که دوباره زنگ زدند و همسرم دوباره به باباش گفت که من نمی ام نیاین دنبالم که باباش گفت ما می ایم اونجا که مامانش اومد تو خونمون و همسرم هم گفت اقلیما گفته که شما چرا بیخود اصرار می کنید و چرا واسه روزای تعطیل ما تصمیم می گیرید مادر شوهر بنده هم راست راست وایستاد تو روی من نگاه کرد و هرچی خواست و نخواست نصار من کرد که آره تو خوشی زده زیر دلت
    بابا حوصله نداشته که رانندگی کنه دوست داشته پسرش همراهش باشه ما جرات نمی کنیم با پسرمون یه جا بریم مردی گفتن ،زنی گفتن و .................

    بعدم همسرم به مامانش گفت که مامان خودتو ناراحت نکن شما که چیزی نگفتی برو دیرت نشه!!!!!!!!!!!!

    منم تا شب گریه کردم و تمام دلم و کمرم به شدت درد می کرد

    اینا همش شده درک متقابل همسر و خانواده اش نسبت به من

    واقعا تحمل شرایطم برام سخته
    منم به همسرم گفتم پشت گوششونو دیدند می ذارم نوه شونو ببینند

    بهم بگید چی کار کنم واقعا نیاز به راهنمایی دارم

  2. 6 کاربر از پست مفید eghlima تشکرکرده اند .

    eghlima (سه شنبه 21 آذر 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 28 اردیبهشت 93, 11:43
  2. اهای جماعت من زود زود میگ میگی وابسته میشم.کمکم کنید
    توسط gheryeh در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: دوشنبه 20 خرداد 92, 15:29
  3. من آدم حساس و زودرنجی شدم چی کار کنم؟
    توسط saharnaz در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 22 شهریور 90, 17:34
  4. زود رنج کیست و زود رنجی چیست؟
    توسط keyvan در انجمن آگاهی ها، مهارتها و روشها
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: یکشنبه 13 اردیبهشت 88, 15:41

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:24 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.