به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 44

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 اسفند 91 [ 15:06]
    تاریخ عضویت
    1391-8-08
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    394
    سطح
    7
    Points: 394, Level: 7
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 6
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    28

    تشکرشده 28 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array

    خیانت دوباره

    سلام من عضو جدید سایت هستم . خوشحالم که اینجا رو پیدا کردم و امیدوارم با کمک شما بتوونم مشکل زندگیمو حل کنم
    اول مشخصاتمونو میگم : اول مال خودمو . بعدیش مال همسرم
    سن : 30 34
    تحصیلات : ترم اخر کارشناسی ارشد ترم 3 کارشناسی
    شغل : کارمند رسمی و رییس یه واحد با 14 نفر کارشناس و کارشناس ارشد که زیرمجموعه ام هستن کارمند قراردادی شرکت همکار
    وضعیت درامدی : حقوق من 3 برابر ایشون هست
    وضعیت اقتصادی : خونه در حال ساخت و یه ماشین 405 .
    توضیح : پول ماشینو من دادم ولی سندش به اسم شوهرمه . خونه شراکتی هستش با فامیلای شوهرم که من فقط یه وکالت بابت یک چهارم زمین مورد ساخت ازشون دارم و فیشهایی که تا حالا به حساب مسئول کارگاه واریز کردم ( مسئول کارگاه فامیل شوهرمه )
    مدت ازدواج : 8 سال عقد و 6 ساله که عروسی کردیم

    من و شوهرم با هم خیلیییی خوب بودیم . همه به زندگیمون حسرت می خوردن و حتی بعضی از فامیلای شوهرم اقداماتی برای بهم زدن رابطه ما کردن . مثلا خاله اش که میخواسته دخترشو به این بده و همسرم نگرفته ، همسایه ها دیدن که اومده در خونه ما یه بطری اب ریخته و رفته . خرافاتیه . البته من اعتقاد ندارم
    مادرشوهر و پدرشوهرم تهران هستن . البته سر یه سری مسائل الان 6 ماهه که باهاشون اصلا حرف نزدم .
    موضوع از دو سال پیش شروع شد . ما تصمیم گرفتیم که بریم تهران زندگی کنیم . اول کار من درست شد چون رسمی بودم . رفتم تهران و همسرم شهرستان موندش .
    البته من همیشه اخر هفته ها میاومدم. تهران خونه دوستم و خونه پدرشوهرم میرفتم . کلا 4 شب در هفته تهران بودم . در این بین من فرصت کافی برای خیانت به همسرم رو داشتم اما حتی یکبار هم بهش فکر نکردم
    بعد از یکسال ، کار همسرم درست نشد و من تصمیم گرفتم که برگردم . من بعد از یکسال برگشتم . دو سه ماه بعدش متوجه شدم که همسرم با گوشیش خیلییی ور میره . گوشیش ایفون بود و من خیلی با قابلیتهاش اشنا نبودم. چند بار چک کردم اما چیزی دستگیرم نشد .
    خط به اسم پدرم بود. ازش خواستم که بره و پرینت بگیره . الکی بهش گفتم قراره از طرف شرکت هزینه اشو بگیرم
    اونم بنده خدا رفت درخواست داد و خودم رفتم پرینت رو از مخابرات گرفتم . حدسم درست بود. با 3 نفر دوست بود . یکی همکلاسی دانشگاهش . یکی یه دختره که جنوب زندگی می کرد و متاهل بود و یکی دیگه هم دوست دختر همکارش
    همکلاسیش دو سه بار خونه من اومده بود . وقتی که من ماموریت دو سه روزه رفته بودم . دقیقا یادمه اون روز همسرم بهم گفت گوشی اش شارژ نداره و خاموشش میکنه . حتی ساعت و روزش هم دقیق یادمه
    من واقعا داغون شدم . از لحاظ ظاهری هم همه میگن به هم میایم و بعضی ها حتی میگن بهش سری
    با پدر و مادرش تماس گرفتم . اونا هم از تهران اومدن . مادرش باهاش خیلی حرف زد ولی پدرش اصلا برخورد مستقیم باهاش نکرد . فقط قیافه ادمهای ناراحت رو گرفت

    از طرفی ما خونه پدرشوهرم زندگی می کردیم . اونا شهرستان چند تا واحد اپارتمان داشتن که یکیش از اول ازدواج تا اون سال در اختیار ما بوده . بدون هزینه

    ادامه داره ...

    از همون موقع پدرشوهرم شروع کرد به بهانه گیری که باید بلند شید . من خونه ام رو میخوام . احساس کردم با وجود این حرکت شوهرم ، فکر میکنه که دیگه امیدی به زندگی ما نیست و بهتره که زودتر خونه اش رو اجاره بده و ازش استفاده کنه . یا شاید هم خواسته که به همسرم فشار بیاره که به خودش بیاد و خودش خونه بگیره

    عکس العمل من در مقابل خیانت اول همسرم : با اون همکلاسیش صحبت کردم . قبلا می شناختمش . یک بار دیده بودمش حتی براش یه مقاله گرفتم و ترجمه کردم . یعنی برای اون و همسرم انجام دادم
    ظاهرش افتضاح . خانواده افتضاح . برادرها معتاد و چاقوکش و از طبقه بسیار ضعیف جامعه که برای پول تو جیبی اش مونده بود و شوهرم بهش میداده
    بعدا متوجه شدم که یه قابلیتی تو گوشیهای ایفون هست که میتونه یه سری شماره ها رو هیدن کنه . فقط کسی که رمز اون قسمت رو داره میتونه بره بازش کنه و ببینه و ج بده
    خلاصه با زور گریه و تهدید و پدر و مادر و ... همسرم ظاهرا دست برداشت . تا اینکه با ف ی س ب و ک اشنا شد .
    با یه دختری حدود 10 سال پیش دوست بوده و خیلی دوستش داشته . طرف ازدواج کرده بچه داره و کرجه
    توی چت ها دیدم شماره رد و بدل شده البته بقیه محاورات پاک شده بود .
    بازهم دعوا و قهر و ...
    در این میان فشارهای خانواده اش برای تحویل خونه بیشتر و بیشتر شد . تا جایی که هر روز 3 ساعت پای تلفن حرف میزدن و تهدید می کردن که پاشید
    با فامیلاش قرار شد یه ساختمون بسازیم هر یکی یه واحد . من یه اپارتمان از زمان مجردی ام داشتم که بعلت بدهی توی رهن بود . تصمیم گرفتم اونو بفروشم و با یه مقدار پولی که داشتم یه اپارتمان مناسب بسایزم . با شرکتمون صحبت کردم و قرار شد که بهمون مامور سرا بدن

    از طرفی پدرشوهرم میگفت من بهتون ده میلیون میدم که برید یه جایی رو رهن کنید تا وقتی خونه تون ساخته میشه .
    ما هم گفتیم بهمون مامور سرا دادن ولی باید وام مسکنی که قبلا گرفته بودم رو تسویه می کردم (12 میلیون تومن )
    همین که ما خونه رو خالی کردیم ، گفتن که پولی نمیدیم . همینیه که هست . به ما ارتباطی نداره
    در صورتی که وضعیت مالی پدرش خیلی عالیه . تهران خونه دارن. ماشین مدل بالا . زندگی انچنانی
    من هم خیلی مقاومت نکردم ولی بعد از یک ماه ، اخطاریه پس دادن وام رسید دستم و ما باید خونه رو تخلیه می کردیم . هرچقدر همسرم با خانواده اش حرف زد که ما باید پول رو برگردونیم ، قبول نکردن . ما هم مامور سرا رو خالی و رفتیم طبقه بالای خونه پدرم . چون توی ساخت خونه بودیم ، پول کافی برای رهن یه جایی رو نداشتیم .
    در این بین حدود 6 ماه بود که همسرم اصلا توجهی به من نداشت . مرتب پای کامپیوترش بود وقتی هم شرکت بود اگه به گوشیش زنگ می زدم ، فوری میگفت کار دارم باید برم .
    من بهش شک کردم . احساس کردم پیش همکاراش با تلفن صحبت میکنه و میگه زنمه . در نتیجه وقتی من واقعی بهش میزنگیدم دیگه نمیتونسته با من هم حرف بزنه
    احساسم هم درست بود . رفتیم مسافرت خارج از کشور با هزینه من . اونجا به طور اتفاقی متوجه شدم ایمیلش بازه و از طرف یه زن که بچه داره براش ایمیل اومده : دلم برات تنگه . کی برمیگرده . خوش میگذره و ...
    اینم ج داده بود : جات خالی کاش با توامده بودم . دلم برات خیلییییی تنگ شده . زودی برمیگردم

    من هم قاطی کردم گفت یکی از طرف ف ب فهمیده من مسافرتم . الکیه . جدی نگیر و ... اما از متن معلوم بود یه ارتباط قبلی وجود داشته . مثلا در مورد یه مکان مشترک حرف زده بودن و احوال دخترش و ... گفتم برگشتیم ایران باید برام خونه بگیری و پیجت رو ببندی تو جنبه اش رو نداری
    بعداز مسافرت ، یه روز صبح اومدم ظرف غذای همسرم رو تو کیفش بذارم که ظرف فلزی به یه چیزی برخورد کرد و تلقی صدا داد . من هم متعجب شدم و دنبال صدا تو کیفش گشتم .
    تو یه جیب مخفی که من اصلا ندیده بودمش ، یه گوشی نوکیای دو سیم کارته پیدا کردم . سریع ورش داشتم وبا خودم بردمش شرکت
    روشنش کردم . دیدم پین داره و نمیتونم چکش کنم . سیم کارت اعتباری اش رو گذاشتم رو گوشی خودم . اون روز همسرم کلاس داشت . دانشگاه . 5 دقیقه بعد یکی اس داد که کجایی ؟ من در پارکینگم . بیا دیگه عزیزم
    من نوشتم : دارم میام . کجا میری ؟ اون ج داد کلاس 268 حسابداری داریم یادت رفته

    فهمیدم که با همکلاسی اشه . البته نه اون قبلیه . یکی جدید تر بود . با هر بدبختی که شده پینش رو باز کردم و تونستم برم تو پیامهای ارسال شده و دریافت شده اش . وااااااااای خدای من یادش که میافتم حالم بد میشه
    بدترین اتفاق تو زندگیم بوده و هست . همسرم با یکی از همکلاسی هاش که از خودش 6 سال بزرگتره ، ازدواج کرده و دو تا دختر 3و 5 ساله داره دوست شده . ارتباط مختصری هم داشتن . اینو از روی متن اس ها متوجه شدم .
    به روی همسرم نیاوردم .
    از طرفی وقتی همسرم میره دانشگاه ، سراغ گوشی که میره . متوجه میشه نییست . داشت به گوشیش که دست من بود زنگ میزد . من هم ج ندادم اصلا . حتی رد هم نکردم .
    یک ساعت بعد اومد شرکت ، پریشان و ناراحت . پیش خودش گفته نکنه زنم برداشته . زودتر برم ببینم عکس العملش چیه . من هم خیلی ریلکس برخورد کردم . از دیدنش تعجب کردم و اظهار خوشحالی کردم
    همون موقع که تو دفترم بود داشت با گوشیش به گوشی دست من زنگ میزد ، ببینه صداش درمیاد یا .... که من سایلنتش کرده بودم
    موقع رفتن بهم گفت با یکی از همکلاسهاش دوست بوده اما به دلایلی نمیخواد من پیگیری کنم . همین جا قضیه تموم شه
    اما من خیلیییی بهم برخورد . بهش گفتم کی بوده تا کمکت کنم نکنه مشکلی برات پیش بیاد . اون نگفت. میدونه یکی از دوستام توی بخش حفاظتی مخابراته . فردا بهش گفتم از طریق دوستم متن اس هات و ادمها رو فهمیدم بهتره حقیقتش رو بگی

    بعدا تمام اس ها رو با دقت خووندم . متوجه شدم باز با همون دختر جنوبیه اسهای خیلیییی وقیح دادن . با اون همکلاسی سابقش که من مثل سگ ترسونده بودمش دوباره ارتباط داشته . از خارج واسشون سوغاتی اورده و ...

    حالا میریم مشاوره . فعلا یه جلسه رفتیم . قراره امروز هم بریم . تا ببینیم مشکل حل میشه یا نه
    باتوجه به شرایط خونه ، من حتی نمیتونم راحت گریه کنم ، خواهرم خبر داره ولی پدر و مادرم نه . چون خیلی پیرن و از طرفی فک می کنن من از بین بقیه بچه ها زندگی بهتری دارم .
    خانواده اش که اصلا در جریان نیستن . نمیدونم بهش بگم یا نه

  2. 10 کاربر از پست مفید SOMA تشکرکرده اند .

    SOMA (یکشنبه 05 آذر 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:08 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.