به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 52

Threaded View

  1. #1
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array

    کتک کاری با همسر

    سلام به دوستان خوبم

    دیروز که داشتم تو تاپیک
    "چه قانونایی بین خودتون وضع میکنید تا موقع دعوا و مشکلات متزلزل نشید؟"
    http://www.hamdardi.net/thread-25298-post-235569.html#pid235569
    پستم رو میذاشتم و آخرش که به شوخی نوشتم
    "نیست خیلی دعوائیم و تجربه ام زیاده"

    اصلا فکر نمی کردم همون شب این درگیری سخت بین من و همسرم رخ بده.
    ب

    قضیه از این قراره که همسرم تمایلی به رفع مشکلات با گفتگو نداره ، همین امر باعث شده بود تا اخیرا - از دوهفته قبل- چندین موضوع جمع بشن رو هم و نهایتا دیشب فوران کنن.

    چند روز قبل به همسرم گفتم که هفته بعد چند تا از دوستام قراره بیان خونمون.(بحث پارتی و اینا نیستا)
    یه واکنش خیلی تند داشت ، پرسیدم چیه چی شد؟ گفت غلط کردم !!
    گذاشتم چند روزی از این قضیه بگذره (به تجربه یافتم که گفتگوی در اون لحظه به بحرانی تر شدن ماجرا خواهد رسید)
    دیشب فرزندم رو برا نوشتن تکالیفش به اتاقش راهنمائی کردم ، بعد به همسرم گفتم می خوام باهات صحبت کنم ،گفت یا ابالفضل !! پای تلویزیون بود گفتم تلویزیون رو خاموش کن که صحبت کنیم.
    گفت بعد از این سریال.
    گفتم زندگیمون مهمتر از این سریالهاست (بخوانید سریالهای بدون فایده)
    بهرحال کلافه شدم ، رفتم یه مقداری قدم زدم ، فشارهای دیگه ای هم مزیت بر علت شد و افکاردیگه ، اینکه چرا همسرم تمایلی به حرف زدن نداره در حالیکه می دونه چند روزه روابطمون سرده.
    چندین بار دیگه هم پیش اومده بود که وقتی می خواستم راجع به دلخوریی صحت کنم ، عدم تمایلش رو نشون داده بود.

    حالا دیگه من رفته بودم تو غار تنهائیم ، جائی که تو زندگی مشترکمون خیلی پیش نیومده بود برم توش.

    یه ساعتی بعد اومد و کاغذی رو که یاداشتهائی رو برا صحبت کردن نوشته بودم تو دستش بود، گفت من آماده ام برا صحبت.
    من گفتم الان شرایط خوبی ندارم ، شروع کرد به سوال کردن ، گفتم من حرفی ندارم اگه میخوای حرف بزنی می شنوم.
    از رو یاداشتام یه مواردی رو خوند و گفت موافقم ، لحن بیان لحن مناسبی نبود.
    تا رسید به اصل ماجرا و سوالهای من برا مهمانی.
    که آیا مهمانی دیگه ای در این تاریخ داری ؟ برنامه ای داری که من نمی دونم؟
    اگه جواب آری است چرا بهم نگفتی.
    اگه جوابت خیره ، مشکلت چیه .

    تمام مشکل رو برگردوند به سمت من و اسمش رو گذاشت "بهانه گیری از طرف من"
    بعد هم این بی توجهی های دو طرفه ، کار رو رسوند به انفجار و کتک کاری.

    حالا دوستان عزیز ، لطفا بدون توجه به رنگ قهوه ایم ، سابقه حضورم در تالار ، و عنوان کارشناسی که عاریتیست ، منتظر اظهار نظرها و راه حل هاتونم
    .




  2. 15 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    baby (جمعه 26 آبان 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:04 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.