به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 52

Hybrid View

  1. #1
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    سلام دوست عزيز و مهربانم!
    پيش مي آد! نگران نباشيد! آدميم ديگه... آدمي و بدون خطا! محاله!
    خب ببينيد من از شما چند خطا مي گيرم:
    اينكه همسر شما تمايلي به گفتگو نداره،‌ احتمالا به دليل خطاهاي گفتگويي شماست كه در اين تاپيك هم به چشم مي خوره! اگر اين خطاها و خطوط قرمز گفتگوي شما حل بشه... به نظرم گفتگو درست انجام مي گيره!
    خطوط قرمز مفصله براتون مي نويسم... اما بذاريد مصداق ببينيم چي شده!!
    من نوشته شما رو كه صادقانه و خوب نوشته شده نگاه مي كنم تا ببينيم كجا اشتباه مي كنيم كه كار به اينجا مي كشه:

    قضیه از این قراره که همسرم تمایلی به رفع مشکلات با گفتگو نداره ، همین امر باعث شده بود تا اخیرا - از دوهفته قبل- چندین موضوع جمع بشن رو هم و نهایتا دیشب فوران کنن.
    اين بدترين آسيب گفتگوست! يعني انباشتگي ذهني... كه براي خانمها سم تلقي مي شه!
    بايد شرايط گفتگو طوري باشه كه بانو بتواند هر از گاهي ذهنش رو تخليه كنه!

    چند روز قبل به همسرم گفتم که هفته بعد چند تا از دوستام قراره بیان خونمون.(بحث پارتی و اینا نیستا)
    یه واکنش خیلی تند داشت ، پرسیدم چیه چی شد؟ گفت غلط کردم !!

    سوال خوبي نپرسيديد! اصلا نبايد سوال مي پرسيديد! ببينيد... گاهي براي افراد موقعيتهايي پيش مي آد كه احساسات خوبي ندارند! در اين مواقع نمي خوان شما بهشون بگيد چي كار كنند! اونها مي دونند بايد چه كنند و چه نكنند! اونها فقط احساس خوبي ندارند! فقط همدلي مي خوان!‌ همين! يكي كه بگه احساست رو درك مي كنم... همين!


    گذاشتم چند روزی از این قضیه بگذره (به تجربه یافتم که گفتگوی در اون لحظه به بحرانی تر شدن ماجرا خواهد رسید)
    اشتباه بعدي شما اينجاست... با گذشت زمان هيچ مشكلي حل نمي شه! فقط انباشتگي بيشتر مي شه... تجربه شما درسته كه در اون لحظه هر گونه بحثي قضايا رو بحراني مي كنه،‌ اما گذشت زمان بدون برنامه ريزي احساسي براي ايشون،‌ كار رو خراب تر مي كنه... و وقتي براي بار دوم مراجعه براي گفتگو صورت مي گيره! نه تنها چيزي تغيير نكرده... بلكه وضعيت پيچيده تره! مي دونيد چرا؟ البته كه مي دونيد... من فقط ياد آوري مي كنم:
    عواطف ما نتيجه افكار ماست... و افكار ما تفسير موقعيتي كه در اون قرار داريم... اگر بخواهيم عواطفمون عوض بشن بايد موقعيت رو تغيير دهيم! موقعيت با گذشت زمان تغيير نمي كنه!!!!

    دیشب فرزندم رو برا نوشتن تکالیفش به اتاقش راهنمائی کردم ، بعد به همسرم گفتم می خوام باهات صحبت کنم ،گفت یا ابالفضل !! پای تلویزیون بود گفتم تلویزیون رو خاموش کن که صحبت کنیم.
    گفت بعد از این سریال.
    گفتم زندگیمون مهمتر از این سریالهاست (بخوانید سریالهای بدون فایده)

    اين قدم اول گفتگو است! اين همون مهارت رفتار جرات مندانه است...
    احترام به عقايد ديگري!
    شما مي خواستيد ايشون درخواست شما رو كه پرخاشگرانه مطرح شده،‌بپذيره و نظر موافقش رو بگه!؟ نه ايشون مي خواسته سريال ببينه... هر چند بي فايده! هر چند الكي! بايد اجازه مي داديد و ناراحت نمي شديد.. شما درخواست جرات مندانه مطرح مي كرديد... و به ايشون حق مي داديد كه حقوق فردي دارند و مي توانند به شما " نه " بگويند!
    ولي شما با جمله بعدي ايشون رو سرزنش كرديد و حتي زير سوال برديد كه ديدن سريال رو به زندگيتون ترجيح مي ده! و اين بدترين كار در گفتگوي همسرانه! زير سوال بردن و سرزنش كردن!

    بهرحال کلافه شدم ، رفتم یه مقداری قدم زدم ، فشارهای دیگه ای هم مزیت بر علت شد و افکاردیگه ، اینکه چرا همسرم تمایلی به حرف زدن نداره در حالیکه می دونه چند روزه روابطمون سرده.

    گفتگوي دروني وضعيت شما رو بد تر كرده! بهتر بود به خلوت بريد... چند تمرين تنفسي كنيد... و آرامش بگيريد! و از روشهاي مراقبت از خودتون استفاده كنيد...

    چندین بار دیگه هم پیش اومده بود که وقتی می خواستم راجع به دلخوریی صحت کنم ، عدم تمایلش رو نشون داده بود.

    اين كه ايشون تمايلي به صحبت ندارند با شما، يك مساله است و حل مي شه! خطوط قرمز گفتگو رو در نظر بگيريد! حل مي شه!

    حالا دیگه من رفته بودم تو غار تنهائیم ، جائی که تو زندگی مشترکمون خیلی پیش نیومده بود برم توش.
    رفتن تو غار تنهايي،‌ با افزايش گفتگوي دروني واقعا متفاوته... خيلي مواقع لازمه كه بريد تو غار تنهايي و آرامش بگيريد... همين! نه اينكه وارد بازي نجواهاي درون ذهن بشيد!
    اين كه كم پيش اومده شما بريد تو غار تنهايي اصلا خوب نيست!

    یه ساعتی بعد اومد و کاغذی رو که یاداشتهائی رو برا صحبت کردن نوشته بودم تو دستش بود، گفت من آماده ام برا صحبت.
    من گفتم الان شرایط خوبی ندارم ، شروع کرد به سوال کردن ، گفتم من حرفی ندارم اگه میخوای حرف بزنی می شنوم.

    ببينيد! گفتگو خودش هدفه! نه وسيله براي رسيدن به هدف! اين نكته بسيار بسيار مهميه!
    يكي از خطوط قرمز پر رنگ گفتگوي همسران،‌ استفاده از گفتگو براي گرفتن موافقت است!‌ يعني همسر رو متقاعد كنيم مثل ما فكر كند! جواب نمي ده! صميميت رو به شدت كم مي كنه و اگر كسي از دسته اين افراد باشه كه همواره معتقده كه من درست مي گم و تو اشتباه مي كني... بايد بدونه كه بعد از مدتي فرصت گفتگو رو از دست مي ده! احترام به ديدگاهها بسيار مهمه...
    وقتي شرايط روحي مناسبي براي گفتگو نداريد... بگيد " نه" و فرصت بعدي رو براي گفتگو فراهم كنيد و بگيد در فلان زمان! و فورا موقعيت احساسي خونه رو تغيير بدهيد! مثلا همسرتون رو در آغوش بگيريد
    متاسفانه شما گفتيد كه مي شنويد! اما واقعا اين كار رو كرديد؟؟ كاش اين كار رو مي كرديد! فقط شنونده بوديد! يك شنونده خوب!

    از رو یاداشتام یه مواردی رو خوند و گفت موافقم ، لحن بیان لحن مناسبی نبود.
    ايشون آداب گفتگو رو بلد نيستند... شما هم بهشون كمك نكرديد!

    تا رسید به اصل ماجرا و سوالهای من برا مهمانی.
    که آیا مهمانی دیگه ای در این تاریخ داری ؟ برنامه ای داری که من نمی دونم؟
    اگه جواب آری است چرا بهم نگفتی.
    اگه جوابت خیره ، مشکلت چیه .

    تمام مشکل رو برگردوند به سمت من و اسمش رو گذاشت "بهانه گیری از طرف من"
    بعد هم این بی توجهی های دو طرفه ، کار رو رسوند به انفجار و کتک کاری.


    به كل اين اتفاق مي گويند تشديد يا بگو مگو تا مرز انفجار/ بدون اعتبار سازي... يك جا اگر يكي از طرفين گفتگو اعتبار سازي كند... كار به جاي بدي نمي رسد!
    در هر حال چون گفتگو نه در شرايط مناسب رخ داده و نه به شيوه صحيح... پس نمي شه زياد انتظار نتيجه خوب داشت!

    اميدوارم درسم رو خوب پس داده باشم!

  2. 12 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    sci (پنجشنبه 19 بهمن 91), بی نهایت (چهارشنبه 01 مرداد 93)

  3. #2
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    259
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci
    سلام دوست عزيز و مهربانم!
    سلام بر دانشمند عزیز ، یار همیشگی ، قبل از شروع دوست داشتم در نوشته هام دو هدف رو دنبال کنم ، یکی رفع مشکل خودم و چون مراجعه کننده و خوانندگان دیگری هم داره با گفتن احساسم و نگرشم در زمان اون اتفاق، برای سایرین هم جنبه آموزشی بیشتری داشته باشه لذا ممکنه در ادامه برخی نظرات شما نقد بشه که پوزش میخوام.

    پيش مي آد! نگران نباشيد! آدميم ديگه... آدمي و بدون خطا! محاله!
    ، کاملا پذیرفته ام که این موارد هم جزئی از زندگیه ، نگران هم نیستم و با توجه به شرایط تصمیم میگیرم.

    خب ببينيد من از شما چند خطا مي گيرم:
    اينكه همسر شما تمايلي به گفتگو نداره،‌ احتمالا به دليل خطاهاي گفتگويي شماست كه در اين تاپيك هم به چشم مي خوره! اگر اين خطاها و خطوط قرمز گفتگوي شما حل بشه... به نظرم گفتگو درست انجام مي گيره!
    خطوط قرمز مفصله براتون مي نويسم... اما بذاريد مصداق ببينيم چي شده!!
    من نوشته شما رو كه صادقانه و خوب نوشته شده نگاه مي كنم تا ببينيم كجا اشتباه مي كنيم كه كار به اينجا مي كشه:

    قضیه از این قراره که همسرم تمایلی به رفع مشکلات با گفتگو نداره ، همین امر باعث شده بود تا اخیرا - از دوهفته قبل- چندین موضوع جمع بشن رو هم و نهایتا دیشب فوران کنن.
    اين بدترين آسيب گفتگوست! يعني انباشتگي ذهني... كه براي خانمها سم تلقي مي شه!
    بايد شرايط گفتگو طوري باشه كه بانو بتواند هر از گاهي ذهنش رو تخليه كنه!
    انباشتگی ذهنی از سمت من بود ، هروقت هم خواستم که خالیشون کنم ، اجازه ندادند ،

    چند روز قبل به همسرم گفتم که هفته بعد چند تا از دوستام قراره بیان خونمون.(بحث پارتی و اینا نیستا)
    یه واکنش خیلی تند داشت ، پرسیدم چیه چی شد؟ گفت غلط کردم !!

    سوال خوبي نپرسيديد! اصلا نبايد سوال مي پرسيديد! ببينيد... گاهي براي افراد موقعيتهايي پيش مي آد كه احساسات خوبي ندارند! در اين مواقع نمي خوان شما بهشون بگيد چي كار كنند! اونها مي دونند بايد چه كنند و چه نكنند! اونها فقط احساس خوبي ندارند! فقط همدلي مي خوان!‌ همين! يكي كه بگه احساست رو درك مي كنم... همين!
    خب ، این واکنش مثلا "اه" قبل هم بوده انتقال حس بدشون ، بعد هم همدلی از سوی من ، این بار به زعم خود می خواستم پی به اصل این حس بد ببرم ، شاید درمانی داشته باشه. با سوالم می خواستم ببینم ایا استرسی دارن از بابت این مهمونی ؟ دوس دارن حتما به ایشون گفته میشد؟
    در زمانی که من مهمون دارم ایشون هم منزل نیستن. قاعدتا وظیفه ای هم نمی خواستم به ایشون محول کنم. فقط جهت اطلاع بود. کاری که متقابلا ایشون هم انجام میدن.


    گذاشتم چند روزی از این قضیه بگذره (به تجربه یافتم که گفتگوی در اون لحظه به بحرانی تر شدن ماجرا خواهد رسید)
    اشتباه بعدي شما اينجاست... با گذشت زمان هيچ مشكلي حل نمي شه!
    بله قبول دارم مشکل حل نمیشه ، اما بلافاصله صحبت کردن هم آفت مذاکره است و بخاطر عدم شروع خوب ، احتمال شکست گفتگو زیاده.
    فقط انباشتگي بيشتر مي شه... تجربه شما درسته كه در اون لحظه هر گونه بحثي قضايا رو بحراني مي كنه،‌ اما گذشت زمان بدون برنامه ريزي احساسي براي ايشون،‌ كار رو خراب تر مي كنه... و وقتي براي بار دوم مراجعه براي گفتگو صورت مي گيره! نه تنها چيزي تغيير نكرده... بلكه وضعيت پيچيده تره! مي دونيد چرا؟ البته كه مي دونيد... من فقط ياد آوري مي كنم:
    عواطف ما نتيجه افكار ماست... و افكار ما تفسير موقعيتي كه در اون قرار داريم... اگر بخواهيم عواطفمون عوض بشن بايد موقعيت رو تغيير دهيم! موقعيت با گذشت زمان تغيير نمي كنه!!!!
    برنامه ریزی احساسی ، این جای کار داره ، درسته
    در این شرایط تعدادی چرا در ذهن من میاد ، چون خودم پاسخی براشون پیدا نمی کنم ، همسرم هم پاسخی نمی دهد لذا در رفتارها به سمت سردی میره ، حداقل گرمای قبل رو نداره. لذا بحث بعدی محکوم به شکسته.


    دیشب فرزندم رو برا نوشتن تکالیفش به اتاقش راهنمائی کردم ، بعد به همسرم گفتم می خوام باهات صحبت کنم ،گفت یا ابالفضل !! پای تلویزیون بود گفتم تلویزیون رو خاموش کن که صحبت کنیم.
    گفت بعد از این سریال.
    گفتم زندگیمون مهمتر از این سریالهاست (بخوانید سریالهای بدون فایده)

    اين قدم اول گفتگو است! اين همون مهارت رفتار جرات مندانه است...
    احترام به عقايد ديگري!
    شما مي خواستيد ايشون درخواست شما رو كه پرخاشگرانه مطرح شده،‌بپذيره و نظر موافقش رو بگه!؟ نه ايشون مي خواسته سريال ببينه... هر چند بي فايده! هر چند الكي! بايد اجازه مي داديد و ناراحت نمي شديد.. شما درخواست جرات مندانه مطرح مي كرديد... و به ايشون حق مي داديد كه حقوق فردي دارند و مي توانند به شما " نه " بگويند!
    ولي شما با جمله بعدي ايشون رو سرزنش كرديد و حتي زير سوال برديد كه ديدن سريال رو به زندگيتون ترجيح مي ده! و اين بدترين كار در گفتگوي همسرانه! زير سوال بردن و سرزنش كردن!
    خب فکر می کنم بعد از 13 سال زندگی مشترک اینو می فهمیم که کی واقعا میخوایم سریال نگاه کنیم و از چه سریالهائی خوشمون میاد و کی میخوایم فقط مخالفت کنیم !
    چندین بار وقت خواستم و همیشه با "بعدا" مواجه شدن ، منو به بن بست رسوند.


    بهرحال کلافه شدم ، رفتم یه مقداری قدم زدم ، فشارهای دیگه ای هم مزیت بر علت شد و افکاردیگه ، اینکه چرا همسرم تمایلی به حرف زدن نداره در حالیکه می دونه چند روزه روابطمون سرده.

    گفتگوي دروني وضعيت شما رو بد تر كرده! بهتر بود به خلوت بريد... چند تمرين تنفسي كنيد... و آرامش بگيريد! و از روشهاي مراقبت از خودتون استفاده كنيد...
    به خلوت رفتم ، اما گفتگوی درونیم تشدید شد.

    چندین بار دیگه هم پیش اومده بود که وقتی می خواستم راجع به دلخوریی صحت کنم ، عدم تمایلش رو نشون داده بود.

    اين كه ايشون تمايلي به صحبت ندارند با شما، يك مساله است و حل مي شه! خطوط قرمز گفتگو رو در نظر بگيريد! حل مي شه!

    حالا دیگه من رفته بودم تو غار تنهائیم ، جائی که تو زندگی مشترکمون خیلی پیش نیومده بود برم توش.
    رفتن تو غار تنهايي،‌ با افزايش گفتگوي دروني واقعا متفاوته... خيلي مواقع لازمه كه بريد تو غار تنهايي و آرامش بگيريد... همين! نه اينكه وارد بازي نجواهاي درون ذهن بشيد!
    اين كه كم پيش اومده شما بريد تو غار تنهايي اصلا خوب نيست!
    همیشه معتقدم همین زمانهاست که زن وشوهر بیشتر بهم نیاز دارن ، خیلی راحت هم می تونم بلافاصله بعد از مشاجره همسرم رو در آغوش بگیرم (اگر پس نزنند) لذا خیلی اهل غار رفتن نبودم ، باید بشم عمو یادگار

    یه ساعتی بعد اومد و کاغذی رو که یاداشتهائی رو برا صحبت کردن نوشته بودم تو دستش بود، گفت من آماده ام برا صحبت.
    من گفتم الان شرایط خوبی ندارم ، شروع کرد به سوال کردن ، گفتم من حرفی ندارم اگه میخوای حرف بزنی می شنوم.

    ببينيد! گفتگو خودش هدفه! نه وسيله براي رسيدن به هدف! اين نكته بسيار بسيار مهميه!
    يكي از خطوط قرمز پر رنگ گفتگوي همسران،‌ استفاده از گفتگو براي گرفتن موافقت است!‌ يعني همسر رو متقاعد كنيم مثل ما فكر كند! جواب نمي ده!
    بله دقیقا ، منم چند سالیه به این رسیدم ، که خود گفتگو مهمه ، نتایجش شاید به اندازه گفتگوه مهم نیست ، اینکه زن و شوهری بتونن راجع به یه موضوعی 10 دقیقه حرف بزنن. سالم . در این مورد هم دقیقا می خواستم فقط صحبت بشه ، و ایشون هم آونچه تو ذهنش میگذره رو بیان کنه ، شروعش هم با چند نکته درباره نشانه های خانواده سالم بود.
    صميميت رو به شدت كم مي كنه و اگر كسي از دسته اين افراد باشه كه همواره معتقده كه من درست مي گم و تو اشتباه مي كني... بايد بدونه كه بعد از مدتي فرصت گفتگو رو از دست مي ده! احترام به ديدگاهها بسيار مهمه...
    وقتي شرايط روحي مناسبي براي گفتگو نداريد... بگيد " نه" و فرصت بعدي رو براي گفتگو فراهم كنيد و بگيد در فلان زمان! و فورا موقعيت احساسي خونه رو تغيير بدهيد! مثلا همسرتون رو در آغوش بگيريد
    یکی دو باری تونستم اینکار رو بکنم ، نتیجه خوبی هم داده ، گفتم بی خیال گفتگو ، اصل حالت چطوره .
    متاسفانه شما گفتيد كه مي شنويد! اما واقعا اين كار رو كرديد؟؟ كاش اين كار رو مي كرديد! فقط شنونده بوديد! يك شنونده خوب!

    از رو یاداشتام یه مواردی رو خوند و گفت موافقم ، لحن بیان لحن مناسبی نبود.
    ايشون آداب گفتگو رو بلد نيستند... شما هم بهشون كمك نكرديد!

    تا رسید به اصل ماجرا و سوالهای من برا مهمانی.
    که آیا مهمانی دیگه ای در این تاریخ داری ؟ برنامه ای داری که من نمی دونم؟
    اگه جواب آری است چرا بهم نگفتی.
    اگه جوابت خیره ، مشکلت چیه .

    تمام مشکل رو برگردوند به سمت من و اسمش رو گذاشت "بهانه گیری از طرف من"
    بعد هم این بی توجهی های دو طرفه ، کار رو رسوند به انفجار و کتک کاری.


    به كل اين اتفاق مي گويند تشديد يا بگو مگو تا مرز انفجار/ بدون اعتبار سازي... يك جا اگر يكي از طرفين گفتگو اعتبار سازي كند... كار به جاي بدي نمي رسد!
    در هر حال چون گفتگو نه در شرايط مناسب رخ داده و نه به شيوه صحيح... پس نمي شه زياد انتظار نتيجه خوب داشت!

    اميدوارم درسم رو خوب پس داده باشم!

    نفرمائید ، استفاده کردم و در ادامه هم نیاز به همفکری دارم

  4. 3 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    baby (شنبه 22 مهر 91)

  5. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 10 بهمن 94 [ 17:49]
    تاریخ عضویت
    1391-5-05
    نوشته ها
    218
    امتیاز
    3,571
    سطح
    37
    Points: 3,571, Level: 37
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 14.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    764

    تشکرشده 865 در 204 پست

    Rep Power
    37
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    سلام عرض کردم،

    برخورد خانمتون دور از انتظار نبود. ایشون بعنوان شریک زندگی شما احساس میکنند که حق دارند در مورد آمدن دوستان شما به خانه از قبل مطلع بشن. هیچ اشکالی نداشت اگر بجای "دوستام هفته دیگه میان خونمون" سوالتون رو طور دیگری بیان میکردید ("یک جلسه مهم با چندتا از دوستام باید برگزار کنیم، موردی نیست اگه جلسه در خونمون باشه؟".)

    حتی در صورت مخالفت همسرتون میتونستید مخالفتشون رو به یک فرصت خیلی زیبا برای نشان دادن اهمیت خانمتون برای شما تبدیل کنید. مثلاً میگفتید اگر شما راضی نیستید، دوستان رو به خونه دعوت نمیکنم. این به معنی زن ذلیلی نیست... شما انتخاب کردید بجای جبهه گرفتن رفتاری با ملاحظه داشته باشید.

    یک قولی رو به خودتون بدید. از این به بعد نه فحاشی کنید نه دستتون رو روی خانم (یا فرزندتون) بلند کنید. حتی اگر همسرتون شما رو زدند دستتون رو بلند نکنید. زدن فردی ضعیفتر از خود سخت نیست ولی به خدا هیچ دردی رو دوا نمیکنه. صمیمیت رو از بین میبره و بستری میشه برای مشکلات بزرگتر بعدی... :-)

    هر چیزی که بوده گذشته. برای جبران، امروز برید بیرون یک شاخه گل بگیرید، یک جفت گوشواره شیک هم برای همسرتون هدیه بگیرید (یا هر کار رندم مشابهی!). نامه ای کوتاه بنویسید و از ایشون بابت حرفها و کتک کاری ها معذرت بخواید (حتی اگر حق 100 درصد با شما باشه). همسرتون هم به مرور و با دیدن رفتار شما خودشون رو با شما هماهنگ میکنند.

  6. 8 کاربر از پست مفید Serok تشکرکرده اند .

    Serok (چهارشنبه 19 مهر 91)

  7. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 آبان 91 [ 20:17]
    تاریخ عضویت
    1391-6-31
    نوشته ها
    55
    امتیاز
    477
    سطح
    9
    Points: 477, Level: 9
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    149

    تشکرشده 158 در 43 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    در مورد زد وخوردی که پیش اومده من فکر میکنم نگران نباشید.یه چند روز برید تو خودتون اروم باشید و خیلی ظریف سعی کنید پشیمونیتونو نشون بدید مثلا غذا بگیرید میوه بذارید رو میز برای همسرتون و ... . تا ایشون ارومتر شن.احتمالا بی محلی میکنن ولی ناراحت نشین.بعد از چند روز با محبت بغلشون کنین و عذرخواهی کنین و اصلا منتظر عذرخواهی ایشون نباشین.توجیه نکنین که اخه تو اینو گفتی من عصبانی شدم و .... . جوری صحبت کنین که فقط از اینکه ایشون ازار دیدن ناراحتین و هیییییییچ سرزنشی در کار نیست .مطمینا ایشون همون لحظه فورا اشتی نمیکنن.ولی صبور باشید.زمان بدید( اینم بگم یه طوری صحبت نکنید که خانومتون بدتر احساس بدبختی بهش دست بده مثلا از کلمات زدمت و زدو خورد و ... استفاده نکنید)

    [quote=baby]
    نقل قول نوشته اصلی توسط darya_aram

    در صحبتهای قبلی معمولا اینطور بوده که در زمانهای نتیجه گیری همسرم حرفهای غیر منطقی میزدن ،
    این یعنی شما تو اکثر صحبتهاتون این باور رو داشتید که حرف شما درسته و به طور ناخوداگاه حق به جانب بودبن


    [quote=baby]
    نقل قول نوشته اصلی توسط darya_aram
    تعداد عذر خواهیهای من در مذاکراتمون اقلا نسبتش به 95 به 5 می رسه.
    البته جمله همیشگیم این بوده "برای مواردی که اشتباه از طرف من بوده عذر میخوام"
    خانومها خیلی ریز بین هستن و حس ها رو زود متوجه میشن.شما علی رغم اون 95 درصد باطنن نظرتون این بوده که کارهای خانومتود غیر منطقی بوده و شما با عذر خواهیتون دارین یاد میدید به ایشون که اونم عذرخواهی کنه...
    این جمله دوم هم که کلا یعنی خانوم مقصر تویی و ببین من اشتباهات کوچیکم رو میپذیرم بقیه اشتبا ها ت هم سهم تو پس یپذیر و معذرت بخواه!!!
    به نظر من اصلا این صحبت در مورد مشکلات و حل مشکلات به این شکل رو فراموش کنید.این روش اموزش مخصوص خودش رو میخواد که به ما تو ایران از بچگی یاد ندادن و جواب عکس میگیریم.هر جلسه صحبت دقیقا حکم دادگاه محاکمه برای طرف مقابل داره

  8. 7 کاربر از پست مفید darya_aram تشکرکرده اند .

    darya_aram (شنبه 22 مهر 91)

  9. #5
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 مهر 97 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1390-5-27
    نوشته ها
    1,398
    امتیاز
    13,057
    سطح
    74
    Points: 13,057, Level: 74
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 193
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Social1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,610

    تشکرشده 8,998 در 1,493 پست

    Rep Power
    158
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    سلام جناب baby

    چرا انقد شلوغش کردین برادر عزیز؟ :)

    به قول آنی روند رشد تاپیکتون رو ببینین؟ چرا انقدر مضطرب شدین؟

    ما خانمها گاهی اصلا حالمون خوب نیست! نمیدونیم به چه دلیل ولی یک دفعه بیوریتممون بهم می ریزه!

    مثلا من خودم چون امروز به شدت عصبی هستم اونم بی دلیل ترجیح میدم تنها باشم و به حال خودم رها بشم.

    همونجور که مردا غار تنهایی دارن زن ها هم گاهی افسرده ، عصبی ، ناراحت و پرخاشگر میشن و دوست دارن

    گریه کنن ، خودشون رو بزنن و عصبی باشن! چیزی که تو این شرایط وحشتناک بهمشون می ریزه اینه که یک نفر

    همش بخواد چیزی بگه و دلایل منطقی بیاره!

    شاید به نظرتون رمانتیک بیاد اما زن ها توی این مواقع دوست دارن درک بشن ، دوست دارن همسرشون به

    حالشون احترام بذاره و حتی در آغوش بگیرتشون و اجازه بده که در آغوش مردش خشمش رو خالی کنه و مرد فقط

    محبت حسی (لامسه) انجام بده.

    احتمالا اگر خانم شما زیاد موافق ارتباط کلامی نیست (مثل مادر من) خواستار ارتباط عاطفی لمسی و عملی

    هست! مثلا پدر من هزاران بار که به مامان بگه دوستت دارم به اندازه وقتی که کاری که مامان میخواد رو انجام بده

    واسه مامان با ارزش نیست! چون مامان من محبت رو محبت عملی میدونه.

    ولی برخی خانم ها دوست دارن بشنون اما احتمالا خانم شما جزو اون دستست که بیشتر دلش میخواد رفتار

    عملی مثبت شما رو ببینه!

    میشه برامون بگین که چقدر روحیات همسرتون رو میشناسین؟

    چند تا فرزند دارین؟

    خانومتون شاغلن یا خانه دار؟

    چقدر توی امور منزل بهشون کمک می کنین؟

    ببخشید که وارد جزئیات میشم اما تا حالا شده بی مقدمه براش هدیه بگیرین و یا در آغوشش بگیرین و بی مقدمه

    ازش بابت زحماتش تشکر کنین و لطف هاش؟

    همسرتون آدمی احساسیه یا منطقی؟ خودتون چطور؟

    به سوالاتم جواب بدین تا بتونیم بیشتر کمکتون کنیم









  10. 8 کاربر از پست مفید bahar.shadi تشکرکرده اند .

    bahar.shadi (جمعه 21 مهر 91)

  11. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 آبان 91 [ 20:17]
    تاریخ عضویت
    1391-6-31
    نوشته ها
    55
    امتیاز
    477
    سطح
    9
    Points: 477, Level: 9
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    149

    تشکرشده 158 در 43 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    [size=medium] یه بار یه جمله ای شنیدم از دکتر هلاکویی که وقتی بهش عمل کردم خیلی روحیاتم رو تغییر داد.
    گفت به دیگران محبت کن مهربان باش نه برای اینکه ازشون محبت بگیری.تو اگه مهربانی مهربونیتو بکن و توقع جواب نداشته باش.در غیر اینصورت هیچ وقت ارامش نداری.
    شما هم همش منتظر نباش خانومتون هی بفهمه از چی ناراحتی که بیاد جلو!! سعی کن کمتر ناراحت شی و حساست خودتون رو کم کنین.اینطوری ارامشتون بیشتر میشه.خیلی راحتتره که ادم خودش رو تغیر بده تا دیگران رو

  12. 6 کاربر از پست مفید darya_aram تشکرکرده اند .

    darya_aram (شنبه 22 مهر 91)

  13. #7
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 29 مرداد 05 [ 12:38]
    تاریخ عضویت
    1391-5-02
    نوشته ها
    1,287
    امتیاز
    26,066
    سطح
    96
    Points: 26,066, Level: 96
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 284
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 4,954 در 1,249 پست

    Rep Power
    226
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    سلام

    من سپاسگزارم که نظر من هم براتون مهم بود و من رو به این تاپیک دعوت کردید.

    من نظرات دوستان رو خوندم همه خوب و منطقی بودن. من با نظرات بی دل و بهار شادی به شدت موافق هستم.

    من هم به شدت متنفرم از اینکه همسرم برنامه ای رو بدون نظر خواهی از من انجام بده.واقعا پذیرشش سخته.

    نظر خواهی از زن براش خیلی مهم هست.

    مخصوصا اگه در رابطه با خانوادش یا دوستاش باشه.نمیدونم یه جورایی از نظر عاطفی به آدم ثابت میشه که شوهرت زیاد دوستت نداره زیاد مهم نیستی فقط وقتی برنامه ای مربوط به مجموعه دو سه نفره خانواده باشه اهمیت داری ولی در برابر دوستام و خانوادم تو اهمیتی نداری.

    البته می دونم که شما احتمالا چنین نظری نداشتید ولی با قرار دادن خانمتون در برنامه انجام شده این حس رو بهش متاسفانه القا کردید.

    یک بار عید ما در شهر همسرم بودیم و به منزل یکی از اقوام رفته بودیم یه دفعه همسرم با نظرخواهی از مادرش به عنوان بزرگتر تصمیم گرفت اون روز رو و همینطور شب رو اونجا بمونیم.من اون موقع بچه کوچک داشتم و اصلا راحت نبودم و اصلا دلم نمیخواست بمونم خییییلی ناراحت شدم که نظر من رو اول از همه نپرسید من هم باهاش سرسنگین شدم و بارها راجع به این حرکتش توضیح دادم (البته چند ماه بعدش) ولی الانم که یادم میاد از اونجا موندن ناراحت نیستم از اینکه نقش فرمانبردار رو ازم خواسته بود اجرا کنم ناراحت بودم آخه من توی خانواده پدریم هم همیشه فرمانده بودم

    وقتایی که ناراحت میشم بیشتر دلم میخواد همسرم اول نازم رو بکشه بعد علت ناراحتیم رو بپرسه نه اینکه چند روز بی خیال بشه تا من فوران کنم و بعدش هم بیاد بگه میخوام گفتگو کنم. اون موقع از زمان مناسب برای ناز کشیدن هم مدتی گذشته حالا شما به جای به جا آوردن قضای اون ناز کشیدن اون رو فاکتور گرفتید و قضیه رو به سمت منطق و گفتگو کشیدید که باعث شده همسرتون یه دفعه دیگه احساس کنه عواطف و احساساتش دیده نشده.

    اون بخش که من از اشتباهات خودم فقط معذرت میخوام هم باز به نظر من یه مقدار حق به جانب بودن رو نشون میده.خوب توی محیط خانواده همیشه هم حساب دو دو تا چهار تا نیست که.گاهی اصلا آدم کار اشتباهی هم نکرده ولی لازمه با گذشت و مهربانی عشق و محبتش رو به طرف مقابلش نشون بده.

    به نظر من هم با خرید گل پیش همسرتون برید و با محبت کامل فقط بخواین براتون از ناراحتیش بگه بهش بگید دلتون نمیخواد اون رو ناراحت ببینید و این مهمترین چیز هست (نه اینکه بگید میخوام بدونم اشتباهاتمون کجاست و همدیگه رو قانع کنیم ) یه مقدار با احساسات پیش برید تا همسرتون هم به سمتتون بیاد.اگه گفت فعلا نمیخوام باهات صحبت کنم یا سکوت کرد شما بازهم به ناز کشیدنتون ادامه بدید و فقط ابراز محبت کنید زیاد هم براتون مهم نباشه که اول علت ناراحتی رو ببینید.

    ببخشید شما خودتون با تجربه هستید و مطمئنا خیلی در این زمینه ها اطلاعات دارید من فقط تجارب شخصیم رو بیان کردم که امیدوارم به دردتون بخوره...



  14. 6 کاربر از پست مفید فکور تشکرکرده اند .

    فکور (چهارشنبه 19 مهر 91)

  15. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 اردیبهشت 04 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,634
    امتیاز
    43,486
    سطح
    100
    Points: 43,486, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,992

    تشکرشده 8,211 در 1,575 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    369
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    سلام آقای BABY

    برای من خیلی سووال پیش اومده،

    چرا همسرتون از گفتگو پرهیز دارند؟ نکنه در گفتگوهایتان شما ماهر تر هستید و همیشه حس شکست با خانمتون همراهه؟

    چرا مدتی است است که همسرتون به شما و زندگی توجهی نداره ؟ آیا جدای از اون مسایلی که شما می دانیدو تلمبار شده ایشان خواسته ای از شما داشته که شما ساده از اون گذشته باشید؟

    خود زنی همسرتون ناشی از ناتوانی ایشون هست. ایشون خودش را در مقابل شما فردی ضعیف می دونه که نمی تونه از حقوق خودش دفاع کنه . احساس اینکه مورد ظلم واقع شده و نمی تونه حتی در گفتگو از خودش احقاق حق کنه.

    من مشکل را مربوط به مهمانی نمی دونم بلکه یه حس منفی درون همسرتون رشد کرده که شما از اون بی اطلاع هستید.




    زندگی همیشه با معادله حل نمی شه همیشه نباید از زاویه منطقی وارد بحث شد گاهی برای پیروزی لازمه از دریچه بی منطق طرف روبه رو به قضیه نگاه کرد وطرف رابا خودمون همسو کنیم.

    همسرتان که در اوایل گریه می کرد با او چگونه برخورد می کردید؟

    چرا گریه می کرد؟ گریه هم دلیل بر ناتوانی است. این حس ناتوانی در بیان خواسته هایی که از نظر شما غیر منطقی هست از اون اول با ایشون بوده.




    خیلی راحت او را متهم می کنید که او در رفع مشکلات خیلی بی تفاوت است آیا او هم با شما هم عقیده است؟

  16. 7 کاربر از پست مفید بی نهایت تشکرکرده اند .

    بی نهایت (شنبه 22 مهر 91)

  17. #9
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 فروردین 03 [ 01:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-11
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,483
    امتیاز
    37,786
    سطح
    100
    Points: 37,786, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteranOverdriveTagger Second Class
    تشکرها
    8,332

    تشکرشده 10,025 در 2,339 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    374
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    سلام به شما

    با تمام وجودم حس و حال شما و ناراحتی تون رو درک میکنم.
    به نکته خوبی اشاره کردید..واقعا وقتی مسائل تلنبار میشه روی همدیگه آتیشی که ازش بلند میشه رو به سختی میشه مهار کرد.

    چیزی که من تجربه کردم اینه که درسته که باید در زندگی گذشت داشت..سخت نگرفت...زود رفع دلخوری کرد.اما برخی مواقع واقعا عذر خواهی های بی مورد فقط کار رو بدتر میکنه.

    برخی مواقع که از دلخوریهام با همسرم مادرم خبردار میشه (البته نه با جزییات) بهم میگه مریم..دوست پسرت که نیست ! شوهرته.اوایل ازدواج تز من هم همین بود.نمیگم الان نیست اما خوب به نسبت متعادل تر شده.
    فهمیدم جاهایی که وقاعا مقصر نیستم نباید عذر خواهی کنیم.که البته من خورد و داغون شدم تا حالتی رو که خودم در همسرم ایجاد کرده بودم رو دوباره درست کنم.

    به نظرم بهتره شما هم شرایط همسرتون رو در نظر بگیرید.من قبول دارم که واقعا سریالهای تلویزیون بی خود و بی محتواست.اما شاید این دیدگاه من و شما باشه و دقیقا دیدگاه مقابل همسرتون باشه.

    خیلی از کاراهایی که ما میکنیم هدفمون برای خوب شدن زندگیمون نیست.تفریحه...لذته...دلخوشیه.
    مثل همین سریال دیدن ...


    خیلی از خانومها به اخبار دیدن و فوتبال دیدن اقایون احترام میذارن اگرچه براشون سخته و در نهایت هم میگن اخه اینهمه اخبار و فوتبال به چه درد میخوره؟
    و این بر میگرده به عدم درک طرف مقابل و همدل شدن باهاش.

    من فکر میکنم یه کوچولو شما اینجا خودخواهی کردید و توقع داشتید ایشون موقیعت شما رو در نظر بگیره اما شما نه.شما نیاز به صحبت داشتی اما خانومتون هم نیاز به سریال داشت.



    برای کنترل خشم راهکار خوبی به ذهنم رسید.اینو یکی از اساتید خوب دانشگاه بهم یاد داد.
    گفت برای خشمت 10 نمره بذار.حواست به نمره خشمت باشه.وقتی دیگه به 6 یا 7 برسه باید به خودت بیای و خودتو کنترل کنی.خشمی که به 8 یا 9 برسه رو دیگه نمیشه کنترل کرد.

    وقتی کار به درگیری فیزیکی میرسه تنها یک دلیل داره.اونم عدم کنترل خشمه.چه از طرف زن و چه از طرف شوهر.از اول دعوا که درگیری وجود نداره.کم کم دوزش میره بالا و ناگهان کنترل همه چیز از دست خارج میشه.

    یادمه چند وقت پیش یکی تاپیکی ایجاد کرده بود و نوشته بود همسرم با بچه مخالفه و میگه تا چند سال دیگه بچه دار نشیم.خود همون کسی که تاپیک رو ایجاد کرده بود نوشته بود منم تصمیم گرفتم چند سال بعد ! که امد گفت بیا بچه دار بشیم.من بهش بگم نه...از این خبرا نیست.
    من چند سال زجر کشیدم ..حالا تو بکش !

    این دیدگاه به زندگی میدونید یعنی چی؟
    یعنی اینجا خونه نیست..میدون جنگه !

    شما میخواستید صحبت کنید همسرت گفته نه....بعد ایشون خواسته صحبت کنه شما گفتی نه.یه جایی یکی نباید یکمی از خود گذشتگی داشته باشه؟حتی اگر حال جسمیش و روحیش مساعد نباشه؟

    در نهایت
    امیدوارم مشکلتون زودتر حل بشه.مشکلات برای همه هستش.به خصوص از این قبیل .شما با درایت و دانشتون به راحتی این مشکل رو حل میکنید.

    موفق باشید



  18. 4 کاربر از پست مفید maryam123 تشکرکرده اند .

    maryam123 (شنبه 22 مهر 91)

  19. #10
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 03 شهریور 99 [ 16:54]
    تاریخ عضویت
    1387-12-29
    نوشته ها
    359
    امتیاز
    14,355
    سطح
    77
    Points: 14,355, Level: 77
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    655

    تشکرشده 679 در 210 پست

    Rep Power
    54
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    اگه قبول کنیم که دعوا نمک زندگیه، کتک کاری هم لابد یه چیزیه مثل ترشی بندری ا یه خرده تند تر!

    اتفاقی هست که افتاده. خوب وقتی واقعا همه ی راههای ارتباطی بین دو طرف بسته میشه و نمیشه خواسته ها رو با زبان منتقل کرد، ناچار گاهی از زبان بدن استفاده می کنیم. شاید در اون لحظه حساس (دقیقا در اون لحظه) دیگه دست ما هم نباشه. اونقدر آدرنالین ترشح شده که بدن فکر میکنه اگه کاری نکنه واقعا یه چیزی میشه. (هر چند شما بهتر از ما می دونی که میشه کاری کرد که هورمونا برامون تصمیم گیری نکنن.)

    اما . . .

    به پا گر خلد خاری آسان بر آید
    چه سازم به خاری که در دل نشیند!

    این کتک کاری ها میگذره. چه بسا خاطره شیرینی هم ازش باقی بمونه!! مهم اون خاره که نباید بر دل بشینه.
    شما که خودت استاد مایی!

  20. 6 کاربر از پست مفید mostafun تشکرکرده اند .

    mostafun (یکشنبه 23 مهر 91)


 
صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:32 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.