روژان!
وقتی تغییرات مثبت می بینی با آغوش باز باید به استقبالش بری نه اینکه بزنی چشمش رو کور کنی خواهر من :)
باید ابراز خوشحالی می کردی و با ذوق بهش می گفتی که ممنونم که به خاطر زندگی مشترکمون این کارها رو
می کنی و بعد یک شب عاشقانه واسش ترتیب بده و بهش بگو که زندگی مدتش کوتاهه و اگر ازش استفاده نکنه روزی
میفهمه که دیگه دیر شده و حسرتش براش میمونه و بهش شب زیبایی رو هدیه کن!
یک مسافرت کاملا هیجان انگیز ترتیب بده و در طول سفر پر از انرژی باش تا بفهمه که باید تعادل رو رعایت کنه!
مثل اینکه داری موفق میشی تعادل رو یادش بدی! پس خسته نشو و ادامه بده!
میدونی زن مربیه مرده؟ پس مربی خوبی باش و همسرت رو به رفتار درست هدایت کن.
دیگه بدجنسی نکنی ها!
ببینم چه می کنی دختر گل ;)
![]()







حالا شب اومد تحویلش میگیرم. میدونی بیشتر ترسم این بود که آخرش نتونه از خیر کارش بگذره من الکی خودمو امیدوار کرده باشم. راس میگی اون حتی اگه در حد حرف باشهاینکارو برای خوشحال کردن من کرده نباید اونجوری ضمخت بودم. حالا امشب اومد باهاش حرف میزنم و در مورد سفرو تفریحاتو..وقت گذرونیو... رویا پردازی میکنم براش تا روحیه بگیره.خوبه؟؟


علاقه مندی ها (Bookmarks)