واقعا ازتون ممنونم.خیلی خیلی
البته ایوب دختره.
من واقعا نمیدونم ایوب باید چی بهت بگم..همیشه جوری حرف خوب و بد رو کنار هم میذاری که من میمونم جواب اون خوبه رو بدم یا بده رو..
پیغام خصوصیم وقتی میدی که تا میخوام جواب بدم شارژت تمومه.:)
راستش من اصلا ازاینکه تا الان موندم ناراحت نیستم..چون خودمو خوب محک زدم..دیدم تو همچین شرایطی وا نمیدم..خوشحالم که حتی اون ادم سریش هم فهمید چه جور شخصیتی دارم..خوشحالم با احترام و بدون جنگ و جدل تموم کردم..اره سعی کردم تا اون جا که میشه مقاومت کنم..
من هنوز به پدرم نگفتم :(
میخوام کم کم خودش بفهمه بعد من بگم..به مامانم گفتم فردا هم نمیرم..گفت تو چرا همه جا فقط یکی دو ماه میمونی؟؟؟:(
مسافر زمان واقعا نمیدونم دیگه تو انتخاب کار چه جور دقتی باید کنم..؟؟واقعا نمیدونم..
واقعا نمیدونم چرا گفتن به پدرم انقد زجراوره خصوصا الان که اعصابش خورده و با مامانم بحثش شده.
خبر جدید اینکه مدیر عاملمون بهم زنگ زد..اول جواب ندادم اما چون قبول کرده بودم اگه مشکلی تو کار پیش اومد میتونن زنگ بزنن و ازم بپرسن جواب دادم..البته جایی بودم نمیتونستم درست جواب بدم.
گفت من باید شما رو بذارم رو چشمم..شما رو باید سرمه کرد زد به چشم..من قدر ندونستم..اذیت کردم..برگردید و ..
منم فقط گفتم قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری..من و اونجا مناسب هم نبودیم..و الانم نمیتونم صحبت کنم (جایی بودم)
گفت حرفتو قبول دارم..راست میگین قدر ندونستم اما برگردین و ..
راستش صدا درست نمیومد و من نتونستم بگم نمیام..و اون فقط گفت بعدا باز زنگ میزنه:(
نمیدونم چرا حس میکنم خیـــــــلی خسته ام.
موفق باشید






علاقه مندی ها (Bookmarks)