به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 45

Threaded View

  1. #1
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 29 اردیبهشت 98 [ 09:11]
    تاریخ عضویت
    1391-2-29
    نوشته ها
    939
    امتیاز
    15,687
    سطح
    80
    Points: 15,687, Level: 80
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    6,262

    تشکرشده 5,821 در 1,048 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    142
    Array

    درخواست مشورت برای انتخاب خواستگارم

    سلام به تمام دوستان خوبی که این تاپیک رو میخونن

    ببخشیدا طولانیه :D

    بعضی از دوستانی که در این تالار هستند من رو کمابیش میشناسندو شرایطم رو هم میدونن.

    من زن 33ساله هستم که یکبار ازدواج کردم و یک پسر 5ساله دارم که با پدرش خارج از کشور زندگی میکنه و 2سالو 2ماهه که جدا شدم.

    مهندس کامپیوترم و شاغل و با خانوادم زندگی میکنم.خانواده و فامیل و دوستان خیلی خوبیم خداروشکر دارم و وضعیت زندگیمم خوبه.
    الان نزدیکه 1ساله که خواستگار دارم و شرایط اکثرشون خوب بوده ولی همشون بدون استثنا یک مشکل داشتند(البته از نظر من مشکل بوده و از نظر بقیه مشکلی نبوده)..اینکه سن همشون از من کمتر بوده.

    نمیدونم چرا همیشه رو این مساله حساس بودم دوست دارم طرف مقابلم حتی شده 1روز ازم بزرگتر باشه.

    حالا مدت 3 ماه هست که یک خواستگاری دارم که تو شناسنامه 2ماه از من کوچیکتره ولی خودش میگه که شناسنامشو دیر گرفتن و در اصل 1 ماه ازم بزرگتره!!!(خدا میدونه)!!!

    دیگه اندفعه میخواستم همه چیز از همون اول مشخص باشه و بعدا پشیمون نشم و به قول معروف تکلیف خودمو از اول روشن کنم این شرطها رو گذاشتم و گفتم اگه قبول دارین که ادامه آشنایی رو در پیش میگیریم زیر نظر خانواده و اگر نه که شمارو به خیر و مارو به سلامت و امیدوارم کیس مورد نظرتون رو پیدا کنید و خوشبخت بشین.چون نه میخوام اون شرایط بهتر از منو از دست بده و نه من شرایط بهتر از اونو.

    1- تعیین محل زندگی با من باشه (چون دیگه نمیتونم برم یه شهر دیگه زندگی کنم و دور از چشم خانوادم طرف هر بلایی میخواد سرم بیاره و غریب و بیکس باشم چون کلا عادت ندارم مسائل زندگیمو به کسی حتی خانوادم بگم)

    2- حق ادامه تحصیل داشته باشم

    3- حق کار کردن داشته باشم (البته دوست ندارم بعد ازدواج کار کنم ولی شرطش رو گذاشتم)

    4- تعهدنامه محضری برای اینکه اگه روزی پسرم بخواد برگرده و بامن زندگی کنه باید مثل پسر خودش اونو بپذیره

    5- شش دانگ خانه به عنوان مهریه

    همه این شرایط رو قبول کرد.

    با خانوادم صحبت کرد و قرار شد با خانوادش به صورت رسمی بیان.ویژگیهاش ایناست :
    اونم مهندس کامپیوتره و کنکور ارشد هم قبول شده و در شرکت دولتی پست خوبی داره و از نظر ظاهری و اینا هم خوبه و خونه و ماشین و امکانات زندگی داره و تا حالا هم ازدواج نکرده.اهل ذسیگار و مشروب این چیزام نیست و نماز میخونه و روزه میگیره و کلا پسره پاکی هست و آروم.بددل و کینه ای هم نیست (کلا برعکس همسر قبلیم)

    خیلی ابراز عشق و علاقه میکنه ولی دوست ندارم قبل از رسمی شدن بیوفتم تو فاز احساسات و این مسائل و میخوام عاقلانه جلو برم.

    ایشون در همین تهران کار میکنند و زندگی میکنند و خانوادشون در شهرستان.

    حالا مشکلی که این آقا داره اینه:

    در طول این 3ماه چندین بار رفتند شهرشون و با خانوادشون صحبت کردند برای این ازدواج و مادر و پدرشون راضی هستند ولی یک خواهر دارند که 40سالشه و وقتی حرف از ازدواج برادراش میشه به شدت واکنش نشون میده و بساطی تو خونشون راه میندازه که همرو دیوانه میکنه و مخالف ازدواج داداشاش هست.
    (قبلا هم موردهایی بوده که همین خواهر نذاشته به انتها برسه و هر دفعه یه جوری ازدواج داداشاشو بهم زده--این مساله رو آشناهاشونم تایید کردند)

    جدیدا قرار شده این خواهرشون با یک آقایی ازدواج کنند و عقد هم شدند ولی تا فهمید داداشش میخواد ازدواج کنه دوباره پاشو تو یه کفش کرده که نمیخوام اصلا ازدواج کنم.
    از ترس اون خواهره، پدر مادر این آقا(خواستگار) هم میترسن چون خیلی بابا و مامانشو اذیت میکنه.

    مشکل اینجاست که پدر و مادر میترسن پا پیش بذارند و گفتند: تو خودت تمام اقدامات رو بکن فوقش آخرش ما میایم مراسمتون.

    این آقای خواستگار الان حاظر شده یکی از خونه هاشو که تو شهرستان داره به عنوان کادو یکسال بده تا خواهرش و شوهرخواهر جدیدش برن اونجا زندگی کنن تا شاید دست از سر پدر مادره برداره.

    هنوز منتظر جواب هست از طرف اونا و در موقعیت احساسی بدی گیرکرده.
    از یک طرف پدرو مادرش هستند که زیر فشار دخترشونن و از طرف دیگه دوست داره زودتر باهم ازدواج کنیمو سروسامون بگیره.

    از نظر مذهبی و اخلاقی و اجتماعی و فرهنگی به هم میخوریم.یه چیزیم رک بگم (راستش من عاشقش نیستم فقط شاید یکم بهش علاقه دارم و اون شورو هیجان عشق و عاشقی رو نسبت بهش ندارم :( )

    من بهش گفتم اگه قسمت نشد که ایشالله خوشبخت بشی ولی اگر قسمت شد من همیشه خانوادتو دوست دارم و هروقتم بیان اینجا قدمشون روچشم و مثل خانواده خودم ازشون پذیرایی میکنم ولی دوست دارم حتما از اول خواستگاری اونام باشند.

    ازتون مشورت میخوام اگه خانوادش راضی به خواستگاری نشند و فقط بخوان تو مراسممون باشند بازم این مورد رو قبول کنم یا صرف این موضوع کلا بیخیال شم؟

    درضمن تحقیقات هم دربارشون صورت گرفته و همه چیز درست و اوکی بوده.






  2. 13 کاربر از پست مفید نادیا-7777 تشکرکرده اند .

    فدایی یار (چهارشنبه 19 فروردین 94), نادیا-7777 (دوشنبه 18 دی 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 آبان 94, 19:18
  2. پاسخ ها: 29
    آخرين نوشته: شنبه 17 خرداد 93, 01:49
  3. استفاده از سایت همسریابی برای آشنایی و ازدواج درست هست
    توسط شمیم بهار در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: پنجشنبه 14 فروردین 93, 17:30
  4. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 شهریور 91, 23:34
  5. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 فروردین 90, 07:04

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:34 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.