ممنون الهه جان که راهنمایی ام کردی. واقعا قدر هر یک از این جملات رو میدونم.
من هم دارم سعی میکنم که محبت بیشتری بهش بکنم. ولی اون از این کار هم زیاد خوشش نمیاد و میگه همون زیبای قبلی باش. ولی من خیلی عوض شدم. دیدم نسبت به دنیا تغییر کرده. یک موقعی فکر میکردم مگه ممکنه شوهرم به کس دیگه ای هم نگاه کنه ! مگه از من بهترهم پیدا میکنه؟! ولی روزگار درس خوبی بهم داد و دیدم اینجوریا هم نیست و باید حواسم جمع باشه. خلاصه دارم سعی میکنم همه جوره حواسم باشه. فقط چند موضوع هنوز اذیتم میکنه:
1- اون خانوم هنوز توی شرکتش کار میکنه البته منتقلش کرده به یک قسمت دیگه ولی هنوز باهاش رابطه کاری داره و حتی ایمیهای کاری هم برای همدیگه میفرستند ( این چیزهایی که من میدونم ) و شوهرم آب پاکی رو روی دستم ریخت که اخراجش نمیکنه و گفت که اون خانوم تغییر کرده وداره شوهر میکنه و فقط میخواد کارشو انجام بده و من مثل یک خواهر کوچکتر بهش نگاه میکنه که تو زندگیش خیلی ها بهش صدمه زدن و توی این شرکت احساس راحتی میکنه! ومیترسه جای دیگه بره و همون تجارب تلخ براش دوباره اتفاق بیفته!
2- در دعوای آخری که با شوهرم کردم. یکهو از دهنش پرید که ممکنه اون رو با چند تا از همکارای دیگه اش به سفر کاری ببره و من باید اینقدر به اون اعتماد داشته باشم که به روی خودم نیاورم. ملی من به شدت مخالفت کردم. به نظر من با توجه به مسائل پیش آمده اینکارش اصلا درست نیست حتی اگر دیگه هیچ چیزی بینشون نباشه! باید لاقل به من احترام بگذاره و از این کار صرفنظر کنه! من در این مورد با قاطعیت میایستم و نمیگدارم چنین کاری بکنه!
3- توی صحبتهاش دایم از دگردیسی زندگی مشترک صحبت میکنه!!! و میگه توزیاد نباید به من وابسته بشی! و در مراحلی از زندگی ممکنه زن و شوهر از هم جدا زندگی کنند و ممکنه من مجبور بشم جای دیگری زندگی کنم!! و از این جور حرفها که انگار داره منو برای یک چیزی آماده میکنه!! نگرانم که خوابی برای زندگیمون دیده باشه بدون اینکه بخواد منو در جریان بذاره!! قبلا هم در موارد دیگه اینکارو کرده و منو در عمل انجام شده قرار داده!!
4- مثل قبل قربون صدقه ام نمیره و باهام رسمی تر شده. البته خیلی باهام مهربونه و هوامو داره ولی مثل قبل نیست! حتی به نظرم در مورد دخترم هم همینطور انگار یک جورایی سعی میکنه خودشو دورتر نگه داره!!
سرتون رو درد نمیارم! با اینکه بخشیدمش ولی هنوز برای آینده نگرانم! میترسم اتفاقات بدی پیش رویم باشه.
خواهش میکنم راهنماییم کنید!
نادیا جان ممنون عزیزم.
ولی من اینو فهمیدم که دست بالای دست بسیار است. همیشه کسی هست که از تو دلبری بیشتری بلد باشه و بتونه دل شوهرتو ببره! فقط خدا کنه که سر راه شوهرت قرار نگیره وگرنه بدبخت میشی!
من یک ایمیل برای دختره نوشته که هنوز براش پستش نکردم! راستش دودلم که اینکارو انجام بدم یا نه! آخه به شوهرم قول دادم که این موضوع رو کلا فراموش کنم و اضلا اون دختره رو از فکرم پاک کنم. میترسم نامه رو بفرستم و اون بره به شوهرم بگه و یک جورایی بدقول بشم و شوهرم دیگه بهم اعتماد نکنه!
این نامه رو با یک اسم مستعار و به عنوان دوست زیبا نوشتم و در اون راجع به مسافرتش با شوهرم برای ماموریت نوشتم و تلویحا ازش کمک خواستم و خواهش کردم به من به عنوان دوست زیبا کمک کنه که این موضوع را حل کنم.
خواهش میکنم که راهنماییم کنید که نامه رو بفرستم یا نه!
لازم به ذکر است که من به شوهرم گفته ام که این موضوع رو به هیچ کس نگفته ام.







) نوشت و آرش تایید کرد وحشت کردم.


علاقه مندی ها (Bookmarks)