من حرفهای شما رو قبول دارم اما از اینکه بخوام تام جوونی مو سر این جور موارد بزارم بیزارم من دلم میخواد که بچه بیارم و بدون اینکه سر کار برم بچهمون بزرک کنم ولی با شرایط مالی که داریم نمی شه چون اقساط بانکی داریم به مدت سه سال ........... چرا باید شوهر با مر مادرش همه چیزشو از دست داده امید .... اعتماد به نفس شادی .... من که نباید تاوان این درد رو بدم
من دوست دارم حامی اون باشم همونطور که هستم و تمامی اقاسط بانک خودم پرداخت میکنم . بیرون هفته دوبار برای شام مهمونش میکنم ............همیشه به بهانه مختلف براش لباس میخرم که خدایی نکرده فکر نکنه چون درآمد پایین داره نباید لباس شیک و با قیمت بالا بپوشه ...... ایا اون هم باید یه کم به آرامش من فکر کنه ملا وقتی کلاس هستم پیام میده من میرم تهران مسافر ببریم ... اون که میدونه من به راه دور رفتنش حساسم پس چرا حتما براش مهم نیست ... یا میکم بیا دنبالم کلاس دارم دیر که میاد هیچ بعدشم میکه تو یکی رو میخوای بیاد دنبالت .... یعنی چی یکی میخوای بیاد دنبالم اون نیاد پس کی بیاد









... و من هم به خونه برگشتم و سعی می کنم که زندگیمون بهتر کنم به کمک خداوند متعال و همکاری شما

علاقه مندی ها (Bookmarks)