سلام دوستان
راستش سر دوراهی گیر افتادم که نمی تونم به نتیجه درستی برسم ...وقت زیادی هم ندارم
خلاصه میگم که کسی که انتخاب کردم والان نامزد هستیم دختر اقوام هس ... ملاک انتخابم هم اخلاق خوب و ذات اروم و کم توقع بودن و مذهبی بودن و اینکه خانوادش رو می شناختم
از قبل اینا رو می دونستم و اونم علاقه خیلی زیادی به من داشت ...ولی چون همش دو دل بودم رسما جلو نمیرفتم و اون رابطه ای هم که با هم داشتیم قطع کردیم
بعد مدت ها کلنجار رفتن و فکر کردن به این نتیجه رسیدم که مورد مناسبی هست برا ازدواج اونم با توجه به شرایط من
هر چند اون جور که باید دوسش نداشتم
حالا که نامزد کردم و کمتر از دوماه دیگه هم قرار عقد گذاشتیم خیلی دودل شدم
علتش هم اینه که نامزدم خیلی توی صحبت کردن و روابط اجتماعی ضعیفه
هرچند علتش هم اینه که توی اجتماع کم گشته ولی این ازارم میده ...کلا دنیای کوچیک و ساده ای داره و بحث هاش همش سر دوس داشتن و لباس پوشیدنش یا اینجور مسائل جنبی هس
اگه یه بحث جدی و چالشی باهاش بکنم زیاد حرفی برا گفتن نداره ...در یه کلا دختری هس که دلش میخواد فقط خونه داری بکنه دقیقا مثه دوران قدیم!
در روابط اجتماعی هم کلا خجالتیه و موقع حرف زدن با بقیه دست و پاشو گم میکنه و راحت نیس ... جملاتش اروم و گاهی نا مفهوم میگه ...البته با اشناهاش راحتتره
نمی دونم این تفاوت دید به زندگی چقدر مهمه ...شاید هم من بیخودی برا خودم بزرگش کردم
دانشگاه هم تازه از بهمن ماه داره میره و علاقه زیادی هم نداره به ادامه تحصیل ... من خودم لیسانسم و مشغول کار ...اون 22 سالشه و منم دارم 29 ساله میشم
شایدم علتش مقایسه اون با دختر هایی هس که قبلا توی زندگیم بودن
هرچند خودم دیدم که با توجه به شرایط من باید کسی رو انتخاب کنم که اهل زندگی و بساز باشه و بخاطر همینم اونو انتخاب کردم
ولی الان هی دودل میشم و میگم کاش بیخیال ادامه بشم و تا عقد نکردیم تکلیف رو معلوم کنم
هرچند همین الانم کلی کارم سخته و با توجه به دلبستگی اون نمیتونم راحت مطرح کنم
واقعا می ترسم یه وقت بعد عقد کردن پشیمون شم و راه بازگشت نباشه