به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 107

Threaded View

  1. #1
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    به دنبال ثبات و آرامش

    سلام
    می دونم که دیگه کاری از دست کسی ساخته نیست
    ولی نمی دونم چرا دوباره تاپیک باز کردم
    شاید درد ودل و شاید..........
    حال خوشی ندارم و روزگار بسیار بدی رو می گذرونم و روزی چند بار آرزوی مرگم رو می کنم
    دیگه نمیدونم چی کار باید بکنم
    احساس می کنم دیگه هیچی بینمون نمونده
    حال خوشی ندارم
    به جدایی فکر می کنم گاهی
    ولی باز دلم نمی اد
    احساس می کنم نیاز شدید به تنهایی دارم
    دوست برای مدتی از همسرم دور باشم ولی می ترسم اشتباه باشه
    جمعه بود و خانواده من به خونه ما اومده بودن مقایسه ها در سرم اومده بود وقتی هیچ کمکی بهم نمی کرد و یاد کمک هاش به مادرش می افتادم و اینکه وقتی مامانش مهمان داشت از بغلش و از آشپز خونه تکون نمی خورد تا یه وقت کاری نداشته باشه خیلی حالم بد می شد...
    سر ناهار شنیدم که به خواهر شوهرم گفت فلانی چی شد قرار بود خونه رو با باغ تاق بزنه داشت شاخام می زد بیرون
    خونه ای که من به خاطره اش حتی طلاهامم فروخته بودم بدون اینکه به من بگه براش تصمیم گرفته بود منم نتونستم خودمو کنترل کنم و جلوی همه گفتم باغ می خوام بزنم تو سرم من آدم نیستم تا باهام مشورت کنی و اقا هم کلی بهش برخورد که چرا جلوی همه سر من داد زدی
    عصری شد دیدم با دوستش قرار گذاشته بره موتور بخره در حالیکه حتی گواهینامه اش هم نداره!!!!
    بازم بابام اینا خونمون بودند بهش هی گفتم بذار گواهی نامهتو بگیری بعد ولی گوش نداد منم جلوی بابام اینا زدم زیر گریه و گفتم از این زندگی خسته شدم
    بابام بهم اخم کرده بود که یعنی هیچی نگو به بابام گفتم چرا بهم اخم می کنی تا کی باید خفه شم .....
    باهام قهر کرد تا پریشب که دوباره نبش قبر کردن گذشته گشیده شد وسط
    حرف بابا و مامانش
    حرف اینکه دوستت ندارم
    حرف اینکه هیچ حرمتی بینمون نمونده
    حرف اینکه زندگی با تو برام زندونه
    دو شب اصلا نخوابیدم و نمی دونم باید چی کار کنم
    بهش گفتم از هم جدا شیم گفت زندگی بچه بازی نیست
    دلم خیلی گرفته
    گاهی تمام سرم سر میشه

    توی دعوای اخیرمون خیلی بی حرمتی ها بینمون شد
    هردومون کلافه ایم

    به شدت احساس کمبود محبت می کنم
    شبا تا صبح کابوس مب بینم یا بیدارم
    تازگی ها برای خرید هام مثل کفش و ........ سرم منت می ذاره
    پریشب با هم رابطه داشتیم با اینکه سر باهم قهر بودیم
    شاید حال خراب من برای پریشب باشه از اول تا اخر رابطمون اشک ریختم بدون اینکه اون بفهمه احساس خیلی بدی داشتم ازش سر اون رابطه کینه ای قد یه دنیا به دل گرفتم و بهش گفتم دیگه نمی خوام باهم رابطه داشته باشیم
    حالم از رابطه ای که به من به چشم ابزار نگاه بشه بهم می خوره.....

    لطفا هر کی مطالبمو می خونه نظرش و حتی احساسشو بگه
    [align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
    بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]

  2. کاربر روبرو از پست مفید eghlima تشکرکرده است .

    eghlima (دوشنبه 03 بهمن 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:32 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.