من حدود یک سال قبل با دختری دوست شدم.یکی دوماه اول درحد دوستی ساده بود اماکم کم بهم علاقه مند شدیم
اون گذشته خوبی نداشت.یه بار بهش تجاوز شده بود˓بایه نفر خوابیده بود و به نفر سوم هم داده بود پردشو بزنه
خلاصه داغون˓امامن از همش گذشتم˓اینم بگم که فوق العاده غیرتیم˓تااینکه چند وقت قبل رفت به یه مهمونی وقول داد و قسم خورد حجابشو رعایت کنه˓حتی من بخاطراینکارش بهش کادو هم دادم امابعدیه هفته عکسی دیدم که نشون میداد باوجود قسم هایی ک خورده حجابشو رعایت نکرده˓داشتم همه چیزو تموم میکردم اما باگریه التماس نذاشت وازاون ب بعد منو میپرستید˓اهل خیانت و ایناهم نیس
من از همه اینا درحالی گذشتم که خلاف سنگینم گرفتن دست یه دختر توخیابون بوده
تااینکه چندروز قبل فهمیدم درگذشته یه بار خونه پسررفته و یه بارم سوار ماشین یه پسر شده ک ب زور برده و بهش تجاوز کرده ک اینارو تاالان نگفته بود و میگه فراموشش کردم

اطمینان دارم نه هیچکس منواندازه اون دوس خواهد داشت و نه هیچکس اونو اندازه من
تو این یک سال هیچکاریو ازش دریغ نکردم˓سه سال هم از من بزرگتره
همیشه میبردم میذاشتم درخونشون که نکنه کسی چپ نیگاش کنه˓ازکارم میزدم و هرجامیخواست خودم میبردمش
جا و رستوران وفست فود تو این تهران نیس که نبرده باشمش˓زندگیمو به پاش ریختم˓اما اون.......
الانم که میخوام تموم کنم نمیذاره و گریه میکنه˓البته واسه خودمم فوق العاده سخته
به دست و پاتون میفتم راهنماییم کنین و بگین چیکار کنم˓دارم دیوانه میشم
ببخشید زیاد حرف زدم