واسه یه زن خیلی سخته بیادو بگه من شلخته ام.دیگه بریدم.با اینکه اینجا یه فضای مجازیه باز هم روم نمی شد بیام درد و دل کنم و از شلختگیم بگم.ازون موقع که یادم می یاد وقتی دختر بودم این مشکلو داشتم.کمدم همیشه شلوغ و اتاقم هم همین طور و ...مادرم همیشه هشدار می داد که اگه اینطور ادامه بدی فردا روز خونه شوهر می خوای چی کار کنی؟
الان می فهمم.می گن مردا شلخته می شن و زنا بی نظمی اونا رو درست می کنه حالا تصور کنید زن خودش شلخته و تنبل باشه.همه حرفاتونو قبول دارم که شوهرم هم صبرش اندازه داره.خودم دارم می بینم.خیلی راه اومده.اما وقتی فکرش مشغوله و خونه هم شلوغ ازم گله می کنه.منم مثل همه خانوما کار می کنم ولی مشکلم اینه که کارامو شلخته انجام می دم.یعنی وقتی غذا درست می کنم اونقدر کثیف کاری می کنم که وقتی کارم تموم می شه و به آشپزخونه نگاه می کنم سر گیجه می گیرم و ترجیح می دم ازون جا فرار کنم به جای اینکه ریخت و پاشو مرتب کنم.هر چند وقت یک بار تصمیم می گیرم نذارم خونه کثیف بشه اما فوقش دو هفته می تونم.راستش این شلختگی تو پدرم هم دیده میشه تو عمو هام هم همین طور ولی اونا مردن ولی من زنم.وقتی وضع خونه به هم ریختس یه جورائی اعتماد به نفسم می یاد پائین وهمش تو دلهره به سر می برم.
به نظرم زنائی مثل من که تعدادشون هم کمه نباید ازدواج کنن
از شانسم هم اومدم تو یه خونواده ای که همیشه خونشون برق می زنه.خونه مادر شوهرم همیشه مرتب یه جورائی بیش از اندازه همه چی مرتبه.حالا فکر کنید یه پسری با همچین مادری چه قدر سخته که با من داره زندگی می کنه









علاقه مندی ها (Bookmarks)