RE: مشکلات حاد درباره بدبینی به شوهرم
سلام عزیزم
شما خیلی زود برو پیش مشاور تنها بری شاید بهتر باشه ، یعنی اول رو خودت کارکن و بدون مشکل اساسی داری و میدونم که دست خودت نیست چون هیچ کس نمیخواد با دستای خودش زندگی خودش زندگی خودشو تلخ کنه
خواهر گلم خواهش میکنم به چیزایی که میگم توجه کن
وظیفه خودم دونستم که اینها رو برات توضیح بدم هر چن که سخته اما برای درک بهتر شما هست.
من چهار ساله کارمند یک کارخانه خصوصی هستم و خدا رو شکر محیط سالم و خوبیه و مشکلی ندارم تمام کارخانه پر از دوربین و همه جا کنترل میشه
چن ماه پیش یک کارمند جدید که خانم مهندسی بودن به جمع ما اضافه شد
ازهفته بعدش خانم رئیس کنترل نامحسوسش رو رو این بنده خدا آغاز کرد
و بعد از حدود یک ماه ناگهانی با من تماس گرفت و گفت عسل زندگیم نابود شده ( ایشون با من رابطه بسیار خوبی دارن ) من هم از همه جا بی خبر هزار جور فکر کردم به هر حال چون از محل کارم دور بودم خودمو رسوندم و دیدم که ایشون به کارخونه اومده و با داد و فریاد به همسرش گفته تو با اون خانم مهندس رابطه داری و کلی دعوا حتی کار به تماس با 110 کشید و کلی ... که در این مقال نمیگنجه
ما به هر طریقی خواستیم ایشون رو ارام کنیم ولی نشد
چون ذ
هنش بیمار بود
چون نمیخواست قبول کنه که شکاک و منفی بافه
من به همه مقدسات قسم خوردم که همسر ایشون با اون خانم حتی یک بار هم همکلام نشدن نه من بلکه همه همکارای دیگه هم اما فقط حرف حرف خودش بود ... و میگفت باید با اون کارمند تماس بگیرین که با پدرش بیاد اینجا 
بلاخره کار به جدایی رسید
به خاطر هیچ و پوچ به خاطر رابطه ای که اصلا وجود نداشت . و خود این خانم هم بلاخره فهمید که چقدر اشتباه کرده اما راهی برای برگشت نبود حتی التماس و خواهش هم دردی رو دوا نکرد چون حریمها شکسته شده بود
اون خانم مهندس هم واقعا از گل پاکتر بود و به خاطر این اتفاق هم آبروش رفت هم کارشو از دست داد.
امیدوارم خیلی زود مشکلت حل بشه
خدایا
دستم به آسمانت نمی رسد
اما تو که دستت به زمین می رسد
\"بلندم کن \"
علاقه مندی ها (Bookmarks)