با سلام
شايد همسرم هم بياد اين مطلب رو بخونه چون ميدونم كه اينجا سر ميزنه
من مدتيه كه از ارتباط همسرم با يك پسر مجرد مطلع شدم البته ارتباط فقط از طريق چت و تلفن و چندين بار قرار گذاشتن ختم شده و كار به مسائل جنسي نكشيده(البته اميدوارم)چون خدارو شكر من زود به اين قضيه پي بردم اون پسر از هم متاهل بودن همسرم بي اطلاع بوده و همسرم هم خودشو مجرد معرفي كرده چون اين رو از صحبتهايي كه توي چت با هم ميكردن متوجه شدم لازم به ذكره كه تونستم بيشتر صحبتهاي اونارو تو چت save كنم! الان هم بعد از مطلع شدن از تاهل همسرم كنار كشيده.
ما يك فرزند حدود يكساله هم داريم بالاخره بعد اينكه نتونستم اونو از طريق غير مستقيم از اين كارش بازدارم مستقيما باهاش برخورد كردم و الان تو شرايط روحي خوبي قرار ندارم
فقط به خاطر فرزندم تا حالا تونستم خودمو كنترل كنم ولي فشار اين كنترل از درون داره منو منفجر ميكنه البته الان اونم به اشتباهش پي برده و خيلي پشيمونه ولي حرفهاي رد و بدل شده بين اونا هر روز داره تو ذهنم رژه ميره
توجيه زنم براي اينكار عدم توجه به احساسات و عدم بيان مكرر عشق و علاقه من به اون و بي تفاوتي من نسبت به اون بوده چون اون ريزترين جزئيات رو واسه خودش بزرگ ميكنه و بعضي اوقات تصورات ذهني خودشو واقعي فرض ميكنه و در مقابلش عكس العمل نشون ميده. البته ممكنه من تو بيان كردن احساستم مشكل داشته باشم و واقعا نميدونستم كه اين مساله ميتونسته زنم رو كه من اعتماد زيادي بهش داشتم به اين راه بكشونه ولي به هر حال فكر نميكنم كه اين مساله دليل بشه كه اون يه همچين خيانتي به من و بچمون بكنه چون ما زندگي بسيار خوبي داشتيم و به جرات ميتونم بگم كه تمام اطرافيان حسرت داشتن يه زندگي مثل ما رو داشتن اين و خودشم ميدونه و قبول داره.
ازتون ميخوام منو راهنمايي كنين چون واقعا نميدونم بايد باهاش ادامه بدم يا از هم جداشيم اون هم با داشتن يك بچه









علاقه مندی ها (Bookmarks)