از اونجايي كه مادر شما مگه چند راه براي پيشرفت داشت. به قول شما اون دلش مي خواست پيشرفت كنه. خب، دو راه هم مد نظر داشت؛ درس و خياطي. چيز ديگه اي هم به ذهنش نمي رسيد. حالا هر دو را به خاطر شوهرش رها كرده و ناراحته. در قبال اين دو پدرتون براش چي كار كرده؟ حتما هيچي، وگرنه اين طوري ناراحت نبود. درسته كه زندگي زناشويي جاي حساب و كتاب نيست اما در قبال اين دو، اگه پدرتون يه كاري هم كه مادرتان دوست داشت ميكرد، اون وقت شايد اين مسئله براش ناراحت كننده نبود. چه ميدونم، مثلا يه ايرادي كه داشت و مادرتون از اون ايرادش ناراحت بود را ترك ميكرد. يا اگه به خاطر آرتروز مي خواست نره خياطي، مي فرستادتش كلاس نقاشي يا ... . يه جورايي همون حرف مدير كه ميگه: "ما اينجا بيشتر به يك معادله نياز داريم كه مبتني بر مهارتها و آگاهي هاي زندگي هست. يعني تغييراتي كه شامل هر دو طرف مي شود. نه يكي براي ديگري. "نوشته اصلی توسط yasa








خيلي ممنونم.
ميخوام بگم بله شايد من نوعي واقعا ايراد رفتاري داشته باشم شايد به قول شما به اقتضاي سنم چيزهايي واسم مهم شده كه در واقع بي ارزشه 
مگه دست خودمه؟...
... اين جوري خوبه؟...به خاطر همين هم بود كه از فرشته مهربان پرسيدم اگه كسي بخواد "خود واقعيش" با همون ويژگيهاي ذاتي باقي بمونه آيا بعدا در ازدواج دچار مشكل ميشه يا نه؟
دفعه ي اول همون وقتي بود كه گفتين: تابلوئه كه شماهم فقط دنبال مچگيري هستين بميرم واسه زنت
.
من گفتم كه زن و شوهر بايد دنبال تغييرات دو نفره باشند و نه يكي براي ديگري. در ضمن بايد اين كار دوستانه و از روي اختيار باشه. حالا از كجاي حرفاي من اين نتيجه را گرفتين من نفهميدم.
را كه قبولشون داري بپرسي و بفهمي چي به چيه.
(البته من فكر ميكنم اين ويژگي منظور همون ديدگاه هاي سياسي تونه. درست حدس زدم يا چيز ديگه ايه؟)
اگه بحث قدري ...


علاقه مندی ها (Bookmarks)