[align=justify]سلامنوشته اصلی توسط niloofar 25
این چه حرفیه هانی؟ چرا فکر می کنی فراموش شده ای؟!!
فقط یه اپسیلون دقت می خواد که یه شخص تازه وارد هم متوجه بشه شما یکی از اعضاء محبوب همدردی هستی.
من که زیاد اینجا نمیام و تا حالا باهات در ارتباط مستقیم نبودم، شما رو به مهربانی می شناسم. و برام مهم بودی و خواهی بود. چه رسه به بقیه ی دوستان که ارتباط نزدیک تری باهات داشتن، یا اونهایی که از کمکها و راهنمایی هات استفاده کردن.
پس پلیز دیگه این حرفها رو تکرار نکن، چون روی روحیه ت تاثیر منفی داره.
شاید هم همین نگرش نسبت به احساسات و عواطف خونواده و دوستات، در احساس تنهاییت بی تاثیر نباشه...
این نگرش ماست که دنیای اطرافمون رو می سازه، به عبارتی ما در هاله ی تصورات خودمون از محیط، زندگی می کنیم، نه در فضای حقیقی اطرافمون.
اگه توجهت به ویژگی های مثبت خونواده ت باشه، و اگه از هر برخودشون تا جایی که ممکنه برداشت مثبت داشته باشیَ، اونوقت نه تنها بخش قابل توجهی از این احساس تنهایی برطرف می شه، بلکه نگرش مثبت شما به اونها هم منتقل می شه و شاهد تغییرات مطلوبی درشون خواهی بود.
همونطور که هرچه در تالار همدردی نگرشت نسبت به اعضاء مثبت باشه، و بهتر درکشون کنی، بهتر می پذیرنت، و کمتر احساس تنهایی می کنی، در خونواده ت هم همینطوره.
اما راجع به مسئله ای که پیش اومده:
عزیزم اونقدر بزرگش نکن که خدای نکرده واقعا تبدیل به یه فاجعه بشه. با این سرزنش ها روحیه ت خراب می شه و توان لازم برای تصمیم گیری درست رو از دست می دی.
شاید اگه اینقدر خودت رو آزار نمی دادی ( و به اراده ی خودت برای عدم تکرار این اشتباه اعتماد می کردی) از نظر روحی در شرایطی قرار نمی گرفتی که برای بار دوم به مسیج یا ... اون شخص پاسخ بدی.
بعلاوه هیچ دلیلی نداره که بخوای همچین فردی رو که به تصمیم شما احترام نمی گذاره، به چیزی قانع کنی! نباید با اینطور اشخاص محترمانه برخورد کرد، فقط دورش کن، همین!
در واقع "مجبوری" اینکار رو انجام بدی. چون این شخص قابل اعتمادی نیست. و این احتمال صفر نیست که مکالمات رو ضبط کنه، یا به هر طریق دیگری دست به سوء استفاده بزنه.
بنابراین باید روی هر نوع احساسی (خشم، تنهایی و ...) پا بگذری و همه ی توجهت به این باشه که مبادا این وضع تبدیل به یک بحران بشه. ( گاهی شرایط خانوادگی و محیطی انسان ها رو از حد معمول آسیب پذیر تر می کنه، بنابراین این اشخاص باید خیلی بیشتر مراقب باشن.)
اما نکته ی دیگه اینکه:
هانی فرض کن یک شخص بی حوصله نشسته تو اتاقش، و زل زده به دیوار. بهش چه توصیه ای می کنی؟ حتما اینکه پاشه از اتاقش بیاد بیرون، بره پارک یا همچین جایی، تا طبیعت روحیه ش رو عوض کنه.
اگه طرف نپذیره که: من حوصله ندارم از این نقطه ای که نشستم حرکت کنم،
بهش می گی تو چاره ای نداری جز اینکه خودت رو از اتاقت بیرون بکشی، همین یک قدم رو بردار، بقیه ی کار رو طبیعت انجام می ده. درسته؟
وضعیت شما هم همینه. از وضعیتی که درش هستی ناراضی هستی، این نارضایتی انگیزه ی حرکت رو ازت گرفته (چون به جای اینکه به زیبایی های مقابل نگاه کنی و انگیزه ی حرکت پیدا کنی، به عوامل نامطلوب اطرافت خیره شدی). بنابراین همین جا می مونی و هر سال که می گذره ناراضی تر می شی. و هرچی ناراضی تر می شی بی انگیزه تر می شی و ....
حالا چیکار باید کرد؟ باید هرطور شده از این وضعیت بیای بیرون. باید خلاف جهت آب شنا کنی، با وجود بی انگیزگی کار کنی، با وجود خستگی قدم برداری.
قدم اول از تو، بقیه ش با طبیعت ...
خدا عالم رو طوری آفریده که راه، رهرو رو جذب می کنه.
حالا قدم اول چی می تونه باشه؟
به نظر من ادامه تحصیل بهترین انتخابه. بخاطر فایده های کوتاه مدت و طولانی مدتش.
امروز از این حال درت میاره، و بهت نشاط و اعتماد به نفس و احساس هدفمند بودن می ده، فردا، محیط مطلوب تری برای زندگی، پس فردا، قدرت رسیدن به اهداف دیگرت.
فکر می کنم کسی که اسم "نیلوفر" رو برای خودش انتخاب کرده، عزمش رو جزم کرده که پاکی رو از ناپاکی ها استخراج کنه. تسلیم شرایط موجود نشه، و خودش شرایط رو بسازه. اینطور نیست؟
[/align]









از همه دوستاني كه ميخوندن و جواب ميدن واقعا ممنون /از همه اونائي كه هنوز پستهاي قبلي منو و يا حتي خود ناشناخته منو به ياد ميارن .از بي بي بزرگوار و دست خط جادوئي و غافلگير كننده فيلوساراي عزيز كه منم افتخار نداشتم باهاشون در ارتباط مستقيم باشم. البته اين از بي لياقتي منه كه با خيلي از عزيزان نتونستم ارتباط درست و موثري برقرار كنم تا اگر كسي منو تو جائي از تالار ديد برام حال و احوال بنويسه و از ديدنم خوشحال بشه!و همين باعث تنهائي منه!
من امروز دوباره با يه مشاور قرار گذاشتم تا شايد خدا بخواهد و از اين بد حالي دربيام. خيلي از نظر وضع روحي روزاي بدي رو ميگذرونم و اين باعث ميشه گاهي ياد اين موضوع و حرفاي اون بيفتم كه...





بايد يه روش ديگه زندگي كردنو ياد بگيرم و اونم نوعي از زندگي كه به خوبي شاعراه و تكيه به احساسات عاشقانه كسي وابسته نباشه /احساسي كه سالها باهاش درگير بودم و وحالا ديگه نيست و كاريش هم نميشه كرد
شايد چون اصلا بلد نيستم ارتباط برقرار كنم
بهم پيشنهاد كرد از تلاش بيهوده براي درس خوندن دست بكشم و به فكر راه حلي براي كار باشم.چون واقعا تنهائي و بدون هيچ كلاسي يا چيزي نميشه تغيير رشته داد!اونم با احتمال موفقيت كم.


علاقه مندی ها (Bookmarks)