RE: تحمل رفتار همسرم خیلی سخته

نوشته اصلی توسط
tesoke
اول گله بكنم: مگه قرار نبود كه روي مشكل دوم زوم كنيم و حرفي از مشكل سوم نزني.
سلام. من در مورد مشکل سوم چیزی به شوهرم نگفتم، ببخشید ولی اگه دقت کنید فقط نظر خودمو گفتم. البته شاید من حرفامو توتاپیک واضح ننوشتم.
من لیسانس کامپیوتر و فوق MBAدارم و ایشونم دانشجوی دکترای مکانیک هستند.(البته حقوق من بیشتره)خانواده من سنتی و نسبتا پولدارن و مذهبی. مامان و ببای ایشون هردو کارمند بودن و مذهبی هم نیستند اصلا. برادرشون هم هنوز ازدواج نکرده ولی خیلی وقتا از رفتار همسرم نسبت به من اعتراض میکنه و ناراحت میشه. معمولا، نه همیشه وقتی میریم خونه مامانم اینا قبلش دعوا داریم و هزار بار تو راه قهر میکنه و من دنبالش ولی اونجا نسبتا باهام خوبه واسه همین زرنگیاشم خونواده من دوسش دارن.وقتی میریم خونه اونا من قبلش یه کم واقعا یه کم نق میزنم چون از مامان و خواهرش بدم میاد،با من بدن خودشم که چپه میشه.ولی اونجا باهام واقعا بده و منو زیر ذره بین میذاره.اون اصلا خودش پایین تر از من نمیدونه اصلا و به نظر منم تو زندگی نبایدم اینجوری باشه دیگه از این گذشته که کی بالاتره. همون طور که گفتم تو پستای قبلیم

نوشته اصلی توسط
مینا چ
البته رفتار پدر و مادرش هم رو این اخلاقش بی تاثیر نبوده.یه جورایی غیرمستقیم بهش میگن که تو مثلا مردی!!!!!!! باید زنت مطیعت باشه البته اینم در حالیه که پدر و مادر ایشون خیلی ادعا میکنند که فرهنگ غنی ای دارند و مبادی آدابند.


و جلو من هیچی نمیگن.نهایتا با نچ کردنشون پسرشونو هل میدند.(
زرنگ بازی که من ازش متنفرم)
مثلا همین دیشب باباش گفت چقد خوب
اتفاقا داداشاتونم هستن و خوش میگذره عالیه!!!!!!!! اماهمینکه به خونه رسیدم ،دو دقه بعدش شوهرم اومد باباش بهش زنگ زد و گفت
فرداشب حتما بیاین اینجا و عموها خیلی ناراحت میشن.!!!!!!!!!!!!!!!!!!
از اینکه مامان باباش و بقیه فکرکنن زن ذلیله میترسه.مطمئنم همین حس دلیل کاراشه.چون ما همیشه کارای خونمون باهم انجام میدیم ولی جلو مهمون فرقی نمیکنه کی باشه اصلا تکون نمیخوره تا مرد بودنش خدشه دار نشه!!!!!!!!!
ممنونم
[align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...[/align]
علاقه مندی ها (Bookmarks)