به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 15 نخستنخست 12345678910111213 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 144

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 دی 91 [ 15:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-20
    نوشته ها
    614
    امتیاز
    10,182
    سطح
    67
    Points: 10,182, Level: 67
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 268
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,396

    تشکرشده 2,459 در 516 پست

    Rep Power
    79
    Array

    RE: تحمل رفتار همسرم خیلی سخته

    نقل قول نوشته اصلی توسط مینا چ
    حرفای شما رو کامل بهش گفتم اما گفت در مورد مسئله اول که تو به من قول دادی و با بقیه مشکلاتمون قاطی نکن ،البته خودشم دیگه خیلی نرمال و عادی شده و مثل قبل ناراحت نیست ومیگه اصلا دیگه خیلی برام مهم نیست و من ازت شاکی نیستم.همین که سعی کردی عوض بشی در این مورد خوبه. در رابطه با موضوع سومم در شرایط عادی خیلی بهتر شده و واسم کتاب گرفته بخونم و یه کوچولو شبا باهام از اینور اون ور حرف میزنه و دیگه سایلنت نیست اما درباره مورد دوم که بیشتر از همه منو زجر میده، کاملا مخالفه و میگه من خیییییییلی با تو خوبم
    اول گله بكنم: مگه قرار نبود كه روي مشكل دوم زوم كنيم و حرفي از مشكل سوم نزني. شما بدون هماهنگي مشكل دوم و سوم را با هم مطرح كردي و اين باعث شده تا اون جبهه بگيره. با خودش گفته نبايد قبول كنم كه دو تا مشكل دارم و همسرم يكي. نبايد كم بيارم. خب وقتي خارج از برنامه حركت مي كني همين ميشه.
    با زبان بي زباني بهش گفتي تو دو برابر من مشكل داري و اون مقاومت كرده. طبيعيه.
    يه بار ديگه ميگم، فعلا مشكل سوم را بي خيال شو. اگه كم حرفي ميكنه، فعلا تحمل كن تا بعد روش كار كنيم. لطفا ديگه خارج از برنامه حركت نكن.
    اما مشكل دوم:
    مشكل دوم خودش دو بخشه؛ بخش اول جايي است كه چطور شوهرت متوجه بشه كه داره اشتباه برخورد ميكنه. بخش دوم جايي است كه چطور رفتارش را ترك كنه.
    اما بخش اول مشكل دوم:
    چطور بايد متوجه بشه كه رفتارش بده؟ اصلا دليل اين كه اين طوريه چيه؟ هميشه اين جوريه يا فقط جلوي خانواده ي خودش يا توي همه ي جمع ها اين جوريه؟ توي خونه هم كه تنهايين اين رفتار را داره؟ بقيه برادرهش هم با خانوم هاشون اين جوري رفتار ميكنن؟ باباش با مامانش اين طوريه؟ فكر ميكني بيشتر دليلش چي باشه؟ اثبات مردسالاري؟ اثبات قدرت؟ چيزي به ذهن خودتون نميرسه؟ راستي تحصيلات خودت و شوهرت، كار هر دوتون، سطح خانواده هاتون و ... را هم بنويس. مي خوام ببينيم كه نكنه شوهرت از شما پايين تره و سعي مي كنه خودش را بالا نشون بده و چون راهي نداره، مي خواد شما را پايين بكشه.

    راستي در تمام اين مراحل، شما بايد در مورد مشكل اول هم حواست باشه كه خوب برخورد كني؟ نبايد از روي لجبازي دوباره مشكل اول بوجود بياد و ما برگرديم سر خونه ي اولمون، يعني يك ماه پيش. حواست باشه.

  2. کاربر روبرو از پست مفید tesoke تشکرکرده است .

    tesoke (جمعه 03 دی 89)

  3. #2
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 [ 09:40]
    تاریخ عضویت
    1389-7-21
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    7,206
    سطح
    56
    Points: 7,206, Level: 56
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,662

    تشکرشده 1,673 در 522 پست

    Rep Power
    87
    Array

    RE: تحمل رفتار همسرم خیلی سخته

    نقل قول نوشته اصلی توسط tesoke
    اول گله بكنم: مگه قرار نبود كه روي مشكل دوم زوم كنيم و حرفي از مشكل سوم نزني.
    سلام. من در مورد مشکل سوم چیزی به شوهرم نگفتم، ببخشید ولی اگه دقت کنید فقط نظر خودمو گفتم. البته شاید من حرفامو توتاپیک واضح ننوشتم.
    من لیسانس کامپیوتر و فوق MBAدارم و ایشونم دانشجوی دکترای مکانیک هستند.(البته حقوق من بیشتره)خانواده من سنتی و نسبتا پولدارن و مذهبی. مامان و ببای ایشون هردو کارمند بودن و مذهبی هم نیستند اصلا. برادرشون هم هنوز ازدواج نکرده ولی خیلی وقتا از رفتار همسرم نسبت به من اعتراض میکنه و ناراحت میشه. معمولا، نه همیشه وقتی میریم خونه مامانم اینا قبلش دعوا داریم و هزار بار تو راه قهر میکنه و من دنبالش ولی اونجا نسبتا باهام خوبه واسه همین زرنگیاشم خونواده من دوسش دارن.وقتی میریم خونه اونا من قبلش یه کم واقعا یه کم نق میزنم چون از مامان و خواهرش بدم میاد،با من بدن خودشم که چپه میشه.ولی اونجا باهام واقعا بده و منو زیر ذره بین میذاره.اون اصلا خودش پایین تر از من نمیدونه اصلا و به نظر منم تو زندگی نبایدم اینجوری باشه دیگه از این گذشته که کی بالاتره. همون طور که گفتم تو پستای قبلیم
    نقل قول نوشته اصلی توسط مینا چ
    البته رفتار پدر و مادرش هم رو این اخلاقش بی تاثیر نبوده.یه جورایی غیرمستقیم بهش میگن که تو مثلا مردی!!!!!!! باید زنت مطیعت باشه البته اینم در حالیه که پدر و مادر ایشون خیلی ادعا میکنند که فرهنگ غنی ای دارند و مبادی آدابند. و جلو من هیچی نمیگن.نهایتا با نچ کردنشون پسرشونو هل میدند.(زرنگ بازی که من ازش متنفرم)
    مثلا همین دیشب باباش گفت چقد خوب اتفاقا داداشاتونم هستن و خوش میگذره عالیه!!!!!!!! اماهمینکه به خونه رسیدم ،دو دقه بعدش شوهرم اومد باباش بهش زنگ زد و گفت فرداشب حتما بیاین اینجا و عموها خیلی ناراحت میشن.!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    از اینکه مامان باباش و بقیه فکرکنن زن ذلیله میترسه.مطمئنم همین حس دلیل کاراشه.چون ما همیشه کارای خونمون باهم انجام میدیم ولی جلو مهمون فرقی نمیکنه کی باشه اصلا تکون نمیخوره تا مرد بودنش خدشه دار نشه!!!!!!!!!
    ممنونم
    [align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
    و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...
    [/align]

  4. کاربر روبرو از پست مفید آفتاب همدرد تشکرکرده است .

    آفتاب همدرد (جمعه 03 دی 89)

  5. #3
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 [ 09:40]
    تاریخ عضویت
    1389-7-21
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    7,206
    سطح
    56
    Points: 7,206, Level: 56
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,662

    تشکرشده 1,673 در 522 پست

    Rep Power
    87
    Array

    RE: تحمل رفتار همسرم خیلی سخته

    چقد کامل نوشتین.مرسی:P
    حتما اینارو بهش میگم،خداکنه مثل نمایش شما بگه خب
    بازم ممنون
    [align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
    و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...
    [/align]

  6. #4
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 [ 09:40]
    تاریخ عضویت
    1389-7-21
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    7,206
    سطح
    56
    Points: 7,206, Level: 56
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,662

    تشکرشده 1,673 در 522 پست

    Rep Power
    87
    Array

    RE: تحمل رفتار همسرم خیلی سخته

    آقای تسوکه و سایر دوستان خوبم خیلی دلم گرفته توروخدا کمکم کنید.
    چند روز بود که شوهرم مریض بود مثل پروانه دورش چرخیدم، نصف شب میدیدم تب داره واسش قرص می آوردم. از سر کار که میومدم بلافاصله واسش سوپ میذاشتم. حتی مامان وبابام اومدن دیدنش.مامانم دو میلیونم واسه اینکه میخواست ماشین بخره بهش دور از چشم من داده بود.هر سه تا داداشم چندین بار زنگ زدن و حالش پرسیدن.(واسه یه سرماخوردگی ساده)
    همه چی خوب بود تا اینکه دیشب بعد از اینکه کلی درمورد مدل ماشین حرف زدیم و خلاصه باهم خوب بودیم بهم گفت باید یه ماموریت 27 روزه برم کرمانشاه!!!!!!!!از سردی و دوری راه و همه چی گفت جز اینکه دلواپس منم هست و دلش واسه منم تنگ میشه! سعی کردم طاقت بیارم اما نتونستم و بعد چند دقه در حالی که اشکام میریخت رفتم سرم رو شونش گذاشتم و برای اولین بار غرورم شکستم و گفتم 27 روز خیلی زیاده دلم واست تنگ میشه من نمیتونم طاقت بیارم و هیچ جای دنیا مثل خونه خود آدم نیست و .......
    ولی درجواب میدونین چی شنیدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    هش هش. الهی بمیری از دستت راهت شم. مینا آرزوی مرگت میکشم!!!!!!!!!!!!!!اصلا دلم واست تنگ نمیشه تازه یه نفس راحت میکشم.
    منی که این چند وقته هرجور تونسته بوده بهش محبت کرده بودماز این گرفته که بهش اس ام اس میدادم عزیزم وقت کپسولته تا اتوی لباساش و ....
    اصلا انتظار شنیدن این جواب نداشتم. داشتم از غصه دق میکردم .در اتاق بهم کوبید و رفت بیرون .بس که گریه کرده بودم چشام باز نمیشد که یه دفه پدر و مادر شوهرم اومدن خونمون!!!!!!!!!!!111 به شوهرم گفتم چون چشام اینجوریه از اتاق نمیام بیرون که گفت غلط میکنی میری دست و صورتت میشوری و جیک نمیزنی.
    همین کار رو انجام دادم ولی مشخص بود که میفهمن و ازمون سوال میکنن.
    ولی بازم طبق معمول مامان (ببخشید کثافت وبیشعورش) بغ کرد و هیچی به پسر آشغالش نگفت که بماند با هر حرف من یه نچ میکرد و شوهر بیشعورمو به جون من مینداخت.
    مثلا گفت مامان من هروقت میخوام جایی برم این منو دقم میده گفتم اینجوری نگو مامانت باورشون میشه من فقط گفتم دلم واست تنگ میشه همین که با نچ کردن مامانش شروع کرد به داد زدن که بیشعور به مامان بدبخت من چی کار داری هرزه!!!!!!!!!!!(اصلا تا حالا جایی تنهایی نرفته بود که من دقش داده باشم) مثل چی دروغ میگه. جلو مامان باباش دور برمیداره.
    گفتم آخه همه مامانا حرف بچشونو باور میکنن گفت خفه شو از مامان من هیچی نگو و مامانشم دقیقه ای یه بار پا میشد بره که بابای بیچارش میگفت بشین و از یه چیز دیگه صحبت میکرد.
    میوه اوردم شکلات چایی هیچی از دست من نگرفت تا پسرش بهش بده. انقد میلرزیدم که خدا میدونه مثل درخت بید ولی اون فقط به مامانش تعارف میکرد و واسش میوه پوست میگرفت و بردش پیش بخاری سردش نشه.
    اگه کار بدی کرده بودم دلم نمیسوخت ولی من فقط براش ابراز احساسات کرده بودم، اونم از مامان بیشعورش که همیشه نمک به زخمم میپاشه چه مقصر من باشم چه پسر احمقش. بعد از رفتن اونا اومد وگفت من حرفم پس میگیرم همین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1
    بچه هادوست دارم بمیرم و از دست اون و خانوادش راحت شم ولی حتی لیاقت مردن هم ندارم. اون از رفتار خانواده من و این از....
    فقط دعا میکنم خدا همینا رو سر دختر پرفیس و افادش بیاره که بفهمه من چی میگم .اگه دیشب برعکس بود و بچه خودش از دست من اشک میریخت منو حتما دوتیکم میکرد.
    تورو خدا بگین چی کار کنم؟ این حق من نبود!!!!!!!!!!!!! امروزم بس که چشام پف کرده بود مجبور شدم مرخصی بگیرم و توخونه باشم.دارم از فکر و خیال دیوونه میشم
    [align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
    و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...
    [/align]

  7. 2 کاربر از پست مفید آفتاب همدرد تشکرکرده اند .

    آفتاب همدرد (یکشنبه 05 دی 89)

  8. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 اردیبهشت 92 [ 16:23]
    تاریخ عضویت
    1389-4-01
    نوشته ها
    697
    امتیاز
    4,956
    سطح
    45
    Points: 4,956, Level: 45
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,162

    تشکرشده 2,174 در 573 پست

    Rep Power
    86
    Array

    RE: تحمل رفتار همسرم خیلی سخته

    سلام
    شرایط سخیته طاقت بیار و بهترین راه و پیدا کن با چیزی که شما تعریف کردی خب شما مقصر نبودی.
    من فکر می کنم مامان ایشون 1- خیلی رو بچه هاش نفوذ داره 2- شدیدا دل نازکه و با کوچکترین بی محلی از بچه هاش دلش می شکنه و بچه ها با همین عادت رفتاری که باید خیلی هوای مامانشون و داشته باشن بزرگ شدن. بچه ها یاد گرفتن حتی به خاطر به دست اوردن دل مادر دل دیگری را بشکنن. ( البته این حدس منه)
    بهترین کار اینه که شما ریشه مشکل و در بچگی شوهرت پیدا کنی و فکر میکنم مشاور رفتن بهترین راه حله.
    اگر می تونستی با مادر شوهرت هم رابطه دوستانه ای برقرار کنی می تونستی از این طریق دل شوهرت و به دست بیاری.
    البته من معتقدم هر کس یه طرفه بره پیش قاضی راضی بر می گرده در این زمینه باید حرفای شوهر شما رو هم شنید.
    اما با توجه به حرفای شما خب این همه تفاوت بی انصافیه.
    چند روزی باهاش سر و سنگین رفتار کن البته وظایف زنانگیتو به نحو احسن انجام بده قهر نکن صحبت کن منتها در حد ضرورت وقتی خودش سر صحبت و باز کرد بدون اینکه گریه کنی بهش بگو چقدر از کار اون روزش ناراحت شدی بگو قرار بود یک ماهی با هم تمرین خوب بودن و خوب زندگی کردن و بکنیم بگو که من فقط ابراز احساست کردم.
    در ضمن بعضی مردا خودشون می دونن مثلا ماموریتی که دارن می رن چقدر برای همسرشون سخته و یا فلان کاری که می کنن چقدر همسرشون و اذیت می کنه واسه همینم وقتی همسرشون کوچکترین اشاره ای به ناراحتیش و یا دلتنگیش و... میکنه اونا به هم می ریزن.
    شاید همسرت توقع داشته خیلی قشنگ بهش بگی برو خدا پشت و پناهت امیدوارم هر چه زودتر این 27 روز بگذره اما خداییش واسه من دوریت خیلی سخته.
    باید قلق شوهرت و پیدا کنی و از همون راه باهاش ارتباط برقرار کنی.
    موفق باشی

  9. 5 کاربر از پست مفید sisili تشکرکرده اند .

    sisili (یکشنبه 05 دی 89)

  10. #6
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 [ 09:40]
    تاریخ عضویت
    1389-7-21
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    7,206
    سطح
    56
    Points: 7,206, Level: 56
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,662

    تشکرشده 1,673 در 522 پست

    Rep Power
    87
    Array

    RE: تحمل رفتار همسرم خیلی سخته

    sisili جون مرسی بهم جواب دادی اما من خستم بس که به فکر این بودم که چی کار کنم دلش به دست بیارم چرا اون هیچ وقت این کارو نمیکنه. اصلا چرا یه دفه به هم میریزه.
    تازه این چندروز آخر هفته که تعطیلیه و هم به خاطر خداحافظی از پدر و مادرش من مجبور میکنه برم خونه اون مامانه.....
    دوست دارم ازرائیل ببینم مامانش نبینم.
    دیشب بعد از رفتن اونا ازم معذرت خواهی کرد ولی میشناسمش یه چیزیم ازم طلبکاره. امشب خیلی دور میاد خونه و وقتیم بیاد طلب باباش داره.
    اگه مقصر بودم دلم نمیسوخت.
    دیگه هیچ محبتی بهش نمیکنم.بره به درک، بهتره من.
    یه بارم تو این یک ماه بهش زنگ نمیزنم .دوست دارم بره و برنگرده. سرم وچشام دارن منفجر میشن. هرجور دوست داره با من برخورد میمنه بعد سه ساعت میگه پس گرفتم یه چیزیم طلبکار میشه
    [align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
    و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...
    [/align]

  11. کاربر روبرو از پست مفید آفتاب همدرد تشکرکرده است .

    آفتاب همدرد (جمعه 03 دی 89)

  12. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 10 آبان 90 [ 15:02]
    تاریخ عضویت
    1389-9-18
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    1,660
    سطح
    23
    Points: 1,660, Level: 23
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    97

    تشکرشده 99 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: تحمل رفتار همسرم خیلی سخته

    تو از شوهرت دوري بايد باهاش صميمي بشي عزيزم...اگر رفتار خودت رو اصلاح کني يواش يواش به خونه و خونواده جذب ميشه وگرنه اين ره که تو ميروي به ترکستان است....عزيزم بهت پيشنهاد ميکنم سي دي هاي دکتر شاهين فرهنگ (خانواده موفق) رو حتماً تهيه کن و گوش کن و البته به حرفاش عمل کن واقعاً به دردت ميخوره....باور کن زندگيت از اين روو به اون روو ميشه

  13. 4 کاربر از پست مفید ريحانه1359 تشکرکرده اند .

    ريحانه1359 (یکشنبه 05 دی 89)

  14. #8
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 [ 09:40]
    تاریخ عضویت
    1389-7-21
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    7,206
    سطح
    56
    Points: 7,206, Level: 56
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,662

    تشکرشده 1,673 در 522 پست

    Rep Power
    87
    Array

    RE: تحمل رفتار همسرم خیلی سخته

    سلام دوست خوبم .فکر میکنم شما شماره 21 این تاپیک خوندی. اما من تو شماره 20 توضیح دادم.
    [align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
    و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...
    [/align]

  15. کاربر روبرو از پست مفید آفتاب همدرد تشکرکرده است .

    آفتاب همدرد (جمعه 03 دی 89)

  16. #9
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 [ 09:40]
    تاریخ عضویت
    1389-7-21
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    7,206
    سطح
    56
    Points: 7,206, Level: 56
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,662

    تشکرشده 1,673 در 522 پست

    Rep Power
    87
    Array

    RE: تحمل رفتار همسرم خیلی سخته

    بالهای صداقت،SISILI،TESOKE،گل مریم و...یه نفر محض رضای خدا باهام صحبت کنه. از صبح نشستم و دارم صفحه رو رفرش میکنم.
    ای کاش ای کاش به جای یه خانواده مثلا باکلاس با یه خانواده ساده وصمیمی ازدواج میکردم ولی آدم میبودن.احساس میداشتنخدایا سر دخترشون بیار رفتارایی رو که با من دارن
    هیچی مثل انسانیت و آدم بودن مهم نیست.
    مرد بودنم به جنس مذکر نیست به مردانگیه.
    [align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
    و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...
    [/align]

  17. کاربر روبرو از پست مفید آفتاب همدرد تشکرکرده است .

    آفتاب همدرد (جمعه 03 دی 89)

  18. #10
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 اردیبهشت 92 [ 16:23]
    تاریخ عضویت
    1389-4-01
    نوشته ها
    697
    امتیاز
    4,956
    سطح
    45
    Points: 4,956, Level: 45
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,162

    تشکرشده 2,174 در 573 پست

    Rep Power
    86
    Array

    RE: تحمل رفتار همسرم خیلی سخته

    عزیز دلم با نفرین و ناله به هیچ جا نمی رسی.
    صبر کن. خب بیا یه کار دیگه کن.
    اصلا به این فکر نکن که چجوری دلشو به دست بیاری. به این فکر کن که چجوری میتونی به عنوان یه خانم خوب و موقر و موفق زندگیت و ادمه بدی. مثلا نوع رفتارت و جوری تغییر بده که هر مردی در جامعه می پسنده. روی رفتارهای خودت کار کن تا بیشتر به زندگی با خودت دلگرم کنیش.
    یامه تازه که ازدواج کرده بودم سعی میکردم کارایی که مامانم واسه بابام می کرد و به قولی تنازیهای اونو منم انجام بدم بعد از مدتی دیدم فایده نداره و همسرم همش از خانوادش می گه و یه جوری می خواست بگه اونا بهتر بلدن شوهر داری کنن.
    رفتم تو نخ کارای مادر شوهر و 3تا خواهراش نوع رفتاراشون با شوهراشون و دیدم بهتریناشو برداشتم یه ذره هم توش تغییر دادم اروم اروم به خورد شوهرم دادم طوری که خودشم نفهمید من چجوری این همه تغییر کردم. حالا یکی از بیرون ببینه می گه نوع رفتار و دلبری مامانت که برای یه مرد قشنگ تر بود اما خب شوهر من با این فرهنگ بزرگ شده این جوریش و بیشتر می پسنده.
    منظورم از گفتن این حرف این بود که شوهر شما هم فرهنگی که توش بزرگ شده رو بیشتر قبول داره و می پسنده سعی کن کارای مادر و خواهرشو ببینی با یه ذره تغییر و تحول تحویل شوهرت بدی.
    بله دوست خوبم معمولا مردای کمی هستن که به اعمال و رفتارشون فکر می کنن و در جهت بهتر شدن زندگی تلاش می کنن اما خانمها بیشتر. به خاطر همینم هست که می گن پایه و بنیان زندگی رو زن می سازه.
    ناامید نشو تلاش کن زندگی الکی بدس نمیاد که الکی هم از دستت بره.
    تو تلاشت و بکن به خدا هم توکل کن از نخ نفرین و ناله هم بیا بیرون. تبدیل شو به یک زن شاد و شنگول که دوست داره زندگیشو با عشق و شادی بسازه. غیر ممکنه شوهرت عکس العملی نشون نده. منتها زمان می بره.
    بازم تاکید میکنم روابطت و با مادر شوهرت دوستانه تر کن مطمئن باش بعد از نزدیکی به اونا به شوهرتم نزدیک تر می شی.
    اصلا خودت پیشنهاد بده که برین خونه اونا. یا اگه پیشنهاد از طرف شوهرت بود چهرت و تو هم نکش و غر نزن و با چهره ای بشاش بپذیر و اماده شو. دیگه نمی کشنت که. چند وقتی امتحان کن ببین اگه به خانواده همسرت نزدیک بشی شوهرتم بهت نزدیک می شه یا نه باور کن جواب می ده.
    سخته اما می تونی.
    موفق باشی

  19. 4 کاربر از پست مفید sisili تشکرکرده اند .

    sisili (یکشنبه 05 دی 89)


 
صفحه 3 از 15 نخستنخست 12345678910111213 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:26 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.