به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 25 از 28 نخستنخست ... 51516171819202122232425262728 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 241 تا 250 , از مجموع 279

موضوع: اشتباه بزرگ

  1. #241
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 خرداد 91 [ 10:07]
    تاریخ عضویت
    1388-5-23
    نوشته ها
    220
    امتیاز
    3,209
    سطح
    35
    Points: 3,209, Level: 35
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 141
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    345

    تشکرشده 339 در 159 پست

    Rep Power
    40
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    افسون جان
    چرا شما تلاشی برای بدست آوردن دل همسرت نمی کنی
    چرا تلاش نمی کنی تا متوجه بشی از چه راهی می تونی همسرت را رام کنی
    موافقی تاپیکت را به این سمت ببری که دل همسرت را تصاحب کنی ؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید اتنا تشکرکرده است .

    اتنا (پنجشنبه 20 اسفند 88)

  3. #242
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اردیبهشت 92 [ 12:37]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,234
    امتیاز
    8,567
    سطح
    62
    Points: 8,567, Level: 62
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    277

    تشکرشده 281 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    افسون عزیزم سلام. انقدر درگیر کارها و مشکلات خودم شدم که واعقا وقتی نمی مونه بتونم بیام این جا. ولی هر وقت که بیام اول از همه به این تاپیک سر می زنم. عزیزم خیلی حرف ها برای زدن باهات دارم. انقدر زیاد که اگه بخوام تایپ کنم بیش از ذو صفحه خواهد شد.
    اگه دوست داشتی برام پیغام خصوصی بذار تا بدونم چطور می شه باهات صحبت کرد. موفق باشی . من همیشه برات دعا می کنم

  4. کاربر روبرو از پست مفید نازنین غ تشکرکرده است .

    نازنین غ (جمعه 21 اسفند 88)

  5. #243
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 91 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1389-1-16
    نوشته ها
    620
    امتیاز
    4,555
    سطح
    43
    Points: 4,555, Level: 43
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 195
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    850

    تشکرشده 839 در 390 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    سلام گلم
    میتونم درک کنم چه احساسی داری
    ولی اینو بدون که ممکن بود تو یه زندگی دیگه چیزائی که الآن نداری داشتی ولی یه انسان مهربون و خوبو نداشتی، یه کسی که خوب میتونست پول در بیاره ولی مهری نداشت و بهت آرامش نمی داد.
    همسر من از لحاظ اقتصادی شم عالی داره ، ولی خدا میدونه وقتی نامهربون میشه هیچوقت نمی تونم دلمو به پولش خوش کنم، به زرنگیش خوش کنم
    هیچ چیزی جای محبت و همراهی رو نمی گیره.
    باور کن

  6. کاربر روبرو از پست مفید shamim_bahari2 تشکرکرده است .


  7. #244
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    دوباره سلام ،

    دوستان و همراهان عزيزم باز هم من. من در خودم تغييرات زيادي ايجاد كردم.تمام سعيم بر اين بود كه زندگيم در آرامش و شادي سپري شود. اما كسي كه هميشه اين آرامش را بر هم ميزد همسر نامهربانم بود. همسر من معمولا مرا با الفاظي چون ايكبيري ، بيشعور ، زبان نفهم و .... مورد عنايت خود قرار ميدهند ولي من سعي ميكردم خيلي حساس نباشم و اعصابم را خرد نكنم. هفته پيش هفته معلم بود و از طرف دانشگاه سفري براي اساتيد به طور رايگان انجام شد. با خودم فكر كردم كه اگر با همسرم به سفر برويم به من احترام گذاشته و افتخار خواهد كرد. به سفر رفتيم اما در اولين شب اقامت همسرم بر سر مساله بي اهميت كه چرا حوله مرا در يك نايلون ديگر نگذاشته اي مرا به ناسزا گرفت. شب سكوت كردم و خوابيدم . اما از صبح كاملا احساس نا اميدي مرا در برگرفت و با او حرف نزدم. البته بعداز ظهر ديگر نتوانستم خودم را كنترل كنم و خود و خانواده اش را نفرين كردم كه همان لحظه پشيمان شدم . اما آن لحظه آنقدر احساس ناتواني و ضعف ميكردم كه بدين صورت خودم را تخليه كردم. البته از اين نظر خيلي از دست خودم ناراحت هستم . خلاصه در تمام طول مسافرت با هم نبوديم . او به تنهايي بيرون ميرفت و من هم. قبل از مسافرت خيلي شاد بودم اما در طول اقامت فقط گريه ميكردم . بيشتر از اين نظر كه خودم را اميدوار ميكردم به زندگي و حتي براي زمان بچه دار شدن و مقدمات آن برنامه ريزي ميكردم.
    دوستان من دلم را خوش اخلاقي و مهرباني همسرم خوش كرده بودم اما حالا مي بينم كه فاقد آن است و شخصيت واقعي او اينها نيست. پس از برگشت از مسافرت سردرد وحشتناكي گرفتم ود نااميدي كامل گريه كردم. همسرم باعث شده شخصيي از خودم نشان بدهم كه نه تنها قبلا نداشتم بلكه از اين كارها بدم هم ميامد. مثلا نفرين كردن. اما در آن لحظه آنقدر دلم ميسوزد و حرصم ميگيرد كه از دستم خارج ميشود.
    واقعا به حال خودم تاسف ميخورم. به جاي اينكه همسرم قدرم را بداند و برايم ارزش قائل شود تيشه اي برداشته و به ريشه ميزند. ديگر حتي كوچكترين دليلي براي زندگي كردن با او نمي بينم. از طلاق برخلاف تصورات گذشته ميترسم. همسر بايستي دلسوز و مهربان باشد و مراعات حال انسان را بكند. وقتي كسي تكيه گاه من نيست و تنها شادم نميكند و فقط در حال نابود كردن من است چرا بايد عمرم را با او سپري كنم. من كتاب اين ازدواج را تا به انتها خوانده ام و هيچ فصل تازه اي در آن نمي بينم .
    دوستان نميدانيد كه حال من در زمان رويارويي با همكارانم چگونه بود. كاملا خودم را باخته بودم و نميتوانستم خودم را حتي به ظاهر شاد نشان دهم . پشيمانم از اينكه به مسافرت رفتيم. ايكاش حداقل با مادرم رفته بوديم چون او حتما خيلي خوشحال ميشد.

  8. #245
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    نقل قول نوشته اصلی توسط afsoon520
    ...... حتي اينجا هم تنها هستم و كسي با من همدردي نميكنه .
    احساس غم و تنهايي و خلايي كه دارم تجربه ميكنم تا به حال برايم سابقه نداشته است.
    افسون عزیز
    چندتا سوال داشتم ، نظر دوستان رو که بعد از ارسالهاتون می نویسن رو میخونی؟؟
    اگه می خونی چرا هیچ واکنشی نشون نمی دی ، الانه بالغ بر 200 ارسال در این تاپیک مشاهده میشه که بعضی از اونها حاوی نکات دقیق و کاربردی خوبیه ، اما دریغ از یه اعلام نظر از سمت شما و یا یه ارتباط برقرار کردن!!!
    اگه با نظری موافقی ، اعلام کن اگه مخالفی بگو به این دلیل مخالفی ، تا از این مشاوره ها وهمدردیها نتیجه بگیری . اینکه فقط شرح ماوقع بدی تا حالا چه سودی برات داشته؟

    نظرت راجع به این جمله چیه؟
    آرامش من رو هیچ کس نمی تونه بهم بزنه ، مسئولیت احترام یا بی احترامی هائی که سایرین بهم میکنن فقط وفقط بعهده خودمه ، این منم که به سایرین می گویم چگونه با من رفتار کنن.
    منتظر پاسخت هستم

  9. 2 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    baby (یکشنبه 19 اردیبهشت 89)

  10. #246
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    كاملا موافقم با صحبتتون. تا حالا شده توي خيابان راه بريد و كسي متلك زشتي بهتون بگه . اون موقع حتما فكر ميكنيد رفتار من باعث شد بهم بي احترامي بشه يا فرد موردنظر انسان حقيري است ؟
    من حتي با افراد بي ادب و غير محترم هم سعي ميكنم محترمانه برخورد كنم. احترام گذاشتن به افراد نشانه شخصيت انسان است و اين بايد عام باشد و نه خاص . اينكه يكنفر طالب رفتار محترمانه باشد من با او با احترام رفتار كنم و كسي كه توقعي ندارد بي احترامي كنم.
    به نظر شما يك قاتل مقصر است يا مقتول؟
    شما طوري حرف ميزنيد كه انگار تقصير از من است. تكرار اين ماجرا به من اين تذكر رو ميده كه اون فرد تغيير نخواهد كرد و البته هميشه هم من متهم هستم در حالي كه او شروع كننده است . جالب اينجاست كه به من ميگويد من نميخواهم رفتار خود را تغيير دهم و همين طور كه هستم ، ميمانم. شما ميگوييد خودت را تغيير بده و آستانه تحمل خود را بالا ببر كه او هر توهين و ناسزايي خواست بگويد و تو به رويش لبخند بزن .
    وقتي حتي با او هم كه هستي تنهايي ، وقتي مي ترسي اينبار هم بي دليل بهانه اي براي دعوا پيدا كند وقتي هيچ چيز را جدي نميگيرد و تلاشي براي اين زندگي نميكند چرا ادامه مي دهم.
    بدترين قسمتش اينست كه تو فكر ميكني همه چيز درست شده و در حال برنامه ريزي براي بهترشدن زندگيت هستي و همه چيز دوباره به سر جاي اولش بر ميگردد.
    من در اينجا به دنبال يك راه حل واقعي و كاربردي هستم و از دوستان ميخواهم به من بگويند فايده ادامه دادن اين زندگي چيست ؟ كه هميشه منتظر دعواي بعدي باشي و هربار ضعيف تر از قبل گردي.

  11. #247
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 تیر 91 [ 11:23]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,019
    امتیاز
    7,536
    سطح
    57
    Points: 7,536, Level: 57
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    650

    تشکرشده 657 در 204 پست

    Rep Power
    119
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    افسون عزیز سلام
    اینجا همه نسبت به گفته های شما در مورد زندگیتون فکر میکنند و نظر میدند
    هیچ کس اینجا به شما نمی گه که این زندگی ارزش ادامه دادن داره یا نداره اینو باید خدت تشخیص بدی ولی نه در شرایطی که الان داری
    توی نوشته هات نوشته بودی که از طلاق می ترسی و در نهایت پرسیدی که ادامه این زندگی چه فایده ای داره
    یعنی در حقیقت خودتم هنوز نمی دونی باید کدوم راه رو بری طلاق؟؟؟ یا ادامه ؟؟ و دنبال دلیل میگردی برای جفتشون
    این وسط چون دلخوری هایی از همسرت داری فکر میکنی دلایلت برای طلاق داره تکمیل می شه
    من اصلا رفتار همسرت رو تایید نمی کنم باید این رو بدنه که با احترام رفتار کنه ولی راهش گریه کردن و قهر و هرکسی سوی خودش رفتن نیست

  12. 2 کاربر از پست مفید bloom تشکرکرده اند .

    bloom (یکشنبه 19 اردیبهشت 89)

  13. #248
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    دوست عزیز
    اینکه افراد به خودشون اجازه بدهند به ما متلک بزنند بیش از 95% به ، ظاهر ، رفتار ومنش ما برمی گردد ،
    معنای صحبت من این نیست که منفعل باشی ، همه تقصیرات به گردن شماست ، چون او تغییر نمی کند پس این شما هستید که باید تغییر کند ، بلکه:
    مهاتهای رفتاری که دراون واکنش مناسب به هر رفتاری رو داشته باشید رو باید تمرین کنید.
    گاهی باید در مقابل شخص مغرور مثل خودش رفتار کنی ، گاهی باید جواب بی ادبی رو با قاطعیت و سختی داد
    اگه مهربونی کنید و در مقابل مهربانی دریافت نکنید ، ویا اگه بی احترامی کنید و درمقابل احترام ببینید عجیب خواهد بود.
    در حالت نرمال تا بی احترامی نکنید از سوی کسی احتامتون زیر سوال نمیره (مگه اینکه طرفتون مریض باشه ) یه مقدار به رفتارهای خودتون از زاویه دید همسرتون توجه کنید. در یه شرایطی اگه بگید "قربونت برم " بمعنای "برو گمشوست"
    این دلخوریها توی هر زندگیی هست ، ممکنه از نظر تعداد کمتر یا بیشتر باشه. اونچه در زندگی مهمه اینه که نحوه واکنش به این سوء تفاهمها ، دلخوریها و.... چطور باید باشه.

  14. 2 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    baby (یکشنبه 19 اردیبهشت 89)

  15. #249
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 27 دی 92 [ 02:28]
    تاریخ عضویت
    1389-2-06
    نوشته ها
    513
    امتیاز
    5,622
    سطح
    48
    Points: 5,622, Level: 48
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 128
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,129

    تشکرشده 1,123 در 399 پست

    Rep Power
    68
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    [/color]سلام افسون جان
    من همین امروز مطالب شما رو تمام و کمال خوندم.
    یه چیزایی هست که خیلی متناقضن.مهمترینش تغییر رویه ناگهانی همسرتونه
    شما میگین بخاطر گذشت زمان و فروکش هیجانات اولیه اینطور شده!
    اما بنظر من این اتفاق طی زمان بوجود میاد.اما شما تو عرض شاید کمتر از یک هفته اینو مشاهده کردین که عجیبه.
    از یه طرف فکر میکنم شما کمبود محبت از طرف همسرتونو دارین زیادی بزرگش میکنین.چون اونقدر ها هم که میگین دلسنگ نشده
    از طرف دیگه اگه واقعا همسر مهربونتون اینقدر عوض شدن بنظر من دلیل خاصی باید داشته باشه.که بهتره سعی کنین اونو پیدا کنین و در صورت امکان مشکل رو از ریشه حل کنید
    عزیزم شما خیلی با خودت بد میکنی.میدونم این که آدم فکر کنه همسرش داره در حقش ظلم میکنه با اینکه خیلی غصه میخوره.اما این حس یه جورایی گاهی لذت بخشه.
    خانمی فکر میکنم تو هم همین حسو تجربه میکنی.
    یه جورایی احساس فدا شدن واسه کسی که دوستش داری
    اما روانشناسی میگفت نباید زن و شوهر به خودشون اجازه بدن تا فکر کنن دارن مورد ستم واقع میشن
    نمیدونم تونستم درست برسونم منظورمو یا نه
    در هر حال زیاد به خودت سخت نگیر.نمیخوام بگم بهت بد نشده.نه
    میخوام ازت خواهش کنم جلو تلقینای منفیتو بگیری.تا جاییکه ممکنه
    منم دارم این سعیو میکنم و خیلی موفق شدم
    یادت نره بهم جواب بدی
    دوستت دارم.موفق باشی

  16. کاربر روبرو از پست مفید lvlahtab تشکرکرده است .

    lvlahtab (یکشنبه 19 اردیبهشت 89)

  17. #250
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    دوست خوبم سلام، راستش از ابتدا این تاپیک رو دنبال می کردم و پیگیرش بودم، چون احساس می کردم من هم در قبال زندگی خودم درست دیدی به معنای دید شما داشتم، من استاد دانشگاه نیستم! یا پس اندازی به اندازه ی پس انداز شما ندارم اما من هم همیشه از این زندگی و بخصوص همسرم بیشتر از توانش رو می خواستم، همیشه احساس می کردم که من بالاترم و لیاقت و ارزش من در این زندگی بیشتر از این مرد هست! می دونید من خیلی مشکلات رو تجربه کردم و چندی قبل به این نتیجه رسیدم که همه چیز از باور ذهنی من نتیجه می گیره! اینکه من باید همسرم رو باور کنم، با همه ی توانایی هاش باید قبولش کنم و بپذیرمش! من انتخابش کرده بودم، بنابراین باید یا این زندگی رو ارزشمند می دونستم و این مرد و توانایی هایی رو که ممکن هست و واقعا هر انسانی یه سری توانایی ها داره رو قبول می کردم و یا نه برای همیشه این زندگی رو ترک می کردم؟ مهم نبود که من الان آرامش دارم یا نه! مهم این بود که من باید تصمیم بزرگی می گرفتم، من باید یا باور ذهنیم رو تغییر می دادم یا نه معیارهایی رو که برای ازدواج داشتم و توقعاتی رو که قبل از ازدواج از مرد زندگیم توی ذهنم رو ساخته بودم، تغییرش می دادم!
    شما هنوز در پس زمینه ی ذهنیتون این باور رو دارید که لیاقت من بیشتر از این مرد بود و من می تونستم با مرد دیگری بر اساس همان معیارهایی که قبل از ازدواج داشتم، باشم و خوشبخت تر باشم، قبول دارید که خیلی از مشکلات ریز و درشت شما، با عرض معذرت خودتون دارید به وجود می یارید؟ نه! اشتباه نکنید نه با رفتارهای عملی بلکه با باورهای ذهنی تون و البته طول مدت زندگی با همسرتون هم باعث شده که یه حاله ای از محبت و دوست داشتن و البته وابستگی روی باورهای قبلیتون کشیده بشه و این شده که الان شما در این راه مانده اید که چه کنید؟
    یک سوال از شما دارم، اگر مایل بودید پاسخ بدید! اگر همسر تغییر کنه و بشه همون آدم مهربون و با محبت و صبور و همون آدمی که یادمه یه موقعی توی همین تاپیک شما بودید که می گفتید "اگر جایی برم شاید 8 بار بهم زنگ بزن و اظهار دلتنگی بکنه!" اگر این مرد بشه همون مرد خوب روزهای اول آیا شما فکر می کنید که همه ی مشکلات شما حل می شود؟

  18. کاربر روبرو از پست مفید del تشکرکرده است .

    del (یکشنبه 19 اردیبهشت 89)


 
صفحه 25 از 28 نخستنخست ... 51516171819202122232425262728 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:45 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.