به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 25 از 73 نخستنخست ... 5151617181920212223242526272829303132333435455565 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 241 تا 250 , از مجموع 727
  1. #241
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 بهمن 94 [ 04:40]
    تاریخ عضویت
    1389-3-25
    نوشته ها
    2,890
    امتیاز
    27,971
    سطح
    98
    Points: 27,971, Level: 98
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 379
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    15,041

    تشکرشده 10,678 در 2,786 پست

    حالت من
    Moteajeb
    Rep Power
    342
    Array

    RE: **صندلی داغ1390**((سری ششم))

    بح بح سارا خانم،منتظر چنین روزی بودم.

    پروسه آشنایی با شوهر تا ازدواج چقدر طول کشید؟

    چه سالی و از کدوم دانشگاه فارغ شدی؟

    تخصصم داری یا تو فکرشی؟

    مطب داری یا فقط تو مرکز درمانی کار می کنی؟

    تا حالا نصفه شب از بیمارستان زنگ زدن بیدارت کنن بگن مریض اورژانسی داری؟

    گایتون می شناسی؟زنگ زده بود سراغتو می گرفت.

    حالا چندتا سوال تخصصی

    اگر غده فوق کلیوی برداشته شود چرا حیوان بیش از دو هفته زنده نمی مونه؟

    چون کلیه ها قادر به تنظیم حجم و املاح محیط خارج سلولی نیستن ب چون قلب و عروق نمی تونن کار خود را انجام دهند

    ج سیستم عصبی حساسیت خود را از دست می دهد د تمامی موارد به طور مساوی نقش دارند

    در استرس های شدید عصبی

    الف غلضت قند خون کاهش می یابد ب غلضت قند خون افزایش می یاید ج ترشح acth کاهش می یابد د ترشح هورمون رشد کاهش می یابد

    افزایش کورتیزول سرم

    الف ترشح کورتیکوتروپین را کاهش می ده ب ترشح کورتیکوتروپین افزایش می ده ج ترشح هورمون آزاد کننده کورتیکوتروپین

    افزایش می ده. د ترشج 17 - کتواسترویید افزایش می ده

    عاملی که سبب افزایش ترشح trh

    الف سرما ب گلوکوکور تیکویید ها ج سروتونین د پروژسترون

    کدوم تخصص از همه پردر آمدتره؟

    آمبولی چیه؟

    فرق ایسکمی با هیپوکسی؟

    پروفزیون مجدد چیه؟

    این واژه ها رو تعریف بزن

    آتروفی

    آپوپتوزیس

    نکروز

    هیپرپلازی

    هیپرتروفی

    متاپلازی

    آهکی شدن پاتولوژیک

    در هیپرتیروییدی،اگزوفتالمی به چه چیز می گن؟

  2. 11 کاربر از پست مفید فرهنگ 27 تشکرکرده اند .

    فرهنگ 27 (جمعه 23 اردیبهشت 90)

  3. #242
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: **صندلی داغ1390**((سری ششم))

    سلام به سارا بانو، دکتر عزیز!

    بالاخره این صندلی داغ دوباره روشن شد. چه عالی که نوبت خانم دکتر شده که یک کم بسوزونیمش! :)
    هر چی پماد سوختگی می شناسی، تهیه کن!
    راستی چون شما دکتر هستی و وقتت کمه، من سوالهام رو رنگی می کنم و color-tag جداگانه برای هر سوال می گذارم که شما فقط جاهای خالی رو پر کنی!

    فعلاً با چند تا سوال که بیشتر در ژانر طنز هستند شروع می کنیم، کم کم بحثهای اساسی راه می اندازیم. 4 روز کمه بابا! مدت سارا بانو رو بکنید 10 روزه! :)




    1- هر کسی دکتر رو می بینه، یاد دردهایش می افته! برای شما هم این اتفاق زیاد می افته؟ خسته نمی شی از بس همه می گن خانم دکتر اینجام درد می کنه، اونجام درد می کنه؟




    2- شما هم یک ماشین نو داری که فقط باهاش میری مطب و میای؟ بخوای بفروشیش بنگاهی می گه مال یک خانم دکتر بوده که فقط باهاش می رفته مطب!




    3- اگر شوهرت پزشک نبود باز هم با او ازدواج می کردی؟ یعنی همین اخلاق و شخصیت رو داشت، ولی مثلاً کفش فروش بود! درآمدش هم خوب بود.




    4- این دعوای شما و Baby سر چیه؟




    5- راسته که شما برای روکم کنی با Baby شارژ انجمن آزاد گرفته بودی؟




    6- حالا این انجمن از ما بهترون (انجمن آزاد) که بودی چطوری بود؟ برامون تعریف کن! رنگ تالارها فرق می کرد؟ همه چیز نو و تر تمیز بود؟ دکمه های ارسال و تاپیک جدید و ... خیلی خوشگل بودند؟ :)
    اونجا دائم بحثهای سنگین و پیچیده ی روانشناسی و علمی می کردید؟
    یا 4-5 نفری می نشستید چای می خوردید و پست سر ما غیبت می کردید؟
    (فکر کنم الآن به علت زیر سوال بردن انجمن آزاد من اخطار بگیرم )




    7- تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها؟؟؟؟




    8- تا حالا شرط بندی کردی؟ سر پول؟ به نظرت کار درستیه؟




    9- فرق MRI با CT-Scan چیه؟
    دستگاه MRI ترسناکه، نه؟ :)




    10- اینجا که من هستم پزشکی عمومی هم یک تخصص حساب میشه. یعنی اگه کسی بخواهد مطب بزنه و به عنوان پزشک عمومی شروع به کار کنه، باید قبلش مثل بقیه متخصصها 6-7 سال برای گرفتن تخصصش وقت بگذاره. می گن پزشک عمومی باید از همه متخصصها بیشتر بدونه، چون که باید از همه بیماریها سر در بیاره! چه نظری داری؟




    فعلاً بیشتر از 10 تا سوال نمی نویسم. ولی شب دراز است و قلندر بیدار! میام دوباره!!! :)

  4. 12 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (دوشنبه 26 اردیبهشت 90)

  5. #243
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 تیر 93 [ 15:40]
    تاریخ عضویت
    1389-12-03
    نوشته ها
    453
    امتیاز
    4,461
    سطح
    42
    Points: 4,461, Level: 42
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,177

    تشکرشده 2,204 در 465 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: **صندلی داغ1390**((سری ششم))

    سلام سلام. صدتا سلام. چه شبي نوبتت شده سارا بانو. از اون شبا كه دوست دارم اذيت كنم.
    سؤال ها:
    1. جرات دارين مدير عزيز همدردي رو بفرستين تو ليست سياه؟
    2. خوشتون مياد يكي يه دونه از اينا به خودتون بزنه؟



    3. مهارت دستاتون به مهارت دستان ترو رسيده؟
    4. قرص x هم تجويز ميكنيد؟
    5. اگه يكي بياد پيشتون بگه: خانوم دكتر، خواب موندم، نتونستم برم مدرسه، تورو خدا يه گواهي الكي برام بنويسين، ببرم مدرسه، آيا اين كارو ميكنيد؟
    6. اكثر دكترها دوست ندارند خودشون تحت نظر همكارشون درمان بشن. فكر ميكنيد علتش چيه؟ شما چي؟ اين كارو ميكنيد؟
    بريم سر سؤال هاي مخصوص خودم. ياد آوري ميكنم، اين سؤال ها ، سؤال هاي ذهن بنده هست كه فقط به خودم كمك ميكنه و هيچ ارزش ديگري نداره. جواب هاتون لطف زيادي به من خواهد كرد. پيشاپيش ممنون.
    7. گاهي احساس ميكنم پشت اون چهره ي شاداب و لبخندهاي زيباتون، هاله اي از غم هاي كهنه نهفته است. آيا احساسم صحيحه؟ اگر بله، آيا شده براتون پيش بياد كه از تظاهر به شادي خسته شده باشين؟
    8. فكر ميكنيد دليل شكست پي در پي در انجام كاري چي ميتونه باشه؟ آيا بايد بيخيال شد يا سماجت داشت؟
    9. ديشب تو دل نوشته هام اين جملات رو نوشتم:
    " امشب احساس غريبي دارم. احساسي كه نه اميد است و نه ياس.... احساسي كه ميگويد بايد از تو بگذرم، بلكه به گونه اي ديگر به تو باز رسم. نميدانم تكليف اين راه نيمه تمام چيست. ديگر نه ميلي به ماندن دارم و نه ميلي به رفتن. منتظرم فرصت ها يكي يكي از دست بروند، شايد موج هاي سرنوشت بر حال زارم رقت آورند، دست به كار شده، قبل از غرق شدن، به ساحل امني پناهم دهند...."
    فكر ميكنيد بيخيال شدن من كار درستيه؟
    10.نظرتون راجع به اين جمله چيه؟
    "هركس قفس خود را به دنبال ميكشد. كسي كه در قفس ميماند و داخل هياهو نميشود، روشن بيني غريبي دارد و همه چيز را بهتر از ديگران ميبيند"

    ممنون سارا جان از وقتي كه قراره بذاري عزيزم. اين گل هاي ناز هم تقديم به شما.



    حالا منو تولدتون دعوت ميكنيد؟

  6. 10 کاربر از پست مفید shabe barooni تشکرکرده اند .

    shabe barooni (جمعه 23 اردیبهشت 90)

  7. #244
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 95 [ 19:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    792
    امتیاز
    10,009
    سطح
    66
    Points: 10,009, Level: 66
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,528

    تشکرشده 4,871 در 817 پست

    Rep Power
    97
    Array

    RE: **صندلی داغ1390**((سری ششم))

    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
    سلام
    1 - یکبار setareh تجربه ای ارائه داده بود که کنترل احساس مثبت کنیم تا کنترل احساس منفی هم داشته باشیم. و شما وقتی به کار گرفتی ظاهرا نتیجه مطلوب کسب نکردی. الان باهاش چی کار می کنی(با احساساتت)

    2 - با این احساس، در محیط بیمارستان چه حسی داری؟ آیا سازگاری یا لذت می بری؟

    3 - اگر فرشته مهربان را از مدیریت عزل کنیم، غیر خودت 3 گزینه معرفی کن که آنها را به جای فرشته مهربان انتخاب نکنم؟!

    4 - فکر نمی کنی معتاد همدری شدی؟ baby رفت شما چطور؟ آیا رفتن یکماهه ات ربطی به تاپیک ترک اعتیاد همدردی داره؟

    5 - همسرت به شما گیر نمی ده همه جیک و پیک زندگیت رو در معرض دید میلیاردها آدم می گذاری؟

    6 - بدون اینکه سری به پروفایل و رتبه هات بزنی بگو چه رتبه هایی از مدیر همدردی گرفتی و بابت چی ها بوده؟

    آخه اختلاف طبقاتي تا چه حددددد؟!!!


    آقاي مدير كه مارو اصلا تحويل نگرفتن اما براي سارابانو....!!! تشكرهاي فرشته مهربان رو كه ديگه نگوووو!



    ما صبرمون زياده!...اي خدا!!!


    ولي سارابانو جان! خوشم اومد اولين بسته سوال امتحاني رو كسي بهت داد كه تمام خط و نشون كشيدنات بر باد هوا رفت!!!



    اينم يه دسته گل به افتخار سارابانوي گل كه قراره بدجووور روي صندلي بسوزه!!(خودم شخصا دستم گرفتم!)



  8. 13 کاربر از پست مفید سرافراز تشکرکرده اند .

    سرافراز (دوشنبه 26 اردیبهشت 90)

  9. #245
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 95 [ 19:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    792
    امتیاز
    10,009
    سطح
    66
    Points: 10,009, Level: 66
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,528

    تشکرشده 4,871 در 817 پست

    Rep Power
    97
    Array

    RE: **صندلی داغ1390**((سری ششم))

    سلام سارابانو جان...منم يه چند تا سوال ازت داشتم...

    1- چرا دوباره آبي شدي؟ شارژ انجمن آزاد تموم شد؟ مگه چند وقته شارژش كرده بودي؟
    2- غير از شوهر كنوني چند تا خواستگار داشتي؟ اوليش كي بود؟
    3- يادمه يبار گفتي سطح خانوادگيتون بالاست. چند تا از اون خواستگارا فقط به خاطر سطح خانوادگيتون اومدن خواستگاريت؟
    4- به فال قهوه اعتقاد داري؟ تا حالا گرفتي؟
    5- چرا انقدر سربه سر BABY بنده خدا ميذاري؟
    6- فكر مي كني دنيا سال 2012 تموم شه؟ مگه خدا نگفته " و ما الساعه"؟ پس اينا چي ميگن؟
    7- چه شكلي هستي؟
    8- همه انتظار داريم خوزستاني ها سبزه باشن ولي اكثرا سفيدن چرا؟
    9- تا حالا شده يه روزي الكي حالت بد باشه؟ مجرد بودي اينجوري نمي شدي؟ اگه آره چيكار مي كردي؟
    10- براي داشتن همه چيز بايد از همه چيز گذشت يعني چي؟ اين منافاتي با قانون راز نداره؟

    براي اين افراد شكلك بذار!

    مديرهمدردي، بالهاي صداقت، فرشته مهربان، آني، تسوكه، باران68، شيدا حاتمي، محمد ابراهيمي، شب باروني، blue sky، روزن، شاد، سرافراز، سارابانو،BABY، شيدا، پرديس، بي دل،del، نقاب، gole maryam، gh.sana، سبكتكين، مينا چ، ياسا، حامد، فرهنگ، دختر مهربون، فرانك، شايانا، آريكس، m25teh، بهشت، سابينا، green، كامران2007، طاهره، كيوان،shomila و ساير كاربران همدردي

  10. 12 کاربر از پست مفید سرافراز تشکرکرده اند .

    سرافراز (دوشنبه 26 اردیبهشت 90)

  11. #246
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 شهریور 94 [ 23:38]
    تاریخ عضویت
    1389-12-01
    نوشته ها
    191
    امتیاز
    5,807
    سطح
    49
    Points: 5,807, Level: 49
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 143
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,748

    تشکرشده 1,724 در 298 پست

    Rep Power
    35
    Array

    RE: **صندلی داغ1390**((سری ششم))

    اهلا و سهلا یا طبیب سارا بانو
    میبینم که یکی از افراد پیشنهادی من رو صندلی نشوندین(نزنید تو ذوقم دیگه بزارید من اینجوری فک کنم که بخاطر حرف من بوده نه اینکه تا 1ماه در تالار نخواهند بود)

    1.انت قادر تکلم العربیه؟
    2.چرا میگن ابادان برزیل ایرانه؟یعنی واقعا انقدر ابادانی ها خوب فوتبال بازی میکنن؟
    3.میشه بدونیم چقدر مونده سی ساله بشین ؟
    4.برا هر کدوم ازین شهرایی که میگم با توجه به مردمشون یه خصوصیت بگین:
    تهران
    تبریز
    اصفهان
    شیراز
    خوزستانیها
    یزد
    5.چیکار کردی که شوما دکتر شدین و ما نشدیم؟(بغیر از استعداد)اموزشگاه کنکورو کلاس خصوصی و... میرفتی؟
    6.دوست داشتی جای خانوم دستجردی بودی؟چرا؟
    6.حاجی شدی یا نه؟خیلی ها میگن تمتع سوای عمره یه حال دیگه میده،نظرشماچیه؟واصلا فک میکنی یه جوون بیست و چند ساله میتونه حاجی بودن خودشو نگه داره،اخه اونیکه دیگه حاجی میشه باید بتونه اعمالشو نگه داره،بنظرت امکانش هست؟
    7.همه میگن جنوبی ها خونگرمن،این خصلتشون ذاتیه یا نه؟پس چیه؟
    8.اگه یه نفر که زیاد خوش حساب نیس ازت پول بخاد بهش میدی یا دست به سرش میکنی؟خب یه میلیون بهم میشه پول بدی من خیللللی خوش حسابم:D
    9.فک میکنی من چه جور شخصیتی دارم یا اصلا تا حالا بمن فکرم نکردی؟
    10.ما یه دوستی داشتیم مال خوزستان بید خیلی از کلماتو مثلا فنجون و ...انگلیسی میگف؟شما چی؟فک میکنی از اثرات استعمار انگلیسهاس؟
    11.شما عاشق شدین وبعد ازدواج کردین یا ازدواج کردی بعد عاشق شدی؟کدوم بهترتره؟
    12.فیلم تایتانیکو دیدی بنظر من که اصلا مثال خوبی برای یه فیلم عاشقانه نیست،نظر تو چیه؟فک میکنی چرا انقدر سرو صدا کردبخاطر داستانش،بازیگراش،کارگردان ش و... ؟
    13.بنظر من با وجود اینکه خوزستان به خاطر اثرات جنگو وخیلی چیزای دیگه استان محرومیه و مشکلات عدیده دارن ولی شادترین مردمان ایرانو داره،درست فک میکنم؟
    14.یه واژه خوزستانی بهم یاد بده.
    15.یه سوال فنی هم دارم،من خودم همینجوری،بدون تجویز پزشک :Pهر روز یه قرص اهن مصرف میکنم،ضرری خدایی نکرده نداره؟قرص جوشان کلسیم بدون تجویز پزشک چی؟

    موفق باشی

  12. 10 کاربر از پست مفید shayana تشکرکرده اند .

    shayana (دوشنبه 26 اردیبهشت 90)

  13. #247
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: **صندلی داغ1390**((سری ششم))



    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
    سلام

    ** سلام جناب مدیر محترم همدردی...پیشاپیش از شما ممنونم که برای اولین بار در صندلی داغ این سری حضور پیدا کردید و این رو به فال نیک می گیریم...و خوشحالم که سعی کردید با این پست دقیقا نقطه ضعف منو تحریک کنید تا ببینید که شاگردتون تو این 2 سال چه ها آموخته..راستش از دیشب تا الان روی جواب سوالهاتون فکر کردم و می خوام صادقانه پاسخ بدم...( مثل همیشه!!!)

    1 - یکبار setareh تجربه ای ارائه داده بود که کنترل احساس مثبت کنیم تا کنترل احساس منفی هم داشته باشیم. و شما وقتی به کار گرفتی ظاهرا نتیجه مطلوب کسب نکردی. الان باهاش چی کار می کنی(با احساساتت)

    ** بله اون زمان که ستاره جان گفتند واقعا داشتم داغون می کردم همه چیزو..ولی بعد از اون پست بالهای صداقت و توضیحاتش و همین طور توضیحات سایر هم تالاری ها قدم به قدم حرکت کردم..راستش این مدت که گذشته حدود 5 ماه از اون تاپیک خیلی بهتر شدم..تقریبا دیگه هیچ کدام از اون مشکلات رخ نداد و من دیگه اصلا ناراحت نشدم از همسرم ونقش ایشون هم نمی تونم نادیده بگیرم چون دقیقا توصیه های مشاوره ای تالارو انجام میده و با من همراهی می کنه و من الان نسبت به سارا 2 سال قبل خیلی تغییر کردم واینو همه اطرافیانم اذعان می کنند..ولی هنوز تتمه ای از اون رو گاهی حس می کنم البته نه در برخورد با همسرم بیشتر در مورد همکاران و محیط کار گاهی این حس های منفی رو نمی تونم کنترل کنم و مثال عینیشو دیشب با ارسال سوالات شما احساس کردم و دیدم درسته تا حد زیادی تونستم احساساتمو کنترل کنم ولی هنوز اشکال هایی هست و باید سعی کنم اونها رو رفع کنم...البته من عجله ای ندارم برای تغییر ....من 10 ماه طول کشید تا از اون همه عجولی صبر رو آموختم و الان تازه 5 ماهه دارم سعی می کنم عنان احساسمو دست بگیرم و فکر می کنم موفق بودم ولی هنوز راه زیادی پیش رو دارم و همه تلاشمو خواهم کرد...


    2 - با این احساس، در محیط بیمارستان چه حسی داری؟ آیا سازگاری یا لذت می بری؟

    **راستش این احساسات من همیشه مایه دردسر من بوده..هنوزم وقتی کسی تو اورژانس میمیره و بچه هاش براش گریه می کنند میرم تو اتاق پرسنل کمی اشک می ریزم و میام بیرون ...می دونید بیشتر گریه ام می گیره برای این زندگی که الان هست و ممکنه فردا نباشه ..نمی دونم واقعا لمس مرگ روزی چند بار از نزدیک واقعا سخته...ولی با همه این تفاسیر من واقعا شغلمو از ته قلبم دوست دارم و از ته قلبم انتخابش کردم و کاملا بر عهده خودم بود انتخابش...و الان هم ازش کاملا لذت می برم...سعی کردم دوران تحصیلم انقدر شم بالینی رو قوی کنم که اگر سودی به کسی نمی رسونم لااقل ضرر هم نرسونم ...من با شغلم سازگاری نمی کنم واقعاا ازش لذت می برم اونم با همه وجودم....


    3 - اگر فرشته مهربان را از مدیریت عزل کنیم، غیر خودت 3 گزینه معرفی کن که آنها را به جای فرشته مهربان انتخاب نکنم؟!

    **فرشته جونم شما این جوابو نخون!!!
    یعنی چی غیر خودم!!!! دقیقا خودمو انتخاب کنید بابا ...من و فرشته نداریم که ..نه فرشته جونم؟؟؟
    ولی واقعا سوال سختیه ...ولی مطمئنم که بی بی رو انتخاب نکنید ..بابا تالار میره رو هوا!!!!اونوقت می بینید بمب و تیر و نارنجکه که از طرف منو بی بی پرتاب میشه!!!
    کلا معتقدم مردها رو انتخاب نکنید ..فقط خانم ها رو انتخاب کنید ...ما شا الله مدیریت خانم ها حرف نداره!!!!


    4 - فکر نمی کنی معتاد همدری شدی؟ baby رفت شما چطور؟ آیا رفتن یکماهه ات ربطی به تاپیک ترک اعتیاد همدردی داره؟

    **بابا من نمی خوام از تالار برم!!! با این سوالا منو نمی تونید بفرستید دنبال بی بی ..اتفاقا چون اون سنگرو ترک کرده من مصمم تو سنگرم می مونم!!!ولی از شوخی بگذرم...من اون اوایل واقعا به همدردی معتاد بودم ..و واقعا از کار و زندگیم می زدم و تو تالاربودم اونم چون شدیدا دنبال حل مشکلاتم بودم...بعد از اینکه نامزد کردم و سرم شلوغ شد خواه نا خواه انقدر کار و زندگی وقتمو پر کرده بود که حد نداشت..ولی من بیشتر الان جز اینکه به آموزش بیشتر خودم اهمیت می دم به ادای دین خودم به همدردی هم فکر می کنم..من زندگیمو مدیون راهنمایی های این تالارم و خدای بزرگ پس اگر بتونم فقط دل یک نفرو شاد کنم یعنی دینمو ادا کردم..امیدوارم بتونم...ولی الان دیگه از کارهایمهمم نمی زنم که بیام تالار و فقط گاهی ماجراها رو دنبال می کنم...ولی منم قصد دارم زمان اومدم به تالارو کم کنم..و البته 1 ماه رفتنم بیشتر به خاطر مسافرتی ست که به همسرم پیش رو داریم و ممکنه حدود یک ماه به اینترنت دسترسی نداشته باشم...و توفیق اجباری بچه های تالار که از دست سارابانو مدتی راحت بشن!!!

    5 - همسرت به شما گیر نمی ده همه جیک و پیک زندگیت رو در معرض دید میلیاردها آدم می گذاری؟

    این دقیقا اون سوالی بود که احساسات منفی منو تحریک کرد!! برای این سوال ممنونم...برام درس بزرگی داشت....
    ولی اولش اینکه من جیک و پوک زندگیمو نذاشتم تو تالار ...تقریبا کلیاتش هست و جیک و پوکش خیلی زیاده!!!!می خواین بگم؟؟؟؟
    ولی نه..من از همسرم اجازه گرفتم..ایشون اسم منو می دونه....تاپیک هامو خونده..راهنمایی هامو دیده و خودشم نظر میده بهم گاهی...و گاهی خودمون جای شخصیت های زندگی های دیگه می ذاریم و راجع به بهترین رفلکس با هم صحبت می کنیم...حال دوستام تو تالار که به اسم می شناسه می پرسه و کلا من با اجازه اش دارم فعالیت می کنم...اگر روزی نخواد من مطمئنم به نظرش احترام می ذارم..اون معتقده تو از این تالار خیلی چیزها یاد گرفتی.. می گه برای منم بگو تا منم عیب هامو رفع کنم...باورتون میشه پریشب می گفت از بالهای صداقت چه خبر؟؟؟؟


    6 - بدون اینکه سری به پروفایل و رتبه هات بزنی بگو چه رتبه هایی از مدیر همدردی گرفتی و بابت چی ها بوده؟
    عجب سوال سختی ..من که آلزایمر دارم مدیر جان..نمیشه دزدکی نگاه کنم !!
    می دونم یکیش به خاطر تاپیک پر از ابهام در باره یک مرد بود که بعد از نتیجه رسیدنم داده بودید..برای چند تا از مقاله هام هم داده بودید..راستش آنقدر زیاد بودن مال همه با همه قاطی شده!!! درست یادم نمیاد ..شرمنده...


    ممنونم از سوالاتتون...

  14. 14 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (دوشنبه 26 اردیبهشت 90)

  15. #248
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: **صندلی داغ1390**((سری ششم))

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرهنگ 27
    بح بح سارا خانم،منتظر چنین روزی بودم.

    **سلام بر فرهنگ بزرگ!!!!!!بح بح بود یا به به؟؟؟ اقا معلم بی بی بیا غلط فرهنگو بگیر!!!!

    پروسه آشنایی با شوهر تا ازدواج چقدر طول کشید؟

    **بابا مال ما قصه حسین کرد شبستریه!!!! اشنایی ما سال 87 بود ...4 ماهی آشنا شدیم..بعد به دنبال مشکلی که مفصل تو تاپیک پر از ابهام در مورد یک مرد نوشتم..10 ماه دور بودیم ..تا آذر 88 ایشان دوباره برگشتن و خواستگاری مجدد ..و ادامه اون تا ازدواج در تیر 89.....
    خوب بید؟؟؟؟


    چه سالی و از کدوم دانشگاه فارغ شدی؟

    **فارغ التحصیل سال گاو ..اینو دیگه نمیشه بگم..شناخته وشم که!!!

    تخصصم داری یا تو فکرشی؟

    ** تو فکرشم...من فعلا عمومی هستم....


    مطب داری یا فقط تو مرکز درمانی کار می کنی؟

    ** الان 1 هفته ست که هیچ کدام!!!برنامه هام کلا تغییر کردم..قضیه همون که تو فکرشمه!!

    تا حالا نصفه شب از بیمارستان زنگ زدن بیدارت کنن بگن مریض اورژانسی داری؟

    ** اوه..تا دلـــــــــــــــــــتون بخواد..بگم 100 بار کم نگفتم..واقعا بدترین لحظه ست وسط خواب ناز بری بالای سر مریض اورژانسی..یادمه یک دفعه یکی از دوستام از بس خوابش میومده بدون مانتو تا اورژانس رفته بود وسط اورژانس دیده بود مانتو تنش نیست!!! منم تا دلتون بخواد نصفه شبا با مقنعه چپ و چوله رفتم تو اورژانس!!!

    گایتون می شناسی؟زنگ زده بود سراغتو می گرفت.

    ** جدی؟حالش خوب بود.؟.سلام منو بهش برسون..ما بچه که بودیم خیلی با هم بازی می کردیم...اون همیشه اذیت می کرد برای همین منم دوسش نداشتم و اصلا به زور باهاش حرف می زدم..ولی سلام بهش برسون.دستت درد نکنه....

    حالا چندتا سوال تخصصی

    اگر غده فوق کلیوی برداشته شود چرا حیوان بیش از دو هفته زنده نمی مونه؟

    چون کلیه ها قادر به تنظیم حجم و املاح محیط خارج سلولی نیستن
    ب چون قلب و عروق نمی تونن کار خود را انجام دهند
    ج سیستم عصبی حساسیت خود را از دست می دهد
    د تمامی موارد به طور مساوی نقش دارند

    ** اه اه ..از سوالای درسی هیچ خوشم نمیاد اونم علوم پایه!! بابا بالینی بپرس!!!راستش من که دامپزشکی نخوندم ..ولی قاعدتا باید گزینه چهارم باشه...

    در استرس های شدید عصبی

    الف غلضت قند خون کاهش می یابد
    ب غلضت قند خون افزایش می یاید
    ج ترشح acth کاهش می یابد
    د ترشح هورمون رشد کاهش می یابد

    ** من مطمئنم تو با گایتون دستت تو یک کاسه هست!!!!!من آنقدر از این جزئیات بدم میاد که نگو...
    ولی تا جایی که یادمه گزینه 2 درسته.....


    افزایش کورتیزول سرم

    الف ترشح کورتیکوتروپین را کاهش می ده
    ب ترشح کورتیکوتروپین افزایش می ده
    ج ترشح هورمون آزاد کننده کورتیکوتروپین
    افزایش می ده.
    د ترشج 17 - کتواسترویید افزایش می ده

    **گزینه:الف..با بالا رفتن میزان کورتیزول در خون با اثر مستقیم بر هیپوتالاموس و هیپوفیز باعث کاهش ترشح CRF و ACTH می گردد..

    عاملی که سبب افزایش ترشح trh

    الف سرما ب گلوکوکور تیکویید ها ج سروتونین د پروژسترون

    hyrotropin-releasing hormone یا TRH ......گزینه:الف تا جایی که یادمه محرک قوی ترشح اون بود...

    کدوم تخصص از همه پردر آمدتره؟

    ** نمیشه 100 درصد گفت..این کاملا در ارتباط با میزان مهارت فرد هست...گاهی یک متخصص اطفال از یک جراح مغز واعصاب هم بیشتر درآمد داره..این کاملا بستگی به نوع طبابت و رضایت مردم و مقبولیت یک پزشک بین مردم داره....

    آمبولی چیه؟
    فرق ایسکمی با هیپوکسی؟
    پروفزیون مجدد چیه؟

    این واژه ها رو تعریف بزن

    آتروفی-آپوپتوزیس-نکروز-هیپرپلازی-هیپرتروفی-متاپلازی-آهکی شدن پاتولوژیک


    ** این کادرو سر فرصت جواب میدم!! آخه این تعریف ها چه شناختی از من به شما میده!!! اینکه آتروفی از بین روفتن سلولهاست...و هایپر پلازی افزایش تعداد سلول ها و هایپر تروفی بزرگ شدن سلول ها!!!! هــــــــــــــــــــــان ؟؟؟

    در هیپرتیروییدی،اگزوفتالمی به چه چیز می گن؟

    **به صورت عامیانه به بیرون زدگی چشم ها از کاسه چشم....
    ** با تشکر از فرهنگ..این سوالها من 8-9 سال پیش خوندم و تو پزشکی و درمان هم بکار نمیاد برای همین لطفا سوالاتی که سارا بانو رو بشناسونه بپرسی من ممنون تر میشم...


  16. 12 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (دوشنبه 26 اردیبهشت 90)

  17. #249
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: **صندلی داغ1390**((سری ششم))

    نقل قول نوشته اصلی توسط Hamed65
    سلام به سارا بانو، دکتر عزیز!

    سلام علیکم یا سید حامد!!

    بالاخره این صندلی داغ دوباره روشن شد. چه عالی که نوبت خانم دکتر شده که یک کم بسوزونیمش! :)
    هر چی پماد سوختگی می شناسی، تهیه کن!

    نه بابا ..ما کارمون به پماد سوختگی نمی رسه!!!!

    راستی چون شما دکتر هستی و وقتت کمه، من سوالهام رو رنگی می کنم و color-tag جداگانه برای هر سوال می گذارم که شما فقط جاهای خالی رو پر کنی!

    فعلاً با چند تا سوال که بیشتر در ژانر طنز هستند شروع می کنیم، کم کم بحثهای اساسی راه می اندازیم. 4 روز کمه بابا! مدت سارا بانو رو بکنید 10 روزه! :)


    ** بابا من اتفاقا فقط 4 روز دیگه تو تالارم ..پس آستین همت بالا بزن ببینم تو این 4 روز چه می کنه این حامد 65؟؟؟؟



    1- هر کسی دکتر رو می بینه، یاد دردهایش می افته! برای شما هم این اتفاق زیاد می افته؟ خسته نمی شی از بس همه می گن خانم دکتر اینجام درد می کنه، اونجام درد می کنه؟


    ** باور کن اقا حامد متنفرم از این موضوع..در تمام مهمانی ها ..تمام جشن ها..تمام ختم ها...ما فقط داریم کل درد و مریضی های فامیلو درمان می کنیم یا مهر بدست داریم نسخه بازنویسی می کنیم و یا فشار می گیریم..و واقعا کاش این فرهنگ جا بیافته که ما هم نیاز داریم موقع شادی شاید باشیم نه مریض ویزیت کنیم..باور کنید من باشگاه هم که میرم بهم می گن چرا مهرت باهات نیست!!! ولی من نمی برم با خودم تا جایی که بشه ...چون واقعا احساس بدی دارم از این موضوع و گاهی دلم می خواد داد بزنم که بابا ما هم آدمیم بذارید کمی از مریض دور باشیم..باور کنید من تو تمام پاگشا هامون با همسرم به جای رقص و آواز در حال مهر زدن بودیم..باورش سخته نه؟؟ولی حقیقت داره...



    2- شما هم یک ماشین نو داری که فقط باهاش میری مطب و میای؟ بخوای بفروشیش بنگاهی می گه مال یک خانم دکتر بوده که فقط باهاش می رفته مطب!


    **اتفاقا ماشین ما هم نوست ولی من و مسرم آنقدر اهل مسافرتو گردشیم که بیشتر از اینکه فاصله خونه تا بیمارستان یا درمانگاهو طی کنیم بیشتر جاده ها رو طی کردیم!!!نه فکر نکنم خوب بخرن!!!
    شما خریداری؟؟اگر اره که واقعا فقط تا مطب رفتیم و اومدیم!!!!




    3- اگر شوهرت پزشک نبود باز هم با او ازدواج می کردی؟ یعنی همین اخلاق و شخصیت رو داشت، ولی مثلاً کفش فروش بود! درآمدش هم خوب بود.


    ** اگر بخوام شعار بدم باید بگم بله ..برام شخصیت مهمه و...ولی حقیقتش این طور نبود..شرط من و خانوده ام برای ازدواج تحصیل مشابه بود ..یعنی من جز پزشک باقی رو حتی بدون دیدن و شنیدن یک سخن رد می کردم...این موضوع اصلا موجب افتخار نیست و خیلی هم بده ولی من در چنین خانواده ای یزرگ شدم که شغل براشون خیلی مهم بود...البته جز پدرم...که همیشه سعی می کرد ما این طور نباشیم..ولی محیطی کهتوش بزرگ شدم هم فامیل هم محل زندگی این رو ایجاب می کرد..در ثانی اینکه من از همه اینها که بگذرم چون خیلی شغلمو دوست داشتم برام مهم بود همسرم درکم کنه و پا به پام فعالیت کنه...بیشتر هذفم برای انتخاب همکار همین بود..و در کنارش یک شخصیت خوب....همسر الان من اتفاقا پولدار نیست...و پول هیچ وقت برای من و خانواده ام مهم نبود..بیشتر شخصیتش اهمیت داشت و شغل مشابهش....



    4- این دعوای شما و Baby سر چیه؟


    ** راستش این دعوا منو بی بی از زمان های قدیم بود..ایشون همش تو پست های زن ضد زن ها حرف می زد ...منم که حسابی فمنیست هستم شدم سردسته خانم ها و ایشون رئیس باند ضد زن..تاریخ مفصلی داره ..بعدم ما طی یک دادگاه بی بی و کامرا و کیوان رو دادگاه صحرایی کردیم و مجازات شدن..می گردم پست هاشو پیدا می کنم حتما می ذارم تا دوستان جدید تر هم بدونن ما چقدر تلاش کردیم تا تالارو از گزند بی بی حفظ کنیم!!!



    5- راسته که شما برای روکم کنی با Baby شارژ انجمن آزاد گرفته بودی؟


    **راستش آره..من داشتم از کنجکاوی اینکه تنها تو اون انجمن چی کار می کنه می ترکیدم!!! گفتم برم ببینم اونجا تنهایی مشکل روحی پیدا نکنه یک دفعه..بعد دیدم نه بابا خبری نیست ...ساکت نشسته یک گوشه گریه می کنه!!!




    6- حالا این انجمن از ما بهترون (انجمن آزاد) که بودی چطوری بود؟ برامون تعریف کن! رنگ تالارها فرق می کرد؟ همه چیز نو و تر تمیز بود؟ دکمه های ارسال و تاپیک جدید و ... خیلی خوشگل بودند؟ :)
    اونجا دائم بحثهای سنگین و پیچیده ی روانشناسی و علمی می کردید؟
    یا 4-5 نفری می نشستید چای می خوردید و پست سر ما غیبت می کردید؟
    (فکر کنم الآن به علت زیر سوال بردن انجمن آزاد من اخطار بگیرم )


    **والا چی بگم....اگر دوستان عضو بشن تو اون انجمن شاید بحث هایی صورت بگیره ولی فعلا که من نه بحثی دیدم نه خبر خاصی..این ورش بهتره به نظر من..مگر همه بیان شارژش رو بدن اونوقت حسابی عالی میشه!!!



    7- تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها؟؟؟؟


    ** ببخشیدها..ولی من معتقدم مردم زیاد حرف می زنن...!! قصدم توهین به کسی نیست ..خودمم جز همین مردمم...این جمله تا حدی صحیحه ولی من به عینه دیدم که اصلا چنین چیزی وجود نداشته و مردم با تخیل چطور کسی رو بدبخت کردن و یک کلاغ و چهل کلاغ کردن..این جمله می تونه فقط مارو شیفت بده که با دقت بیشتری در مورد اون فرد یا چیز تحقیق کنیم بعد با علم خود انتخاب کنیم واقعیت رو..همین...



    8- تا حالا شرط بندی کردی؟ سر پول؟ به نظرت کار درستیه؟


    **والا بچه بودم یک بار کل فامیل مامانم اینا دبلنا بازی کردیم با پول بود ولی قرار بود اخرش کسی که برد با پولها بره برای همه بستنی بخره..کلا زیاد وقت بازی کردن ندارم..اگرم بازی کردیم سر بستنی و جوراب!! و ..بوده ..نه پول....



    9- فرق MRI با CT-Scan چیه؟
    دستگاه MRI ترسناکه، نه؟ :)


    **MRI بیشتر برای نشان دادن جزئیات دقیق بافت نرمه...مثلا پارگی مینسک زانو..یا مثلا هرنی دیسک ...و ....که می تونه عمق دقیق آسیب رو نشون بده و plan جراحی رو دقیقتر کنه...ولی سی تی اسکن با دقت کمتر از اون ولی بسیار پر فایده و دسترس تر و ارزان تر هست..برای آسیبهای مغزی مثل خونریزی ها..خونریزی های داخلی شکم و ..برای بیماریهای تومورال و..خیلی مفیده ...و کلا دستگاهشون یکیه ..چی چیش ترسناکه..اصلا ترس نداره عین همون سی تی اسکنه بابا....منتها برنامه اش فرق داره ..و نوع عملکردش و دقتش...واقعا کمک بزرگی در دانش پزشکی می کنن به خصوص سی تی اسکن که الان جز لاینفک خدمات طب اورژانس شده....



    10- اینجا که من هستم پزشکی عمومی هم یک تخصص حساب میشه. یعنی اگه کسی بخواهد مطب بزنه و به عنوان پزشک عمومی شروع به کار کنه، باید قبلش مثل بقیه متخصصها 6-7 سال برای گرفتن تخصصش وقت بگذاره. می گن پزشک عمومی باید از همه متخصصها بیشتر بدونه، چون که باید از همه بیماریها سر در بیاره! چه نظری داری؟


    **اینجا می خوام یک دفاعی بکنم از پزشکان عمومی که شاید مردم و سایر همکاران نظر متفاوتی از من داشته باشند...ببینید در ایران به پزشک عمومی ظلم میشه و اونقدر تزریق شده به فکر مردم که پزشک عمومی ها بلد نیستند که گاهی باورش سخته و کارزی کردند که خود ما هم که الان پزشک عمومی هستیم از وضعیت خودمون ناراضی باشیم...متاسفانه متخصص های ما هم کم بی تقصیر نیستند..اگر همکاران به جای تخریب هم از در دیگری وارد بشن دنیا خیلی زیباتر میشه..بله اونجا ترمی هست به نام family medicine که همان پزشک خانواده ایران هست ..کلا خبر دارم برخی کشورها پزشک عمومی ندارند بلکه به نام F.M هستند...و من کاملا قبول دارم که پزشک عمومی باید خط اول درمان باشه در این صورت مردم هزینه های کمتری متحمل خواهند شد در مقابل درمان ..و باید پزشک عمومی اطلاعات جامع و وسیعی داشته باشه و شکی درش نیست چون از هر دری ازش سوال می پرسن و انتظار دارن..و بهترین پزشکان از دید من متخصصینی هستند که چند سال به صورت پزشک عمومی فعالیت داشتند..بعد پزشک عمومی تا جایی واردو پیش می بره و بعد ارجاع متخصص میده..من همیشه این کارو می کنم ومریض هام خیلی راضین..چند بارم تشویق شدم از طرف استادام..من همیشه سعی می کنم ملزامت اولیه بیماری که تو ذهنمه به مریض می خوره آماده کنم و بعد طی نامه ای با نام بردن تشخیص خودم و داروهایی که دادم ارجاع میدم و دیدم بیمارانم هم به خودم اعتماد کردن هم متخصصین راضی تر بودند و مردم هزینه کمتری هم متحمل شدند..منتها این باید فرهنگ سازی بشه ..باور می کنی چند تا ا همکارای خودم بهم می گن سارا حوصله داری ..یک دارو بده فوقش خوب نشد خودش میره متخصص!!!من مخالفم...


    فعلاً بیشتر از 10 تا سوال نمی نویسم. ولی شب دراز است و قلندر بیدار! میام دوباره!!! :)


    ** خوش اومدی!!!!

    نقل قول نوشته اصلی توسط shabe barooni
    سلام سلام. صدتا سلام. چه شبي نوبتت شده سارا بانو. از اون شبا كه دوست دارم اذيت كنم.
    سؤال ها:
    1. جرات دارين مدير عزيز همدردي رو بفرستين تو ليست سياه؟

    ** بــــــــــــــــــــــله ..چرا جرات ندارم!!! من کلا با مردها سر ناسازگاری دارم....کار به سمتش هم ندارم...شوخی کردم احترام ایشان به عنوان استاد من واجبه و من هرگز بی حرمتی به جانب استادم نمی کنم...

    2. خوشتون مياد يكي يه دونه از اينا به خودتون بزنه؟



    ** وای نگو..اصـــــــــــــــــــ ــــــلا.....باورت میشه تو عمرم یک دونه پنی سیلین نزدم....خودم فوبیا دارم!!!!خنده داره نه؟؟؟

    3. مهارت دستاتون به مهارت دستان ترو رسيده؟

    **من این سریال رو ندیدم ولی شنیدم که جریان پسریست که می خواد جای باباش جراح بزرگی بشه و زمانی که موقعیت بغرنج میشده گویا با کمک خدا مریضو نجات می داده..نمی دونم درست شنیدمش یا نه...ولی اگر همینه باید بگم تمام پزشکان تنها با قدرت خدا شفا می دهند و تنها شفا دهنده اونه....و من اول راهم یک قطره از ملیون ها قطره علم....نه ..نرسیدم...

    4. قرص x هم تجويز ميكنيد؟

    **

    5. اگه يكي بياد پيشتون بگه: خانوم دكتر، خواب موندم، نتونستم برم مدرسه، تورو خدا يه گواهي الكي برام بنويسين، ببرم مدرسه، آيا اين كارو ميكنيد؟

    ** وای عجب سوالی..جالبه بدونی من هرجا کار می کردم معروف بودم که تازه مریض پیشم میومد بهش برای همون روز یا فرداشم گواهی به زور می دادم چه برسه بیاد الکلی نرفته باشه و بهش بدم..اگر مرد جون باشه اصلا نمیدم..مگه رو به موت باشه!!!! ولی خانم ها هم نمی دم به راحتی...فقط یادمه یکبار به یک دانشجو دادم که خیلی صادقانه تا وارد شد گفت من امروز دو تا امتحانم زمانش همزمان شده و حتی فرم دانشگاهم آورد گفت باید استعلاجی ببرم و گرنه صفر رد میشه ..خیلی از صداقتش خوشم اومد بهش گفتم من نمیدم ولی از صداقتت خوشم اومد و بهش دادم..فکر کنم همین یک بار بود!!

    6. اكثر دكترها دوست ندارند خودشون تحت نظر همكارشون درمان بشن. فكر ميكنيد علتش چيه؟ شما چي؟ اين كارو ميكنيد؟

    **والا من که برام پیش نیومده ..جز تحت نظر یک همکارم پیش اومده که اونم همسرم بوده!!!ولی فکر نمی کنم و نشنیدم همچین موضوعی رو مگه چه اشکالی داره؟؟؟

    بريم سر سؤال هاي مخصوص خودم. ياد آوري ميكنم، اين سؤال ها ، سؤال هاي ذهن بنده هست كه فقط به خودم كمك ميكنه و هيچ ارزش ديگري نداره. جواب هاتون لطف زيادي به من خواهد كرد. پيشاپيش ممنون.

    7. گاهي احساس ميكنم پشت اون چهره ي شاداب و لبخندهاي زيباتون، هاله اي از غم هاي كهنه نهفته است. آيا احساسم صحيحه؟ اگر بله، آيا شده براتون پيش بياد كه از تظاهر به شادي خسته شده باشين؟

    **راستش الان نه شب بارونی عزیزم..الان خنده هام واقعی هستند..ولی قبلا ها چرا..من چون در خونه دختر شلوغی بودم و همیشه صدای خنده هام تو خونه پر بود وقتی ناراحت می شدم همه خونه انگار غم بود برای همین وقتی غمگین بودم هم ماسک شادی رو چهره ام بود..ولی کم کم با آموزش های تالار یاد گرفتم منم حق دارم ناراحت باشم و دیگران منو شاد کنن..الان نه..می تونم بگم پشت لبخندهام غم نیست ولی تا 2 سال قبل چرا بود..یک غم عمیق...الان شادم و دوست دارم شادیمو به همه تزریق کنم..همین...

    8. فكر ميكنيد دليل شكست پي در پي در انجام كاري چي ميتونه باشه؟ آيا بايد بيخيال شد يا سماجت داشت؟

    ** این یک پروسه مولتی فاکتوریال هست..
    در هر کاری باید توکل به خدا داشت و یاد اونو و تاثیر اونو هرگز از یاد نبرد...خود یاد خداوند هموار کننده راه است..
    بعد از اون تعیین هدف ..خیلی مهمه که بدونیم می خوایم به کجا بریم و چه هدفی داریم...
    بعد از اون برنامه ریزی بر مبنای واقعیت..یعنی بسنجیم خودمون و میزان توانایی و آگاهیمونو و اینکه چقدر بر مبنای داشته هامون می تونیم پیش بریم و چقدر نیاز به کسب آگاهی هستیم و در کنار اون برنامه ریزی صحیح..
    مشورت کردن با افراد آگاه و کسانی که قبل از ما اون راه رو رفتن..هم علت موفقیت هاشونو بپرسیم هم اینکه اگر برگردند سر خط اول چه کارهای اشتباهی انجام نمی دنت و اونو سر لوحه کارمون قرار بدیم...
    بعد از اون همت..پشتکار و تلاش مستمر در راستای هدف ....
    و در نهایت....به نظر من در هر کدام از مراحل بالا اشتباه کنیم منجر به شکست میشه ...البته این مسیر کلیش بود نه جزئی...بله من کلا سماجت به خرج میدم مگر حس کنم اون کار به صلاحم نیست...از ادیسون پرسیدند نا امید نشدی از اینکه هر بار در ساختن چراغ شکست خوردی....گفت خیر ..من با سربلندی هزاران راه ساخته نشدن چراغ رو فهمیدم!!!


    9. ديشب تو دل نوشته هام اين جملات رو نوشتم:
    " امشب احساس غريبي دارم. احساسي كه نه اميد است و نه ياس.... احساسي كه ميگويد بايد از تو بگذرم، بلكه به گونه اي ديگر به تو باز رسم. نميدانم تكليف اين راه نيمه تمام چيست. ديگر نه ميلي به ماندن دارم و نه ميلي به رفتن. منتظرم فرصت ها يكي يكي از دست بروند، شايد موج هاي سرنوشت بر حال زارم رقت آورند، دست به كار شده، قبل از غرق شدن، به ساحل امني پناهم دهند...."
    فكر ميكنيد بيخيال شدن من كار درستيه؟

    ** راستش نمی دونم این بی خیال شدن شما در مورد چه ماجرایی هست ..اگر بیشتر توضیح بدین بهتر می تونم پاسخ بدم..فقط می تونم مطمئن نباشید چون موج های سرنوشت گاهی ادم های بی خیالو غرق میکنن....

    10.نظرتون راجع به اين جمله چيه؟
    "هركس قفس خود را به دنبال ميكشد. كسي كه در قفس ميماند و داخل هياهو نميشود، روشن بيني غريبي دارد و همه چيز را بهتر از ديگران ميبيند"

    بستگی داره این جمله رو از چه دیدی ببینی..من این جمله رو برای خودم بیشتر سیاسی تعبیر می کنم ...تا ادبی و.....و باید بگم من از آدم های در قفس بیزارم دیگران آزادانه فریاد می کشند...آزادگان ایستاده می میرند.این باور منه....

    ممنون سارا جان از وقتي كه قراره بذاري عزيزم. اين گل هاي ناز هم تقديم به شما.



    حالا منو تولدتون دعوت ميكنيد؟


    ** حالا فکر کنم ببینم کیا رو دعوت کنم...اگه دیگه سوال نپرسی ها دعوتت می کنم!!!

    بستگی داره این جمله رو از چه دیدی ببینی..من این جمله رو برای خودم بیشتر سیاسی تعبیر می کنم ...تا ادبی و.....و باید بگم من از آدم های در قفس بیزارم وقتی دیگران آزادانه فریاد می کشند...آزادگان ایستاده می میرند.این باور منه.... [color=#8B4513]

    ** این جمله صحیحشه....

  18. 10 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (دوشنبه 26 اردیبهشت 90)

  19. #250
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    جمعه 28 فروردین 94 [ 21:07]
    تاریخ عضویت
    1386-12-09
    نوشته ها
    2,496
    امتیاز
    42,303
    سطح
    100
    Points: 42,303, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Veteran25000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    8,459

    تشکرشده 9,108 در 2,116 پست

    Rep Power
    269
    Array

    RE: **صندلی داغ1390**((سری ششم))

    سلام خانم سارا محترم سو ا ل از شما
    1ـچه خواننده موسیقی دوست دارید
    2ـ چه رشته ورزشی دوست دارید
    3ـ مهمترین چیزی که از همدردی یاد گرفتی
    4ـ یک جمله محمد ابراهیمی خانم شیدا حاتمی بگوید
    5ـ بهترین هدیه ای که تا حالا گرفتی
    6ـ بهترین کتابی که مطا لعه کردید نام ببرید
    7ـ منطقی ترین فرد توی تالار معرفی کن
    8ـ چه وقتی عصبانی می شوید
    9ـ زییاترین تصویر ذهنی یا خاطره تان چیست
    10ـ به یاد موندنی ترین اهنگی که شنیدین
    11ـ کی رو بیشتر از همه تو زندگیت قبو ل داری
    12ـ مهمترین نقطه قوت شما چیست
    13ـ تالار همدردی چه هدفی را دنبا ل می کند چرا
    14ـ با لو له کتاب و زرشک یک جمله بسا ز
    15ـ ایا به ارزو های دو ران کودکی خود رسیده اید اگر رسیده اید ان را بیان کنید
    16ـچه مطلب یا پستی در تالار برای شما خنده دار بود
    17ـیک جمله که در زندگی برایتان جا لب یا اموزنده مفید بوده یا از ان ا لهام گرفته اید بیان کنید
    18ـنظرتان در رابطه با عشق چیست
    19ـ مهمترین نقطه ضعف خودتون که تصو ر می کنید به ان کنترل پیدا کرده اید چیست


    امیدوارم همیشه موفق باشید

  20. 6 کاربر از پست مفید محمدابراهیمی تشکرکرده اند .

    محمدابراهیمی (جمعه 23 اردیبهشت 90)


 
صفحه 25 از 73 نخستنخست ... 5151617181920212223242526272829303132333435455565 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:37 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.