به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 25 از 40 نخستنخست ... 5151617181920212223242526272829303132333435 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 241 تا 250 , از مجموع 393

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 آذر 91 [ 02:06]
    تاریخ عضویت
    1390-5-27
    نوشته ها
    1,122
    امتیاز
    4,639
    سطح
    43
    Points: 4,639, Level: 43
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 111
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    4,800

    تشکرشده 4,874 در 1,141 پست

    Rep Power
    130
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    نقل قول نوشته اصلی توسط پریماه
    تا حالا شده واسه اولین بار موهاتونو رنگ یا مش کنین؟؟ عکس العمل شوهرتون بعد از دیدنتون چجوری بوده؟؟؟؟
    اولين باري كه موهامو رنگ كردم در واقع اولين عيد نوروز متاهليم بود وقتي برگشتم خونه بابام و داداشم كج كج نگام ميكردن يعني اينكه بد شده.داداشم بهم گفت يعني خودتونو زشت نكنين نميشه؟ ولي عزيز دلم بهش گفت دلت مياد به اين خوشكلي آبجيت هر بلايي هم سر خودش بياره بازم آدم حظ ميكنه نگاش كنه..............نميدونيد چقد كيف كردم

    حناب تسوكه دستتون درد نكنه ايشالا هرچه زودتر خودتونم بيايد خاطره عاشقانه بنويسيد
    چقد جاي آقايون اينجا خاليه تا ببينن خانمشون با چه چيزاي كوچيكي راضي ميشن!!!!!!!!!

    شب عقدمون توي آرايشگاه وقتي اومد شاگرداي آرايشگاه از سر فضولي تو پنجره وايساده بودن تا به قول خودشون شوهر همچين عروس خوشكلي رو ببينن. وقتي چشم من و شوهرم به هم افتاد باورتون نميشه هر دوتاييمون مات هم شديم فقط ديدم دهنش باز شد وگفت واي........منم كه مات بودم واسه اينكه هنوز با كت و شلوار نديده بودمش نميدونيد با اون قد بلند و اون قيافه چقد خواستني شده بود.يكي از شاگردا از پشت پنجره كه ما رو اينجوري مات ديد با شيطنت گفت:شاه دوماد خوشكلش كرديم؟شوهرم جواب داد خانمم خودش خوشكل بود شما كه كاري نكردين
    بعدا بهش گفتم چرا اينجوري ماتت برد گفت اون لحظه گفتم خدايا واقعا اين فرشته مال منه


  2. 22 کاربر از پست مفید گلنوش67 تشکرکرده اند .

    کلانتر جو (جمعه 04 اسفند 96), گلنوش67 (سه شنبه 20 تیر 91)

  3. #2
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    راستش پریماه جان؛ من اون روزی رو که برای اولین بار موهامو رنگ گذاشتم هیچ وقت یادم نمیره؛ الان که پرسیدی یادم افتاد.
    راستش من که توی 20 ماه دوران عقدمون دست به موهام نزده بودم؛ دو سال بعد از عروسی مون هم رنگ موهام همین جوری مشکی یه دست بود؛ تا اینکه پارسال یه روز بی خبر از گلم رفتم آرایشگاه و موهامو خورد کردم؛ بعد یه رنگ بلوند هم گذاشتم. بعد هم بهش زنگ زدم که توی آرایشگاهم!
    اومدم خونه و وقتی رسیدیم خونه و موهامو باز کردم؛ یه جیغ بلندی کشید که نگو!
    دستمو گرفته بود و هی می چرخوندم که وای! چقدر خوشگل شدی! باورم نمیشه که این قدر عوض شده باشی!
    بعد هم بهم میگفت شدی شکل این اروپایی ها!
    خیلی بهت میاد!

  4. 15 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    del (پنجشنبه 24 فروردین 91)

  5. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    ولی پریماه جان من اولین باری که موهامو رنگ کردم(موهام قهوه ای بلندبود،نسکافه ای کردم)
    همسرم تا چند دقیقه ساکت بود و بعد گفت کاش 1آرایشگاه خوب میرفتی!!!!!!

  6. 10 کاربر از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده اند .

    شمیم الزهرا (جمعه 27 آبان 90)

  7. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 دی 93 [ 01:58]
    تاریخ عضویت
    1390-7-08
    نوشته ها
    352
    امتیاز
    3,876
    سطح
    39
    Points: 3,876, Level: 39
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    555

    تشکرشده 496 در 196 پست

    Rep Power
    50
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    مرسی از همتون واقعا انرژی میگیرم حقیقتش اولا که میومدم اینجا همش غبطه میخوردم که چه همسرای خوبی دارید ولی کم کم که به خودم اومدم دیدم نه اینطور نیست بس که به من محبت کرده بود برام عادی بود و اینا که شماها میگفتید رفتار عادیش بوده من خوبیای همسرم رو فراموش کرده بودم و کلید کرده بودم رو ضعفا و بدیاش ولی حالا وقتی میام اینجا و آرومم مهربونیا و عشق ورزیدناش یادم میاد و بیشتر آرامش میگیرم ناگفته نمونه که همسرم تو هرچی که مشکل داشته باشه تو عشق و محبت و دوست داشتن تا حالا مردی رو نمونه اون ندیدن (اغراق نمیکنم جقیقت رو میگم)
    زندگی زیباست ای زیبا پسند

  8. 10 کاربر از پست مفید Nilofar mordab تشکرکرده اند .

    Nilofar mordab (چهارشنبه 27 مهر 90)

  9. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    موقع امتحانام بود و 3 روز بود که همو ندیده بودیم ، عصر کلاس زبان داشتم.با عجله از کلاسم داشتم برمیگشتم تا برسم خونه درسمو شروع کنم که 1ماشین کنارم بوق زد برگشتم دیدم همسرمه!!!!
    باورم نمیشد بیخبر از سر کارش بیاد که منو ببینه.گفت خیلی دلش تنگ شده بوده و دیگه طاقت نداشته ومیخواسته فقط راه کلاسم تا خونرو باهام باشه و بعد زود بره تا درسمو بخونم( چشاش پره اشک بود)
    خیلیییییی خوشحال شدم که اینقدر دوسم داره

  10. 17 کاربر از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده اند .

    شمیم الزهرا (سه شنبه 20 تیر 91)

  11. #6
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 اسفند 93 [ 14:25]
    تاریخ عضویت
    1390-3-29
    نوشته ها
    1,107
    امتیاز
    8,928
    سطح
    63
    Points: 8,928, Level: 63
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 33.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,038

    تشکرشده 2,035 در 738 پست

    Rep Power
    128
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    من اولين بار براي عروسيم موهام را مش كردم. مهدي جلوي باباش و بقيه هي مي اومد مثل بچه ها مي نشست و با تعجب موهاي من را نگاه مي كرد و دست روي موهام مي كشيد. اصلا نمي تونست جلوي خودش را بگيره. منم كلي خجالت مي كشيدم.

  12. 15 کاربر از پست مفید ليلا موفق تشکرکرده اند .

    کلانتر جو (جمعه 04 اسفند 96), ليلا موفق (سه شنبه 20 تیر 91)

  13. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 23 اسفند 92 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1390-4-25
    نوشته ها
    643
    امتیاز
    4,583
    سطح
    43
    Points: 4,583, Level: 43
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,779

    تشکرشده 2,844 در 585 پست

    Rep Power
    81
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    ماشالله بچه ها امروز با این همه خاطره ی خوب حسابی ترکوندید
    ادامه بدین
    ادامه بدین
    بیاین با پخش این موج مثبت دل همو شاد کنیم:R:R

  14. 11 کاربر از پست مفید یک زن امیدوار تشکرکرده اند .

    کلانتر جو (جمعه 04 اسفند 96), یک زن امیدوار (جمعه 27 آبان 90)

  15. #8
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 آذر 91 [ 15:38]
    تاریخ عضویت
    1389-3-03
    نوشته ها
    309
    امتیاز
    4,602
    سطح
    43
    Points: 4,602, Level: 43
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 148
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    953

    تشکرشده 977 در 191 پست

    Rep Power
    48
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    الهی دورش بگردم از بعد عروسیمون بخاطر اینکه شاغلم و شبها حال و حوصله ناهار درست کردن فردامو ندارم عزیزم ناهارشو که سرکار بهشون میدن نمیخوره میاره باهم میخوریم.هزار بار هم بهش گفتم ناهارتو بخور من میرسم خونه واسه خودم غذا درست میکنم میگه نه .میخام با خانمیم بخورم..

  16. 17 کاربر از پست مفید پریماه تشکرکرده اند .

    کلانتر جو (جمعه 04 اسفند 96), پریماه (سه شنبه 20 تیر 91)

  17. #9
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 01 تیر 97 [ 15:49]
    تاریخ عضویت
    1390-2-11
    نوشته ها
    1,002
    امتیاز
    17,617
    سطح
    84
    Points: 17,617, Level: 84
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 233
    Overall activity: 18.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    3,189

    تشکرشده 3,297 در 818 پست

    Rep Power
    116
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    تو دوران نامزدی یه روز خونه اونا بودیم.خاله و مادر بزرگش هم اونجا بودن.همسری تو اتاق پای کامپیوتر بود و من پیش خانوما و از همه بیشتر دید داشتم به اتاق همسری و همه حواسم پیش اون بود و هرازگاهی نگاش می کردم.البته اونم دست کمی نداشت.یه لحظه دیدم داره می خنده بعد به کاغذ دستش اشاره کرد دیدم با خط درشت و با ماژیک نوشته رایحه جان دوستت دارم و اون برگه رو گرفته بود طرفم.اون لحظه قلبم داشت وای میستاد ازین که کسی متوجه بشه خجالت می کشیدم و سرمو برگردوندم تا اونم کاغذو پائین بیاره اما اون دست بردار نبود هی کاغذو تکو می داد و صداشو درمی یورد چون می دونست حواسم اونجاست.اون لحظه کسی متوجه نشد اما هر لحظه یادم می یاد حس خوبی بهم دست می ده
    البته یه چیز هم بگم همسری بنده اون کاغذو گذاشته بود رو میز ،شب شوهر خالش که میشه پسر عموی بنده با کامپیوتر کار داشت رفت پای میز و خودم دیدم داره برگه رو نگاه می کنه از خجالت آب شدم.

  18. 17 کاربر از پست مفید رایحه عشق تشکرکرده اند .

    کلانتر جو (جمعه 04 اسفند 96), رایحه عشق (سه شنبه 20 تیر 91)

  19. #10
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    دیروز از سر کار اومدم خونه خیلی هم ناراحت بودم از دستش و به تلنگری بند بودم که منفجر بشم یه سلام خشک خالی کردمو رفتم بدون اینکه لباسامو در بیارم تو اشپزخونه و شروع کردم به آشپزی اومد دم اپن اشپزخونه وایستاد و زل زد به من و گفت چته وقتی برگشتم جوابشو بدم نگاهش تمام بدنمو لرزوند نگاهش عجیب بود وبا چشای قهوه ای نازش و بیریاش که پر بود از عشق و نگرانی و .... به من ذل زده بود و منم بغضم ترکید و حرفمو خوردم رفتم تو اتاق و با تمام وجودم گریه کردم اونم پشت در اتاق یه نیم ساعتی وایستاد بعدم که گریه تموم شد پتو روم کشید واین نگاه چیزی بود که هیچ وقت تو زندگیم ندیده بودم و نگاهی که با تمام وجود بهم گفت دوستم داره
    خدایا من چقدر دیروز عزیزمو عذاب دادم و اذیت کردم کاش می تونستم بهت بگم که چقدر دوستت دارم
    [align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
    بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]

  20. 16 کاربر از پست مفید eghlima تشکرکرده اند .

    eghlima (سه شنبه 20 تیر 91), کلانتر جو (جمعه 04 اسفند 96)


 
صفحه 25 از 40 نخستنخست ... 5151617181920212223242526272829303132333435 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:24 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.