شما قضیه رو در خفا جلو ببرید!منظورم مشاوره با وکیله. و از این موضوع هیچ چیزی به اون پسر یا خونوادش نگید. با خود پسر صحبت کردید؟
تشکرشده 502 در 230 پست
شما قضیه رو در خفا جلو ببرید!منظورم مشاوره با وکیله. و از این موضوع هیچ چیزی به اون پسر یا خونوادش نگید. با خود پسر صحبت کردید؟
تشکرشده 0 در 0 پست
دوست عزيزم ميدونم سخته ولي به نظر من چند وقت تنهاش بذار تا با خودش و مشكلي مه داره كنار بياد مطمئن ياش خودش سراغت مياد. به نظر من مشكل از خانوادشه برات دعا مي كنم.
تشکرشده 73 در 47 پست
نفس جان سلام. خوبي خانومي؟ چه خبرا؟ خبري ازشون نشد؟
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است.
تشکرشده 10 در 8 پست
سلام دوستان
بلوم جان وکیلم گفته که وقت اعتراضشون تموم شده و اونا مراجعه نکردن گفت منتظره تا قاضی وقت بدهه که رایشو اعلام کنه.
سورنای عزیز مشکل اینه که خودشو گیر نمیارم یعنی نمیخاد با من روبرو بشه و حرف بزنه
حرف دل و گلی خانم ممنون از شما فعلا که خوبم آخر هفته به اصراره دوستام رفتم شهرستانی که دانشگاه بودم و تا جمعه موندم خیلی خوش گذشت دوستام خیلی نگرانم بودم به خاطره همین من خودمو شادو سرحال نشون دادم . خدارو شکر دوستای خوبی دارم بخدا همیشه میگم من تو زندگی آدم خوش شانسی هستم فقط این مورد اینجوری شد که اونم حتما حکمتی داره.
تشکرشده 29 در 19 پست
عزیزم همه چی درست میشه . بسپرش به خدا
تشکرشده 657 در 204 پست
سلام خانومی
مراقب خود باش بالاخره تا ابد که نمی تونه فرار کنه یه روزی می شه که باهم روبه رو می شین اون موقع مجبوره حرف بزنه
اگرم نخواد خوبیش اینه که تو دیگه خودتو سرزنش نمی کنی چون همه ی تلاشتو کردی اونی که تلاش نکرده اونه پ
تشکرشده 10 در 8 پست
هما و بلوم عزیزم مرسی از همراهیتون... دوستون دارم.......
تشکرشده 77 در 52 پست
معذرت می خوام که دارم این سئوال رو ازت می پرسم امیدوارم که ناراحتتنکرده باشم
الان که داری از نامزدت جدا میشی چه حالی داری؟نظرت در مورد خودت چیه؟توی تنهاییت به خودت چی میگی؟ چی جوری داری این قضیه رو برای خودت قابل قبولش می کنی؟
اگه سخت جواب دادن به این سئوالا یا ناراحت میشی جوابم رو نده
hypocrite
boredom sets into the boring mind
تشکرشده 10 در 8 پست
نه دوسته عزیزم ناراحت نمیشم چون واقعیته تلخیه که باید قبولش کنم.
یه جورایی تو شوکم هنوز باورم نمیشه البته نسبت به روزای اول خیلی بهتر شدم دیگه گریه نمیکنم ولی خیلی کم حرف میزنم یه روز خوبم چند روز آرومو بی صدا. تا موقعی که حرفی نشه خوبم ولی وقتی ازم میپرسن چی کار کردی وکیلت چی میگه یا حرفای این و اون ردو بدل میشه دوباره بهم میریزم .
ولی خیلی چیزا دستگیرم شد . اصلا فکر میکنم یه همچین اتفاقی باید برام میافتاد . کم کاریهایی که خودم تو شناخت از جنس مخالفم داشتم اینکه تا الان هیچ مطالعه و تحقیقی نکرده بودم همه اینا خودشو نشون داد وعملا همرو حس کردم.
حالا هم درسته ضربه سنگینی بود واسم ولی نا امید نیستم . اصلا نمیگم چرا من چرا واسه من پیش اومد؟ خب مگه من کیم منم یکی از همین آدمایی که بعضا درگیر مشکلاته بدتر از این میشن و باهاش کنار میان . فکر میکنم تو این مدت خیلی بزرگ شدم و از این بابت خیلی خوشحالم .
به خودم میگم من که مشکل خاصو حادی نداشتم طرفه مقابلم نتونسته با خودشو مشکلاتش کنار بیاد منم تا اونجایی که وظیفه انسانیم بوده خاستم کمکش کنم حالا اگه کسی خودش نخاد خوب من که نمیتونم تا ابد غصه شو بخورم .
فقط از خدا میخام اگه یه روزی وارد یه زندگی جدید شدم همه گذشترو فراموش کرده باشم و نزارم گذشتم به زندگیم و اون کسی که با هزار امید سراغه من اومده لطمه بزنه.
عزیزم خیلی سخته که تو واقعا بخای از صمیمه قلبت به کسی کمک کنی و اون هیچ درکی از این قضیه نداشته باشه......
موفق باشی دوسته من
تشکرشده 657 در 204 پست
نفس عزیزم
اینبار حرفای تو منو آرومم کرد
خوشحالم که به این خوبی فکر می کنی
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)