خانم راحیل خانوم محترم
صندلی داغ خیلی داغ کنم
برو اشپزی کن شام خوب خوشمزه عا لی درست کن
اصلا خانمها اشپزی بلد نیستند![]()
تشکرشده 9,108 در 2,116 پست
خانم راحیل خانوم محترم
صندلی داغ خیلی داغ کنم
برو اشپزی کن شام خوب خوشمزه عا لی درست کن
اصلا خانمها اشپزی بلد نیستند![]()
محمدابراهیمی (پنجشنبه 02 آذر 91)
تشکرشده 1,636 در 313 پست
من رفتم تو کوچه دیدم دختر همسایمون یه لِی لِی خشگل با زغال کشیده!!!
هی بهم چشمک می زد!!!
وقتی مطمئن شدم کسی منو نمی بیته؛ شروع کردم و لِی لِی کنان از روش رد شدم.
یه بار دیگه سرمو چرخوندم تا مطمئن شم کسی ندیده که دیدم ای وااایییکی از خانمای همسایه مات و مبهوت داره منو نگاه می کنه...
خونسردی خودمو حفظ کردم و سلام کردم ولی ایشون اینقد حیرت زده بود که جواب سلامم رو نداد. بنده خدا فکر کنم داشت برا شفام دعا می کرد.
البته اینم بگم که من چادرم پوشیده بودم و راهی هیئت بودمحتماً گفته این ظاهر و این بازی
....
راحیل من تازه دیدم تشکر نزدم ... معذرت می خواام عزیزم همین الان میرم تشکر رو می زنم.![]()
gole kaghazi (دوشنبه 06 آذر 91)
تشکرشده 2,271 در 375 پست
آخه چرا به صورت کاربر مخفی آن میشید؟
اعصابم خورد میشه خب :(
دوست دارم دوستامو ببینم وقتی آن هستن،خوشحال میشم وقتی میبینم کیا آن هستن
اصن برا همینه که من حالتونو نمیپرسم دیگه :P چون نمی بینمتون
راحیل خانوم (جمعه 03 آذر 91)
تشکرشده 4,547 در 875 پست
بروبچ سلام نخندين ديگه رنگ فنوتم اينشكليه -آخه باگوشي اومدم توتعطيلاتم دست بردارنيستم ميام تالار آخ كه چقدر خسته ام ازصبح ساعت 5ديگ حليم برپاكرديم آخه نذري داشتيم چقدر سخته هي بايدهم بزنيم ته نگير انقدرپاهام دردميكنه كه حدنداره -راستي براي دونه به دونه هاتون تا اونجايي كه اسمتون رو يادم بود دعاتون كردم-
راحيل خانم خوش ميگذرها روصندلي من نيستم راحت لم دادي انگاري رو كاناپه نشستي
پدربزرگ (دوشنبه 06 آذر 91)
تشکرشده 5,821 در 1,048 پست
خداروشکر
مثل اینکه انگشتم که با درب قوطی رب زخم عمییییییییییییییق برداشته بود داره خوب میشه
راستی پدربزرگ
شنیدم با آفتابه بهت آب یخ دادم!!
خب تقصیر من چیه که ظرف درست حسابی جلو دستم نبود
حالا چرا شاکی میشی؟؟؟
دلت اومد اون آفتابرو پرت کنی طرفم؟؟
اوووه اوووه
فرااااااااار
صاحبش اومد (مدیرهمدردی) :D
خب دوستان الان شوت میشم بیرون![]()
نادیا-7777 (دوشنبه 06 آذر 91)
تشکرشده 4,547 در 875 پست
آفتابه اش اگر قبلا استفاده شده بود که واویلااه اه اه
من ازدوستان انتظار داشتم آب را در کف دستانشون برای منه تشنه
آرامش میاوردن .ظرف بهتری نبود دستانت که بود نشسته اشم قبول میکردیم.
فقط انگشتت رو در دماغت نکن حالم بد میشه
ولی خدایش خیلی تند اومدی من یک لحظه میخواستم بیخیال پستم بشم.
البته بعداز خواندن ویه پاسخ چند خطی آف شدم تا حالم بهتر شود و با انرژی به تالار و ادامه
پستم بپردازم.
نادیا حالا خوبه من بودم و از نوع بیانت آشنایی دارم. زیاد به خودم نگرفتم میشناسمت با خصوصیاتت آشنا هستم.
اما اینجوری اگر یه مراجعه رو راهنمایی کنی میره دیگه اینطرفها نمیاد کلاهشم بیوفته نمیاد برشداره .![]()
پدربزرگ (دوشنبه 06 آذر 91)
تشکرشده 1,636 در 313 پست
آخه چرا اینهمه اسم بارون رو میارین؟؟؟
منم دلم می خوااد خب!!! انصافه من تو هوای آفتابی باشم و حسرت بارون بخورم و شما هی از بارون حرف بزنین؟؟؟
بابا یکم همدردی کنین... چیکار کنم خب؟؟؟ دلم بارون می خواااد... دلم می خواد منم لباس گرم بپوشمم![]()
دارم از دست میـــــــــــــــــــرم ها... گفته باشممم.
تلویزیون روشن می کنی میگه هوای بارونی و ... اینجا میامم که شما....
نادیا یکی از اون آفتابه های آب یخت رو بفرست این ور بلکه هوا سرد شد...
gole kaghazi (دوشنبه 06 آذر 91)
تشکرشده 10,025 در 2,339 پست
سلام
جریان این افتابه چیه ؟!
کی با یخ به پدربزرگ آفتابه داده ؟!!
کی کلاهش افتاده نادیا برداشته برای خودش ؟!
اره واقعا گل کاغذی عزیز !
هوای تهران بسی بارانیست و سرد !
دوستان عزیز
امدم اینجا یه پست تو پ بذارم براتون !
از انجایی که برای بار دوم بنده به دلیل وبگردی !! در همدردی غذای منزل رو سوزوندم تصمیم گرفتم در این باره اموزشی بدم .
هم برای دفعات بعدی خودم خوبه ! و هم برای شما !!
ایندوفعه غذای مذکور و یا بهتره بگه میان وعده مذکور کدوی حلوایی میباشد !
خب آماده اید؟
شروع میکنیم !
شما در همدردی هستید و مشغول ارسال پست !
حالا کمی بوی ناجور (از دست این ذهنهای منحرف شما !!) بابا جان بوی ناجور یعنی بوی سوختگی !!!
حالا کمی بوی ناجور به مشامتان میخورد !
بدون استثنا و فکر کردن سریع میگیویید :
بازهم مادر همسر محترم غذاش رو سوزوند !!!
اینجا کمی لبخند خبیثانه داشته باشید اشکالی نداره !!
بو بیشتر میشه و شما هم انکار میکنید.
هرچه بو بیشتر میشه درجه انکاریت شما هم بیشتر میشه !!
تا اینکه دود کمرنگ مشکی رنگی رو در فضای منزل مشاهده میکنید !
بازهم یک دو تا جمله دل خنک کن به مارد همسر میگید .مثل نمونه:
آخیش ! به من میگه عروس دست و پا چلفتی ! دلم خنک شد !
و جملاتی از این قبیل .
با دیدن دود سیاه کمی به خودتان میایید اما سمت اشپزخانه نمیرید ! (به دلیل حفظ غرورو ....)
تا اینکه یه لحظه خودتون رو در حالسابیدن قابلمه ته گرفته میبید و دلتون برای خودتون میسوزنه !!
در این لحظه به سرعت به سمت اشپزخانه میدوید و زیر گاز رو خاموش میکنید.
کم کم کار ما شروع میشه.اینجا باید شتاب زده عمل کنید.
قابلمه رو بگیرید و پرت کنید توی سینک !
داد و بیداد و کنید و شلوغ کنید جو منزل رو !
از این جملات استفاده کنید :
بابا چند بار بگم این گاز رو درست کن !
اینا هم که قابلمه نیستن.نازک و به دردنخورن !
چقدر کیفیت مواد غذایی امده پاییین ! کدو حلوایی هم کدو حلوایی های قدیم !
ادامه دارد...
maryam123 (چهارشنبه 08 آذر 91)
تشکرشده 4,547 در 875 پست
عجب تکنیکی .
مریم جدن تو چرا انقدر غذاهاتو میسوزونی
بیا یه تایپک باز کن دوستان بیایند راهنمایتون مخصوصا نادیا با آفتابه میاد حسابی
راهنمایت میکنه .
ماجرای آفتابه نادیا برو تایپ منو بخون این عنوان(این عشق است یا خیانت) و مدیر همدردی پاسخ داده با دقت بخون
و در حال خواندن پست حتما زیره گاز رو خواموش کن .چون طولانیه یک ساعتی وقت لازمه .
پدربزرگ (چهارشنبه 08 آذر 91)
تشکرشده 1,636 در 313 پست
باز که گفتین بارووون
از تو دیگه انتظار نداشتم مریم!!!
هیچ کس نیست اینجا شهرش آفتابی باشه یعنی؟ دیگه اگه ببینم کسی بخوااد اسم بارون و بدتر از اون برف که تا به حال تو عمرم ندیدم رو بیاره مجبورم یه جور دیگه برخورد کنمبهم میاد نه!!!
مریم من میرم تو وقتی من نیستم ادامش رو بگو... آخه این که سراسر بدآموزی بود... نمیگی بچه ها یاد میگیرن؟؟؟
من رفتم... زود تعریف کن![]()
gole kaghazi (چهارشنبه 08 آذر 91)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)