گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حيف نباشد كه دوست،دوست تر از جان ماست...
تشکرشده 1,286 در 287 پست
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حيف نباشد كه دوست،دوست تر از جان ماست...
Royaye Sedaghat (سه شنبه 12 دی 91)
تشکرشده 2,441 در 754 پست
[size=small][size=medium]روزگاز عقل پرسیدم از عشق؟ گفت معزول است و فرمانیش نیست!(شیخ اجل)
گر به همه عمر خویش با تو برارم دمی!حاصل عمر آن دم است باقی ایام رفت!(شیخ اجل)
[/size]
و اینم ی شعر از خودم:
*روحم ز تنگناهاي تن،شادان به پرواز آمده
بشكسته ديوار قفس،پرّان و خندان آمده*
*ديگر زمرگم ترس نيست،زيرا كه مرگم درنهان
يك پل زاعماق مكان،تا لامكان آسمان*
*درظاهري مُردم من،امّا نمي داني عيار؟
كه مردگان از زندگان،زنده ترند و هوشيار*
*گرچه شما را چشم نيست،مُرده شما را باصر است
گرچه شما را گوش نيست،مُرده شما راسامع است*
* گرچه شما را يار نيست، مُرده شما را ناصر است
زيرا كه در طّي كمال قدري زما اولي تراست*
*اينك كه مرگم آمده تسليم فرمان حَيّم
حَيّي كه از حَيّي خود،زنده كند ديگر برم*
*امروز زاينجا مي روم،آنجا كه دركم عاجز است
خواهي تو آنجا آمدي،روزي كه وقتش نائل است*
*رفتم و از ذاتش چنان دارم تمّناي كَرم
اي دوستان زنده ام،رحمت فرستيد بر سَرم*
*يا رب! دراين ره مي روم،هادي و ره راننده باش
از فضل خود بخشنده و ياري گر ترسنده باش*
[/size]
کامران (سه شنبه 12 دی 91)
تشکرشده 2,343 در 504 پست
هر پنجره را که دل سپردیم شکست/هر جام که عاشقانه خوردیم شکست
گفتیم غبار,شاید از آینه است/بر آینه تا که دست بردیم شکست
صاعد (جمعه 15 دی 91)
تشکرشده 9,108 در 2,116 پست
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
مرا رو زی مباد ان دم که بی یاد تو بنشینم
محمدابراهیمی (جمعه 15 دی 91)
تشکرشده 9,108 در 2,116 پست
بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
که تاب من به جهان طره فلانی داد
محمدابراهیمی (سه شنبه 19 دی 91)
تشکرشده 2,343 در 504 پست
راز آن چشم سیه گوشه ی چشمی دگرم کن
بی خودتر از اینم کن و از خود به درم کن
صاعد (جمعه 15 دی 91)
تشکرشده 2,343 در 504 پست
بر آمد ز کوه ابر ♥مازندران♥ ................ چو مار شکنجی و ♥ماز اندر آن♥
صاعد (سه شنبه 19 دی 91)
تشکرشده 791 در 202 پست
بار الها...!
از کوی تو بیرون نرود پای خیالم... نکند فرق به حالم...!
چه برانی ... چه بخوانی... چه به اوجم برسانی ...!
چه به خاکم بکشانی....
من نه آنم که برنجم!!!
تو نه آنی که برانی...
تو نه آنی که برانی....![]()
shirin joon (سه شنبه 19 دی 91)
تشکرشده 2,441 در 754 پست
نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.
سهراب
کامران (سه شنبه 19 دی 91)
تشکرشده 9,108 در 2,116 پست
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از یاد من ان سر و خرامان نرود
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)