9.هدفت از رفتن به انجمن ازاد چیه؟
راستی یه چیزی،هدیه الان تنهایی شارژ نکن،من الان که نمیتونم
شارژ کنم،چون کمتر وقت میکنم بیام همدردی،بزارین نزدیکای عید بریم اون ور مرزها،هزینه ی سفرو هم حامد تقبل میکنه،حالا یا از خزانه همدردی یا از جیب خودش
گذشته از شوخی،یکم فکر اقتصادی داشته باشین،تو عید شارژ نیم بهاست
اونموقع من میام
دوس دارم روی بعضی موضوعات بیشتر بحث بشه. بتونیم راحت تر در موردش صحبت کنیم و به یه نتیجه ای برسیم. اینجا خب ظرفیت نداره این کارو بکنیم. انجمن آزاد رو گذاشتن برای این کار دیگه.
پیشنهادت خوبه ها:) باشه میذاریم عید میریم.
10. دختر مهربون تو موقعیت زیر رفتار جراتمندانه،منفعلانه،پرخاش گرانتو(اصلا داری مگه؟

) بگو؟
یه خانوم تو سالن دانشکدتون بیاد نه بزاره نه برداره،همینجوری یه سیلی
بخوابونه دم گوشت،تو هم قبلش دندون درد داشتی،حالا با این ضربه انگار روح از بدنت جدا شده،بگه حالا پسر منو از راه به در میکنی و..بعد همه دانشجوها هم اونجا جمع شدن،یکی از دوستات میگه اوا دختر مهربون
چی شده؟خانم ضارب میگه وا مگه تو فلانی نیستی و...(مطلبو که گرفتی،اشتباهی یه سیلی خوردی :D،خلاصه که موقعیت اسفناکیه،میخام بدترین شرایطو در نظر بگیری و خلاصه ناراحت بشیو و بعد جواب بدی)
خیلی باحال بود شایانا.
پرخاشگرانه: منم نه بذارم نه بردارم، یکی محکم تر بخوابونم تو گوش خانومه(که درد نداشته ی دندون هم بهش اضافه بشه) 4تا حرف بووووووق هم بهش بزنم، بعدش بگم ببخشید اشتباه گرفته بودم!
منفعلانه: عین ماست نگاش کنم
جرات مندانه: چون یه سوء تفاهم بوده، فکر نمیکنم خیلی باید جدی گرفته بشه. ولی حتماً بهش میگم که دندون درد داشتم تا درد وجدانش بیشتر بشه. (واقعاً هر چی فکر میکنم، میبینم از این بیشتر نمیتونم جرات مندانه عمل کنم. سوالت سخت بود!)
11. تو سری قبلی هم تصویر نزاشتی برا بچه ها،ایندفه رو باید بزاری،برا هر کی که تو ذهنته، بزار،برا بچه های از یاد رفته هم یه تصویر کلی بزار،برا من حتما بزار.
کار خیلی سختی ازم میخوای!!
دفعه پیش نمیدونی چقدر خدا خدا کردم کسی ازم نخواد اینو:)
اگه وسط صندلی داغ نفر (یا نفرات) بعدی اومدم و تصویر گذاشتم اشکال نداره؟ با این تاخیر شونصد روزه فکر کنم میخوای سر به تنم نباشه!آره؟
12. بوی عید یواش یواش داره میاد،اگه خرید کنی واسه عید از دو سه ماه پیشش دست به کار میشی یا نه همون دم دمای عید میری؟الان هم مثل بچگیا اسفند رو بخاطر حال و هوای عید دوست داری؟
من واسه عید خرید نمیکنم معمولاً.
هر وقت چیزی نیاز داشته باشم خرید میکنم. سعی میکنم دم عید به چیزی نیاز نداشته باشم. زیاد حوصله ی شلوغی بازار دم عید رو ندارم.
هشت، نه سالی میشه که خونمون رو عوض کردیم و اومدیم یه جای سردسیرتر.
سالای بچگیم رو خیلی دوس داشتم که از چند وقت قبل عید همه چیز سبز میشد و بوی عید میگرفت. اما اینجا وسطای فروردین(شایدم دیرتر) تازه برگ درختا، کوچولو کوچولو در میان!
اینه که اسفند ِالان ِمن، با اسفند بچگی هام یکی نیست. اصلاً حسش نمیکنم!
13.چند تا چیز که تو موقعیتهای مختلف خیلی بهت میچسبه و حالتو جا میاره رو بگو .
منظورم اینمدلیه،بعنوان مثال:شبای گرم تابستون که خونه نمیتونی بخوابی،بری پشت بوم،تراس،حیاط بخوابی و نسیم خنک هوا بیاد بخوره به سر و صورتت،سردت بشه،دندونات از سرما بهم بخورن،پتو رو محکم بکشی سرت،خیلی میچسبه، نــــــــه؟
اینی که گفتی میچسبه لابد. ولی من تا حالا امتحان نکردم.
چند تا دیگه بگم:
توی تابستون از راه برسی، تشنه! داری میپزی از گرما، تا زنگو میزنی و میرسی بالا، مامانت (یا حتی داداشت! فکرکن!!) یه لیوان شربت خنک بده دستت (البته برای من هیچ وقت این اتفاق نیفتاده)
بتونی بشینی پای همدردی یا یه فیلمی که خیلی دوس داری و وسطش هیچ کس صدات نکنه که دختر مهربووووووون، بیا کارت دارم!
بتونی توی چمنا دراز بکشی و از لابلای برگ درختایی که بالا سرته، خورشید رو ذره ذره ببینی و گاهی نورش چشمت رو بزنه. یه نسیم خنک هم بیاد و صورتت رو نوازش بده. (البته اگه چمناش خیس نباشه، سوسک و حشره نره توی جونت، بالای درختم کلاغی چیزی حضور نداشته باشه!)
علاقه مندی ها (Bookmarks)