به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 22 از 27 نخستنخست ... 212131415161718192021222324252627 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 211 تا 220 , از مجموع 262

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 26 اسفند 90 [ 01:46]
    تاریخ عضویت
    1388-9-01
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    4,329
    سطح
    41
    Points: 4,329, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    876

    تشکرشده 872 در 206 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    سلام سبکتکین گرانقدر

    خوبی شما

    میخواهم چند کلمه بی ربط صحبت کنیم با هم :

    اجازه میدی به عنوان برادر کوچک تر که فقط دوست داره چند کلمه با خواهر بزرگتر خودش صحبت کنه و حتی هیچ چیزی از روانشناسی و کارشناسی نمیدونه ، چند خطی صحبت کنه برات :

    هدف من نه آروم کردن تو هست و نه تشویق تو و نه نجات تو ، که اگر هم بخوام بلد نیستم همچین کاری رو توی این شرایط انجام بدم .

    خواهرم ، امروز که ما همه به همدیگه وصل هستیم و تو نماینده ما و این وصل بودن در هر نقطه از این دنیا ، دلمون شکسته و خودمون هم توی شوک هستیم چه برسه به تو که مستقیم این اتفاق بر زندگی ات تاثیر داره .

    وقتی میبینم برای تسکین خاطر تو ، به تو پیشنهاد منتظر موندن و امیدوار بودن به یه ازدواج مجدد دیگه میکنند ، از خودم سئوال میکنم که چرا باید این اتفاق بیفته آیا سبکتکین ، خود ارزشمندش رو در نظر نمیگیره ؟

    به قول سرافراز ، راستی این همه انرژی مثبت و دعا کجا رفت ؟

    بعد از خودم سئوال میکنم که : چرا بزرگان نمیان و چندتا کلمه نمینویسند و راهی به سبکتکین پیشنهاد نمیکنند ؟ مگر تا 20 روز چقدر وقت هست که هیچ کسی هیچی نمیگه ؟ چرا همه واکنشی که نشون میدهند مایوس وار و انگار که این زندگی تموم شده کارش و چاره ای نیست دیگه .

    بعد احساس میکنم که خود ، کارشناس ها هم توی شوک هستند و دقیقا نمیدونند که چه باید کنند .

    بعد دوباره جوابی میدم به خودم که شاید سبکتکین به چند روزی آرامش نیاز داره تا بتونه جو موجود رو درک کنه و بعد آمادگی برای شنیدن کلمات داشته باشه .

    اما یه نگاهی هم به حرف های موجود میکنم میبینم که در این حال متاسفانه همه نگاه ها به یه حرکت از طرف خدا هست . همه نشسته ایم و منتظریم تا خدا کاری کنه و دعایی رو مستجاب کنه .

    بعد از همه این حرفا به سبکتکین نگاه میکنم : میخوام ببینم چیکار داره میکنه ؟ میبینم نشسته و ناامید وار داره به دعاهایی که مستجاب نشده نگاه میکنه و هنوز منتظر تلفن شوهرش هست و میخواد که شوهرش یه حرکتی کنه .

    بعد از طرف شوهرش برای خودش چند خطی صحبت میکنه و جواب خودش رو میده و آروم میشه .
    اگر قانع نشد به روزهای خوشی که داشتند فکر میکنه و بالاخره یه جوری خودش رو آروم میکنه .

    یکی مثل من هم پیدا میشه اینطوری مینویسه و هر چقدر هم که بدونه ، آخرش هم نمیتونه کاری برای سبکتکین انجام بده .

    از خودمون میپرسیم که راستی شاید خدا میخواد همه ناامید بشن و بعد یه حرکتی کنه و این زندگی رو نجات بده ؟

    بعد جواب میدیم که نه بابا مگه خدا ، اندازه فکر ما کوچیک هست نعوذبالله که بخواد ناامید کنه و بعد خودی نشون بده و نجاتمون بده . یا شایدم حکمتی داره که سبکتکین این زندگیش تموم بشه ، زندگی دیگه ای رو با خوبی و خوشی آغاز کنه ؟ بعد جواب میدیم که : این دیگه از اون حرفاست پس این همه دوست داشتن سبکتکین مگه الکی هست که بخواد پرونده رو ببنده و بره سر یه زندگی دیگه ؟

    سرتو درد نیارم خواهرم ؛ قشنگ بشین اینطوری فکر کن که زندگی اصلا برای چی هست ؟ خدا کیست ؟ خود من تا کی و با چه اصولی داشتم زندگی میکنم و هدف و اصول آینده ام چه شوهرم لحظه آخر برگرده و چه لحظه آخر برنگرده چیست ؟

    با وعده های ساده و بی منطق که مردی بهتر خواهد آمد و غیره خودت رو محدود و زمین گیر نکن .

    با افتخار حرکت کن .

    اینطوری بهت بگم که : خواهرم ، بخشیدی ؟ با افتخار بخشیدی ؟ زندگی که با مهریه جوش بخورد را نمیخواهی ؟ نمیخواهی دوباره وصل باشی ؟ نمیخواهی مردی را که تو را نمیخواد داشته باشی ؟

    خب پس چرا منتظر تلفن هستی ؟ بخشیدی یعنی شوهرت رو هم با همه خوبی و بدی اش رها کردی . خب رها کن . دیگه چرا خودت را داغون میکنی ؟
    تو به لحظه لحظه های نفسی که میکشی مسئولیت داری . این حرفها را امروز گفتم تا اگر نسبت به تصمیم خود میخواهی عقب بکشی ، زودتر اقدام کنی و اگر هم که تصمیمت جدی هست . در قلبت رو ببند و محکم شروع کن به ساختن یک زندگی جدید با همه چالش هایی که میاد سراغت خواهی یا نخواهی .

    تو برنده هستی در صورتی که پایبند به ادامه راهی که انتخاب کرده ای باشی ، اگر به خودشناسی رسیده ای ادامه بده و بیشتر و بیشتر پیشرفت کن . ذره ذره آب شدن و غصه خوردن چاره کار تو نیست . اجازه نده مرد امروز تو ، با اشتباه خود ، فردای تو را خراب کند .

    اما در مورد همسرت : من نمیدانم و تو نمیدانی که او چه احساسی دارد . او امروز سوار بر میدان است و تو پیاده و میتواند بتازد و میتواند لهت کند و بکشد و ببخشد و زندگی کند و یا هر چه که توانایی اش را دارد .
    شاید از دید ما پنهان است و این اتفاقات تمام تقاص کارهای اوست که تو هم سهیم شده ای و البته ای بنده خدا در هر دو صورت تو باید پناهنده به خدای خود شوی و کاملا به رضای او تسلیم بشی .

    لحظاتی زندگی ات را ندیده بگیر و تنها در این دنیا خودت و خدا را تنها ببین . خدا را بر حق و خود را گم کرده راه ببین.

    امیدوارم اگر اون دنیا همدیگه رو دیدیم ، با خوشحالی از حکمت های خدا برای همدیگه تعریف کنیم و نتایجش رو بعدا برای همدیگه بگیم .

    ممنونم که به صحبت هام گوش کردی . شاید هیچ نکته ای توش نباشه ولی خواستم باهات صحبت کنم و بگم که تلخی امروز تو ، تلخی برای من هست و زندگی تو هنوز برای ما تموم نشده و لحظه به لحظه باید ادامه بدی به مسیرت چه با حکم طلاق و چه بی حکم طلاق تو باید به سبکتکین واقعی برسی و این فشارها نباید اذیتت کنه .

    متشکرم .
    یاعلی مدد

  2. 9 کاربر از پست مفید m25teh تشکرکرده اند .

    m25teh (سه شنبه 31 خرداد 90)

  3. #2
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    سبکتکین صبور باش
    فقط همین ... بگذار بگذرد ....
    تمام این دوره هایی رو که داری طی می کنی نشان دهنده ی اون هست که تو هنوز برای طلاق آماده نیستی ... فکر نکن اگر در این شرایط طلاق بگیری اون وقت می تونی تحمل کنی ....
    الان این امید رو داری که شاید زندگیتون دوباره وصل بشه
    ولی وقتی طلاق بگیری غلط هست که روی رابطه ای که تمام شده بخواهی سرمایه گذاری کنی
    شاید الان بگی نه و اصلا چنین قصدی ندارم
    شاید دوستان بگویند نه و سبکتکین ازدواج مجدد می کنه و بهتر میشه

    ببین عزیزم با شرایطی که تو الان داری و هنوز به همسرت وابسته ای و نتونستی با این شرایط کنار بیایی به مراتب جدایی برایت سخت تر خواهد بود

    ====
    بزرگترین گناه ناامیدی از درگاه خداوند هست

    ====
    کلیک کن

    تسلیم با متانت

    پیله ابریشم

    ====
    زخم های آدم سرمایه هستند
    سرمایه ات رو با کسی قسمت نکن ، داد نکش ، هوار نکش آرام و بی سرو صدا تحمل کن


    ====
    ببین چقدر بزرگ شدی
    ببین چقدر می تونی برای خودت تصمیم بگیری
    ببین چقدر خوبه که قاطعیت داری
    ببین چقدر قشنگ داری ثبات قدم بدست میاری

    توی مهمونی بودی و غمزده .... اما توی اون مهمونی شرکت کردی
    مامانت گفت بری خونشون .... تو خودت تصمیم گرفتی
    و خیلی چیزهای دیگه که خودت می دونی

    سبکتکین اینها همه یعنی تو داری بزگ می شی ... داری رشد می کنی ....
    بزرگ شدن تو مهم هست ... اینکه یادبگیری درست عمل کنی ، درست رفتار کنی ، می فهممت که چقدر سخته ، درکت می کنم ، تمام لحظه هایت را حتی تماشا کردن عکس های همسرت رو هم لمس می کنم

    تو در مسیر رشد قرار گرفته ای ، اجازه بده مابقی دست خدا باشه و توکل کن بهش که او فقط صلاحت رو می خواد

  4. 11 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (یکشنبه 12 تیر 90)

  5. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 مرداد 92 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    600
    امتیاز
    6,453
    سطح
    52
    Points: 6,453, Level: 52
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,919

    تشکرشده 1,958 در 415 پست

    Rep Power
    77
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    برادر خوبم آقاي m25teh
    ممنون كه برام نوشتين . خودم هم همش همين حرفا رو براي خودم تكرار مي كنم ولي از حرف تا عمل خيلي فاصله است . وقتي مهريه رو بخشيدم به خاطر اين نبود كه منتظر باشم شوهرم با اينكار من شرمنده بشه و برگرده ولي همش به اين فكر مي كنم كه چطور مي تونه با من كه هميشه انقدر بهش محبت ميكردم و حتي حالا كه داريم از هم جدا ميشيم هم دلم نمي خواد اذيتش كنم اينطور رفتار كنه .من اونو جور ديگه شناخته بودم .هميشه خيلي مهربون و باگذشت بود . خيلي انسان بود. هركي بهش بدي مي كرد كينه به دل نمي گرفت بعد يه مدت مي بخشيدش ولي چرا با من كه اين همه سال باهاش بودم و اين همه خاطرات عاشقانه با هم داشتيم و مي ديد كه همه تلاشمو مي كنم كه اون راضي بشه و با اينكه خيلي موقع ها باهاش موافق نبودم ولي به خاطر دوست داشتن اون كارهايي رو انجام مي دادم چرا نتونست بگذره .
    من با همچين آدمي عروسي كرده بودم .من هميشه دوست داشتم عاشق شوهرم باشم و شوهرم هم منو دوست داشته باشه . دوست داشتم شوهرم يه آدم مهربون باشه و اون بود .از اينكه نتونستم اين زندگي رو نگهدارم ناراحتم .از اينكه همش فكر ميكنم چقدر آدم پستي بودم كه شوهر من كه همه رو مي بخشيد و اين همه آروم بود منو نبخشيد و ازم بدش اومد ناراحتم .نمي تونم خودمو آروم كنم . فقط تو دلم از خودم متنفر مي شم .
    از اينكه منتظرم تلفن بزنه يا منتظر معجزه ام براي اينه كه نمي تونم باور كنم كه من اين همه سال يه ذهنيت اشتباه رو شوهرم داشتم .براي اينكه هنوز نتونستم باور كنم كه شوهر مهربون من يه دفعه انقدر قسي القلب شده باشه با اينكه ميبينه من انقدر دوسش دارم و تو اين 6 ماه انقدر اذيت شدم مدام تكرار ميكنه كه ديگه هيچ احساسي بهم نداره .براي اينكه نمي تونم باور كنم كه انقدر آدما بي احساس باشن چون خودم خيلي وقتا تا جاييكه امكان داشته باشه از خودم ميگذرم واسه خوشحال كردن ديگرون . واسه اين كه نمي تونم درك كنم كه چرا من از بچگي انقدر بايد سختي ميكشيدم و بعد از ازدواجم هم با اينكه فكر مي كردم راحت شدم و شوهرم همونيه كه ميخوام بعد يه مدت بايد اينجوري ضربه بخورم و با وجود اينكه خيلي تو اين چند سال زندگي مشتركمون سختي ها رو تحمل كردم هيچكس اينو درك نكرد . هميشه با اين جمله مسخره خودمو آروم مي كردم كه خدا هركي رو دوست داره بيشتر تو اين دنيا امتحانش ميكنه ولي تا كي با اين جمله خودمو آروم كنم و اميد داشته باشم . چرا دختراي همسن و سال من تو فاميل از بچگي اين همه آرامش داشتن و بعد ازدواجم با هزارتا مسخره بازي و اذيت و آزار شوهراشون منتشونو مي كشن و رو سرشون مي ذارن ولي من .....
    به چي اعتقاد داشته باشم . اگه ترس از اون دنيا نبود ديگه به هيچ چي اعتقاد نداشتم . نه اين دنيا رو دارم و نه اون دنيا رو. اگه خودكشي نمي كنم فقط براي اينه كه اون دنيا هم خدا دوباره من بدبختو مظلوم گير نياره و بگه يه راست تشريف ببر جهنم ...

    بالهاي صداقت عزيز
    چاره اي هم دارم مگه جز اينكه وايستم و بگم اين نيز بگذرد . فقط اگه چند تا دونه ز اين بگذردا تو زندگي آدم پيش بياد ديگه چيزي از ادم باقي نمي مونه . با شكستن چند تا بشقاب و چيني زمين تا آسمون فرق مي كنه ولي شما درست ميگه ديگه جاي شكايت نيست و بايد پذيرفت .
    اگه اين چند پست رو هم تو اين تاپيك نمي زدم فكر كنم منفجر ميشدم . آدم همين كه ميبينه چند نفر بهش توجه ميكنن انگار لوس ميشه و درددلش وا ميشه . شما راست ميگين بايد خوددارتر باشم .
    ممنون

  6. 6 کاربر از پست مفید saboktakin تشکرکرده اند .

    saboktakin (چهارشنبه 01 تیر 90)

  7. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 95 [ 19:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    792
    امتیاز
    10,009
    سطح
    66
    Points: 10,009, Level: 66
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,528

    تشکرشده 4,871 در 817 پست

    Rep Power
    97
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    سبكتكين جان! ما زنها خيلي وقتا واااقعا نمي دونيم توي سر مردها چي ميگذره! اونها هميشه منطق رو بر احساس مقدم مي ذارن... عزيزم! شوهر تو الان توي سرشه نه توي دلش! اين خاطره ها به ياد تو مياد نه اون! الان نگاه اون رو به آينده است و نگاه تو رو به گذشته. مي دوني چيكار بايد بكني كه خودتو بكشي بالا؟ تو هم نگاهتو رو به آينده بندازي! بقول آقاي m25teh نه اينكه منتظر باشي مرد بهتري بياد و جايگزين همسرت بشه! اين خيال خامي هست! شايد احتمال داشته باشه اما روي احتمالات نمي شه حساب باز كرد. روزي كه من هم اون عشق كذايي رو از زندگيم از دست دادم مثل تو بودم. توي دنياي خيالات و اوهام بودم و سالها هم توش دست و پا زده بودم. دنيا رو با واقعيت هاش نديدم گل من! تا اينكه يه روزي روي تلخشو بهم نشون داد و من جز سياهي چيزي نديدم...
    تصور كن كه بخاطر رسيدن به حاجتت روز تولد امام رضا به 400 تا آدم شيريني بدي و ازش بخواي كه حاجت روات كنه. شب خواب ببيني كسي كنارت نشسته و به ماه اشاره كنه و بهت بگه حاجت روا شدي. صبح بيدار شي و از خوشحالي ذوق كني كه به آرزوت مي رسي! اما... همه چيز بر باد فنا بره و تو نه تنها بهش نرسي بلكه درجهت عكس راهت ازش دور بشه! چه حالي پيدا ميكني؟ آيا به من دروغ گفته شد؟
    حالا اينارو بخون!
    طول كشيد سبكتكين! طول كشيد تا خودمو پيدا كردم. تغييرات منم دير اتفاق افتاد اما شد و بعد چند سال فهميدم كي هستم. زن شيفته اي بودم اسير اوهام و خيال! هرجا كه چيزي رو دوست نداشتم بجاش تصورات و خرافه مي ذاشتم و از اينكار لذت هم مي بردم. جالبه وقتي اون قصر شني رو باد برد به خدا اعتراض هم مي كردم اما الان فهميدم كه همه اتفاقات زندگي درس بود. درس خودسازي! انسان بودن اون چيزيه كه هميشه به كارت مياد نه شوهرت! من الان شوهر دارم بهم كمك كنه؟ نه! اما خداوند رو مثل كوهي كه در كنارمه(بلكه بالاتر) و ازم محافظت مي كنه احساس مي كنم.
    نترس و به راه مثبت تغيير ادامه بده. چه با شوهر چه بي شوهر! اينكار رو فقط و فقط بخاطر شادي خودت انجام بده. شايد الان بگي شادي مي خوام چيكار وقتي شوهرم رهام كرده! همون حرفي كه من درباره اون آدم مي زدم. اما وقتي طعم خوش استقلال و تكيه به خود رو بچشي، وقتي به دنياي زيباي درونت پي مي بري، وقتي كوله بار زندگيت پر از تجهيزات كمكي مي شه كه توي هر برهه از زمان سختي به دادت مي رسه اونوقت دلت مزه واقعي شاد بودن رو مي فهمه! هيچ آرامشي لذت آرامشي كه خودت به خودت بدي رو نداره خانمم!


  8. 14 کاربر از پست مفید سرافراز تشکرکرده اند .

    سرافراز (یکشنبه 12 تیر 90)

  9. #5
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    آره سبکتکین چاره ی دیگری هم داری
    از این که گفتم آروم و بی سر و صدا تحمل کنی منظورم این نبود که نیای و نگی و یا اشتباه بوده که گفتی
    منظوم این هست که اینقدر نشین خودتو زندگی و خاطراتت رو زیر رو کن
    نشین توی ذهنت بگو شوهرم با همه خوب بود با همه مهربونو بخشنده بود با من نه
    سبکتکین تو تنها در به اینجا رسیدن زندگیت مقصر نیستی ، شوهرت هم مقصر هست

    تو هنوز نیاز داری که باز هم روی خودت کار کنی
    هنوز نه آمادگی داری به زندگی با شوهرت برگردی و نه هنوز آمادگی داری که ازش جدا بشی

    تغییراتت رو برایت نوشتم ... تا ببینیشون و بیشتر در موردشون کار کنی و رشد کنن

    اگر واقعا به خطاهایت و اشتباهاتت در این زندگی واقف شده ای و درک کردی که همه ی اون خطاها از روی ناآگاهی بوده
    ابتدا این خدا هست که باید تو رو ببخشه
    به درگاه خدا برو و از ته دلت طلب بخشش کن به خاطر همه ی اون اشتباهاتی که در حق زندگی ات ، خودت و شوهرت داشتی
    و بعد از خدا بخواه که این فرصت رو بده که بتونی از شوهرت هم طلب بخشش کنی ( البته نا با گریه و زاری و درخواست برگشتن به زندگی ---------بلکه با آرامش و راسخ در صدد بخشیده شدن و واقعا قصدت هم همین باشه)


    از همسرت حرفی نزدم .... الان مجالش نیست باشه برای بعد ....

    و درآخر پست سرافراز خیلی قشنگ هست روی تک تک جملاتش خوب فکر کن


    نقل قول نوشته اصلی توسط سرافراز

    طول كشيد سبكتكين! طول كشيد تا خودمو پيدا كردم.
    جالبه وقتي اون قصر شني رو باد برد به خدا اعتراض هم مي كردم اما الان فهميدم كه همه اتفاقات زندگي درس بود.

    درس خودسازي! انسان بودن اون چيزيه كه هميشه به كارت مياد نه شوهرت!

    خداوند رو مثل كوهي كه در كنارمه(بلكه بالاتر) و ازم محافظت مي كنه احساس مي كنم.

    نترس و به راه مثبت تغيير ادامه بده. چه با شوهر چه بي شوهر! اينكار رو فقط و فقط بخاطر شادي خودت انجام بده.



    شايد الان بگي شادي مي خوام چيكار وقتي شوهرم رهام كرده! همون حرفي كه من درباره اون آدم مي زدم.
    اما وقتي طعم خوش استقلال و تكيه به خود رو بچشي، وقتي به دنياي زيباي درونت پي مي بري، وقتي كوله بار زندگيت پر از تجهيزات كمكي مي شه كه توي هر برهه از زمان سختي به دادت مي رسه اونوقت دلت مزه واقعي شاد بودن رو مي فهمه! هيچ آرامشي لذت آرامشي كه خودت به خودت بدي رو نداره خانمم!




  10. 8 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (یکشنبه 12 تیر 90)

  11. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 مرداد 92 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    600
    امتیاز
    6,453
    سطح
    52
    Points: 6,453, Level: 52
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,919

    تشکرشده 1,958 در 415 پست

    Rep Power
    77
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    شوهرم الان زنگ زد .كلي خوشحال شدم گفتم شايد خبري بشه . بهم گفت دفترچه بيمه منو بفرست با پيك بياد لازمش دارم .گفتم چرا مريض شدي؟گفت آره مي خوام آزمايش بدم قلبم يه خورده درد مي كنه .
    دلم سوخت گفتم شايد مي خواد اينجوري به من بگه منم اذيت ميشم و خوشحال شدم .كه يدفعه گفت واسه داور و شاهد چيكار كردي ؟گفتم هيچي هنوز ولي شايد با عموم صحبت كردم . گفت نميخواد اونا كه به جز پدر و مادرت كسي رو قبول نميكنن .وايستا تا 20 روز ديگه برو خودت بگو من داور ندارم 10 تومان ميگيرن داور معرفي ميكنن .ولش كن نميخواد بگي اون بياد .
    نمي دونم شايد روش نميشه با عموم روبرو شه . ولي خيلي خورد تو ذوقم .
    بيخيال . اينجا شده دفتر خاطرات من انگار

    اصا انگار نه انگار ديگه نه حرفي از مهريه زد نه چيزي . چقدر خوش انصاف چقدر ..... نه تشكري نه چيزي .... محتاج تشكرش نبودم ولي باور نمي كنم .

  12. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 95 [ 19:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    792
    امتیاز
    10,009
    سطح
    66
    Points: 10,009, Level: 66
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,528

    تشکرشده 4,871 در 817 پست

    Rep Power
    97
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    بنظرم شايد وقتش شده با عموت در مورد تصميم شوهرت صحبت كني! شايد پادرميوني عموت براي گرفتن يك فرصت براي تو خوب باشه!
    بالهاي صداقت عزيز؟ نظرت چيه خانم گل؟

  13. #8
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 مرداد 92 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    600
    امتیاز
    6,453
    سطح
    52
    Points: 6,453, Level: 52
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,919

    تشکرشده 1,958 در 415 پست

    Rep Power
    77
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    با عموم در مورد دادگاه صحبت كردم و حتي گفتم كه رفتم و مهريمو بخشيدم . ناراحت شد و شماره شوهرمو گرفت كه باهاش تماس بگيره .اين مال 5شنبه هفته پيش بود .هيچ خبري ازش نشده هنوز . حتي ديروزم كه مهموني بوديم عمومم بود و هيچي نگفت مطمئنم صحبت نكرده چون اگه بود مي گفت يا شوهرم ميگفت . شايد نمي خواد دخالت كنه . نمي تونم مجبورش كنم كه . به خاطر اين بهش گفتم كه خانوادمو در جريان بذاره كه ما داريم چيكار ميكنيم اخه من زياد با پدر و مادرم راحت نيستم . و مي دونم بابام اگه بخاد دخالت كنه همه چي رو بدتر به هم ميريزه كه بهتر نمي كنه . عموم منطقيتره و در ضمن شوهرم هم اصلا با پدر و مادرم مشكل داشت و هميشه ميگفت فقط اين عموتو قبول دارم از تمام خانوادت .هرچند مي دونم وقتي تصميمي رو بگيره ديگه عموي من كه سهله از آسمون فرشته هم نازل بشه نمي تونه نظرشو برگردونه .ولي مي خوام كه بعدا خانوادم باهام لج نكن و قاطي نكنن كه چرا به ما نگفته سرخود عمل كردي و بچه بازي درآوردي . مي خوام يه بزرگتر تو جريان باشه .

    عموم هم يه سر داره و هزار سودا . فكر كنم يادش ميره .فقط وقتي منو ميبينه يادش مي يوفته . تازه يه بارم كه مي خواست باهاش صحبت كنه كه گفتم خودش گفت استخاره كرده و بد اومده . اينم شانس منه ديگه .

  14. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 95 [ 19:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    792
    امتیاز
    10,009
    سطح
    66
    Points: 10,009, Level: 66
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,528

    تشکرشده 4,871 در 817 پست

    Rep Power
    97
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    ببين اينجوري كه تو درخواست كردي من نگفتم! البته تاكيد ميكنم اين نظرمنه اما من اگر جاي تو بودم فعلا بجاي دست رو دست گذاشتن و غصه خوردن اين كارها رو مي كردم. البته حتما نظر بالهاي صداقت رو ببين همينجوري كاري نكن. نمي خوام پشيمون بشي. من خودم كلا آدم پرجرأتي هستم و حرفي بخوام بزنم مي زنم. اخلاق من و تو فرق مي كنه اما بازم ميگم من اگر بودم اين كار رو مي كردم كه:
    اول يك نامه به همسرم مي نوشتم با اين مضمون:
    همسر عزيزم! من با اين نوشته مي خوام بعنوان وكيل تو در دادگاه زندگيمون برم و براي خودمون حكم صادر كنم. گفتم وكيل تو، تا فكر نكني دارم فقط به نفع خودم حرف مي زنم بلكه دوست دارم صلاح هر دوتامونو درنظر بگيرم.
    تو حق داري با هركي خواستي يا نخواستي زندگي كني، قانون هم اين حق رو به تو داده و من هم اين حق رو به تو مي دم. اما قبل از اينكه از من جدا بشي مي خوام ازت خواهشي بكنم و اميدوارم بزرگواري تو شامل حالم بشه.
    از وقتي كه خونه رو ترك كردي منو به فكر فرو بردي. به اينكه چي و كي هستم و اشتباهاتم در زندگيم چي بوده. چي شد كه كار به اينجا رسيد و من نتونستم خودم و همسرم رو خوشحال كنم؟
    همسرم! شايد خودت هم متوجه شده باشي كه من يك فرآيند بهبودي رو در خودم آغاز كردم كه هنوز نيمه كاره مونده و نياز به آرامش فكري دارم تا به نتيجه برسم. اگرچه طلاق حق توست اما در اين زمان هنوز آمادگي مواجه با اون رو ندارم و اين اتفاق، رشته اي كه تا حالا رشتم رو پنبه مي كنه. آيا دوست داري و مي پسندي كه من هم با رضايت از تو جدا بشم؟ پس بهم فرصت بده تا اين راه خودسازي رو تا آخر برم و بتونم در مقابل اونچه كه مي خواي راضي بشم. تو مي توني به من فرصتي بدي و شايد اين تاخير براي تو اونقدرها حياتي نباشه اما در راهي كه من قدم برداشتم بسيار مهم و كارساز هست. به من اجازه بده بتونم و اين كمترين خواسته من از توئه.اميدوارم هميشه خوشبخت باشي(اسم شوهرت)جان!


    بعدش اين نامه رو مي دادم به عمو كه بهش بده و همينارو هم بهش مي گفتم كه نياز به فرصت براي طلاق دارم و نمي خوام كه اذيتش كنم اما خودمم نمي خوام اذيت شم و اگر اشكال نداره باهاش صحبت كنه كه يك فرصتي بهم بده كه من بتونم به خودم مسلط شم...
    حالا نظر دوستان ديگر رو هم ببين...

  15. 4 کاربر از پست مفید سرافراز تشکرکرده اند .

    سرافراز (چهارشنبه 01 تیر 90)

  16. #10
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 شهریور 96 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1389-9-06
    نوشته ها
    1,077
    امتیاز
    14,205
    سطح
    77
    Points: 14,205, Level: 77
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 245
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,300

    تشکرشده 3,560 در 934 پست

    Rep Power
    123
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    سبکتین عزیزم
    زندگی هزار تا بازی داره، هیچوقت کسی زندگیش اونی نیست که از بچگی آرزوشو داشته، گاهی با خودمون میگیم من اگر فلان اتفاق برام بیافته می میرم ، خودمو می کشم ، ولی دقیقا اون اتفاق میافته و نمی میریم، میدونی چرا؟
    چون ما همه مون غریزه زندگی داریم، خدا به انسان نیرویی داده که مثل سیمرغ وقتی احساس کرد که داره میمیره و خاکستر شده، یکدفعه از زیر خاکستر سیمرغ جوونتر و تازه تری میاد بیرون
    با این سن کم تا همین اواخر احساس می کردم دنیا تموم شده، دارم میمیرم.. من تموم شدم، ولی می بینم که نه! انسان محکم تر از این حرفها ساخته شده، رومن رولان میگه روی روح و روان آدم جوان درد پایدار نمی مونه، سر می خوره و میره!
    دعای ما با توست، هیچوقت ناامید نشو، از هیچ چیز

  17. 5 کاربر از پست مفید نیلا تشکرکرده اند .

    نیلا (چهارشنبه 01 تیر 90)


 
صفحه 22 از 27 نخستنخست ... 212131415161718192021222324252627 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.