به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 22 از 40 نخستنخست ... 2121314151617181920212223242526272829303132 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 211 تا 220 , از مجموع 393

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 07 شهریور 99 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1389-5-21
    نوشته ها
    679
    امتیاز
    18,628
    سطح
    86
    Points: 18,628, Level: 86
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 222
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial10000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    3,951

    تشکرشده 4,314 در 675 پست

    Rep Power
    118
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    به به! کولاااااک کردین که. چقدر خاطره قشنگ. خیلی خیلی خوشحال شدم این همه پست اینجا اضافه شده.
    اصلا این تاپیک باید همیشه سر در تالار باشه. هر کی میاد اول اینجا رو ببینه.
    بزن اون دست قشنگه رو به افتخار همه مون





    امیدوارم هممون یه همچین روزی روببینیم



  2. 15 کاربر از پست مفید آویژه تشکرکرده اند .

    آویژه (سه شنبه 19 مهر 90)

  3. #2
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    سلام
    داشتم تو ذهنم خاطراتمو مرور می کردم شاید فرصت خوبی بود برای
    ولی یکی از قشنگترین و دردناکترین خاطرات من این بود که..
    همسر من زیاد اهل ابراز احساسات نیست به خصوص اگه توی جمع هم باشه که هیچی......
    ولی یه روز داشتم از پله های خونه ی عموشینا که خیلی هم سر بود و خانواده عموش هم پایین پله ایستاده بودند پایین می امدم که سر خوردم و به شدت کمرم درد گرفت طوری که گریه می کردم اون لحظه همسرم خیلی محکم منو بغل کرده بود و با نگرانی حالمو می پرسید و همه داشتن مارو نگاه می کردن و اون لحظه برام خیلی خیلی قشنگ و دردناک بود
    [align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
    بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]

  4. 23 کاربر از پست مفید eghlima تشکرکرده اند .

    eghlima (سه شنبه 20 تیر 91)

  5. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 22 آبان 90 [ 09:04]
    تاریخ عضویت
    1390-7-09
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    158

    تشکرشده 163 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    اولین سالگرد عقدمون بود . من برای همسرم هدیه گرفته بودم و تقریباً مطمئن بودم همسرم یادش نیست .
    همسر من اصولاً آدمیه که تو عمل بیشتر نشون میده دوسم داره و تو فکر هدیه دادن و این چیزا نیست .

    وقتی اومدم خونه ،دیدم همسرم خیلی ریلکس روی مبل نشسته و اصلاً ..........

    گفت که بهش آب بدم ، وقتی رفتم آشپزخونه دیدم روی یه کاشی خوشگل و خیلی ناز که سفارش داده بود و آهنربایی بود و روی یخچال چسبونده بود ، نوشته " تو هانیه ی ناز منی " کنارش عکس خودش و من بود (البته از اون شکلک های فانتزی دختر و پسر ) . خیلی خوشحال شدم و یه جیغ بلند کشیدم .اصلاً انتظارشو نداشتم . بعدش دیدم برام کیک و کارت پستال هم گرفته بود. وای چه روزی بود . اگه بدونین . . .

  6. 32 کاربر از پست مفید هانیه صیادی تشکرکرده اند .

    mohi (دوشنبه 25 اسفند 93), کلانتر جو (سه شنبه 01 اسفند 96), هانیه صیادی (سه شنبه 20 تیر 91)

  7. #4
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 اسفند 93 [ 14:25]
    تاریخ عضویت
    1390-3-29
    نوشته ها
    1,107
    امتیاز
    8,928
    سطح
    63
    Points: 8,928, Level: 63
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 33.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,038

    تشکرشده 2,035 در 738 پست

    Rep Power
    128
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    من و مهدي جونم دو هفته قبل از اينكه مراسم جشن عقدمون را برگزار كنيم رفته بوديم محضر و رسما عقد كرده بوديم (چون مهدي جونم ديگه طاقت نداشت و دوست داشت من را بغل كنه) ولي بابا و مامانم نمي ذاشتند مهدي شب خونه ما بمونه. (آخر بدجنسي )

    يك هفته اي مونده بود به مراسم جشن عقدمون و من و مهدي جونم رفته بوديم براي خريد آينه و شمعدان و سفارش كارت عقد كه يكدفعه دزد كيف مهدي جونم را دزديد. واي نمي دونيد چقدر لحظه وحشتناكي بود. (كيف حاوي بيش از يك ميليون پول و مدارك مون (شناسنامه، كارت ملي و پاسپورت) بود) من و مهدي جونم همينطور هاج و واج مونده بوديم. خلاصه رفتيم كلانتري و بعد از كلي دوندگي حدود ساعت 12 شب رفتيم خونه بابام اينا و من ماجرا را براي مامانم تعريف كردم. اونا هم خيلي ناراحت شدند. و به خيال خودشون براي اينكه يكجورايي مهدي را آروم و خوشحال كنند. بهش گفتند شب بمون خونه ما و اجازه دادند ما براي اولين بار شب پيش هم باشيم.

    اون شب وقتي من و مهدي جونم با هم تنها شديم. مهدي جونم خنده شيطنت باري كرد و گفت اصلا ناراحت نيستم كه كيفم را دزديدند عزيزم. چون امشب تونستم تو بغل عزيز دلم بخوابم و اين به يك دنيا مي ارزه.




  8. 29 کاربر از پست مفید ليلا موفق تشکرکرده اند .

    mohi (دوشنبه 25 اسفند 93), کلانتر جو (سه شنبه 01 اسفند 96), ليلا موفق (سه شنبه 20 تیر 91)

  9. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:10]
    تاریخ عضویت
    1389-12-24
    نوشته ها
    116
    امتیاز
    2,526
    سطح
    30
    Points: 2,526, Level: 30
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    282

    تشکرشده 291 در 66 پست

    Rep Power
    27
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    ديشب بهم اس زد:
    خدايا شكر من خوشبخت ترين مرد دنيام كه همسر خوبي دارم
    .
    .
    .
    .
    رونوشت: همسر خوبم جهت اطلاع

  10. 15 کاربر از پست مفید مريم صوفي تشکرکرده اند .

    mohi (دوشنبه 25 اسفند 93), کلانتر جو (سه شنبه 01 اسفند 96), مريم صوفي (سه شنبه 20 تیر 91)

  11. #6
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    سلام به همگی:

    واقعا چقدر خوشحالم که دوستان این همه خاطرات قشنگ دارن و زندگی هاشونو حتی با بهانه های کوچک زیبا می کنند...امیدوارم روز به روز زوج های خوشبخت بیشتر بشن..
    آمین..




    خب منم یک خاطره تعریف کنم :

    یک روز منو همسرم دعوامون شده بود اونم طبق معمول سر چیزهای الکی...به هر حال تو هر زوجی پیش میاد...
    منم علی رغم اینکه سعی کرده بودم خیلی خودمو کنترل کنم این کارو کردم و در مقابل اون مشکل تنها رفلکسم سکوت بود و هیچی نگفتم...داشتیم با هم درس می خوندیم که نمی دونم یک هو چرا نتونستم اون جو رو تحمل کنم..همین طور آروم در حالی که وانمود می کردم دارم درس می خوندم..اشکهام شروع کرد ریختن...کاملا ساکت آرام اشک می ریختم..قطره های اشکم می ریخت رو کتابم...دونه دونه....
    یک دفعه دیدم همسرم همون طور آروم اومد و بغلم کرد و یک دفعه خم شد و اشک های رو کتابمو بوسید...واقعا یک دفعه انگار تمام غم هام فراموش شد..همسرم چون این بار تقصیر خودش بود ازم معذرت خواهی کرد و خیلی راحت مشکل ما حل شد...
    ولی واقعا اون لحظه که خم شد و اشکم رو بوسید شد یکی از قشنگترین خاطرات عاشقانه من و همسرم...

  12. 33 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    mohi (دوشنبه 25 اسفند 93), کلانتر جو (سه شنبه 01 اسفند 96), سارا بانو (سه شنبه 20 تیر 91)

  13. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 29 دی 90 [ 16:22]
    تاریخ عضویت
    1390-5-26
    نوشته ها
    52
    امتیاز
    1,638
    سطح
    23
    Points: 1,638, Level: 23
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    48

    تشکرشده 51 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    سلام به همگی دوستان
    منم امروز اومدم تا یه خاطره بگم. زندگیمون خاطرات قشنگ زیاد داشته ولی همین چند دقیقه پیش یه خبر خیلی شیرین شنیدم که دوست داشتم اول از همه به شماها بگم ،شمایی که تو این مدت تنهاییم خیلی هاتون همراهم بودید و به زندگی دلگرمم کردید.ممنون میدونم این خبر روزی از خاطرات قشنگ من خواهد بود.
    شوهرم چند لحظه پیش بهم خبر داد که داره بر می گرده ایران. من 6ماهه که ندیدمش و این خبر برام خیلی شیرینه.گونه هام هنوز خیس اشک شوقن.خیلی دوستش دارم و خیلی خیلی خوشحالم که دوباره می بینمش.راستش برام تا حدی باور نکردنیه. دارم بال در میارم
    آرزوی خوشبختی برا همه اعضای تالار دارم

  14. 30 کاربر از پست مفید ف.ا تشکرکرده اند .

    mohi (دوشنبه 25 اسفند 93), ف.ا (سه شنبه 20 تیر 91), کلانتر جو (سه شنبه 01 اسفند 96)

  15. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    چقدر اینجا دل آدم باز میشه...........
    انگار اینجا هیچ غصه ای نیست و همه خوشبختند

    تازه 2 هفته بود که با همسرم آشنا شده بودم چون ازدواج ما سنتی بود و با خواستگاری
    تو عرض دو هفته واقعا احساس کردم دوست داشتنی ترین موجود دنیاست
    شبا تا صبح بهم sms میدادیم و حرف می زدیم

    این دو هفته رو برای آشنایی بیشتر ما گذاشته بودند ولی شیرین ترین لحظات زندگیه من بود
    بیشتر بحثمون تو این دو هفته سر این بود که من سر کار نرم و منم قبول نمی کردم تا اینکه دیدم واقعا دوستش دارم و شرطشو قبول کردم و بله رو بهش دادم اون شب تا صبح با هم تلفنی حرف زدیم و به هم sms دادیم و همسرم به من گفت امشب شب عروسیه من و تو و تو از امشب زن منی و کلی حرف عاشقانه بهم زدی

    الانم من شاغلم و خوشحالم که اون زمان به خاطر این شرط تو رو از دست ندادم
    [align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
    بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]

  16. 21 کاربر از پست مفید eghlima تشکرکرده اند .

    eghlima (سه شنبه 20 تیر 91), mohi (دوشنبه 25 اسفند 93), کلانتر جو (سه شنبه 01 اسفند 96)

  17. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 آذر 91 [ 15:38]
    تاریخ عضویت
    1389-3-03
    نوشته ها
    309
    امتیاز
    4,602
    سطح
    43
    Points: 4,602, Level: 43
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 148
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    953

    تشکرشده 977 در 191 پست

    Rep Power
    48
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    هفته ی گذشته برای اولین بار با عزیزم دوتایی رفتیم مشهد .جاتون خالی خیلی خیلی خوش گذش.راستش سفرمون خیلی یدفه ای پیش اومد چون نه به من مرخصی میدادن نه به همسرم.چندروزی دنبال بلیط بودیم .نه هواپیما جا داشت نه قطار.خلاصه روز قبل رفتنمون بلیط رفت جور شدو رفتیم.وقتی رسیدیم مشهد رفتیم دنبال بلیط برگشت اما نبود که نبود...که یدفه از راه آهن مشهد زنگ زدن که دوتا کنسلی هست .ماهم خوشحال...و قرار شد صبح روزی که شبش برگشت داریم بریم بلیط ها رو تحویل بگیریم...بلیط ها رو گرفتیم اما به شماره کوپه ها نگاه نکردیم.تا اینکه زمان موعود رسید وقتی داشتیم سوار میشدیم مهموندار به همسرم گفت شما کوپه ی ... و خانمتون کوپه ی شماره... یه لحظه جا خوردیم ولی همسرم گفت عزیزم اشکال نداره جابجا میکنیم که باهم باشیم...اما اما...... نشد که نشد کوپه همسرم فقط مردها بودن و واسه منم فقط زنها..خلاصه مجبور بودیم شبو دور از هم بخوابیم.این اولین شب بعد از 7ماه بود که خیلی خیلی واسمون سخت بود و همسرم مدام اس ام اس میزدو حالمو میپرسید...صبح که شد یکی از خانم ها بهم گفت:دیشب که خواب بودین چندبار همسرتون اومده دم در کوپه و آروم صداتون زده... در همین حال همسرم دوباره اومد در زدو صدام زد .وقتی رفتم بیرون بهم گفت مردهایی که توی کوپه ی همسرم بودن بین راه پیاده شدن .گفت بریم اونجا.همین که رفتیم داخل کوپه محکم بغلم کردو گفت وای وای....چقدر دلم تنگ شده بود..

  18. 20 کاربر از پست مفید پریماه تشکرکرده اند .

    mohi (دوشنبه 25 اسفند 93), کلانتر جو (سه شنبه 01 اسفند 96), پریماه (سه شنبه 20 تیر 91)

  19. #10
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 اسفند 93 [ 14:25]
    تاریخ عضویت
    1390-3-29
    نوشته ها
    1,107
    امتیاز
    8,928
    سطح
    63
    Points: 8,928, Level: 63
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 33.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,038

    تشکرشده 2,035 در 738 پست

    Rep Power
    128
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    چند وقتي بود كه مادر شوهرم براي اينكه به خيال خودش مهدي جونم را از من دور كنه و باعث جدايي ما بشه به مهدي جونم گير داده بود كه برو جنوب كار كن. حتي مادر شوهرم خودش رفته بود بانك و پول آزمون را هم براش ريخته بود كه مهدي حتما بره و امتحان بده. (من كاملا از ماجرا باخبر بودم ولي به روي مهدي نمي آوردم و براي اينكه حساس اش نكنم هيچي بهش نمي گفتم حتي وقتي كارت آزمون را هم گرفت هيچي بهش نگفتم و فقط خيلي با آرامش بهش گفتم اگه دوست داري برو ولي من باهات نمي يام.)

    ولي مهدي جونم حتي نرفت امتحان بده و به من گفت عزيزم آخه مگه مي شه من برم جنوب و هر شب نيام خونه و اين دو تا چشم قشنگ و اين صورت مهربون را نبينم. من از كنار عزيز دلم تكون نمي خورم.

  20. 29 کاربر از پست مفید ليلا موفق تشکرکرده اند .

    mohi (دوشنبه 25 اسفند 93), کلانتر جو (سه شنبه 01 اسفند 96), ليلا موفق (پنجشنبه 24 فروردین 91)


 
صفحه 22 از 40 نخستنخست ... 2121314151617181920212223242526272829303132 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:27 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.