به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 21 از 70 نخستنخست ... 111213141516171819202122232425262728293031415161 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 201 تا 210 , از مجموع 691

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 27 مرداد 01 [ 01:54]
    تاریخ عضویت
    1394-9-10
    نوشته ها
    1,022
    امتیاز
    36,001
    سطح
    100
    Points: 36,001, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,229

    تشکرشده 2,952 در 957 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    260
    Array
    به خدا توکل کردم ،،، چون میدونستم خدا بر هر کاری قادره و هر چی برای ما میخواد بر اساس خیر و مصلحت ماست ،،، من الآن حالم خوب نیست و استرس دارم و نمیدونم چه خواهد شد ولی مرتب با خودم میگم تو توکل کردی و از خدا کمک خواستی ،، خدا خیلی بزرگه و حتما همه ی برنامه هاش حکمتی داره

    من دلم روشنه ،،، خدایا دوستت دارم

  2. 10 کاربر از پست مفید miss seven تشکرکرده اند .

    ammin (سه شنبه 14 شهریور 96), m.reza91 (چهارشنبه 15 شهریور 96), paiize (سه شنبه 14 شهریور 96), sia518 (دوشنبه 13 شهریور 96), فرشته اردیبهشت (سه شنبه 14 شهریور 96), نیلوفر:-) (دوشنبه 13 شهریور 96), المای (سه شنبه 28 شهریور 96), باغبان (دوشنبه 13 شهریور 96), شیدا. (چهارشنبه 15 شهریور 96), شمیم الزهرا (سه شنبه 14 شهریور 96)

  3. #2
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 16 خرداد 05 [ 13:13]
    تاریخ عضویت
    1391-3-10
    نوشته ها
    1,581
    امتیاز
    42,128
    سطح
    100
    Points: 42,128, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,384

    تشکرشده 6,950 در 1,499 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    330
    Array
    خلاصـــــــــــــــــــــ ــه رفتم انتخاب واحد کردم

    انگار تا نخونمش ول کنم نیست

    بی میلی شدیدی بهش داشتم ولی حالا که اقدام کردم دوست دارم ادامه بدم و ذهنم رو درگیر مسایل درس و علم و...کنم

    به طرز عجیبی برنامه هام جور شد و من نتونستم درسم رو ادامه ندم

    سنواتم رو به پایان بود درحالی که من یک واحد هم پاس نکرده بودم ولی اون هم به لطف خدا درست شد

    خدا رو شکر

  4. 9 کاربر از پست مفید فرشته اردیبهشت تشکرکرده اند .

    ammin (سه شنبه 14 شهریور 96), m.reza91 (چهارشنبه 15 شهریور 96), miss seven (سه شنبه 14 شهریور 96), mohamad.reza164 (چهارشنبه 15 شهریور 96), paiize (سه شنبه 14 شهریور 96), باغبان (سه شنبه 14 شهریور 96), شیدا. (چهارشنبه 15 شهریور 96), شمیم الزهرا (سه شنبه 14 شهریور 96), صبا_2009 (سه شنبه 14 شهریور 96)

  5. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 27 مرداد 01 [ 01:54]
    تاریخ عضویت
    1394-9-10
    نوشته ها
    1,022
    امتیاز
    36,001
    سطح
    100
    Points: 36,001, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,229

    تشکرشده 2,952 در 957 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    260
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته اردیبهشت نمایش پست ها
    خلاصـــــــــــــــــــــ ــه رفتم انتخاب واحد کردم

    انگار تا نخونمش ول کنم نیست

    بی میلی شدیدی بهش داشتم ولی حالا که اقدام کردم دوست دارم ادامه بدم و ذهنم رو درگیر مسایل درس و علم و...کنم

    به طرز عجیبی برنامه هام جور شد و من نتونستم درسم رو ادامه ندم

    سنواتم رو به پایان بود درحالی که من یک واحد هم پاس نکرده بودم ولی اون هم به لطف خدا درست شد

    خدا رو شکر
    سلام فرشته جان

    آفرین عزیزم خیلی خوشحالم که میخوای ادامه تحصیل بدی ،،، تبریک

    فقط یه چیزی خواهرانه میگم : اگه تو درس افتادی سعی کن خیلی به خودت فشار نیاری و غرق در درس نشی تا خدایی نکرده اذیت بشی چون من دیدم در اطرافم اونایی که به شدت درس میخونن و اذیت میکنن خودشون و روانشون رو ،،، آهسته و پیوسته هیچ عجله ای نیست .

    برات آرزوی سلامتی و موفقیت روزافزون دارم دوست خوبم






    و اما حال خودم :

    خیلی نگرانم ،،، خیلی احساس افسردگی شدید ،،، از دست دادن انگیزه ،،، نمیدونم چطور کسی که امیدی به آینده نداره میتونه شاد باشه و زندگی عادیش رو بکنه ؟

  6. 3 کاربر از پست مفید miss seven تشکرکرده اند .

    فرشته اردیبهشت (پنجشنبه 16 شهریور 96), گیسو کمند (دوشنبه 27 شهریور 96), المای (سه شنبه 28 شهریور 96)

  7. #4
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 مرداد 04 [ 21:20]
    تاریخ عضویت
    1393-1-11
    محل سکونت
    مرز پر گهر
    نوشته ها
    816
    امتیاز
    26,798
    سطح
    97
    Points: 26,798, Level: 97
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 552
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,026

    تشکرشده 3,515 در 811 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    195
    Array
    سلام.
    حالم خوب نبود.
    کمی قرآن خواندم .
    خیلی وقت بود لایش را هم باز نکرده بودم.
    خاک گرفته بود در قفسه ی کتابخانه ی کنار پنجره.
    الان هم آسمان مست علی اصغر شاهزیدی گوش میدهم.
    حالم هم خوب است. :-)
    بدرود.
    من دیوانه چو زلف تو رها می‌کردم / هیچ لایق‌ترم از حلقه زنجیر نبود




  8. 8 کاربر از پست مفید m.reza91 تشکرکرده اند .

    ammin (چهارشنبه 15 شهریور 96), miss seven (چهارشنبه 15 شهریور 96), mohamad.reza164 (چهارشنبه 15 شهریور 96), فرشته اردیبهشت (پنجشنبه 16 شهریور 96), بی نهایت (چهارشنبه 15 شهریور 96), باغبان (چهارشنبه 15 شهریور 96), شیدا. (چهارشنبه 15 شهریور 96), صبا_2009 (چهارشنبه 15 شهریور 96)

  9. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 مرداد 04 [ 04:24]
    تاریخ عضویت
    1394-1-19
    نوشته ها
    235
    امتیاز
    16,214
    سطح
    81
    Points: 16,214, Level: 81
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,748

    تشکرشده 764 در 211 پست

    Rep Power
    73
    Array
    سلام دوستای گلم... حالتون خوبه ؟

    خب دیگه وقت رفتنه ....

    من دیگه مدیون خودم نیستم.چون میدونم با تمام دل و جونم تلاش کردم و تلاش کردم و تلاش کردم.ولی نشد که نشد که نشد یا شایدم خدا نخواست.

    من به اندازه خودم پول جمع کردم.پس دیگه حرص و طمع زیادی موقوف.قصد دارم ماشین و خونمو بفروشم و این بدهیا و وامای لعنتی رو صاف کنم.آخه من اپارتمان ۱۲۰ متری و ماشین شاسی بلند میخوام چه کار؟
    نزدیک به ۱۸۰ میلیون قرض و وام و بدهی دارم.اصلا اسمشم که میاد سرم سوت میکشه.این دفعه که ضرر کردم یاد میگیرم لقمه گنده تر از دهانم بر ندارم.

    اصلا مگه به غیر از این بود که من اینا رو فقط به خاطر اون میخواستم؟! حالا هم به درک ضرر.فقط از زیر این استرس و فشار که بیام بیرون ، کافیه.بقیشم مفت چنگ دلال و دزد و مشاور املاکی.

    قصد دارم از کار فعلیم استعفا بدم.دیگه نا ندارم از خروس خون صبح تا بوق سگ واسه چندرغاز بیشتر جون بکنم و اخرشم هشتم گروی نه باشه.همین که دو سه ساعت در طول روز کار کنم ، جوابگوی مخارج من خواهد بود.البته اگه دوباره هوس خونه بزرگ و ماشین شاسی بلند نزنه به سرم.

    والا من توی آرایشگاه فقط از صبح تا ظهر قیچی میزدم و آخر ماه شیرین سه تومن کاسب بودم.ولی الان چی؟ تا ساعت پنج شیش بعد از ظهر سرکارم و هیچی به هیچی.به این میگن خر حمالی.من کار میکنم یکی دیگه میخوره.البته کارم اسم و رسم داره.همه صدام میکنن آقای مهندس!!!

    الان که دیگه واسم فرقی نمیکنه.اون موقع آره بحثش جدا بود.دلم میخواست اون ، موقعیت اجتماعیمو چوب کنه و بزنه تو سر ننه باباش یا فک و فامیلش.وگرنه آرایشگری علاقه شخصی منه و یه تار موی مشتری رو با هزار از این شغلای با کلاس عوض نمیکنم.به خدا!!!

    اصلا حالا که اون نیست دوس دارم به سبک خودم زندگی کنم.هر کسی هم که خوشش نیومد، از همین تریبون اعلام میکنم گور باباش.

    همین فردا صبح از شغلم استعفا میدم و بعد از اینکه آپارتمان و ماشینمو فروختم، برمیگردم شهر خودمون.آدم توی این هوا نفسش میگیره به خدا

    دو سه ماهی توی شهر خودمون ول میچرخم و هوا میخورم ، تا ببینم بعدش چی پیش میاد.شاید بار و بندلیمو جمع کردم واسه دو سه سالی رفتم پیش داییم استانبول.خیلی تعریف میکنه ، برم ببینم تعریفی هم هست واقعا یا نه !!!

    اصلا حالا که فکر میکنم ، خوب شد که رفت... والا!!!...من چقدر برنامه با حال داشتم و نمیدونستم.

    دیشب نزدیک به پنج ساعت(از هفت تا دوازده) توی خیابون پرسه میزدم و زار زار اشک می ریختم.زخمای دلم بدجوری تازه شده بودن و اگه گریه نمیکردم حتما الان کنج بیمارستان دراز به دراز افتاده بودم.پدرم اگه کنارم بود حتما بهم میگفت که قوی باش. مرد که گریه نمیکنه و ... . خدا رو شکر که اینجا نیس.اصلا کی گفته مرد گریه نمیکنه؟! بگین کی بوده تا خودم برم پدرشو در بیارم!!!

    میخوام یه چند وقتی از دنیای مجازی فاصله بگیرم و سرم به بدبختی واقعی خودم گرم باشه.اصلا نسل من هر چی بدبختی میکشه از همین دنیای مجازیه.به هر حال اگه ما رو دیگه ندیدین به بزرگواری خودتون حلال کنین و ببخشین.البته شاید یکی دو سال دیگه برگشتم ، یه سری بهتون زدم.ولی قول نمیدم!!!

    دیشب یه بسته سیگار گرفتم و الان مرددم بکشم یا نکشم !!! بی خیال بابا ،میکشم.دنیا دو روز که بیشتر نیس !!! هست؟!

    البته الان بدجوری خوابم گرفته. خیلی خوبه که دیگه نباید صبح زود برم سر کار.همون ساعت دوازده میرم استعفا میدم و بعدشم میرم یه پرس چلو کباب میزنم تو رگ.

    من نمیدونم چرا دنیای به این سادگی رو این همه سخت میگیریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خب مگه کرم داریم؟!

  10. 7 کاربر از پست مفید سرشار تشکرکرده اند .

    mohamad.reza164 (دوشنبه 27 شهریور 96), گیسو کمند (دوشنبه 27 شهریور 96), آنیتا123 (دوشنبه 27 شهریور 96), الهه زیبایی ها (دوشنبه 27 شهریور 96), المای (سه شنبه 28 شهریور 96), باغبان (دوشنبه 27 شهریور 96), عشق آفرین (سه شنبه 28 شهریور 96)

  11. #6
    ((( مشاور خانواده ))) آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 10 مرداد 05 [ 20:02]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,627
    امتیاز
    326,372
    سطح
    100
    Points: 326,372, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,886

    تشکرشده 37,361 در 7,159 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط سرشار نمایش پست ها
    سلام دوستای گلم... حالتون خوبه ؟

    خب دیگه وقت رفتنه ....

    من دیگه مدیون خودم نیستم.چون میدونم با تمام دل و جونم تلاش کردم و تلاش کردم و تلاش کردم.ولی نشد که نشد که نشد یا شایدم خدا نخواست.

    من به اندازه خودم پول جمع کردم.پس دیگه حرص و طمع زیادی موقوف.قصد دارم ماشین و خونمو بفروشم و این بدهیا و وامای لعنتی رو صاف کنم.آخه من اپارتمان ۱۲۰ متری و ماشین شاسی بلند میخوام چه کار؟
    نزدیک به ۱۸۰ میلیون قرض و وام و بدهی دارم.اصلا اسمشم که میاد سرم سوت میکشه.این دفعه که ضرر کردم یاد میگیرم لقمه گنده تر از دهانم بر ندارم.

    اصلا مگه به غیر از این بود که من اینا رو فقط به خاطر اون میخواستم؟! حالا هم به درک ضرر.فقط از زیر این استرس و فشار که بیام بیرون ، کافیه.بقیشم مفت چنگ دلال و دزد و مشاور املاکی.

    قصد دارم از کار فعلیم استعفا بدم.دیگه نا ندارم از خروس خون صبح تا بوق سگ واسه چندرغاز بیشتر جون بکنم و اخرشم هشتم گروی نه باشه.همین که دو سه ساعت در طول روز کار کنم ، جوابگوی مخارج من خواهد بود.البته اگه دوباره هوس خونه بزرگ و ماشین شاسی بلند نزنه به سرم.

    والا من توی آرایشگاه فقط از صبح تا ظهر قیچی میزدم و آخر ماه شیرین سه تومن کاسب بودم.ولی الان چی؟ تا ساعت پنج شیش بعد از ظهر سرکارم و هیچی به هیچی.به این میگن خر حمالی.من کار میکنم یکی دیگه میخوره.البته کارم اسم و رسم داره.همه صدام میکنن آقای مهندس!!!

    الان که دیگه واسم فرقی نمیکنه.اون موقع آره بحثش جدا بود.دلم میخواست اون ، موقعیت اجتماعیمو چوب کنه و بزنه تو سر ننه باباش یا فک و فامیلش.وگرنه آرایشگری علاقه شخصی منه و یه تار موی مشتری رو با هزار از این شغلای با کلاس عوض نمیکنم.به خدا!!!

    اصلا حالا که اون نیست دوس دارم به سبک خودم زندگی کنم.هر کسی هم که خوشش نیومد، از همین تریبون اعلام میکنم گور باباش.

    همین فردا صبح از شغلم استعفا میدم و بعد از اینکه آپارتمان و ماشینمو فروختم، برمیگردم شهر خودمون.آدم توی این هوا نفسش میگیره به خدا

    دو سه ماهی توی شهر خودمون ول میچرخم و هوا میخورم ، تا ببینم بعدش چی پیش میاد.شاید بار و بندلیمو جمع کردم واسه دو سه سالی رفتم پیش داییم استانبول.خیلی تعریف میکنه ، برم ببینم تعریفی هم هست واقعا یا نه !!!

    اصلا حالا که فکر میکنم ، خوب شد که رفت... والا!!!...من چقدر برنامه با حال داشتم و نمیدونستم.

    دیشب نزدیک به پنج ساعت(از هفت تا دوازده) توی خیابون پرسه میزدم و زار زار اشک می ریختم.زخمای دلم بدجوری تازه شده بودن و اگه گریه نمیکردم حتما الان کنج بیمارستان دراز به دراز افتاده بودم.پدرم اگه کنارم بود حتما بهم میگفت که قوی باش. مرد که گریه نمیکنه و ... . خدا رو شکر که اینجا نیس.اصلا کی گفته مرد گریه نمیکنه؟! بگین کی بوده تا خودم برم پدرشو در بیارم!!!

    میخوام یه چند وقتی از دنیای مجازی فاصله بگیرم و سرم به بدبختی واقعی خودم گرم باشه.اصلا نسل من هر چی بدبختی میکشه از همین دنیای مجازیه.به هر حال اگه ما رو دیگه ندیدین به بزرگواری خودتون حلال کنین و ببخشین.البته شاید یکی دو سال دیگه برگشتم ، یه سری بهتون زدم.ولی قول نمیدم!!!

    دیشب یه بسته سیگار گرفتم و الان مرددم بکشم یا نکشم !!! بی خیال بابا ،میکشم.دنیا دو روز که بیشتر نیس !!! هست؟!

    البته الان بدجوری خوابم گرفته. خیلی خوبه که دیگه نباید صبح زود برم سر کار.همون ساعت دوازده میرم استعفا میدم و بعدشم میرم یه پرس چلو کباب میزنم تو رگ.

    من نمیدونم چرا دنیای به این سادگی رو این همه سخت میگیریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خب مگه کرم داریم؟!

    با سلام
    خیلی واضح گفتی که خیلی در فشار هستی.
    حال و حوصله هیچی رو نداری
    و هیچ انگیزه و امیدی را تصور نمی کنی....


    من الان خیلی نمی خواهم برایت حرفی بزنم...
    می دونم حوصله حرفهای هیچکس رو نداری حتی اگر اون فرد مشاور باشه...
    چشم من هم می روم.....


    اما تنها یه نکته را حداقل هم اکنون از من بشنو و عمل کن. تا مدتی بگذرد.



    هرگز در شرایط فشار و بحرانی و ....، هیچ تصمیمی نگیر، یا اگر گرفتی عملی نکن.
    اصلا آدم خسته و تحت فشار درست هم نیست کار سخت تصمیم گیری را انجام دهد.


    می توانی مرخصی بگیری ، استراحت کنی، تفریح کنی ، ورزش کنی و ........
    اما برای فرار از سختی ها به سیگار ، مشروب، مواد، دارو و ... روی نیاور .
    کار خودت رو هم از دست نده.


    چون مهمترین فرد برای هرکسی اول خودش هست.
    شما باید باشی تا کسی را دوست داشته باشی یا نداشته باشی.
    لذا زمان می گذرد
    و شما تغییر نظر می دهید....

    پس فعلا استراحت و بی تصمیمی و عدم پرداخت به چیزهایی که قبلا برای خود ضرر می دانستی مثل سیگار....

    مطمئن باش اگر دردی ما را نکشد، حتما بعدا ما را قویتر می کند.
    امیدوارم شما زنده بمانید ، قوی بمانید و قویتر شوید.
    هر وقت حالتون بهتر شد و تمایل داشتید در تاپیک جداگانه ای بیشتر از خودتون برایمان بگویید.
    با تشکر

    غلام همت آنم که زیر چرخ کبـــود
    زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

    http://www.hamdardi.com
    دسترسی سریع به همدردی و مدیر همدردی با عضویت در کانال همدردی در ایتا

  12. 13 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    ammin (دوشنبه 27 شهریور 96), mohamad.reza164 (دوشنبه 27 شهریور 96), فرنوشم (دوشنبه 27 شهریور 96), گیسو کمند (دوشنبه 27 شهریور 96), zolal (سه شنبه 28 شهریور 96), آنیتا123 (دوشنبه 27 شهریور 96), الهه زیبایی ها (دوشنبه 27 شهریور 96), المای (سه شنبه 28 شهریور 96), اثر راشومون (دوشنبه 27 شهریور 96), باغبان (دوشنبه 27 شهریور 96), سرشار (جمعه 07 مهر 96), شمیم الزهرا (دوشنبه 27 شهریور 96), عشق آفرین (سه شنبه 28 شهریور 96)

  13. #7
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 16 خرداد 05 [ 18:06]
    تاریخ عضویت
    1396-1-29
    نوشته ها
    848
    امتیاز
    28,286
    سطح
    98
    Points: 28,286, Level: 98
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 64
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,634

    تشکرشده 2,354 در 759 پست

    Rep Power
    211
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط سرشار نمایش پست ها
    سلام دوستای گلم... حالتون خوبه ؟

    خب دیگه وقت رفتنه ....

    من دیگه مدیون خودم نیستم.چون میدونم با تمام دل و جونم تلاش کردم و تلاش کردم و تلاش کردم.ولی نشد که نشد که نشد یا شایدم خدا نخواست.

    من به اندازه خودم پول جمع کردم.پس دیگه حرص و طمع زیادی موقوف.قصد دارم ماشین و خونمو بفروشم و این بدهیا و وامای لعنتی رو صاف کنم.آخه من اپارتمان ۱۲۰ متری و ماشین شاسی بلند میخوام چه کار؟
    نزدیک به ۱۸۰ میلیون قرض و وام و بدهی دارم.اصلا اسمشم که میاد سرم سوت میکشه.این دفعه که ضرر کردم یاد میگیرم لقمه گنده تر از دهانم بر ندارم.

    اصلا مگه به غیر از این بود که من اینا رو فقط به خاطر اون میخواستم؟! حالا هم به درک ضرر.فقط از زیر این استرس و فشار که بیام بیرون ، کافیه.بقیشم مفت چنگ دلال و دزد و مشاور املاکی.

    قصد دارم از کار فعلیم استعفا بدم.دیگه نا ندارم از خروس خون صبح تا بوق سگ واسه چندرغاز بیشتر جون بکنم و اخرشم هشتم گروی نه باشه.همین که دو سه ساعت در طول روز کار کنم ، جوابگوی مخارج من خواهد بود.البته اگه دوباره هوس خونه بزرگ و ماشین شاسی بلند نزنه به سرم.

    والا من توی آرایشگاه فقط از صبح تا ظهر قیچی میزدم و آخر ماه شیرین سه تومن کاسب بودم.ولی الان چی؟ تا ساعت پنج شیش بعد از ظهر سرکارم و هیچی به هیچی.به این میگن خر حمالی.من کار میکنم یکی دیگه میخوره.البته کارم اسم و رسم داره.همه صدام میکنن آقای مهندس!!!

    الان که دیگه واسم فرقی نمیکنه.اون موقع آره بحثش جدا بود.دلم میخواست اون ، موقعیت اجتماعیمو چوب کنه و بزنه تو سر ننه باباش یا فک و فامیلش.وگرنه آرایشگری علاقه شخصی منه و یه تار موی مشتری رو با هزار از این شغلای با کلاس عوض نمیکنم.به خدا!!!

    اصلا حالا که اون نیست دوس دارم به سبک خودم زندگی کنم.هر کسی هم که خوشش نیومد، از همین تریبون اعلام میکنم گور باباش.

    همین فردا صبح از شغلم استعفا میدم و بعد از اینکه آپارتمان و ماشینمو فروختم، برمیگردم شهر خودمون.آدم توی این هوا نفسش میگیره به خدا

    دو سه ماهی توی شهر خودمون ول میچرخم و هوا میخورم ، تا ببینم بعدش چی پیش میاد.شاید بار و بندلیمو جمع کردم واسه دو سه سالی رفتم پیش داییم استانبول.خیلی تعریف میکنه ، برم ببینم تعریفی هم هست واقعا یا نه !!!

    اصلا حالا که فکر میکنم ، خوب شد که رفت... والا!!!...من چقدر برنامه با حال داشتم و نمیدونستم.

    دیشب نزدیک به پنج ساعت(از هفت تا دوازده) توی خیابون پرسه میزدم و زار زار اشک می ریختم.زخمای دلم بدجوری تازه شده بودن و اگه گریه نمیکردم حتما الان کنج بیمارستان دراز به دراز افتاده بودم.پدرم اگه کنارم بود حتما بهم میگفت که قوی باش. مرد که گریه نمیکنه و ... . خدا رو شکر که اینجا نیس.اصلا کی گفته مرد گریه نمیکنه؟! بگین کی بوده تا خودم برم پدرشو در بیارم!!!

    میخوام یه چند وقتی از دنیای مجازی فاصله بگیرم و سرم به بدبختی واقعی خودم گرم باشه.اصلا نسل من هر چی بدبختی میکشه از همین دنیای مجازیه.به هر حال اگه ما رو دیگه ندیدین به بزرگواری خودتون حلال کنین و ببخشین.البته شاید یکی دو سال دیگه برگشتم ، یه سری بهتون زدم.ولی قول نمیدم!!!

    دیشب یه بسته سیگار گرفتم و الان مرددم بکشم یا نکشم !!! بی خیال بابا ،میکشم.دنیا دو روز که بیشتر نیس !!! هست؟!

    البته الان بدجوری خوابم گرفته. خیلی خوبه که دیگه نباید صبح زود برم سر کار.همون ساعت دوازده میرم استعفا میدم و بعدشم میرم یه پرس چلو کباب میزنم تو رگ.

    من نمیدونم چرا دنیای به این سادگی رو این همه سخت میگیریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خب مگه کرم داریم؟!
    حق دارید خسته و رنجور بشید

    حق دارید به سبک خودتون زندگی کنید

    حق دارید زندگی رو ساده بگیرید

    ولی

    حق ندارید تو خستگی تصمیم بگیرید

    حق ندارید زندگی رو تعطیل کنید

    حتی حق ندارید سیگار بخرید!!!

    به خاطر نعمت زندگی که بهتون عطا شده

    به خاطر مادرتون.........یا نه

    به خاطر همه دوستانتون که اینجا درد دلتونو خوندن و زیرش لایک زدن

    و به خاطر همه اونهایی که دوستون دارن

  14. 4 کاربر از پست مفید الهه زیبایی ها تشکرکرده اند .

    tavalode arezoo (سه شنبه 28 شهریور 96), گیسو کمند (سه شنبه 28 شهریور 96), سرشار (جمعه 07 مهر 96), عشق آفرین (سه شنبه 28 شهریور 96)

  15. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 06 فروردین 00 [ 21:41]
    تاریخ عضویت
    1396-4-04
    نوشته ها
    107
    امتیاز
    7,380
    سطح
    57
    Points: 7,380, Level: 57
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 170
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    683

    تشکرشده 290 در 93 پست

    Rep Power
    34
    Array
    [quote=سرشار;435323]سلام دوستای گلم... حالتون خوبه ؟

    خب دیگه وقت رفتنه ....

    من دیگه مدیون خودم نیستم.چون میدونم با تمام دل و جونم تلاش کردم و تلاش کردم و تلاش کردم.ولی نشد که نشد که نشد یا شایدم خدا نخواست.

    من به اندازه خودم پول جمع کردم.پس دیگه حرص و طمع زیادی موقوف.قصد دارم ماشین و خونمو بفروشم و این بدهیا و وامای لعنتی رو صاف کنم.آخه من اپارتمان ۱۲۰ متری و ماشین شاسی بلند میخوام چه کار؟
    نزدیک به ۱۸۰ میلیون قرض و وام و بدهی دارم.اصلا اسمشم که میاد سرم سوت میکشه.این دفعه که ضرر کردم یاد میگیرم لقمه گنده تر از دهانم بر ندارم.

    اصلا مگه به غیر از این بود که من اینا رو فقط به خاطر اون میخواستم؟! حالا هم به درک ضرر.فقط از زیر این استرس و فشار که بیام بیرون ، کافیه.بقیشم مفت چنگ دلال و دزد و مشاور املاکی.

    قصد دارم از کار فعلیم استعفا بدم.دیگه نا ندارم از خروس خون صبح تا بوق سگ واسه چندرغاز بیشتر جون بکنم و اخرشم هشتم گروی نه باشه.همین که دو سه ساعت در طول روز کار کنم ، جوابگوی مخارج من خواهد بود.البته اگه دوباره هوس خونه بزرگ و ماشین شاسی بلند نزنه به سرم.

    والا من توی آرایشگاه فقط از صبح تا ظهر قیچی میزدم و آخر ماه شیرین سه تومن کاسب بودم.ولی الان چی؟ تا ساعت پنج شیش بعد از ظهر سرکارم و هیچی به هیچی.به این میگن خر حمالی.من کار میکنم یکی دیگه میخوره.البته کارم اسم و رسم داره.همه صدام میکنن آقای مهندس!!!

    الان که دیگه واسم فرقی نمیکنه.اون موقع آره بحثش جدا بود.دلم میخواست اون ، موقعیت اجتماعیمو چوب کنه و بزنه تو سر ننه باباش یا فک و فامیلش.وگرنه آرایشگری علاقه شخصی منه و یه تار موی مشتری رو با هزار از این شغلای با کلاس عوض نمیکنم.به خدا!!!

    اصلا حالا که اون نیست دوس دارم به سبک خودم زندگی کنم.هر کسی هم که خوشش نیومد، از همین تریبون اعلام میکنم گور باباش.

    همین فردا صبح از شغلم استعفا میدم و بعد از اینکه آپارتمان و ماشینمو فروختم، برمیگردم شهر خودمون.آدم توی این هوا نفسش میگیره به خدا

    دو سه ماهی توی شهر خودمون ول میچرخم و هوا میخورم ، تا ببینم بعدش چی پیش میاد.شاید بار و بندلیمو جمع کردم واسه دو سه سالی رفتم پیش داییم استانبول.خیلی تعریف میکنه ، برم ببینم تعریفی هم هست واقعا یا نه !!!

    اصلا حالا که فکر میکنم ، خوب شد که رفت... والا!!!...من چقدر برنامه با حال داشتم و نمیدونستم.

    دیشب نزدیک به پنج ساعت(از هفت تا دوازده) توی خیابون پرسه میزدم و زار زار اشک می ریختم.زخمای دلم بدجوری تازه شده بودن و اگه گریه نمیکردم حتما الان کنج بیمارستان دراز به دراز افتاده بودم.پدرم اگه کنارم بود حتما بهم میگفت که قوی باش. مرد که گریه نمیکنه و ... . خدا رو شکر که اینجا نیس.اصلا کی گفته مرد گریه نمیکنه؟! بگین کی بوده تا خودم برم پدرشو در بیارم!!!

    میخوام یه چند وقتی از دنیای مجازی فاصله بگیرم و سرم به بدبختی واقعی خودم گرم باشه.اصلا نسل من هر چی بدبختی میکشه از همین دنیای مجازیه.به هر حال اگه ما رو دیگه ندیدین به بزرگواری خودتون حلال کنین و ببخشین.البته شاید یکی دو سال دیگه برگشتم ، یه سری بهتون زدم.ولی قول نمیدم!!!

    دیشب یه بسته سیگار گرفتم و الان مرددم بکشم یا نکشم !!! بی خیال بابا ،میکشم.دنیا دو روز که بیشتر نیس !!! هست؟!

    البته الان بدجوری خوابم گرفته. خیلی خوبه که دیگه نباید صبح زود برم سر کار.همون ساعت دوازده میرم استعفا میدم و بعدشم میرم یه پرس چلو کباب میزنم تو رگ.

    من نمیدونم چرا دنیای به این سادگی رو این همه سخت میگیریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خب مگه کرم

    اقای سرشار
    به نظرم ماجرای کشتی نوح و طوفان یه ثمتیل از کل زندگی این دنیاست...هر کسی توی این دنیا گرفتار یه طوفانی میشه..ولی خدا نجات دهنده و دستگیر بی همتای همه هست..امیدوارم کم نیارین و به سلامت از این طوفان عبور کنید..شاید باید نوح و کشتی ایش رو جستجو کنید و سوار بشید.‌.شما یار تایپیک امنین هستی..ده هفته همراهی کردین..لطفا رفیق نیم راه نشین...من خیلی دلم روشنه...چون قران کلام خداست و مقدس و پر از برکت...دلم روشنه که همگی حاجت روا میشن و هیچ کس دست خالی بر نمیگرده..شاید اون جور که بخواهیم نشه ولی صد در صد دلمون رو اروم میکنه خالق دلها‌‌‌...از صمیم قلب براتون دعا میکنم..توکل به خدا...مراقب خودتون باشین

  16. 7 کاربر از پست مفید المای تشکرکرده اند .

    ammin (چهارشنبه 29 شهریور 96), paiize (پنجشنبه 30 شهریور 96), sia518 (چهارشنبه 29 شهریور 96), گیسو کمند (سه شنبه 28 شهریور 96), باغبان (سه شنبه 28 شهریور 96), سرشار (جمعه 07 مهر 96), عشق آفرین (یکشنبه 02 مهر 96)

  17. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 آذر 98 [ 23:02]
    تاریخ عضویت
    1394-1-24
    نوشته ها
    762
    امتیاز
    26,356
    سطح
    97
    Points: 26,356, Level: 97
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 994
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    OverdriveRecommendation Second ClassTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,761

    تشکرشده 2,595 در 691 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    217
    Array
    سلام سرشار عزيزم


    اولش كه با كلمه دوستان گلم شروع كردي، گفتم آفرين بر سرشار. چون قبلا يه نكته گفته بودي تو ذهنم داشتم. " ما اعضاي همدردي دلامون به هم وصله" . بعدش كه متن رو تا آخر خوندم گفتم چه دوستي؟
    اين همه نگفتي، نگفتي، نگفتي، تا پيك نزدي، ما رو شريك بار سنگين خودت نكردي، من كه شخصا دوست خوبي نبودم!

    دروغ نگم تا آخر همش فكر ميكردم بخشي از يك منولوگ فيلم رو بازنويس كردي تا آخرش بياي بگي، من سرشار، حالم يكم نزديك اين داستان هست، ولي به اميد خدا، با كمك دوستان گلم ميتونم از اين حالم فاصله بگيرم.

    نمي دونم چه تصميمي ميگيري و چه كار ميكني، ولي مطمئن هستم سرشار واقعي، دوست گل من بهترين كار رو ميكنه.

    اگر دوست داشتي، تو جاي هميشگي منتظر حضور سبزت هستم، رفيق

    ویرایش توسط mohamad.reza164 : دوشنبه 27 شهریور 96 در ساعت 06:57

  18. 6 کاربر از پست مفید mohamad.reza164 تشکرکرده اند .

    گیسو کمند (دوشنبه 27 شهریور 96), الهه زیبایی ها (دوشنبه 27 شهریور 96), باغبان (دوشنبه 27 شهریور 96), سرشار (جمعه 07 مهر 96), شمیم الزهرا (دوشنبه 27 شهریور 96), عشق آفرین (سه شنبه 28 شهریور 96)

  19. #10
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    سلام عزیزان همدردی ان شاالله همتون سلامت باشین
    چند وقته شروع کردم به درس خوندن، خیلی حالمو بهتر میکنه. خدارو صد مرتبه شکر که درسی برای خوندن دارم
    حس و حال اول مهر دارم، دلم میخواد میشد برم سر کلاس، یک دختر 18 ساله مجرد که اولین روز دانشگاش تو رشته مورد علاقشه! همه انرژیش میخواد واسه درس بذاره...

    بوی لوازم تحریر نو حس میکنم... من عاشق خرید لوازم تحرریرم. خودکارای رنگ و وارنگ، جامدادی... ( تو ارشد خیلیا منو به خاطر لوازم تحریرای زیادم مسخره میکردن ولی من اینقد عاشق لوازم تحرریرم که منم باهاشون میخندیدم. یعنی سر کلاس بچه ها خودکار رنگی عوض کردنای من موقع نوشتنو به شکل استند آپ کمدی درآورده بودن)
    صبح ها تو فضای دل انگیز پر درخت محوطه دانشگاه من زودتر از زمان کلاس میومدم از خوابگاه بیرون تا بتونم آب هویج تازه از بوفه بخرموای که چه هوای تازه ای بود...
    مزار شهدای گمنام دانشگاه، مسجد با صفا، پیست دوچرخه سواری، خوابگاه، سلف، تا دیروقت بیدار بودنا، مثل یک رویا بود دلم برای همه اون لحظات بی دغدغه و حتی سختی های فشار درسی و جسمی و رفت و امدهای هر هفته تنگ شده...


    جوونی کجایی که یادت بخیر....

    اول میخواستم بیام غر غر کنم و یکم دردو دل کنم اما دلم نیومد یک متن تلخ بذارم و برم... این نیز بگذرد
    ویرایش توسط شمیم الزهرا : دوشنبه 27 شهریور 96 در ساعت 07:28

  20. 6 کاربر از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده اند .

    Eram (دوشنبه 27 شهریور 96), mohamad.reza164 (دوشنبه 27 شهریور 96), گیسو کمند (دوشنبه 27 شهریور 96), zolal (سه شنبه 28 شهریور 96), باغبان (دوشنبه 27 شهریور 96), عشق آفرین (سه شنبه 28 شهریور 96)


 
صفحه 21 از 70 نخستنخست ... 111213141516171819202122232425262728293031415161 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.