تاپیک خوبیه! به روز رسانی! :)
من هم یک خاطره می گم :) البته خاطره زیاد هست...
وقتی بچه بودیم، حموم توالت خونه مون تو یک راهرو بودند. یعنی اول وارد راهرو می شدی، بعد سمت چپ توالت بود و رو به رو حموم. خواهرم همیشه وقتی از دست شویی میومد بیرون، سریع از راهرو هم خارج می شد. به این خاطر که از تاریکی حموم می ترسید.
یک شب من تصمیم گرفتم که خواهرم رو بترسونم!
وقتی رفت دستشویی، من هم یواشکی رفتم تو حموم. گفتم وقتی از دستشویی اومد بیرون، من از تو حموم می پرم جلوش! :)
خواهرم که از دستشویی اومد بیرون، چراغ رو خاموش کرد. یک دفعه توی حموم تاریک شد! من اینقدر ترسیدم! سریع دویدم از حموم بیرون. همون موقع خواهرم منو دید و جیغ کشید و شروع کرد فرار کردن.
من هم پشت سرش می دویدم! اون فکر می کرد یکی داره دنبالش می کنه، نگو من خودم دارم از حموم فرار می کنم!
چقدر جفتمون ترسیدیم و گریه کردیم!
چاه نکن بهر کسی، اول خودت، بعداً کسی! :)
علاقه مندی ها (Bookmarks)