به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 17 , از مجموع 17
  1. #11
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: من گم شده ام!!!!

    سلام:

    کاش می تونستم هزار بار دیگر بیدار بشم و با خودم فکر نکنم که چقدر روزهای سختی را پشت سر گذاشتم....همیشه فکر می کردم که خیلی خیلی خوب خودم رو می شناسم و حالا در آخرین سطور این تاپیک فهمیدم که خیلی کم از عشق می دانستم....نمی دونم چطور تا قبل از ورود به این تالار فکر می کردم که کسی رو دوست دارم....
    دوست داشتن های اون موقع انقدر برای من در چهارچوب بودند که هیچ دوست داشتنی خارج از قواعدم هم دلم را نمی لرزوند ولی با این تالار دیدم چطور انسان ها می تونند خیلی راحت عاشق بشن....عاشق هزاران چیز...

    خوندن این همه سرگذشت و مشکلات در اوایل ورود من موجب شد که خودم را گم کنم..در اطراف من هیچ کدام از این اتفاقات وجود نداشت و انقدر من مجبور بودم به خاطر محیطی که توش هستم بهترین باشم که هیچ زمان فکر نکردم دوست دارم چی باشم....
    تلاشم این بود مثل خیلی از اعضا این تالار چهارچوب ها را بشکنم..و شکستم ولی به قیمت گزافی.....

    داشتم در نمام تاپیک ها گم می شدم.......در تمام سرگذشت ها ..مثل خیلی از کسانی که اون زمان ها هم براشون غصه می خوردم ولی قلبم براشون نمی لرزید ....
    بعد این وقفه ها خوب اون زوایایی که تو زندگیم ندیده بودم را درک کردم...
    حس نوعدوستی..
    حس دلسوزی.....
    محبت....
    فهمیدم چقدر ادم های دور و برم مثل همه ما نقاب دارند و تلاش می کنند که بهتر باشند...
    دیدم چقدر راحت می تونن به هم بی وفا بشن در حالی که هم رو دوست دارند....
    دیدم چقدر راحت می تونن از هم متنفر بشن..
    چقدر راحت وقت عصبانیت هر سخنی را بیان می کنند .....
    چقدر راحت می تونن به خاطر هر چیز بی ارزشی چشم هاشون رو ببندند و همه لحظات خوب را فراموش کنن و آرزو کنن که نفرتشون را خدا در کمر عشقشون!!! بکوبه.....!!!!
    و خیلی چیزهایی که اگر در این تالار نبودم نمی فهمیدم.....
    و حالا می تونم ادعا کنم فهمیدم چطور می تونم عاشق باشم......ولی از پای نیافتم....
    با هر بادی نلرزم و یاد بگیرم که شانه های پدر و مادرم همیشگی نیستند و من خودم می تونم خیلی کارها را بکنم که قبلا جرات نداشتم ..
    ترس ترس.......
    ولی من هیچ زمان نخواهم ترسید.....
    یادمه دوستی داشتم عاشق حرف های قلمبه بود.....یه دفعه اون زمان ها می گفت وقتی تو از کسی می ترسی بدون اون هم به همان اندازه شایدم بیشتر از تو می ترسه.....
    حالا چی ؟الان می تونم فکر کنم به چیزهایی جز اونایی که تو کتاب های درسیم بود....
    حالا همه چیز زیباست ....ولی به قیمت خنجرهایی که قلب کوچکم را شکافت....الان جای تمام ان خنجرها و میخ ها لخته شده....و دیگه ازش خون نمی یاد....
    حالا فهمیدم تو تمام این زمان ها چقدر خون از دست دادم ..ولی حالا لخته شدن و گاهی جاشون درد می گگیره و یادم میاره که چطور می شه عاشق بود ولی گم نشد....

    کاش داشتمش......
    ولی ....
    جای لخته های قلبم یادش راا برایم تا اخر عمر زنده می گذارد.....
    یاد گرفتم که اگر لخته را بکنی خون میاد.....پس من بهشون دست نمی زنم....تا لخته بمونن تا بتونم زندگی کنم...
    دوستت دارم.....خیلی.....کاش زودتر پیدات می کردم.........






  2. 3 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (پنجشنبه 26 شهریور 88)

  3. #12
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: من گم شده ام!!!!


  4. 2 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (سه شنبه 31 شهریور 88)

  5. #13
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: من گم شده ام!!!!

    سلام:

    کاش می تونستم دستم را داخل بدنم فرو کنم..قلبم را در بیارم..بگذارم توی یک سینی....و بذارم که خوب خوب خوب نگاهش کنید..
    نه نه نه....
    کاش می تونستم قلب تو رو در بیارم و بذارم توی یک سینی و خوب خوب نگاهش کنم....
    فکر نمی کنم قلب هامون قرمز باشه......آره قرمز نیست....
    سنگه سنگ......

    کاش می تونستم بگم ولی نمی تونم......
    درد من نگفتن حرفهایی است ...نه نه ....درد من نگفتن نیست ..درد من نشنیدنه....
    درد من درک نشدنه....
    درد من اینه که انسان های مقابلم اولین چیزی که فکر می کنن راحت ترین چیزه و بعد دور می شن گویی اصلا نبودن......
    گاهی به مغزم ..نه به قلبم فشار میارم که باور کنم ولی باورم نمیشه ...میرم لای هزاران مطلب تو کامپیوترم نامه ها رو پیدا می کنم اونوقت باورم میشه....
    اشک میریزم و باورم میشه...
    دور می شم و باورم میشه.....
    مجبورم باورم بشه که دوست نداشتنم......
    مجبورم باورم بشه که چرا این همه برای هر کسی خودم را بیچاره کردم......چرا هیچکس باور نمی کنه آدم ها می تونن اشتباه کنن ....ولی اشتباه خودشون رو زود فراموش می کنن...
    چرا من از تمام ادم ها معذرت می خوام ولی هیچکس از دل من این همه میخ را در نمی یاره....
    عیب نداره.....
    اصلا عیب نداره...
    من هر روز کار می کنم..
    هر روز دعا می خونم....
    هر روز برای همه مریض هام ..برای همه فقیرها..برای همه دوستان..برای همه کسانی که دوستشون داشتم....دعا می کنم خوشبخت بشن....
    برای عشقم.......همه چیز می خوام....
    راستی تا حالا شده چیزی بخوره تو کمرتون و ببینید چقدر درد داره.....
    مال منم نخورده ولی منتظرم بخوره..امروز دقیقا ساعت 2:30 دقیقه ماشینم از جاده منحرف شد بیرون یک ان گفتم ...الان یک چیزی می خوره تو کمرم......!!! نه نخورد ...خرد تو پام!!!
    ا ا ا
    پس این نبود....
    من همچنان منتظرم..
    هر لحظه ..
    حتی اگر حقم نباشه ......که نیست ..ولی خوب من همیشه دوست دارم ارزوها براورده بشن.....تا همه خوشحال بشن....
    من منتظرم....
    حتما میشه.......
    یک سوال:
    چرا هیچ زمان ارزوی بدی نداشتم..اونم برای عشقم...؟
    لابد من عاشق نیستم..فکر کنم تمام عاشق ها باید یه چیز بد بخوان..پس درسته....
    تو عاشقی..لابد من نیستم....






  6. 2 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (سه شنبه 31 شهریور 88)

  7. #14
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 اسفند 94 [ 11:19]
    تاریخ عضویت
    1387-7-01
    نوشته ها
    1,949
    امتیاز
    22,799
    سطح
    93
    Points: 22,799, Level: 93
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 551
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,205

    تشکرشده 4,460 در 1,179 پست

    Rep Power
    212
    Array

    RE: من گم شده ام!!!!

    یاد جمله پدرم افتادم..که وقتی 17 سالم بود بهم گفت.

    روزی که "عاشقش" شدم

    پدرم گفت: " ارزون" فروختی!

    گفتم: چی رو؟!

    گفت: "" خودتو


    دوست عزیز دقت کن.......ارزش تو به آن چیزی است که دوستش داری...مبادا ارزشت تبدیل به ضدارزش شود.

  8. 4 کاربر از پست مفید حسین پور تشکرکرده اند .

    حسین پور (چهارشنبه 25 شهریور 88)

  9. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 13 اردیبهشت 04 [ 21:37]
    تاریخ عضویت
    1386-6-22
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    24,495
    سطح
    95
    Points: 24,495, Level: 95
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 855
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranRecommendation Second Class10000 Experience PointsSocialTagger Second Class
    تشکرها
    2,042

    تشکرشده 2,234 در 570 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من گم شده ام!!!!



    سلام سارا جانم

    انتخابت را عوض کن

    گفتم: دلم گرفته است !
    گفت: چون دل گرفتگی را انتخاب کرده ای، انتخابت را عوض کن.

    گفتم: با گفتن یک جمله احساسم را به بازی می گیرد !
    گفت: انتخابت این است، می توانی به جملاتش گوش ندهی.

    گفتم: با نگاهش مرا خرد می کند !
    گفت: تو خرد شدن را انتخاب کرده ای، از این پس آئینه بودن را انتخاب کن.

    گفتم: تنها مانده ام وعشقی به سراغم نیامده است.
    گفت: تنهائی را انتخاب کرده ای. انتخابت را عوض کن، عشق همیشه منتظر است تا تو او را
    انتخاب کنی.

    گفتم: هیچ کاری را نتوانسته ام به پایان برسانم!
    گفت: چون به پایان نرساندن انتخاب تو بوده ، از این به بعد انتخاب کن که برای به پایان رساندن از تمام وجودت مایه بگذاری.

    گفتم: دوستش دارم اما توجهی به من نمی کند!
    گفت: چون توجه را انتخاب کرده ای ، فقط دوست داشتن را انتخاب کن ، آنگاه او را خواهی داشت.

    گفتم: می ترسم دست به اقدام بزنم !
    گفت: ترس گزینه همه آدمهائی است که جرات دیدار با موفقیت را ندارند، گزینه ات را عوض کن.

    گفتم: میخواهم همیشه مانند تو خوب فکر کنم !
    گفت: به خودت بستگی دارد، من چنین می اندیشم.

    چون اندیشیدن را انتخاب کرده ام، تو هم می توانی.


    سارای عزیزم ،
    انتخابت را عوض کن.
    و تنها زمانی به گذشته ات برگرد که بخواهی درسی از ان بگیری.



  10. 4 کاربر از پست مفید طاهره تشکرکرده اند .

    طاهره (یکشنبه 06 دی 88)

  11. #16
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: من گم شده ام!!!!

    چگونه می توانم از کنار دری سخن گفت
    که به خانه ات باز می شود
    و تو دیگر نیستی

    دور
    در کنار فرشته ای که تو را با خود برده است
    زیر سنگ کوچکی از یادها خانه داری
    زیر کوهه ای از برگ ها
    و به هیچ طوفانی
    چهره نمی نمایی.

    آنجایی تو
    تکیه داده به ستاره واژگونت
    و ماه ترسخورده
    کشتی صورتی رنگش را
    به کرانه ای می کشد
    که تو را بیابد

    پای درخت عریانی
    که شکوفه و رنگش را باد برده است
    در واژه های فرو مانده در گلوی زنی
    که به عشقی پنهان می سوزد
    زیر بال پرندگانی
    سوراخ شده در گلوله ناگهان.

    در قلب منی تو
    اکنون که رفته ای
    و از گدازه آتش
    مثل صخره چاک خورده ای
    سینه ام
    از خون
    لرزان است.
    ( شمس لنگرودی)





    سلام:

    اصلا دلم نمی خواست بنویسم ولی بعد 5 روز نیامدن رو لاین با دیدن پاسخ شما نقاب گرامی دستم بی اختیار به قلم رفت:


    نقل قول نوشته اصلی توسط نقاب
    یاد جمله پدرم افتادم..که وقتی 17 سالم بود بهم گفت.

    روزی که "عاشقش" شدم

    پدرم گفت: " ارزون" فروختی!

    گفتم: چی رو؟!

    گفت: "" خودتو


    دوست عزیز دقت کن.......ارزش تو به آن چیزی است که دوستش داری...مبادا ارزشت تبدیل به ضدارزش شود.
    ممنونم که در جواب نوشته های من مطلبی بیان کردید..سخن پدر شما انقدر متین است که جای هیچ بحثی نیست و من همیشه متوسل به سخن والدین بوده ام..ولی در رابطه با من و این موضوع اصلا ارتباطی ندارد:
    امیدوارم لحنم شما برادر و پیشکسوت را ناراحت نکند ولی من انقدر زخم خورده بی وفایی شدم که دیگر به هیچ چیزی نه اطمینان دارم و نه .......
    بگذرم...
    دوست گرامی بحث از عشق است ..حالا یا یک شخص یا هر چیزی ....
    در ذهن بعضی مخاطب خداست..بعضی مخاطب فرد دیگری و بعضی خود فرد.....
    تا حالا عاشق خودتون بودید؟؟؟؟
    بگذرم که من منظورم از نوشته های بالا و ارسال این جواب یک چیز است..عشق هیچ زمان از نظر من ارزان فروختن خود نیست....
    نمی دونم شاید الان در جواب هزاران دلیل و جواب و معنا برای کلمه ارزان بیاوریم.....ولی من یک چیز می گویم عشق برای من ارزان نیست...
    به هر کس یا هرچیزی...
    تا دوست داشتن است شاید سخن از بی وفایی ها ..و .....انسان را کمی متزلزل کند ولی وقتی عاشقی هیچ ارزویی جز خوشبختی طرف مقابل نداری با همه بدی که از اون ببینی....
    عشق والاست..
    عشق تنها برای انشا کردن در هزاران نامه و پیام نیست...
    عشق ارزان فروشی نیست حتی اگر به واسطه عشق خطای جبران ناپذیری رخ دهد هیچ پشیمانی نیست..چون عشق برتر است....
    از خود گذشتن و رساندن طرف مقابل به بهترین ها ....یا با ارزوی بهترین ها .....حتی اگر او به شما خنجر هم بزند ارزان فروشی نیست.....
    عشق برترین است....
    عشق موهبت است...
    حتی اگر هنوز به حسرت چشمان ندیده اش باشی .....ولی او را دوست داری و او برایت نهایت است....


    عشق خیس شدن با هم نیست...
    عشق ان است که یکی برای دیگری چتر شود و او هیچ وقت نداند که چرا خیس نشد؟

    این معنای عشق برای منه و اصلا هیچ کاری به حتی نظر معشوق هم ندارم چون من در درون خودم عاشقم برای خودم . خودم و خدایم می داند که من چه هستم و چرا هستم.....

    من یاد گرفتم هیچ زمان از بیرون عشق کسی را قضاوت نکنم.....
    نمی دانم کسی عاشق من بوده است یا نه ولی من به پپای عشقم تا اخرین زمان می ایستم حتی اگر محکم به سینه اش کوبیده باشم که برو......
    چه باک که کسی درک کند یا نه.....
    چه باک که هر کسی که نام خود را دوست گذاشته چه می اندیشد.....
    چه باک....
    هرچند هیچ زمان من بی وفایی ندیدم دوست من.....هرچه بوده در هر زمان از اشتباه و افراط خود من در عشق بوده نه طرف مقابلم....
    هیچ زمان نامردی ندیدم....دروغ شنیدم ولی جفا هرگز.....
    من دیگران را نمی دانم ولی وقتی من می گویم دوستت دارم ممکن است مریض هایم هم دوست داشته باشم...ولی عاشقشان نیستم.......
    ولی بر خلاف انسان های دورم وقتی گفتم عاشقم ..برای خودم تمام است حالا اگر او این چنین انچنان است برای من مهم نیست چون می دان اهل ارزان فروشی نیستم....
    و هیچ ترازویی برای عشقم ندارم....
    عشق....خدایا عشق......
    دوست من.....عاشق شدن ترسناک نیست ..حتی هجران هم وقتی می دانی که نیتت چه بوده سخت نیست.....پیزوزی و موفقیت اوست که غایت است....
    چه با من چه با هر کسی که خدا تعیین کند....
    عشق ارزان فروشی نیست.....
    چون قلب هیچ انسانی ارزان نیست..
    چه باک از سختی ها...

    من دست های خسته ام را بر روی خنجر فرو رفته در قلبم می کنم..از دور نظاره می کنم شاید روزی کسی خبر شادیش را برایم به ارمغان اورد و انزمان از غرور سر بر آسمان می سایم که او روزی عشق من بود......
    این غایت من است..غایت عشق من


    طاهره خانم گرامی ....بسیار از متنی که نوشته اید لذت بردم....ولی:

    نباید عشق را معنا کرد باید زندگی کرد.......من بسیار اطرافم دیدم دم از عشق می زنند و هیچ ندارند.....
    اینان سخنان زیبایی است ولی پاسخ گوی قلب عاشق نیست.....
    وقتی شبی که همه از ته قلب برای خود دعا می کنند چشم های خیست نام عشقت را زمزمه می کند و برایش بهترین می خواهی چرا باید از عشق حذر کرد وقتی من در غمم از هجران ولی پایدارم در عشق..همین مرا کافی است..کافی ..کافی....





  12. 3 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (دوشنبه 30 شهریور 88)

  13. #17
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: من گم شده ام!!!!












  14. 2 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (سه شنبه 31 شهریور 88)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:49 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.