به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 22

Threaded View

  1. #1
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 31 خرداد 91 [ 10:54]
    تاریخ عضویت
    1386-12-10
    نوشته ها
    1,675
    امتیاز
    16,606
    سطح
    82
    Points: 16,606, Level: 82
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 244
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,060

    تشکرشده 3,145 در 958 پست

    Rep Power
    188
    Array

    روزهای بی تکرار ...

    این چند روزه خیلی به یادش می افتادم، همه اش جلوی چشمام می دیدمش و ... شماره موبایلش رو هنوز از حفظ بودم با اینکه سه سالی میشد که هیچ تماسی باهاش نداشتم. جرأت تماس گرفتن باهاش رو نداشتم چون می ترسیدم دوباره همون قضایا تکرار بشه، اما دوست داشتم حالش رو بپرسم نه به خاطر حسی که اون به من داشت به خاطر حسی که خودم بهش داشتم...
    دو شب پیش چون میدونستم این ماه باید خبرهایی ازش باشه رفتم و اسمش رو سرچ کردم، اول مطالب عادی و معمولی میومد که همیشه در موردش نوشته می شد اما یه دفعه توی یکی از سایتها دیدم قبل از اسمش کلمه ای نوشته شده که چشم من رو به صفحه مانیتور خیره کرد.. باورم نمیشد اون کلمه رو چند بار خوندم، سایت رو باز کردم شاید اشتباه نوشتن ... دوباره سرچ کردم، نه نه اشتباه نبود، این کلمه توی سرم می پیچید «زنده یاد» چند ماهی بود که فوت کرده بود و من تازه فهمیده بودم، منی که یه مدت محرم اسرارش شده بودم، منی که در روز چند ساعت میدیدمش و ...
    اولین باری که دیدمش اومده بود توی شرکت، قبلا که فامیلیش رو شنیدم فکر نمی کردم با اون شاعر معروف نسبتی داشته باشه، اما وقتی از در اومد تو شباهت زیادی بین اون و پدرش دیدم.. با من کاری نداشت اما از در اتاق من رد میشد و من هم چون به پدرش علاقه داشتم رفتم جلو و سلام کردم، کتاب پدرش روی میزم بود. خیلی مودبانه جواب سلامم رو داد و اسمم رو پرسید.. بعد از اون چند بار دیگه هم اومد، یه بار مدیرعامل نبود و از من اجازه خواست تا اومدنش توی دفتر من بشینه، شخصیتش برام جالب بود، نگاهش خیلی عمیق بود و انگار توی دنیا از هیچ چیزی وحشت نداره. ازم در مورد کارهام پرسید و وقتی فهمید به شعر علاقه دارم و شعر میگم، بدون معطلی ازم خواست باهاش همکاری کنم.. فکر نمی کردم همچین پیشنهادی بده.. ازش خواستم بهم فرصت بده تا برنامه هام رو ردیف کنم، خیلی دوست داشتم باهاش همکاری کنم، میدونستم داره آثار پدرش رو چاپ می کنه، میدونستم مشکلات زیادی داره...
    فرداش زنگ زد تا ازم بپرسه باهاش همکاری می کنم یا نه، فکر نمی کردم به این زودی زنگ بزنه، با اینکه هنوز با شرکت صحبت نکرده بودم قبول کردم، و اون هم گفت پس من امروز بعد از ظهر منتظر شما هستم تا در مورد کارها صحبت کنیم... آدرسش رو داد، چند تا خونه اونور تر از شرکت..
    همون روز با مدیر عامل شرکت کردم و اون هم قبول کرد که صبح تا ساعت 4 دفتر کار آقای س باشم و بعد از ظهر تا 8 بیام کارهام رو توی شرکت انجام بدم و هر وقت کار ضروری بود برگردم شرکت.
    عصر اون روز یه دلهره خاصی داشتم، من هیچ وقت دلهره نداشتم اما نمیدونم چرا، رفتم دم ساختمون و زنگ زدم، آیفون تصویری بود و کمی عقب تر ایستادم، با دیدنم گفت خوش آمدین و در رو باز کرد.
    از پله ها رفتم بالا، دیدم مقابل در با خوشرویی ایستاده و منو به داخل دعوت می کنه. وارد خونه شدم، یه عطر ملایم کل خونه رو پر کرده بود، فضای خونه با نورهای موضعی روشن شده بود و تقریبا تاریک بود، در و دیوارها پر بودن از عکسهای پدرش، توی کتابخونه و روی میز پر از کتابهای پدرش بود، اما خیلی مرتب و منظم چیده شده بودن. ازم خواست که روی مبل بشینم، برام شربت آورد، کسی جز خودش اونجا نبود، ازم خواست براش شعر بخونم، اما نتونستم و بهونه کردم که چیزی یادم نیست.. از هدفش و مشکلاتش گفت و اتاقم رو بهم نشون داد، در مورد کاری که باید براش انجام بدم توضیح داد و کمی هم از زندگیش گفت، گفت که اینجا تنها زندگی می کنه، اونطور که می گفت از پدرم یک سال بزرگتر بود، فرزندانش خارج از ایران بودن و از همسرش جدا شده بود...
    ازم خواست که از فردا برم اونجا من هم قبول کردم و خداحافظی کردم...

    ...

  2. 13 کاربر از پست مفید shad تشکرکرده اند .

    shad (شنبه 08 بهمن 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ،،اخلاق و عادات بد روزمره من ،،یه روزمرگی بیخود
    توسط ARAM-ESH در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: پنجشنبه 16 مرداد 93, 16:33
  2. مشخص نمودن میزان اضافه وزن یا کمبود وزن(bmi)
    توسط keyvan در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 02 تیر 91, 14:02
  3. همسرم روزه نمیگیرد چه برخوردی با او داشته باشم
    توسط ghalam63 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 23
    آخرين نوشته: شنبه 09 مهر 90, 14:57
  4. نظر در مورد وزن همسر
    توسط sina.sina11 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 12 مرداد 90, 04:12

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:33 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.