به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 26
  1. #11
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: نیازمند کمک فوری

    چرا دائم به خودت مي گويي كه بچه بدي هستي ؟!


    چرا با خودت مهربان نيستي ؟!
    از موقعيتهايي كه داري خوشحال باش .
    يك بچه بد تنبل دانشگاه قبول نمي شود و در نمره رياضي نمره 17 نمي آورد .

    تو بچه خوبي هستي كافي است كه خودت را به خاطر موفقيتهاي ريز و درشتي كه به دست مي آوري تشويق كني . تو بيشتر از آنكه بد باشي خودت ،خودت را تخريب مي كني . خودت راتحويل بگير .
    از امروز بگو نيلو يك روز ديگه شروع شده و تو در اين روز دختر فوق العاده اي خواهي بودي و به خودت ثابت خواهي كرد كه چقدر توانايي خوب داري .

    نيلو بايد به خودت ،داشته هايت و نداشته هايت احترام بگذاري .

    برو جلو ي آينه خودت را تحويل بگير و حتي قربان و صدقه خودت برو .

    مامان و بابا در بچگي زياد از واژه " تو بچه بدي هستي " استفاده مي كردند ؟!

    اگر هم رشته ات به اهداف زندگي ات زندگي است پس بايد و بايد براي تلاشي كه مي كني هم احترام بگذار . تلاشهايت را بي ارج نكن بايد اعتماد به نفس خودت را بالاببري و باور كني كه قدمهايي كه بر مي داري درست است حالا شايد مقداري كم كاري و تنبلي همه ي انسانها داشته باشند ولي مطمئنم آدم تنبل در رشته خوب دانشگاهي قبول نمي شود .


    درس ات را بخوان . مهم باور هاي توست . بايد باور كني كه نسبت به توانايي هايت قدم بر مي داري و اگر باور داري كه قدري تنبلي و ... داشته اي در مقطع كارشناسي ارشد جبران كن.
    اين حالتهايي هم كه ازش نام برده اي مثل حرف حرف خودم و... معمولا يك سني دارد و تقريبا همه تجربه اش مي كنند . مهم اين است كه بداني اين پافشاري ها و ... مي تواند به ضررت باشد پس دفعه بعد با دقت فكر و مشاوره و بعد هم عمل كني .

  2. کاربر روبرو از پست مفید ani تشکرکرده است .

    ani (دوشنبه 18 خرداد 88)

  3. #12
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 27 مهر 92 [ 19:59]
    تاریخ عضویت
    1387-9-21
    نوشته ها
    297
    امتیاز
    9,209
    سطح
    64
    Points: 9,209, Level: 64
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 141
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    407

    تشکرشده 419 در 163 پست

    Rep Power
    47
    Array

    RE: نیازمند کمک فوری

    سلام
    مدتی از موقعی که این تاپیک رو باز کردم میگذره.
    ان روز که این تاپیک رو باز کردم اصلا حالم خوب نبود و از دست خودم بسیار عصبانی بودم!
    البته به نظرم چندان هم بد نشد که این تاپیک رو باز کردم!
    حدودا 6 ماهی میشه که با اینجا اشنا شدم و ثبت نام کردم
    ولی تا چند وقت پیش هیچگاه نتونستم مشکلاتم رو باهاتون درمیون بذارم!
    اخه خیلی سخته که به طور اشکار انها رو مطرح کنم.
    خلاصه بالاخره چند وقت پیش از بس ناراحت بودم. فکر کردم بهتره با شما دوستان مهربون و فهمیده ام مشورت کنم.
    حالا هم قصد دارم تا انجایی که می تونم مشکلاتم رو مطرح کنم و نهایتا راه حلی براشون پیدا کنم.

    خب چه طوره با پاسخ دادن به سوالات خانم انی عزیز و دوست داشتنی ادامه بدم
    و از ایشون نهایت تشکر و سپاسگزاری را دارم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط ani
    1-چرا دائم به خودت مي گويي كه بچه بدي هستي ؟!
    2-چرا با خودت مهربان نيستي ؟!
    3-از موقعيتهايي كه داري خوشحال باش .
    4-يك بچه بد تنبل دانشگاه قبول نمي شود و در نمره رياضي نمره 17 نمي آورد .
    5-مامان و بابا در بچگي زياد از واژه " تو بچه بدي هستي " استفاده مي كردند ؟!

    1-برای اینکه متاسفانه همینگونه هست!
    درس نمی خونم و ........

    2-می خوام با خودم مهربان باشم و خودم رو دوست داشته باشم اما نمی تونم
    چون در گذشته برای رسیدن به ارزوهام تلاش کافی رو نکردم و بسیار اشتباه کردم و فرصتهای بسیاری رو از دست دادم و ارزوهام رو نابود کردم و متاسفانه و بدتر از همه دیگه امیدی به محقق کردنشون رو هم ندارم. الان دیگه خیلی دیر شده و منم خیلی خستم و دیگه انرزی ندارم.

    3-موقعیتهایی که دارم من رو راضی و قانع نمی کنه.
    و مشکل دقیقا همینجاست. من از چیزی که دارم راضی نیستم و متاسفانه خیلی ناشکرم.
    ولی هر کاری که می کنم نمی تونم خودم رو راضی کنم.
    ارزوها و اهداف دیگری داشتم و هر کاری می کنم از سرم بیرون نمیرن!!!!!

    4-درسته دانشگاه قبول شدم
    اما نه در رشته و دانشگاه مورد علاقه ام
    (البته منظورم این نیست که رشته ای که دارم می خونم رو دوست ندارم.
    چرا دوست دارم ولی این ان چیزی که می خواستم نبود)
    و همینطور در زمانی که باید قبول میشدم...........
    مدتی از عمرم رو پشت کنکور گذراندم که به ان چیزی که می خواستم برسم
    اما نرسیدم.(البته به خاطر اشتباهات خودم بود)
    و در نهایت همون چیزی رو انتخاب کردم که قبل هم قبول شده بودم و نیازی به تلف کردن عمرم نداشت. عمرم بیهوده تلف شد.
    این خیلی دردناک که ادم از سالهای عمرش مایه بذاره و در نهایت هم به خواستش نرسه!
    بله ریاضی ام هم 17 شد.
    اما چگونه؟
    با معلم. متاسفانه بدون معلم قادر به گرفتن چنین نمره ای نبودم.
    و چیزی که ازارم میده همینه.
    و این رو هم بگم که تمام دوستانم هم مثل خودم هستن.!!!
    واقعا چرا؟؟؟
    و این ترم هم متاسفانه مجبورم که معلم بگیرم

    درسته که نمره ملاک نیست. ولی چیزی که امروز بیشتر بهش بها میدن و توجه می کنن همینه.
    منم دوست ندارم که برای نمره بخونم اما......
    اما همه چی حفظی شده و من از اول عمرم بیشتر حفظ کردم و بعد هم فراموش!
    و ان معدود مواردی رو که واقعا یاد گرفتم رو هنوز به یاد دارم.
    یکی از مشکلات مهمی که دارم همینه
    نمیدونم چه جوری باید مفهومی بخونم!!!!
    خیلی عجیبه؟ نه؟
    خب وقتی حفظی درس میدن چیکار کنم؟
    درسته باید خودم برم دنبالش. ولی هر وقت رفتم به نتیجه ای نرسیدم!
    و کمی هم به هوش خودم شک کردم
    و جالب ان که هر وقت معلم گرفتم البته یه معلم واقعا خوب...
    انوقت طوری یاد گرفتم که خودم هم متعجب شدم.
    که ان مسائل به ان سختی چه قدر اسون بودن و من نمی دونستم و اصلا نیازی به حفظ کردن نبود!!!
    ولی نمیشه که همیشه معلم بگیری
    بر فرض هم بشه ولی پس خود فرد چی میشه؟؟؟
    و اگه خود فرد به تنهایی نتونه باید چیکار بکنه؟؟؟
    خب این یکی از مشکلات منه
    من به تنهایی در بعضی درسا خیلی موفق نیستم
    خب چیکار کنم؟؟؟

    نه. مادر پدرم از این عبارت استفاده نمی کردن.و کلا اعتقادی به کار بردن عبارات منفی ندارن.
    وقتی مدرسه میرفتم من و دوستانم از این عبارت خیلی اسفاده می کردیم!!!
    برای همینه که الان هنوز هم از ان زیاذ استفاده می کنم!
    از این به بعد سعی می کنم که دیگه از این عبارت استفاده نکم و سعی کنم بزرگ بشم.

    خب خیلی حرف زدم و سرتون رو درد اوردم. شرمنده.
    بهتره که دیگه برم و به درسام برسم.
    متاسفانه در ترم یا سالی که گذشت اصلا درس نخوندم
    و هفته دیگه هم امتحاناتم شروع میشه و.......
    و بهتره برم و دیگه چیزی نگم تا بعدا وقت پیدا کنم و بیام بهتون بگم که با اشتباهاتم که کردم چه بلاهایی سر خودم اوردم و حالا اینجوری شدم.

    خواهش می کنم نظرات و پیشنهاداتتون رو از من دریغ نکنین
    که شدیدا به کمکتون نیازمندم.

  4. #13
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: نیازمند کمک فوری

    سلام دوست عزیز :
    با اجازه نکته ای را که به ذهنم رسید خدمتتان عرض کنم....
    راستش من شخصا هر بار به این موضوع سر می زنم به مانند شما آشفته می شوم ..شما نیز بسیار آگاه هستید که بهترین راه حل برطرف شدن مشکلات بیان آن و گشتن به دنبال راه حل آنان است ..من از شما دوست عزیز خواهشی دارم که اگر جسارتا بپذیرید بسیار خوب است...اگر شما از ابتدا همان طور که مد نظر خود شما هم هست اهم مشکلات که امروز شما را به اینجا کشانده است را بیان کنید هم تفکر ما و دوستان جهت حل مشکل شما مسیر مشخصی می گیرد هم شما دوست عزیز زودتر با راهنمایی دوستان شروع به خود سازی هدفمند می کنید.....
    پس من به نوبه خود بی صبرانه منتظر شنیدن مشکلات شما هستم...
    مطمئنن سایر دوستان نیز به شما کمک خواهند کرد.....
    پس:.............

    بسم الله.......هر آن که کلام از قلبت گذشت و بر نوک انگشتانت جاری شد ..بنویس ...شاید فردا کمی دیر باشد...........

  5. کاربر روبرو از پست مفید سارا بانو تشکرکرده است .

    سارا بانو (دوشنبه 18 خرداد 88)

  6. #14
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 27 مهر 92 [ 19:59]
    تاریخ عضویت
    1387-9-21
    نوشته ها
    297
    امتیاز
    9,209
    سطح
    64
    Points: 9,209, Level: 64
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 141
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    407

    تشکرشده 419 در 163 پست

    Rep Power
    47
    Array

    RE: نیازمند کمک فوری

    با تشکر بسیار از rsrs1380 عزیز
    ممنون از پست خیلی خوبتون. بله کاملا حق با شماست.

    واقعا تحت تاثیر جمله اخرتون قرار گرفتم:
    .....شاید فردا کمی دیر باشد.......

    چشم. هر چند که خیلی سخته

    پس:.........

    من یه سری مشکل دارم که قسمتی از ان مربوط به مشکلات درسی ام میشه که مهمترین بخش از مشکلاتم ام هست که قصد دارم در اینجا به انها اشاره کنم.

    مشکلاتم از انجا شروع شد که تصمیم گرفتم (به هر قیمتی حتی به قیمت از دست دادن ارامش و اسایش ام) مهمترین هدفی که تو زندگی ام داشتم رو محقق کنم!

    برای رسیدن به موفقیت داشتن هدف ضروری.
    ولی الان برای من این سوال پیش امده که ایا انتخاب هدف ام باعث عدم موفقیت ام شده؟؟؟
    در واقع منظورم انتخاب هدف نادرست!
    الان که فکر می کنم نمیدونم ایا هدفم درست بود یا نه؟
    تو رو خدا شما بگین هدفم اشتباه بود یا نه؟
    و چه جوری میشه درست یا نادرست بودن هدف رو تشخیص داد؟!

    و اما ان هدفی که من رو..............

    چه قدر گفتنش سخته. نمیدونم چرا. ولی جدی خیلی سخته.
    خب.
    من دوست داشت پزشکی بخونم و............ بشم.
    نمیدونم چرا هر وقت که بهش فکر می کنم اشکام سرازیر میشه. مثل الان.
    مدتی که سعی می کنم فراموشش کنم و دیگه بهش فکر نکنم.
    اما متاسفانه نمی تونم. از ذهنم بیرون نمیره نمیره نمیره ...........

    سالهای عمرم و درواقع مهمترین سرمایه ام رو صرف کردم
    اما به نتیجه ...........
    حقیقت خیلی تلخه. و باید بگم و در واقع اعتراف کنم که تلاشم کافی نبود و......
    و الان نه دیگه حال و حوصله خوندن ان درسهای تکراری و کنکور دادن رو دارم و نه میتونم مهمترین ارزوم رو فراموش کنم و نه می تونم رشته ای (سلولی-مولکولی)که دارم می خونم رو قبول کنم. قبلا تو کابوسهام هم این رشته و این دانشگاه (ازاد) هیچ جایی نداشت.
    اما چه کنم که دیگه هیچ انرزی ندارم و هیچ کاری نمی تونم بکنم.
    امسال دوباره کنکور ثبت نام کردم. اما نتونستم بخونم. حتی یه کلمه.
    واقعا این سوال برام پیش امده که اگه من واقعا عاشق پزشکی ام پس چرا نمی تونم دوباره برای کنکور بخونم؟؟؟ یعنی اشتباه می کردم که به این رشته علاقه داشتم؟؟؟
    یعنی خودم رو گول زدم؟؟؟
    نمیدونم!!!!
    اما فکر نمی کنم که علاقه نداشتم.
    در واقع فکر می کنم که توانایی اش رو نداشتم. (چه قدر تلخ و دردناکه حقیقت)

    واقعا ادم باید بپذیره که توانایی انجام یک سری از کارها رو نداره؟ یا اینکه ادم اگه بخواد و تلاش و کوشش کنه هر چیزی ممکنه؟؟؟
    خواهش می کنم به این سوالم پاسخ بدین که خیلی خیلی علاقه دارم جواب صحیح ان رو بدونم
    و در نهایت تصمیم ام رو بگیرم.

    با احتساب سال پیش دانشگاهی در مجموع 3 بار کنکور دادم.
    و 2 سال در واقع پشت کنکور بودم.
    و هر سه سال این رشته ای رو که در حال حاضر مشغول به خوندنش هستم رو قبول شدم.
    2 سال از عمرم بیهوده تباه شد. واقعا بیهوده. بدون اینکه چیزی بدست بیارم.
    و ارامش و اسایشم رو هم از دست دادم.
    و هیچ وقت نمی تونم خودم رو به خاطر تباه کردن عمرم و همینطور هدفم ببخشم.
    و روزی نیست که به گذشته فکر نکنم و خودم رو سرزنش نکنم.
    و......................
    و دیگه هدف روشنی هم برای اینده ام ندارم.
    خیلی خیلی نگران اینده ام هستم و ........
    و در گذشته و اینده گم شدم.
    و علی رغمی که می خوام در زمان حال زندگی کنم اما..................

    خب چه کنم؟
    شما بگین؟
    و هر انچه که درباره رشته پزشکی میدونین خواهش می کنم بگین.
    خیلی چیزا دربارش خوندم و شنیدم اما هنوز هم واقعا متوجه نشدم که........ چیه؟!!!
    واقعا پزشکی چیه؟
    تنها عده خاصی می تونن پزشک بشن؟!

    من در دانشگاه تهران پزشکی درس می خونم
    و در واقع هر روز داغ دلم تازه و تازه تر میشه
    هر روز...............


    تو رو خدا کمکم کنین.
    خسته ام. خسته خسته.
    و هر روز هم خسته تر و نا امید تر از قبل میشم.
    و هر کاری هم می کنم نتیجه نمیده
    و نمیدونم باید چیکار کنم

    و چه قدر بی هدف بودن وحشتناکه!
    ادم رو به سمت پوچی می کشونه
    و دقیقا همون احساسی که من الان........

    منتظرتون هستم. لطفا تنهام نذارین!
    اخه خیلی خستم.و مایوس و ناامید.

  7. #15
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 تیر 05 [ 00:52]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    محل سکونت
    سنندج
    نوشته ها
    2,799
    امتیاز
    78,920
    سطح
    100
    Points: 78,920, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran50000 Experience PointsSocialTagger First Class
    تشکرها
    9,001

    تشکرشده 10,164 در 2,192 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نیازمند کمک فوری

    سلام.بر دکتر آینده تالار.

    با خواندن نوشته های شما به یاد این جمله افتادم.

    زمانی که در کنار رودخانه بودم نگاهم به قله های کوه بود ,به قله کوه که رسیدم سراپا محو تماشای رود شدم!



    من این ضعف رو در وجود شما میبینم ؛عشق به هدف و عدم انگیزه!
    یا به اجبار ؛عشق به هدف یعنی فقط و فقط به خاطر اینکه من از رنگ آبی خوشم میاد یه ماشین آبی رنگ میخرم و دیگه کاری به قسمتهای فنی اون نداشته باشم....بگذریم

    به نظر من ما انسانها در هر کاری,و هر هدفی باید عشق به اون فعالیت یا هدف رو هم داشته باشیم .اگر من به اجبار بکوشم که دکتر بشم ؛و این خلاف میل باطنی من باشه بیشتر متنفر میشم تا اینکه یه دکتر بشم.
    پس ابتدا عشق به هدف؛؛ همینکه این عشق در وجود ما رشد کنه انگیزه هم به دنبالش میاد.اما با این وضعیت قرار بر این نیست که من پزشک نمونه بشم یا اینکه دکترای فلان رشته رو بگیرم.
    هر انسانی حد و اندازه ای برای رشد و شکوفایی دارد ,و هر شخصیتی توانایی جداگانه ای دارد. من بر طبق این توانایی میتوانم تاx نقطه پیشرفت کنم اگر بیشتر زور بزنم پسرفت میکنم پس بهترین راه این است که در همان اندازه که میتوانم راه پیشرفت را باز کنم .
    واقعا ادم باید بپذیره که توانایی انجام یک سری از کارها رو نداره؟
    بله ما باید این رو بپذیریم ؛البته این فقط جواب من بود ,دوستان فکر نکنید منفی گرا هستم ,نه ؛بنده مثبت گرای واقعیت نگر هستم .

    ما باید یاد بگیریم خوش بینی رو در کنار واقع بینی به خدمت بگیریم و از تفکر خلاقانه و مثبت برای تفسیر واقعیتهای زندگیمون استفاده کنیم

    خواهر گرامی ؛به عرض شما برسانم که ما آدمها گاهی اوقات خودمان را گم میکنیم ,نمیدانم که هستیم ؛چه میخواهیم ؛و گاهی حتی نمیدانیم که چه میدانیم؟

    خودت را پیدا کن ,خود واقعیت را
    باور کنید الان که دارم این نوشته را برای شما تایپک میکنم گذشته خود را به یاد میاورم که مانند وضعیت شما است تنها تفاوت این است که من این دوران را سپری کردم و الان هم 3 سال از ان ایام میگذرد.
    گاها" ما راه رسیدن به هدف را اشتباه انتخاب میکنیم و یا فقط همان را تنها راه رسیدن میدانیم.
    برای رسیدن به تهران به عنوان یک هدف ؛از تمام نقاط کشور راه هست ؛....

    پس شما لطف کنید برای خودتان هم که شده اندکی آرامش داشته باشید ,و بار دگر انتظارات خود را از زندگی مرور کنید اما با وقعبینی,
    لازم است گاهی اوقات از خودمان انتظار کمی داشته باشیم.

    سعی کنید جای واقعی خود را در این دنیا بیابید.

    پاینده باشید

  8. 2 کاربر از پست مفید keyvan تشکرکرده اند .

    keyvan (پنجشنبه 21 خرداد 88)

  9. #16
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: نیازمند کمک فوری

    سلام دوست من:
    خوشحالم بالاخره بعد از این همه صبر به سخن در آمدی و یکی از دغدغه های ذهن خود را بیان کردی ولی کتمان نمی کنم وقتی این سخن را مطالعه کردم تعجب کردم و در رابطه با مشکل شما به هر چیزی فکر کردم جز این موضوع کع بیان کردید:
    راستش توضیح این سخن سخت شاید باشد ولی من در حد توانم و تا حدی که قدرت دستانم اجازه می دهد برای شما دوست خوبم می نویسم.......
    اولین چیزی که در سخنان شما برای من جالب بود مدت زمانی بود که برای رسیدن به این هدف که حالا می توانست جز پزشکی هر رشته دیگری هم باشد بود...شما نباید تنها به سالهای از دست رفته عمر خود که به نظر من از دست رفته نیستند فکر کنید...دوست من انسان ها همه از کودکی آرزوهایی در ذهن خود داشته و دارند ..همه ما....و هیچکس نمی تواند 100 درصد بیان کند که به تمام خواسته های خود رسیده است...
    شما درست است که سالهای زیادی را برای رسیدن به آرزویی صرف کرده اید ولی من در این مقوله اعتقادی دارم که نه تنها باید نیمه خالی لیوان را دید باید نیمه پر ان را نیز دید ..دوست من شما حداقل نتیجه این همه سال پشت کنکور بودنتان این بوده است که مطمئن هستید تمام تلاش خود را کرده اید و نتوانسته اید ....میان این دو تفائت فاحشی وجود دارد که با تفکر به آن شما باید از خود راضی باشید..من از هم دوره ای های خودم برای شما مثالی می زنم ..در همکلاسی های من 2 پسر و یک دختر با سابقه ای مشابه شما حضور دارند با این تفاوت که انان مثل شما فکر نکرده اند و امروز هم پزشک هستند:
    1)دختر خانم 4 سال پشت کنکور مانده بود و وقتی با من صحبت می کرد من به او می گفتم تو چطور 4 سال کنکور دادی من که اگر همان بار اول قبول نمی شدم حتما می مردم!!!!(البته اینو به قصد مزاح به او گفتم)گفت من عاشق پزشکی بودم ولی هر سال می دانستم که از همه تلاشم استفاده نکرده ام و در سالی که تصمیم قطعی گرفتم بالاخره به آرزویم رسیدم...یعنی او می دانست تمام تلاش خود را نکرده است......
    2) دو پسر هم که هردو وارد رشته دیگری شده بودند و بعد از اینکه دیده بودند به پزشکی علاقه دارند ترک تحصیل کرده و بعد سربازی و در نهایت بعد 5 سال قبول شده بودند و هردو هم در دوران تحصیل موفق بودند.......
    منظور من یک چیز است انسان باید به خود و توانایی های خود نگاه کند و بداند چه میزان از تلاش خود را برای به دست آوردن آرزوهایش به کار برده است پس اگر شما در تمام این سالها تمام تلاش خود را کرده اید و قبول نشده اید نشان از ناتوانی شما نیست باید به این فکر کنید که شاید آن جا و آن رشته آینده شما نبوده است به هر دلیلی.....
    از نظر من آن دختر خانم و آن آقا پسران هردو جای افسوس دارند چون از همان ابتدا تلاش خود را نکرده اند و به شناخت صحیح از هدف خود نرسیده اند و در حقیقت اینان هستند که چند سال از عمر خود را بیهوده تلف کردند تا به آرزویی که در سال اول یا دوم می شد برسند ..رسیدند..پس شما نباید غصه بخورید چون تلاش خود را کرده اید ....
    مورد بعد برای من این بود که شما وارد رشته ای شده اید که به هر حال الان مال شماست و شما قرار است در آن رشته به پیش بروید ...دوست من پزشکی یک رشته منحصر به فرد و تک نیست و شاخه های زیادی دارد از پرستاری تا مامایی و زیست مولکولی و .....و همه همه همه به هم وابسته اند و تمام این ها به نوعی در خدمت پزشکی ولی پزشکی بدون انها به پیش نمی رود دوست من ..تا داروساز نباشد ما توانیی درمان نداریم ..تا پرستار نباشد ما تنها هستیم و هزاران هزار دلیل دیگر....و این تفکر غلطی است که ما فکر کنیم پزشک بودن تمام چیز زندگی است ..نه تمام زندگی انسان بودن است و استفاده درست از زندگی همین.......
    باز مثالی می زنم:
    در سالی که من در رشته پزشکی قبول شدم و کتمان نمی کنم همیشه تنها آرزویم بود و اگر پزشکی نبود من هیچ رشته ای را دوست نداشتم...دوستی داشتم که هزاران برابر من عاشق پزشکی بود....تمام این مثال ها واقعی است ها؟!!
    در ان سال که امتحان کنکور ما بود و سال اولی بود که شرکت می کردیم دوست من که البته صمیمی نبودیم و تنها به رد و بدل کردن جزوات بود از آرزوی خود برای پرستیز این رشته پول و ...می گفت ولی من از عشق به کمک و این همیشه آرزویم بود و فکرم و خدا می داند نه پول نه افتخار نه هیچ چیز دیگر مد نظرم نبود...زمانی که من قبول شدم او در رشته شما یعنی زیست مولکولی قبول شد...بسیار گریه و زاری می کرد نه پیش من ...من از سایرین شنیدم افسرده شده بود و عجیب بود که از من متنفر بود!!!!
    گویا من مانع قبولی او بودم!!!بعد از یک سال که با اکراه و زور خانواده اش که نباید برای سال دوم صبر کند وارد زیست مولکولی شد...1 سال افسرده بود و بعد چند ماه به سراغ من آمد که من عاشق پزشکی بودم و تو خیلی خوش به حالت شده؟من ازش پرسیدم چرا برای سال دوم نماندی؟گفت چون من تمام تلاشم را کردم و برای سال دوم هیچ اشتباهی نکرده بودم که بخواهم جبران کنم و بگوم حالا این کارو می کنم....ببین اون خیلی زود و به موقع تصمیم گرفت وقتی من امتحان پره اینترنی دادم او فوق لیسانس داد و شاگرد اول شد وقتی من فارغ اتحصیل شدم و دکترا گرفتم او در دکترا زیست مولکولی قبول شد و اکنون هر دوی ما موفق هستیم ..هنوز عاشق پزشکی است اینو من خوب می فهمم ولی وارد قسمت بالینی زیست مولکولی که به پزشکی نزدیک است شد و اکنون راضی است چون از فرصت ها استفاده کرد.......
    پس تو هم این کارو بکن...شاید پزشکی برای تو مناسب تبوده و اگر اکنون همت کنی بتونی در رشته خودت بالاترین باشی مثل دوست من......
    انسان ها خود هدف خود را تعیین می کنند و خودشان تعیین می کنند که موفق باشند یا افسرده و سرخورده ...
    چرا اگر تو پزشک نباشی یعنی نمی توانی یک متخصص برجسته زیست مولکولی باشی؟
    ..........
    فکر و اهداف خود را با شرایطی که داری سازگار کن و سعی کن در چیزی که الان در دست توست بیاندیشی نه به ارزوهایی که شاید بدست نیاوردنش برایت خیر بیشتری داشته است....
    این 2 مورد از موارد است ...ولی چون زیاد شد فعلا به همین اکتفا می کنم تا بعد در ادامه راجع به خود رشته پزشکی برایت بگویم....


    و در اخر:
    زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدي، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند

  10. کاربر روبرو از پست مفید سارا بانو تشکرکرده است .

    سارا بانو (پنجشنبه 21 خرداد 88)

  11. #17
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 06 شهریور 88 [ 14:15]
    تاریخ عضویت
    1388-1-21
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    3,085
    سطح
    34
    Points: 3,085, Level: 34
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 9 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نیازمند کمک فوری

    راستش دوست عزیز من اگه جای تو بودم، می شستم واقعا با خودم رو راست حساب کتاب میکردم که آیا:

    1- این واقعا آرزوی اصلی من در بچگی بوده و 2- در تمام دوران زندگی، من با این آرزو بزرگ شدم و 3- هیچگاه در اون شک نکردم و 4- یقین دارم که هرگز نخواهم توانست فراموشش کنم و آیا 5- من واقعا شناخت کامل از پزشکی داشتم و یا اینکه آرزوی من در اصل چیز دیگری بود که من پزشکی رو مصداق تحقق اون میدونستم؟

    اگر جوابت به هر 5 تا سوال بالا با قاطعیت مثبته، تنها دو راه داری :
    1- اینکه به آرزوت تحقق ببخشی
    2- اینکه با کار کردن روی خودت، جواب سوال 4 رو منفی بدی

    حواست باشه که هر دوی این راهها سختی های خاص خودش رو داره و شاید نشه گفت واقعا کدومشون سخت تره؟
    به نظر من چون قبلا راه اول رو امتحان کردی و نتیجه نداده، بیا یه مدتی راه دوم رو امتحان کن
    یه چندتا پیشنهاد برای اینکه چه جوری راه دوم رو بری دارم:
    1- اول از هر چیزی باید خودتو بشناسی و بعد 2- باید بفهمی که واقعا چه چیزایی تو پزشکی بوده که اونو به آرزو تبدیل کرده برات؟ (سعی کن جواب خیلی دقیقی به این سوال بدی و از جوابات یه لیست تهیه کن)
    3- حالا بشین اون لیست رو برای تک تکش مصداقهایی غیر از پزشکی پیدا کن
    مثلا : پرستیژ علمی -> من تو هر رشته ای اگر بتونم دکتری بگیرم و استاد دانشگاه بشم، پرستیژ علمی خیلی بالایی داره
    مثلا : عشق لباس سفید پزشکی -> من توی رشته ی خودم هم کارهای آزمایشگاهی زیادی هست که باید همون لباس رو براش بپوشم و اگر وارد اون شاخه هاش بشم، به این آرزو میرسم
    مثلا : نجات یه بیمار و دیدن لبخند و اشک شوق اطرافیان -> خوب دختر خوب، اگه یه پزشک یه نفرو درمان میکنه و باعث این احساس رضایت میشه، تحقیقات در رشته هایی مثل رشته شما که گاها به پیشرفت هایی در علم پزشکی منجر میشه که جون هزاران بیمار رو نجات میده و هر جای دنیا هر کسی که لبخند بزنه، این لبخند قبل از اینکه متعلق به اون پزشک باشه، متعلق به شماست
    و هزاران مثال دیگه ...
    و اما آخرین کاری که باید بکنی اینه که
    4- بین این آرزوهات سبک سنگین کن و ببین کدوما برات مهم تره و با خوندن چه رشته هایی میشه اون مهم تراشون محقق بشه؟
    و یا در واقع ببین با رشته فعلیت چندتا از اون خیلی مهماش غیر قابل دست یابین؟
    آیا فعالیت جانبی ای در کنار تحصیلت میتونی بکنی که اون هایی که با رشته ی فعلیت غیر قابل دستیابین، بهشون برسی؟
    مثلا: شرکت در دوره های آموزش کمکهای اولیه جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران

    و در آخر من فکر میکنم واقعا رشتت خیلی از آرزوهایی که تو پزشکی دنبالش بودی رو میتونه به تو بده
    یعنی خیلی خوش شانس بودی که رشتت اینقدر به پزشکی نزدیکه و خیلی از آرزوهاتو ارضا میکنه و نکته ای که به نظر من خیلی مهمه اینه که اگه واقعا بدونی پزشکی چیه دیگه آرزوش از سرت میپره
    با اون 7 سال درس و کشیک و دوران طرح و سرو کله زدن با بیمارای بد حال و استرسش
    تازه آخرشم میشی پزشک عمومی بی تجربه که باید بری کلاس (مثه کنکور) تا بتونی رزیدنتی قبول شی
    خیالتو راحت کنم، با وجود این که دو سال پشت کنکور موندی، از کسایی که هم دورت بودن و همون سال اول پزشکی قبول شدن بازم یه سال زودتر دکتراتو میگیری (پزشکی عمومی دکتری حرفه ایه و معادل فوق لیسانس محسوب میشه نه دکتری) و زودتر میتونی خدمت کنی به کشورت و مردم
    2 سال پشت کنکور + 4 سال لیسانس + 2 سال فوق + 4 سال دکتری = 12 سال
    7 سال پزشکی عمومی + 2 سال طرح + 4 سال تخصص = 13 سال

    و برگ برنده ای که شما داری اینه که تا این جای کار تو رشتت واقعا موفق بودی و به قول خودت حتی شاید در حد شاگرد اول و نمره هاتم که واقعا عالیه حالا هر قدر هم که بخوای انکارش کنی یا بگی به کمک معلم بوده، ولی خودتم میدونی که شما تو امتحان 17 شدی، نه معلمت


    واقعا منتظرم نظرت رو راجع به حرفام بدونم
    به امید پیروزی شما و به امید اینکه تونسته باشم امیدی در دل شما ایجاد کنم

  12. کاربر روبرو از پست مفید Yes تشکرکرده است .

    Yes (پنجشنبه 21 خرداد 88)

  13. #18
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    شنبه 10 مرداد 05 [ 20:02]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,627
    امتیاز
    326,372
    سطح
    100
    Points: 326,372, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,886

    تشکرشده 37,361 در 7,159 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: نیازمند کمک فوری

    سلام
    سالها دل طلب جام جام از ما می كرد
    آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می كرد.


    وقتی این تاپیك را مرور كردم این بیت حافظ برایم تداعی شد.
    چرا اصلا می خواهی درس بخونی؟
    چرا می خواهی حركت كنی؟
    چرا اینقدر خودت را اذیت می كنی؟
    یه كمی خودت را از همه این افكار رها كن. شاید اینجا كه هستی زیر پایت محكمتر از هر جای دیگر باشد.
    اگر حال خواندن این رشته را هم نداری رهایش كن؟ چی می شه؟
    بعضی وقتها آنقدر یك موضوع را به خورد ما می دهند و آنقدر با تكرارش به خودمون القاء‌می كنیم كه باورمان می شود.

    شما نیاز هست:
    خودت را بشناسی. مشكل در خودشناسی داری. نه اینكه قد و وزنت را بدانی و علاقه مندی ها خودت را فهرست كنی و اهدافت را ترسیم كنی نه!
    نیاز هست بفهمی چرا چنین علاقمندیها و اهدافی داری. مطمئن باش اگر درست رصد كنی و عمیق توجه كنی هیچكدام از اینها ریشه در درون تو ندارد.
    ما بیشتر از اینكه در جهت خواست و استعداد خود حركت كنیم ، شكل تغییر یافته ای از آرزوهای قالب جامعه هستیم كه در ما مدفون شده است و رفتار ما را شكل می دهد و متاسفانه آزارمان می دهد.


    یك رفتگر شهرداری هم اگر مسئولانه و از ته دل در كارش فعالیت كند،‌ هیچ كم از یك پزشك یا یك مهندس یا یك روانشناس ندارد. چرا شما دغدغه و هوس ندارید كه در چنین مشاغلی خدمت كنید؟!
    بله از بچگی در ناهوشیار ما چنین ایده آلی شكل نگرفته ،‌اگر چه به زبان ممكن است برای رفتگر هم ارزش قائل شویم . اما ناخودآگاه ، ما پرستیژ شغلها را زیر ذره بین دارد.

    شما هر كجا و هر جا باشید به خاطر انسان بودنتان بالاترین جایگاه را
    دارید. پس هیچ هدفی نمی تواند شما را بالاتر از موقعیت كنونی اتان ببرد
    .


    در عین حال وقتی از موقعیت كنونی اتان راضی بودید جوانه امید و انگیزه ای در دلتان جوانه می زند كه خود نیروی محركه شما در راستای استعدادتان می شود و در هر راهی قدم می گذارید بدون خستگی و اجبار می تازید و هم به خودتان كمك می كنید و هم دیگران.

    همه اینها یعنی چه؟
    یعنی اینكه ما همیشه با یك تعارض روبرو هستیم:

    تعارض بین: همسانی درونی و همسازی بیرونی

    یعنی چه:
    همسانی درونی:
    یعنی اینكه هر انسانی ذاتا موقعیت عالی دارد،‌و پتانسیل خاصی از انرژیهایی كه می تواند خودش و دیگران را رشد دهد در خود جای داده است. (مانند یك دانه كه در خود ظرفیت تبدیل شدن به یك میوه خاص را دارد.) و انسان اگر اینها را بشناسد دوست دارد با آن همسانی درونی ایجاد كند و در این راستا حركت كند (اما بسیاری افراد به خاطر هنجارسازی های محیطی ممكن است این پتانسیل را نشناسند یا وقتی شناختند آنها را بالفعل نكنند.)

    همسازی بیرونی:
    به خاطر زندگی جمعی و الگوهای هنجاری محیطی و ارزش گذاری هایی كه انجام می گیرد،‌در بیرون اهدافی هست كه ثروت، موقعیت، شهرت، رشد، رفاه و ... را با خود مترادف می كند. و این اهداف پیوسته از كودكی ما را بمباران می كنند. و ما برای رسیدن به آسایش تمایل داریم كه با محیط همسازی كنیم. در حالیكه بعضی این اهداف ممكن است بر پتانسیل درونی ما منطبق یا هماهنگ نباشد.


    پس تعارض بین همسانی و همسازی به این معناست. كه ما بین آنچه خودمون هستیم و آنچه جامعه ما را به سوی آن هل می دهد متحیر می مانیم.


    حالا كسانی كه به طرف همسازی كشیده می شوند،‌ دچار مشكلات موقعیت شما می شوند. مثل چاه یا چشمه ای كه آب ندارد و باید از محیط در آن آب بریزند. باید به زور و ضرب و فشار و رنج و اعصاب خردشدن درس بخوانند یا كاری كنند كه در راستای اهداف محیطی حركت كنند و تاسف بیشتر از اینست كه حتی خود این افراد متوجه نیستند كه این كشش آنها به سوی آن اهداف نیست،‌بلكه این هل دادن مخفی محیط به آنهاست تا به سوی چنین اهدافی حركت كنند.

    از طرف دیگر كسانی هستند كه انرژی خود را روی همسانی های درونی می گذارند یعنی آزاد كردن پتانسیل های واقعی و درونی خود، حتی اگر خلاف اهداف محیطی باشد. چنین افرادی شاید از منظر بیرونی پر سر و صدا نباشند یا موقعیت بزرگی را كسب نكنند،‌ یا سرمایه ای بدست نیاوزند و هیچكس به حال آن غبطه نخورد، ولی این چنین افرادی با لذت و آرامش زندگی می كنند. (اگرچه در بسیاری موارد در صورتیكه سد بیرونی نباشد ،‌چنین افرادی حتی در همسازی های بیرونی هم كم نمی آورد و رشد می كنند)

    این بحث خیلی خیلی طولانی و پیچیده هست. و من در اینجا آنرا كوتاه می كنم....

    خلاصه و نتیجه گیری:
    هر كاری یا رشته ای را كه برایت سخت و طاقت فرساست بدان كه جزء پتانسیل درونی تو نیست. آنچه ریشه در تو دارد هر لحظه هزاران شكوفه می دهد و رشد دهنده هست.


    در این تالار توجه كن. بعضی افراد ساعتها وقت می گذارند و نیمه شب كه همه خوابند اینجا فعالیت می كنند،‌پاسخ می دهند، مقاله می نویسند و .....، اینها علقه های شخصی و درونی فرد است. نه موقعیتی برای آنهاست نه سرمایه ای ، نه ....

    اما اگر فردی اصلا چنین پتانسیل های درونی نداشته باشد و سعی كند،‌ به زور از خوابش بزند و به سختی مطلبی بنویسد حتی اگر اینكار را بكند، چنگی به دل نمی زند.

    پس برو خودت را بشناس و كشش های درونی ات را كشف كن:

    به جای اینكه چند روز صرف خودشناسی كنیم و هدفی تعیین كنیم و همه عمر بدویم و نرسیم ، بهتر هست چند سال صرف خود شناسی بكنیم و هدفی را تعیین كنیم و چند روزه برسیم .

    عجب قصاری گفتما

  14. 6 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    مدیرهمدردی (پنجشنبه 21 خرداد 88)

  15. #19
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 06 شهریور 88 [ 14:15]
    تاریخ عضویت
    1388-1-21
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    3,085
    سطح
    34
    Points: 3,085, Level: 34
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 9 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نیازمند کمک فوری

    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی

    خلاصه و نتیجه گیری:
    هر كاری یا رشته ای را كه برایت سخت و طاقت فرساست بدان كه جزء پتانسیل درونی تو نیست. آنچه ریشه در تو دارد هر لحظه هزاران شكوفه می دهد و رشد دهنده هست.
    اگر بخوایم این طور فکر کنیم، بعید میدونم دیگه هیچ کسی سراغ تحصیل رو بگیره
    من به شخصه کسی رو نمیشناسم که همسانی های درونی اش در تحصیل باشه چون همه در تحصیل سختی زیادی میکشند ولی به گفته شما همسانی درونی اون چیزیه که سختی چندانی برای فرد به همراه نداشته باشه.
    و اگر کسی به دنبال تحصیل نباشه، چه بلایی سر دنیای ما میاد؟

  16. کاربر روبرو از پست مفید Yes تشکرکرده است .

    Yes (پنجشنبه 21 خرداد 88)

  17. #20
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 تیر 05 [ 00:52]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    محل سکونت
    سنندج
    نوشته ها
    2,799
    امتیاز
    78,920
    سطح
    100
    Points: 78,920, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran50000 Experience PointsSocialTagger First Class
    تشکرها
    9,001

    تشکرشده 10,164 در 2,192 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نیازمند کمک فوری

    سلام.
    خب دوست گرامی با پاسخ کامل مدیر محترم آیا باز هم جای سوال مانده؟
    به این لینک هم نگاهی بیاندازید تا بلکه تلنگری دگر باشد.
    http://www.hamdardi.net/thread-7583-post-81788.html#pid81788

    موفق باشید

  18. کاربر روبرو از پست مفید keyvan تشکرکرده است .

    keyvan (پنجشنبه 21 خرداد 88)


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:42 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.