به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 16 , از مجموع 16

Hybrid View

  1. #1
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: من....نيازم.....خاطراتم.... احساساتم.....و عذاب وجدانم

    سلام

    می می عزیز

    می دونی عزیزم ، حقیقتش اغلب ما گمشده داریم ، و اون گمشده قبل از هر کس

    خودمونیم .

    اینکه سراغ دیگری میریم چون دنبال خودمون می گردیم ( اما از حقیقت این حس غافلیم )

    دقت می کنی که چه چیزی در دیگری تو را جذب میکنه ؟؟؟ ، این همون چیزیه که یا هستی

    یا دوست داری باشی ، ما دنبال آئینه ایم که ما را به ما نشون بده ، مای پنهان وجودمون رو ،

    دیدی وقتی با کسی گرم می گیری ، صمیمی میشی ، دوست میشی ، دنبال این هستی

    که از نگاه اون خودتو ببینی و ازش می پرسی نظرت راجع به من چیه ، یا اگه نپرسی هم ،

    حد اقل کنجکاو هستی و میخوای یه جورایی سر در بیاری ، این یعنی وقتی با دیگری هستیم هم

    در وجود او خود را می جوئیم .

    اما اغلب ما سر گردان از این حقیقت مغفول مانده ، به بیراهه می زنیم و بیشتر از خود دور

    می شویم ، اینه که این جور دوستیها با همه لذتی که داره یه غم پنهان در دل ما می کاره ، و

    ما به جای مواجهه با این غم پنهان و دلیلش از اون فرار می کنیم با پر کردن تمام لحظات خود

    از خاطرات و یاد اون ، و چنان میشود که برای تو پیش آمده ، که حتی اشیاء اطرافت هم او را نشانه

    می رود . می بینی عزیزم بجای که گمشده مان ( خودمون ) رو پیدا کنیم بیشتر گمش می کنیم

    ، چون می بینیم که دیگه من نیستم ،همه چیزم شده اون یعنی از خودم بیگانه شدم ، دلم

    هم دیگه با من نیست ، بی دل شده ام ،اونوقت عزیز دلم طبیعیه که این حالو داشته باشم و او ن غمهای پنهانی

    که از دور تر شدن خودم از خودم پیش می اومد و با نزدیک تر شدن به دیگری پنهانش می

    کردم سر بر آورده ، آوار شده ، و رو سرم ریخته .

    گلم اگه خودتو پیدا کنی می بینی که همه چیز در خودته ، حتی اونی که لایقت باشه و همراه

    همیشگیت ، منِ وجودت به سویت جذب خواهد کرد و تا پیش از آنکه او بیاید با حصار وقارت

    حفاظتت می کند، که کسی بهت نگاه چپی به نیرنگ و فریب نندازه ، وقتی خودتو پیدا

    کردی بهت میگه کی ، کجا و چطوری به اونی که از جنس متفاوت با تو هست رو بیار .

    وقتی خودتو پیدا کردی، اونوقت بی واهمه و صاف و ساده ازش بپرس که چرا من به این

    جنس کشش دارم؟ ، اونم نه اینکه بهت بگه، بلکه نشونت می ده حقیقت این حال رو ،

    مثلاً بهت میگه : اگه این کشش نبود که پیوندی با آنکه نه باعث بیشتر گم شدن توبلکه

    با او خود را بیابی و او هم با تو خودرا پیدا کند ، پیش نمی آمد،( و حکمتهای نهفته دیگر از

    این کشش که تنها از خودت می توانی ببپرسی و با اشاره اش ببینی) .

    آره عزیز دلم ، گلم، گمشده ات خودتی برو سراغش، نزار بیشتر از این تنها بمونه ، با دنبال

    دیگری رفتن ، بیشتر ازش دور نشو و گمش نکن ، برو خودتو پیدا کن ،منتظرته ، بغلش کن ،

    گله هاشو از این مدتی که تنهاش گذاشتی و جاشو به دیگری دادی بشنو ، باهاش حرف

    بزن و..... وقتی آرام شدی ، وقتی بیشتر به هم نزدیک شدین ، اون بهت می گه چه کار

    کن ، کجا برو ، و چگونه باش ، بی کلک بهت می گه، راه درست رو نشونت میده ، و وقتش

    که رسید دستتو تو دست اونی که میتونه با تو یکی بشه نه تو رو از تو بگیره خواهد

    گذاشت .

    آره عزیزم ، خودتو پیدا کن، اونوقت دیگه تنها نخواهی بود اون همیشه ، همه جا ، همه

    جوره ، در همه حال باهاته ( غیر از اون کیه که اینجوری بتونه با آدم باشه ؟)

    پیداش که کردی سلام منم بهش برسون ، و از حالش با خبرم کن و بهش بگو ارادت داریم



  2. 3 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (دوشنبه 08 تیر 88)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 30 شهریور 88 [ 20:23]
    تاریخ عضویت
    1387-7-14
    نوشته ها
    96
    امتیاز
    3,646
    سطح
    37
    Points: 3,646, Level: 37
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    22

    تشکرشده 22 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من....نيازم.....خاطراتم.... احساساتم.....و عذاب وجدانم

    از "فرشته ي مهربان" و "نقاب" و "كامران007" بسار سپاسگذارم .......لطف كردين كه وقت گذاشتين

    راستشو بخواين مشكل من همون طور كه نقاب عزيزم در ابتدا بيان كردن اينه كه "هنوز جدايي رو قبول نكردم" ..........يعني يه جورايي چون اون آقاي محترم از موضع خودش كنار نميومد و مرتب با دليل و برهان حرفهاي خودشو توجيح ميكرد من اين رابطه رو قطع كردم و علت ترك كردن اين آقا بي علاقگيه من به ايشون نبود ..........
    حالا حالتي شده كه هنوز خودم رو بهش متعهد ميدونم ( با اينكه الان هييييييچ رابطه اي باهاش ندارم) .................من تو دانشگاه با خيلي از افراد سلام و احوال پرسي دارم ولي فقط در حد 2 تا همكلاسي و هم دانشگاهي ...ولي وقتي اين آقا تو كلاس يا هر جاي ديگه اي باشن من حتي خجالت ميكشم به ساير آقاييون سلامم كنن. از خودش از چشماش و از شخصيتش خجالت ميكشم.............. يه بارم كه به اين كار اقدام كردم سنگينيه نگاهش رو حس ميكردم و اين منو آزار ميده.........اصلا هم دوستم نداره تصميمش رو در مورد من عوض كنه (هيچ جوره)............
    براي همينه كه من احساس ميكنم تا ارتباطم رو با فرد ديگه اي آغاز نكنم اين مساله با من وجود داره.........كه شما دوستانم كه با اين موضوع و شروع مجدد اين ارتباط مخالفين..............من اين حس رو چه جوري در خودم از بين ببرم پس؟؟؟!!! ...........يه احساس كم بودن يه چيزي رو تو خودم احساس ميكنم و به قول "فرشته ي مهربان" شايد هنوز خودم رو پيدا نكردم.........درسته؟؟!!! پس راهشو بهم نشون بدين........چه جوري من اين نيازم رو از لحاظ روحي به جنس مخالف تامين كنم؟؟؟!! من چه جوري به خودم برسم؟؟!!! من چه جوري يه بار ديگه زندگيمو پر از هيجان و تلاطم كنم؟؟؟!!! من از يك نواختي بدم مياد و الان خيلي سرگرمي ها براي خودم ايجاد كردم.........ورزش ميكنم.....با دوستانم به گردش ميرم...مسافرت ميرم........خريد ميكنم...........درس ميخونم..........ولي بازم جاي خاليه يه چيزي رو حس ميكنم!!!!!!!!!

  4. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 96 [ 15:33]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    1,733
    امتیاز
    22,684
    سطح
    93
    Points: 22,684, Level: 93
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 666
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,203 در 1,431 پست

    Rep Power
    191
    Array

    Lightbulb RE: من....نيازم.....خاطراتم.... احساساتم.....و عذاب وجدانم

    به نظر من شروع رابطه با همون فرد صحيح نيست!لابد دليلي داشتين كه رابطه رو تموم كردين ايا اون دليل رفع شده!؟يا صرفا به خاطر دلتنگي ميخواي برگردي؟

  5. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 30 شهریور 88 [ 20:23]
    تاریخ عضویت
    1387-7-14
    نوشته ها
    96
    امتیاز
    3,646
    سطح
    37
    Points: 3,646, Level: 37
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    22

    تشکرشده 22 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من....نيازم.....خاطراتم.... احساساتم.....و عذاب وجدانم

    نه.....من اصلا اصلا نميخوام رابطه ام رو مجددا با اون آقاي محترم شروع كنم........اون موقع هم كه تمومش كردم بهش علاقه داشتم ولي نميتونستم با حرفهاش قانع بشم.........

    همون طور كه قبلا در يك تاپيك جداگانه نوشته بودم ما 2 سال باهم بوديم (البته در يك رابطه ي فوق سالم) و در اين ارتباط اين آقا هيچ وقت علنا به من نميگفت دوستم داره و هر وقتم من ازش علت كارشو جويا ميشدم ميگفت نميخوام با احساساتت بازي كنم و مرتب ميگفت زمان بيشتري براي شناخت لازمه ( با اينكه 2 سال بود منو ميشناخت نميدونم ديگه چقدر زمان لازم داشت!!!!!) و منم از اين بلا تكليفي خسته شدم و رابطه رو براي هميشه قطع كردم( به پيشنهاد خودم)........ اون بعد از اين قطع ارتباط بازم رجوع كرد (البته با همون ديدگاه قبلي) براي همين من راضي به ادامه ي مجدد اين ارتباط نشدم...........الانم اگه بازم برگرده و همون فكرو داشته باشه بازم قبول نميكنم باهاش ادامه بدم...........ولي اگه ديدگاهش عوض بشه شايد تو تصميمم تجديد نظر كنم ;)

    مشكل من اينه كه با وجود اينكه تمومش كردم ولي هنوز بهش احساس تعهد ميكنم ............شايد چون قطع ارتباطمون يه جورايي از روي غرور بود.........هيچ كدوممون راضي به كنار اومدن نشد و حرف ديگري رو قبول نكرد ( ولي خدا وكيلي حق با من بود....نه؟؟!!)
    حالا بازم خاطراتشو با خودم يدك ميكشم ........ و فكر ميكنم براي اينكه فراموشش كنم بايد با فرد ديگه اي آشنا بشم كه گويا دوستان با شروع يك رابطه ي جديد اينم با چنين هدفي مخالفن........درسته؟؟؟؟؟؟؟؟!!!! !!!!!
    وقتي كه مسرت و شاديه بعضي از دوستانم رو در دانشگاه از اين جور روابط ميبينم با خودم ميگم شايد من اين جور روابط رو خوب تجربه نكردم.........شايد اين فقط مشكل رابطه ي پيشين من بوده و شايد بتونم با ديگري ارتباط پسنديده تري رو تجربه كنم.........رابطه اي كه سرانجام خوبي داشته باشه...........ولي انگار دوستان عزيزم در تالار مخالفن......نميدونم چي كار كنم!!!!!

  6. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 26 مرداد 89 [ 17:00]
    تاریخ عضویت
    1386-11-09
    نوشته ها
    103
    امتیاز
    4,299
    سطح
    41
    Points: 4,299, Level: 41
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    23

    تشکرشده 23 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من....نيازم.....خاطراتم.... احساساتم.....و عذاب وجدانم

    دوست عزیز منم مثل شما یه دخترم اول جوونی و حدودا 2 ماهم هست که نامزدیم با یکی از هم دانشگاهیای سابقم به هم خورده.می تونم خوب درک کنم چی میگی مخصوصا که دوستای دوروبرت شرایطشون الان با تو فرق داره.
    ولی این که الان بری با یکی دوست شی که جایگزین کنی شاید یه مدتی آرومت کنه ولی موقتی. مثل یه مسکن که بعد از این که اثرش تموم شه دردتو بدتر میکنه. پریده بودی این خلا رو چه طوری پر کنم.ببین ذات ما همه آدما نامتناهی طلب و این از اونجاست که ما آفریده خدا هستیم و تمام این چیزا ازدواج عشق زمینی و حتی سکس یه جورایی به این مساله مربوط می شه نمی خوام بحث و فلسفی کنم ولی خلاتو با معنویت پر کن و صبر کن به قول خودت تا یه رابطه ازدواجی یه رابطه عاطفی هدفمند عزیزم .میدونم سخته خوب درکت میکنم ولی در طولانی مدت تورو به یه آدم قوی و متعالی تبدیل میکنه که لایق یه عشق واقعی که تا آخر عمرش باهاشه به نظرم نتیجش ارزش سختیش رو داره

  7. کاربر روبرو از پست مفید baran تشکرکرده است .

    baran (شنبه 05 اردیبهشت 88)

  8. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 30 شهریور 88 [ 20:23]
    تاریخ عضویت
    1387-7-14
    نوشته ها
    96
    امتیاز
    3,646
    سطح
    37
    Points: 3,646, Level: 37
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    22

    تشکرشده 22 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من....نيازم.....خاطراتم.... احساساتم.....و عذاب وجدانم

    ممنونم baran عزيزم
    صحبت هاي بسيار آرامش بخشي كردي............از همدرديت واقعا سپاسگذارم. چه حس خوبي بهم منتقل كردي........
    اينكه فردي با تمام وجودش درد و مشكل منو ميفهمه.... و اينقدر زيبا با من همدردي و همدلي ميكنه.......


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:58 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.