
نوشته اصلی توسط
روزن
...یعنی باید بگم اونقدر که همسر من توی زندگیمون گذشت داره من ندارم! برای همین می خوام خودم رو اصلاح کنم و کاری کنم که لیاقت این همه محبت اون رو داشته باشم یعنی میخوام این رابطه رو صمیمانه تر کنم به طوری که خودم بیشتر از اون جرأت گذشت داشته باشم! شاید بهتره بگم من از گذشت کردن می ترسم! چون احساس می کنم اگه از چیزی بگذرم یا کوتاه بیام میشم مثل مادرم! مثل مادرم که همیشه پدرم خردش می کرد و مثل یه کلفت بهش نگاه می کرد، یه نیروی توی وجود من هست که بهم اجازه نمی ده راحت باشم، همه اش می ترسم که نکنه اون هم مثل پدر خودم بشه، نکنه بعد از چند سال زندگی من تبدیل به یه موجود وابسته و زائد بشم!
آیا گذشتهای بیش از حد یک زن، در برابر یک مرد نرمال، باعث سلطه اون مرد میشه؟ آیا اگه من از حقم بگذرم و به دل اون راه بیام کم کم همسرم رو تبدیل به انسانی خودکامه نمی کنم؟ چطور برخورد کنم که هم همسرم خوشحال و راضی باشه و هم نظر من رو محترم بشمره؟ چطوری با این احساس لعنتی خودم کنار بیام و بدون ترس از اینکه به سرنوشت مادرم دچار بشم گذشت داشته باشم و نتیجه مثبت بگیرم؟
اگه سایر اعضا هم تجربیاتشون رو در اختیار بگذارند متشکر میشم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)